رشته حقوق

شرطی سازی کلاسیک

دانلود پایان نامه

ویلیام جیمز نیز از اولین کسانی است که در مورد حافظه نظر داده و حافظه را به دو نوع اولیه و ثانویه تقسیم کرده است. او حافظه اولیه را حافظه خودآگاه، قابل دسترس و مربوط به زمان و مکان حاضر می‌داند در حالیکه حافظه ثانویه حافظه ناخودآگاه، غیر قابل دسترس و مربوط به حوادث گذشته است(فراهانی و همکاران، 1388)
دیدگاه افلاطون و برخی دیگر از محققان (مثلاً اتکینسون و شیفرین، 1968) مبتنی بر استعارهای فضایی است. بر حسب این دیدگاه، اطلاعات ذهنی در مکان‌های ویژه‌ای ذخیره می‌شوند و بازیابی اطلاعات مستلزم جستجوی این مکان‌ها در ذهن فرد است. این تمثیل به طور ضمنی دلالت بر آن دارد که سیستم ذخیره سازی انعطاف ناپذیر است و نیز این که برخی از اطلاعات به سبب این که در محلی نزدیک تر ذخیره شده اند، برای یادآوری در دسترس تر می‌باشند.
در نقطه مقابل این دیدگاه، نظریه طرفداران پیوندگرایی وجود دارد که معتقدند اطلاعات به شکل پیوند‌های متعدد بین واحد‌ها ذخیره می‌شود و نه در مکانی منفرد و جایگاهی مجزا. به عبارت دیگر خاطرات به وسیله الگو‌های فعال ساز که در تعداد زیادی از واحد‌های شبه نورونی و حلقه‌های ارتباطی بین آنها منتشر می‌شود، ثبت و ضبط می‌گردد(آیزنک وکین، 2007).
امروزه الگو‌های شبکه‌ای توزیع موازی در پردازش‌های شناختی مورد پذیرش محققان شناختی است که بر اساس آن پردازش موازی به صورت همزمان چند عملیات اشاره دارد. مثلا در مورد حافظه کوتاه مدت، گویه‌های ذخیره شده در حافظه کوتاه مدت نه به صورت یکجا و نه به صورت ترتیبی ذخیره می‌شوند تا هر زمان یکی از گویه‌ها بازشناسی شوند. در این حالت پویش حافظه برای پیداکردن مقوله‌ها تابعی از تعداد گویه‌ها نیست و می‌توان گفت زمان پاسخ صرف نظر از اندازه مجموعه مقوله‌های موجود در حافظه، یکسان است و علت آن این است که همه مقایسه‌ها به صورت همزمان انجام می‌گیرند(کرودر و گرین ، 2000)
الگوی پردازش موازی بر این باور است که اطلاعات نه در نرون‌ها بلکه در رابطه بین نرون‌ها ذخیره می‌شوند. به عبارت دیگر فعال سازی یک الگوی ارتباطی از بین چندین هزار الگوی ممکن است که به بازیابی منجر می‌شود(آیزنک، 2007).
با توجه به این که در تحقیق حاضر نقش بافت مفهومی که سوالات آزمون از آن استخراج شده بر بازیابی محتوای آموزشی، مورد بررسی قرار می‌گیرد و یکی از تبیین‌های شناختی برای یادگیری دانش، الگوی شبکه‌ای بین مفاهیم است، لذا به نظر می‌رسد الگوی پردازش موازی تبیین مناسبی برای پژوهش در بر داشته باشد. بدین ترتیب که یادگیری محتوای آموزشی الگو‌هایی را در حافظه ایجاد می‌کند که سوال آزمون، با فعال کردن بخشی از این الگو باعث بازیابی و فعال سازی بقیه الگو می‌شود.
2-12-3 عصب شناسی حافظه
در تبیین حافظه و یادگیری از دیدگاه فیزیولوژیک دو نظریه کلی وجود دارد که یکی از آنها تغییرات را در سطح سیناپسی و عوامل زیست شناسی مرتبط با آن در نظر می‌گیرد و دیگری توجه خود را به تغییرات الکتریکی در مدارهای نورونی معطوف داشته است. هر دو این نظریه‌ها به تغییرات فیزیولوژیکی توجه دارد، که در حین یادگیری در مغز و سلولهای عصبی اتفاق می‌افتند.
