5-3-بی توجهی به جایگاه زن
مونتونی فردی اشراف زاده، سیاسی و نویسنده ای معروف در فرانسه بود که در رساله کنتران(بر ضد فرمانروایی فردی) شور و هیجان جمهوریت را به جامعه الغاء کرد و در سال 1561 به عضویت پارلمان بوردو در آمد. وی در همنشینی با فلاسفه نظراتی در باره واسطه گری در ازدواج توسط شخص ثالث نوشت تا استحکام خانواده بر پایه عقلی باشدکه محبت به ارمغان می آورد نه عشقی که زود به پایان برسد. همو حدود هزار و پانصد صفحه کتاب نوشته است که تقریباً هیچ سخنی از زنش به میان نمی آورد. البته شاید این امر جزو آداب آن زمان باشد.
5-4-کار مضاعف زن در حوزه عمومی و خصوصی
زنان در فرانسه علاوه بر کار در خانه، اشتغال به فعالیت های دیگر داشتند تاآزادی و بی مسئولیتی مردان را جبران نمایند، به عنوان نمونه «همسر مونتنی اشتغال خاطر شوهرش را قبول داشت و خود به امور خانه و زمین و حتی حساب ها می پرداخت، زیرا مونتنی علاقه ای به کار و پیشه نداشت».این امر موجب آسیب هایی بر جسم زنان می گردید و امری تکلف آمیز به شمار می آمد.
5-5-تحمیل ازدواج از طرف خانواده ها
فرانسوای اول در سال 1494 بدنیا آمد و در سال 1506 در دوازده سالگی بود که کلود دو فرانس، دختر هفت ساله لویی دوازدهم را نامزد او کردند. فرانسوای اول در سن بیست سالگی با کلود ازدواج کرد. البته در تاریخ فرانسه برخی دختران از ازدواج های تحمیلی سرباز می زدند مانند ژان خواهر زاده فرانسوای اول که مادرش با ضرب تازیانه خواست او را به عقد دوک کلیوز در آورد ولی ژان سرسختی نمود و در دوازده سالگی پس از آن که چندین بار تازیانه خورد، بیانیه ای به امضاء خویش منتشر کرد که «هرگاه او را به زناشویی با دوک کلیوز وادارند، وی این ازدواج را معتبر نخواهد شناخت. اما به این خاطر که ازدواج او به مصلحت کشور بود، وی را کشان کشان به کلیسا بردند ولی ژان پس از اجرای مراسم زناشویی، بی درنگ پا به فرار گذاشت».
5-6-ازدواج یا معامله
در کار ازدواج عموماً کسب، حفظ و انتقال مال، به مراتب مهمتر شمرده می شد و بخصوص در طبقه اشراف بیشتر ازدواج ها چیزی جز معامله مالی نبود، بدین روی جامعه متنعم فرانسه زنبارگی و روابط جنسی نامشروع را معذور می داشت، به طوری که هر کسی که موقعیتی توانگر داشت، معشوقه ای هم در برداشت؛ «مردان به دلبری های خود در خوابگاه زنان همان اندازه افتخار می کردند که به دلاوریهای خویش در جولانگاه جنگاوران. زنان نیز اگر دلداده ای جز شوهرانشان برای خود نمی یافتند، احساس می کردند که وجودشان چون ویرانه ای متروک مانده است؛ چه بسا شوهران هوسرانی که دیده بر بی وفایی های همسر خود فرو می بستند».
5-7-تسلط مردان
در فرانسه و عهد لویی چهاردهم نیز مرد اختیار کامل زن خود را از جمله جهازی که به خانه آورده بود، داشت و در تمام طبقات اراده شوهر قانون بود.
5-8-محرومیت از حق مادری
در قوانین فرانسه «زن پس از جدا شدن از همسر، کوچکترین حقی نسبت به فرزندانش نداشت».
5-9-ارزش زنان در دربار
مقام و موقعیت زنان در دربار لویی چهاردهم کسب رضایت پادشاه و درباریان بود. اصول اخلاقی دربار مبتنی بود بر رعایت ادب در روابط نامشروع، افراط در قماربازی و خود آرایی، و ولع جنون آمیز در کسب جاه و مقام بود.
5-10-جایگاه زنان هوشمند
در فاصله سال های 1660-1760 در فرانسه، مظهری از حد اعلای تمدن بشری بود. در آن اجتماع تعداد زنان هوشمند از هر دوران دیگر بسی فزونتر بود. «سالون ها به مردان آموخته بودند که نسبت به ظرافت طبع و سلیقه زنان حساس باشند و زنان را پرورش دهند تا از عهده جوابگویی نیروی تفکر مردان بر آیند. زنان فرانسوی حتی بیش از نویسندگان و هنرمندان مایه افتخار تاریخ آن دوران بودند».