2-12-3-1 نظریه سیناپسی
در حالت عادی ارتباط بین سلولهای عصبی را می‌توان حالتی خاموش دانست. بدین معنی که تعداد دندریت‌ها ، تعداد فضاهای بین سیناپسی ، بند سلول، ضخامت آکسون و مانند آن در حالتی است که خنثی بوده و در واقع مانع از عبور اطلاعات از سلولی به سلول دیگر می‌شود. پیدایش تحریک سبب دگرگون شدن اینگونه خصوصیات در سلولهای عصبی می‌گردد و البته در صورتی که سیناپس تحریک شده مدتی بحال خود واگذاشته شود، این شرایط به حالت اولیه برخواهد گشت(گاتون و اسپین، 1999).
بطور کلی در این نظریه چنین عنوان می‌شود که عبور جریان عصبی، ایجاد تکانه عصبی می‌کند. سپس آنزیم‌هایی در درون نورون فعال می‌شوند. پس از آن تغییراتی در طرز تهیه پروتئین سلول پدید می‌آید و نهایتاً الگوهای هندسی خاصی در نورونها پایدار می‌شود. اصطلاح رد را در تعریف و نمایش فرضی و بصری یک خاطره بکار برده‌اند. کارل لشلی در جستجوی اینگرام به آموختن رفتارهایی به حیوان و سپس برداشتن قسمت‌هایی از مغز مبادرت ورزیدو روابطی را بین مناطق مختلفی از مغز کشف کرد (حائری روحانی، 1378).
پس از لشلی نظرها معطوف به ساختارهای زیرین قشر مخ گردید و در این زمینه ساختارهایی مثل هیپوکامپ ، استریاتوم و آمیگدال به عنوان ساختارهای اساسی مرتبط با حافظه کوتاه مدت مطرح شدند. هر چند در پستانداران و مخصوصاً در انسان دیده شده است که ساختارهای اخیر در حافظه نقش دارند، ولی گفته شده است که جوندگان پس از برداشته شدن قشر جدید (نئوکرتکس ) و ساختارهای اخیر باز هم می‌توانند تشکیل حافظه دهند(پینل 2007).
2-12-3-2 نظریه مبتنی بر الکتروفیزیولوژی
از زمان پاولف ، فیزیولوژیست معروف روسی که یادگیری شرطی را مورد بررسی قرار داد، این موضوع همواره مورد توجه بوده است که در جریان یادگیری شرطی به دنبال انتشار تحریک در قشر مخ یک ارتباط موقت بین ناحیه مربوط به محرک شرطی و ناحیه مربوط به محرک غیر شرطی پدید می‌آید. اگر این ارتباط تقویت شود بازتاب شرطی تثبیت خواهد شد و در غیر اینصورت از بین رفته و خاموشی پدید خواهد آمد. یکی از تاثیرات یادگیری این است که مدارهای جدیدی در بین نرون‌های مناطق مختلف مغز فعال یا باز می‌شود(اکبریان، 1390).
از نظر الکتروفیزیولوژی امواج آلفای مغز که با گشودن چشم مهار می‌شوند، با پیدایش هر محرک جدید و ناشناخته پیدا می‌شوند. علاوه بر این دیده شده است که توجه کردن علاوه بر اینکه امواج آلفا را مهار می‌کند، به پدید آمدن امواج تتا نیز منجر می‌شود که اصولا امواج تتا را به عنوان شاخصی برای فعالیت مغز حین یادگیری فرض کرده‌اند. همه اینها دال بر این است که تشکیل حافظه و پیدایش اولین مدارهای حافظه مبنای الکتروفیزیولوژیک دارد. به عبارتی فرآیند تثبیت با طی مراحل عبور از حافظه کوتاه مدت و ضبط در حافظه بلند مدت انجام می‌گیرد که این فرآیند را تحکیم می‌نامند (گایتون و‌هال، 2000).
روانشناسان عصب شناس علاقمندند بدانند که خاطرات چگونه در مغز ذخیره می‌شوند. تقسیم حافظه به دو نوع حافظه کوتاه مدت و بلند مدت نیز به این معنی است که باید در مغز برای این دو نوع حافظه دو نوع مکانیسم جداگانه ذخیره سازی و بازیابی وجود داشته باشد.
حافظه بلند مدت مطالب را مدت زمان طولانی تری نگهداری می‌کند و ظرفیت آن نامحدود است و مبنای زیست شیمیایی دارد. به عبارتی اطلاعات در این حافظه از تغییرات زیست شیمیایی پدید آمده و نگهداری می‌شوند و بدلیل وقت بیشتری که این خاطرات برای پیوند یافتن با تعدادی از نواحی قشر مغز را داشته اند خاطرات بلند مدت بیشتر از خاطرات کوتاه مدت حفظ می‌شود.