5-11-به تصویر کشیدن حقارت زن در جامعه
در بیان حقارت زنان، در جامعه گاه برخی فیلمنامه نویسان، اوضاع جامعه را به تصویر می کشیدند یا در صدد بودند تا این موضوع را در فرهنگ جامعه تثبیت نمایند، بدین روی فیلم ها و تئاترهایی ساخته شد که نیش و کنایه آن برای همیشه در دل زنان باقی می ماند. در این فیلنامه ها، زنان را فرمانبردار محض مردان قرار می داد و رسم همسری خوب و لایق بودن را تنها به زنان می آموخت و در این راه از هیچ سختی گیری علیه آن ها در ایجاد انضباط کوتاهی نمی کرد؛ به عنوان مثال مولیر در عصر لویی چهاردهم در فرانسه نمایشنامه «زنان متصنع مضحک» را در اعتراض به آداب نزکت و سخن پردازی آن گروه از مردان و زنانی ساخت که مانند بت ها با یکدیگر برخورد می کردند، ولی نام نمایشنامه، نشاندهنده نوک تیز پیکان به سمت بانوان است یا موضوع اصلی نمایشنامه «مکتب شوهران» در سال 1661در مورد نحوه پرورش دختران، برای رسیدن به صفات همسری خوب و لایق است. در این نمایشنامه بر خلاف نام آن، به موضوع زنان و به انقیاد در آوردن آن ها، توسط مردان اشاره دارد. در قسمتی از این نمایشنامه فردی به نام سگارنال برادرش آریست را توصیه می کند که باید همسرش را وادار نماید لباس سنگین و برازنده بپوشد . . چون زنی متین در منزل بماند و تمام همت خود را صرف کارهای خانه داری نماید؛ در اوقات بیکاریش زیرجامه ها را رفو کند یا خود را با بافتن جوراب های مردانه سرگرم سازد. وی . . . نباید بدون آن که کسی مراقبش باشد این طرف و آن طرف برود. مولیر بار دیگر در نمایشنامه «مکتب زنان» در سال 1662 به اندیشه های خود در باره حسادت و آزادی زنان ادامه می دهد و با لحنی تند بیان می دارد که زن مهار نشده، از دست رفته است و تنها راه تضمین وفاداری همسر نگاهداری او در زیر مراقبت سخت و ممانعت از پرورش فکری اوست. در این نمایشنامه به نقص وجود زنان اشاره می کند و آن ها را مظهر بی عدالتی و مجسمه بی خردی بر می شمرد که روحشان پلید و فهمشان نارساست. همو زن را شکننده ترین، ناپایدارترین و دروغی ترین موجود می داند و در ادامه می گوید: «با همه این احوال، ما مردان، به خاطر این جانوران، هر چه از دستمان بر آید فروگذار نمی کنیم. زنان بیدار فرانسه پس از به اجراء در آمدن نمایشنامه زبان به اعتراض گشودند و این نمایشنامه را به عنوان رسواترین چیزی که در عالم تئاتر به وجود آمده است، تقبیح کردند. برخی، آن را به باد لعن و تکفیر گرفتند. عده ای از قضات آن را تهدیدی بر اخلاق و ایمان عمومی دانستند و خواستار تحریم آن شدند ولی پادشاه با کمال وفاداری، به پشتیبانی مولیر پرداخت و او را به شام خصوصی دعوت کرد و بر مستمری سالیانه اش به مبلغ 1000 لیور، نه به عنوان«کمدین» بلکه به خاطر«مقام شایسته شاعری» او، در حقش مقرر داشت. اعتراضات مردم به خصوص زنان از پیروزی این نمایشنامه نکاست. حتی امروزه نمایشنامه «مکتب زنان» در عالم تئاتر فرانسه، مقام نخستین کمدی بزرگ را یافته است». بدین روی مولیر در قالب طنز و بذله گویی و با استفاده از لطافت هنر، زن را به حقارت کشانده و به عنوان بالاترین مقام کشوری بر آن صحه گذاشته و جامعه نیز آن را پذیرفته است. همو در نمایشنامه ای دیگر به نام «زنان فاضله» لبه تیز شمشیر زبانش را به سوی بانوان دانشمند گرفته است و علم پژوهی در زنان را خرق عادتی ناراحت کننده، بیان می کند که ازدواج با این گونه زنان عاقبت خوشی ندارد. مولیر علاقه جنس مؤنث به صرف و نحو و نقل گفته های بزرگان و بحث در باره فلسفه را نوعی تظاهرات جنسی می شمرد. در آثار مولیر آن چه موجب جلب توجه هر فرانسوی با سوادی می شود، اشارات فلسفی در قالب هجوی تند و هزلی شیرین است. مولیر در فلسفه اخلاقی خود، نسبت به زنان تحصیلکرده بیش از اندازه بدبین بود. با بررسی این موضوع، نمی توان چنین پنداشت که محتوای نمایشنامه به تنهایی نشاندهنده شخصیت مولیر می باشد، بلکه اندیشه و افکار وی جزئی از میراث فرهنگی عصرش بوده که وی آن را به تصویر کشیده است. البته نمایشنامه مولیر تأثیر معکوس داشت و «بانوان پس از نمایشنامه «زنان فاضله» علاقمند به فلسفه شدند و فلسفه دکارت را در مجالسشان مطرح نمودند. فلسفه در بین آن ها متداول شد و بحث پیرامون مقالات فلسفی رونق خاصی یافت».
5-12-کمی دستمزد زنان تا قرن نوزدهم
جنس مؤنث کلیه رموز و فنون خانه داری را فرا می گرفت و به کار می بست، به پرورش کودک می پرداخت و در خارج از خانه در انجام کارهای مزرعه شریک بود. در شهرها اعم از این که زن در خانه یا در دکان بود، قسمت بیشتر ریسندگی و بافندگی را برای اصناف بزاز انجام می داد. به صنعتگران اجازه استخدام زنان و دختران داده شده بود، لیکن در اصنافی که متشکل از هر دو جنس بود، زنان به ندرت به مقام استادکاری می رسیدند. برای انجام کار مساوی با مردان از دستمزد کمتری بهره مند بودند. در قرن نوزدهم نیز زن جایگاه واقعی خود را نیافت. «زنان در فاصله دو وضع حمل، یعنی زمانی که می توانستند سرپا بایستند، به عنوان کارگر کارخانه بر مردان ترجیح داده می شدند، زیرا دستمزد کمتری طلب می کردند یا در واقع می شد دستمزد کمتری به آنان پرداخت».
همانطور که گذشت زنان در نقاط مختلف جهان و مقاطع تاریخی بدلیل جنسیتشان، متحمل ظلم ها و ستم هایی بودند که از طرف جامعه و با عنوان فرهنگ و آداب ورسوم بر آن ها وارد می شد و فرودستیشان را طبیعی و همگانی و اجتناب ناپذیر جلوه می داد، موجب ایجاد احساس حقارت در آن ها می گردید. جامعه او را مایه مصیبت و بدبختی فرض می نمود. بدین روی زنان تلاش نمودند تا با تغییر شرایط اجتماعی، سرکوب را تغییر دهند و از میان بردارند. معترض بودند از این که در محیط ها و جوامعی قرار گیرندکه حق آن ها نادیده انگاشته می شود و همچون کودکان و بردگان با آن ها برخورد می گردد اما جامعه در هنگام ضرورت از توان جسمی و فکری آن ها بهره می برد و پس از رفع ضرورت آن ها را کنار می گذارند. بدین روی آنان خواستار تغییر و تحول هایی در وضع موجود شدند. این امور موجب گردید تا زمینه های شکل گیری جنبش وسیع و سازمان یافته زنان ایجاد شود.
بخش دوم
ریشه ها و عوامل پیدایش مکتب فمنیسم
مقدمه:
در قسمت قبل به خاستگاه تاریخی و جغرافیایی پیدایش فمینیسم‏‏ اشاره شد، حال علل ایجاد این نگرش ها به صورت وسیع تر و عمیق تر مورد دقت قرار می گیرد. هر حادثه و جریانی را باید به عنوان پاره ای از سلسله طولانی حوادث و جریانات تاریخی که با رابطه علت و معلولی به هم پیوسته و به صورت یک رشته واحد در آمده است، مورد مطالعه قرار داد و به جستجوی علل و عوامل پدید آورنده آن پرداخت و بررسی آن موضوع به صورت مستقل و جدا از قضایای پیرامون آن صحیح نمی باشد. البته این نقد و بررسی باید خالی از حب و بغض ها باشد تا تحریف یا تطبیقی در آن ایجاد نگردد. جنبش های فمنیستی نیز از این مقوله جدا نیستند و برای رسیدن به زمینه هایی که منتهی به این جنبش گردیده است، باید جهات اجتماعی،سیاسی، فرهنگی، حقوقی، اقتصادی و مذهبی دوران شکوفایی این جنبش و نیز رابطه مستقیم و غیر مستقیم این عوامل در تأثیر گذاری بر یکدیگر به دقت مورد بررسی قرارگیرد.زیرا بدون مطالعه عمیق ودقیق زمینه های شکل گیری وپیدایش نظریه «مؤنث گرایی» و عوامل دخیل در تحولات آن، نمی توان تنها به تأیید یا انتقاد از مبانی و اصول فمینیسم‏‏ اکتفا نمود یا با بیان مطالب کلی و عدم تبیین مسائل اساسی به حل مشکلات زنان پرداخت.
در این فصل سعی بر آن است که برخی از ریشه ها و علل پیدایش این نظریه و نیز سیر تحولی آن به طور مختصر مورد بررسی قرار گیرد تا ضمن آشنایی با علت های ایجاد جنبش زنان، به رفع نکات منفی و تثبیت نقاط مثبت پرداخته شود. از جمله این عوامل عبارتند از:

                                                    .