به نظر می‌رسد در بازیابی خاطره‌ها، هر چه تعداد ارتباطات بین نرون‌ها با هم بیشتر باشد شانس تماس با یک راه نورونی که به خاطره‌ای ختم می‌شود بیشتر است. فراخوانی مکرر یک خاطره موجب ثبات آن می‌گردد. این کار از طریق تحکیم تغییرات اولیه انجام می‌شود و بنا بر این ذخیره سازی برای حافظه، نقش اساسی دارد.
ارتباط دادن اطلاعات جدید به معلومات قبلی حافظه بلند مدت، مستلزم توجه بیشتر به معنی و مفهوم و لذا مستلزم فعالیت روانی بیشتری است. این اطلاعات نسبت به اطلاعات حفظ شده بطور سطحی و بدون معنی و مفهوم که سریعتر از بین می‌روند ماندگاری بیشتری دارند. بر این اساس حافظه کوتاه مدت مدت زمان نگهداری اطلاعات در آن و همچنین ظرفیت آن محدود است بنیادی الکتروفیزیولوژیک دارد زیرا ارتباطات الکتروفیزیولوژیکی به نسبت ارتباطات بیوشیمیایی دوام کمتری دارند.
2-12-3-3 اساس عصب شناختی حافظه کوتاه مدت
رایج ترین اساس پیشنهادی اکثر محققان برای حافظه کوتاه مدت، فعالیت یک مدار باز ارتعاشی است اگر هر سلول در مدار، بتواند سلول پس سیناپسی خود را تحریک کند، فعالیت در این حلقه بعد از این که نرون درون داد به اندازه کافی فعال شد ادامه خواهد داشت. این ارتعاش پیوسته به این معناست که مدار برون دادی را برای بخش‌های دیگر سیستم عصبی فراهم می‌آورد، حتی بعد از این که روی داد تحریک آمیز اولیه خاتمه یافت. کالبد شناسی عصبی نشان می‌دهد که مدارهای حلقوی در مغز وجود دارند اغلب هسته‌های تالاموس نه تنها آکسون خود را به قسمتهایی از قشر می‌فرستند بلکه دریافت‌های نیز به صورت برگشتی از قشر دارند، گاهی این دریافت‌ها از هسته‌های دیگر است که در تالاموس وجود دارند(پینل، 2007).
آناتومی قشر مخ نشان داده است که مدارهای حلقوی در داخل این ساختمان وجود دارد. آزمایش برنز (1950)مدارکی را برای مدارهای حلقوی و فرایند باز ارتعاشی به دست می‌دهد.این آزمایش بر روی قسمتی از قشر که کاملا از نقاط دیگر جدا شده بود انجام گرفت. برنز درون داد منفردی را بوسیله یک تحریک الکتریکی با الکترود برای این قسمت جدا شده به وجود آورد او دریافت که شوک منفرد فعالیتی (امواجEEG)را در این قسمت جدا شده منجر شد که در برخی مواقع حتی تا سی دقیقه به طول انجامید. به ظاهر نرونهای قسمت جدا شده هر یک به طور مکرر یک دیگر را تحریک می‌کردند. همچنین تسوکوهارا شواهدی را ارائه کرد که وجود مدارهای باز ارتعاشی احتمالی را در منطقه مخچه‌ای با ارتباطهایی با دو هسته‌های قاعده‌ای مغز (دو هسته‌ای که در شرطی سازی کلاسیک نقش دارند) مورد تاکید قرار داد(کالات، 2007).
2-12-3-4 اساس عصب شناختی حافظه بلند مدت
با توجه به این که مدارهای عصبی بازارتعاشی موقتی هستند، به طور مسلم این مدارها نمی‌توانند برای حافظه بلند مدت در کار باشند. اغلب مدارهای حلقوی دارای یک فید بک منفی هستند یعنی مدارهای جانبی وجود دارند که مسئول خاموش کردن فعالیت در مدار اصلی است. برای مثال در قشر مخ تعدادی از نرونها درای یک آکسون اصلی هستند که قسمتی از مدار را تشکیل می‌دهند و هم چنین دارای شاخه جانبی نیز هستند که برون دادی برای نرونهای مهاری کوچک فراهم می‌آورد. بنابراین، این امر حتی مدارهای باز ارتعاشی را برای توجیه حافظه کوتاه مدت نیز مورد سئوال قرار داده است برای اینکه خاطرات بتوانند برای ماهها و سالها ادامه یابند باید تغییراتی شیمایی و یا عصبی به وجود آیند(کارلسون، 2008).

مطلب مشابه :  عوامل مؤثر بر عملکرد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید