رشته حقوق

شبکه روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه

3- طرد اجتماعی: در این بعد توجه به کّم و کیف روابط و ارتباطات اجتماعی اهمیت در خور توجهی دارد. بر اساس تعریف سِن از اشتغال، فقدان اشتغال نه تنها درآمدزایی را تحت الشعاع قرار میدهد و موجب مطرودیت میشود، بلکه کاهش تشخص و به رسمیت نشناختن نقش مولد افراد را نیز در پیدارد. به عبارت دیگر اشتغال نوعی مشروعیت اجتماعی و موقعیت اجتماعی برای دستیابی به درآمد را فراهم میکند. دسترسی به بازار کار افراد را مستحق پاداشها و حقوق اقتصادی که برای همه شهروندان ضروری است، میسازد و این امر برای افراد منزلت اجتماعی به همراه داشته و موجب کاهش اثرات منفی مطرودیت افراد و افزایش میزان همبستگی و انسجام اجتماعی میشود «سه جنبه اصلی بعد اجتماعی مطرودیت عبارتند از عدم دسترسی به خدمات اجتماعی مانند بهداشت، آموزش، آب آشامیدنی و… ، عدم دسترسی به بازار کار و فقدان مشارکت اجتماعی که هر سه جنبه معطوف به مسائل ارتباطی و روابط میان افراد و میان شهروندان و دولت می باشند»(بلو، لپیر، 1999: 22به نقل از غفاری و امیدی، 1389: 48ـ49). همچنین تأثیر عوامل جنسیتی، قومیتی و طبقاتی در دسترسی به فرصتهای اجتماعی مانند آموزش، اشتغال و ضعف روابط میان افراد از یک سو و میان افراد با دولت و جامعه از سوی دیگر به عنوان علل انحراف اجتماعی، جرم و تضعیف همبستگی اجتماعی هستند که از مسائل مطرح در مطرودیت اجتماعی می باشند(همان: 49).
4- طرد فرهنگی: بنا به ماهیت فرایندی، پیامدی و هنجاری مطرودیت اجتماعی و نیز نقشی که برخورداری از معرفت و اطلاعات در عاملیت و تشخص انسانی دارد، بعد فرهنگی مطرودیت نیز از اهمیت اساسی برخوردار است. به نظر کاستلز « فرایند گسترده و چندساحتی طرد اجتماعی به شکلگیری چیزی میانجامد که با استفاده از یک استعاره کیهانی، آن را سیاه چالههای سرمایهداری اطلاعاتی مینامد». اینها مناطقی از جامعه هستند که، به لحاظ آماری، در آنها فرار از درد و رنج برای کسانی که به نحوی از انحاء وارد این چشماندازهای اجتماعی میشوند میسر نیست، مگر آنکه تغییری در قوانین حاکم بر جهان سرمایهداری اطلاعاتی روی دهد، چرا که برخلاف نیروهای کیهانی، کنش هدفمند انسانی میتواند قواعد ساختار اجتماعی، از جمله قواعدی که منجر به طرد اجتماعی میشوند را تغییر دهد. اطلاعاتگرایی مرز مشخص بین مردم و مکانهای ارزشمند و بیارزش را ترسیم میکند. جهانی شدن به گونهای گزینشی با شمول و طرد بخشهایی از اقتصادها و جوامع به درون یا بیرون از شبکههای اطلاعات، ثروت و قدرت که ویژگیهای این نظام جدید و غالب است، به پیش می رود(کاستلز، 1382 :188 ).
2-1-1-2-3-3. سطوح طرد
برداشتی که هر فرد از موقعیت و شرایط زندگی خود داد، میتواند بر رفتار و فعالیتهای اجتماعی وی تأثیر بسزایی بگذارد، لذا پرداختن به مبحث طرد در سطح عینی و ذهنی اهمیت قابل توجهی مییابد که در ادامه به توضیح این سطوح میپردازیم:
الف) سطح عینی:
سطح عینی طرد به جنبههای واقعی زندگی فردی و اجتماعی مربوط بوده و در سنجش و ارزیابی طرد عینی جنبههایی از طرد بوده که نشان دهنده موقعیت و وضعیت حقیقی افراد از نظر شانسهای مورد توجه محقق در زمینه شرایط زندگی آنهاست، مورد پرسش قرار میگیرد. به عبارت دیگر در این سطح، شرایط زندگی افراد آنطور که هست مورد بررسی قرار میگیرد و نه ارزیابی که آنها از وضعیت زندگی نامساعدشان ابراز مینمایند (جهول، 2007: 30 به نقل از قاضی نژاد، 1389).
ب) سطح ذهنی:
سطح ذهنی طرد در مقابل طرد عینی قرار داشته و به ارزیابی افراد از وضعیت زندگیشان مربوط میشود و احساس افراد از مطرود بودن یا مشمول بودن را بازنمایی میکند. مؤلفههای عمده نمایاننده این سطح از طرد عبارتند از مقولاتی همانند؛ رضایت از زندگی به صورت کلی، رضایت از روابط اجتماعی، مسکن، شرایط کلی زندگی، رضایت از درآمد و رضایت از شاخص های مربوط به سلامت روانی/ ذهنی به این معنا که میزان احساس رضایت از زندگی، شاد بودن و یا منزوی بودن فرد چقدر می باشد(همان منبع).
2-1-1-2-4. طردشدگان اجتماعی، طرد جنسیتی و زنان سرپرست خانوار
طرد در خانواده، گروه همسالان، دیگر تنظیمات مختلف اجتماعی، قومی و مذهبی جوامع، محله و یا حتی دولت ملی ممکن است رخ دهد. جوانان، زنان، افراد بیخانمان و مهاجران بیشتر در معرض طردشدگی قرار دارند برای مثال جوانان از نظرکار، آموزش عالی و یا از حضور در شبکههای اجتماعی ممکن است دچار طردشدگی شوند و طرد شدن زنان بیشتر از جهت اشتغال و بازار کار صورت میگیرد (گروه جامعه شناسی و جغرافیای انسانی، دانشگاه اسلو،2010: 136).
براساس جامعه آماری این تحقیق لازم است که مروری بر وضعیت طرد زنان داشته باشیم در واقع زنان از جمله گروههای پرخطری هستند که فقر و طرد اجتماعی هر لحظه در کمین آنهاست در بسیاری از اجتماعات، زنان کمتر از مردان در مکانهای عمومی دیده و صدایشان شنیده میشود. مشارکت زنان در برخی فعالیتهای اجتماع محلی محدود به نقشهای زنانه سنتّی است. حتی در اجتماعاتی که زنان اکنون در فرایندهای تصمیمگیری خانوار درگیر هستند، آنها در حاشیه قرار دارند یا خودشان را از تصمیمگیری در سطح اجتماع محلی دور نگاه داشتهاند. این تلقّی وجود دارد که فرایندهای تصمیمگیری رسمی به عنوان بخشی از زندگی اجتماع محلی است و از آنجاییکه «اجتماع محلی» بطور معمول صرفاً مردانه معنا میشود، زنان به آن راهی ندارند. البته تفاوتهایی نیز درون اجتماعات دیده میشود. به عنوان نمونه گروههایی از زنان غنیتر ممکن است نسبت به دیگر گروههای زنان در همان اجتماع، کمتر احساس انزوا و از خود بیگانگی نمایند و مجالی برای رساندن صدای خود داشته باشند. ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که اگر چه در برخی از اجتماعات محلی احساس میشود که زنان بیش از مردان در اجتماع حضور و مشارکت دارند یا حتی حقوق و قدرت بیشتری از مردان دارند اما اغلب، مردان در مورد تصمیمات اجتماع محلی اعمال قدرت و نفوذ میکنند. به عبارتی زنان نسبت به قبل، از قدرت بیشتری برخوردارند اما نه بیشتر از مردان(صادقی و فیروزآبادی،1392: 43). آمارتیاسن(1985) هم با به کارگیری عنصر«قابلیت» به جای عنصر«درآمد»، مفهوم «طرد قابلیتی» را در ادبیات طرد اجتماعی پایه گذاری کرده است که با استفاده از این مفهوم، می توان به توصیف «طرد جنسیتی» پرداخت. مهمترین محور نظریه سن، مفهوم «آزادی» است. او قابلیتهای انسانی را با آزادیهای انسانی مترادف میداند و در واقع باتمایز قائل شدن بین کارکرد و قابلیت، اهمیت مفهوم آزادی در حالی که قابلیت توانایی بدست آوردن است از این منظر، میتوان در حوزه زنان محدودیتها و آسیبهای جنسیتی را مورد کنکاش قرار داده و به تبیین بسیاری از مسائل پیش روی زنان پرداخت. به عنوان مثال شرایط فرهنگی درون خانواده، از جمله «پدر سالاری» و «پسر سالاری» و سایر تبعیضهای جنسیتی مانند عدم اجازه تحصیل به دختران یا اشتغال آنها، در کسب قابلیتها بسیار مؤثر است از طریق پیشفرضهای مسلم، رویههای عمل و فعالیتهای تبعیض آمیز، موجب محدودیت در شکوفایی قابلیتها و بقای هنجارهای مردسالارانه میشود(محمودی، صمیمی فر، 1384: 11). سن بحث «نقشآفیرینی زنان» را نیز در خصوص تحولات اجتماعی مطرح کرده و تأکید میکند؛ نقشآفرینی زنان، نباید به هیچ عنوان اصلاح نابرابریهای بسیاری را که آفت رفاه آنان است و موجب رفتارهای نابرابر نسبت به آنها میشود تحتالشعاع قرار دهد. به عبارت دیگر، نقشآفرینی زنان باید شامل رفاه آنان نیز باشد. از سوی دیگر هرگونه تلاش در جهت افزایش رفاه باید با تکیه بر اختیارات زنان، تغییرات مورد نظر را ایجاد کند(سن، 1385: 322). پژوهشها نشان میدهد که زنان بیشتر مایلند که رفتارهای سازمانی تبعیت کنند و همچنین درک خودشان این گونه است که دارای قدرت، اختیار و شبکه روابط کمتری هستند و کمتر تأثیرگذار در روابط سازمانی هستند. هیتلان(2006) معتقد است که زنان به مفاهیم رقابت کمتر مایل هستند و نسبت به عملکرد سودمندشان درک ضعیفتری دارند و احتمال بیشتر نیز برای ترک سازمان دارند. در سطوح بالاتر طرد، رضایت و سلامت روانی کمتری را حاصل میشود، که این حالت در مردان نسبت به زنان قویتر است. زنان بیشتر مایلند که شبکههای اجتماعی بزرگتری داشته باشند و برای مقابله با عوامل تنشزا به آنها تکیه کنند. در واقع شبکههای اجتماعی برای آنها حکم ضربهگیر و میانجی فشارهای محیط کار عمل می کنند به علاوه زنان بیشتر به تحمل کردن تعداد بیشتری محرکهای تنشزا( استرس زا ) محیط کار مستعد هستند و بیشتر فشارهای کاری را متحمل میشوند. طرد اجتمای تولید تحقیر اجتماعی میکند صرف نظر از عواقب روانی آن و آثارش برخودپندارهی شخص، تحقیر اجتماعی به نوبه خودتولید بغض اخلاقی میکند(طباطبایی قمی،1390: 56). بنابراین زنان و مردان نه تنها موقعیتهای متفاوتی در جامعه دارند، بلکه در موقعیتهای نابرابری قرار گرفتهاند. زنان در مقایسه با مردانی که در همان جایگاه اجتماعی زنان قرار دارند، از منابع مادی، منزلت اجتماعی، قدرت و فرصتهای اجتماعی کمتری برخوردارند(ریتزر، 1384: 489).
2-1-1-2-4-1. وضعیت طرد اجتماعی و فقر زنان سرپرست خانوار
براساس گزارش بانک جهانی در سال2003 ، فقر زنان به ویژه زنان سرپرست خانوار در کشورها در مقایسه با مردان از شدت بیشتری برخوردار میباشد(شکوری و همکاران، 1386). در حال حاضر فقر در دنیا روندى زنگرایانه یافته است و خانوادههاى زن سرپرست بیش از خانوادههاى تکسرپرست که پدران عهدهدار سرپرستى هستند، از فقر رنج مىبرند. به طورى که هرچه سن زنان افزایش مییابد، سهم سرپرستى خانوار در آنها نیز افزایش پیدا میکند. به عنوان مثال سرپرست خانوار، در زنان از حدود 25 سالگى شروع میشود و حدود بالای 65 سالگى به بیشترین حد خود میرسد. بنابراین از آنجایى که در شرایط موجود کشور ما اغلب زنان سرپرست خانوار سالمند هستند فقر و ناتوانى اقتصادى در میان آنها بیشتر است(ملکشاهی،1390: 97).در دهههای اخیر، افزایش فقر در میان خانوادههای زن سرپرست، یکی از عوامل نابرابری به شمار میرود در واقع زنان سرپرست خانوار علاوه بر اینکه به سبب جنسیت بیشتر در معرض فقر قرار دارند، فقر آنها صرفاً جنبه اقتصادی نداشته و محدود به منابع مادی نمیشود بلکه جنبههای اجتماعی و روانی را نیز در بر میگیرد(شادیطلب و دیگران، 1386). همچنین طرد اغلب این زنان مربوط به موقعیت کنونی آنها نمیشود بلکه به پیشینه زندگی خانوادگی و ویژگیهای فردی آنها نیز مربوط شده و زنان به تدریج در مراحل مختلف زندگی خود طرد را تجربه میکنند. بر این اساس برخی وقایع خاص و عوامل بنیادین به شکل پویا و نظاممند در طرد و حاشهای شدن زنان مؤثر بوده است در واقع فقر زنان سرپرست خانوار پدیدهای ناگهانی یا موقعتی نیست بلکه در دورههای مختلف زندگی آنها تداوم داشته و به تدریج آنها را به موقعیت حاشیهای میراند. زنان در مسیر زندگی خود سه دوره از طرد و فقر تدریجی را از سر میگذارنند که رفته رفته بر شدت آن افزوده میشود. دوره اول، از بدو تولد در خانه پدری آغاز میشود و تا پیش از ازدواج ادامه مییابد که در طول این مدت زنان به دلیل پایگاه اجتماعی خانوادگی پایین، فقدان امکانات و فقر، دورهای از محرومیت را از سر میگذارنند. دوره دوم فقر زنان، با ازدواج زودهنگام زنان در سنین پایین و ترک خانه پدری آغاز میشود. ازدواجها به صورتی است که پایگاه اقتصادی همسران این زنان همانند آنها و یا پایینتر است و با مشغولیت در کارهای کمدرآمد و بیثبات که عمدتاً با مهاجرت موقتی و دائمی فراهم شده است امکان تحرک اقتصادی و گذر از تنگدستی را برای زنان هرگز میسر نمیسازد، بویژه با اضافه شدن فرزندان و افزایش هزینهها در این مقطع زنان نسبت به گذشته فقر شدیدتری را تجربه میکنند. دوره سوم فقر زنان به بعد از کارافتادگی یا از دست دادن همسرشان باز میگردد که زنان شرایط وخیمتری از فقر را نسبت به دوره قبلی متحمل میشوند. زنان که پیش از این تجربه و امکان اشتغال در بازار کار را نداشتند و به نوعی وابسته به نانآور خانواده بودند هماکنون میبایست سرپرستی فرزندانشان را قبول کنند و بار سنگین امرار معاش و تربیت فرزندان را به دوش بکشند و به دلیل فقدان قابلیت و توانمندی اجتماعی زنان بمنظور اشتغال در بازار کار سرنوشتی مشابه پدر و مادر را برای زنان رقم میزند. کم سوادی و بیسوادی نسلی هم یکی از عوامل کلیدی در انزوا و طرد اجتماعی است میتوان گفت، زنان سرپرست خانوار به دلیل سواد ناکافی و نداشتن مهارت و توانمندی شغلی، از مشاغل فعال در عرصه عمومی بویژه مشارکتهای رسمی و انجمنی و نیز اشتغال در بازار کار طرد گشتهاند و در صورت اشتغال نیز اغلب به کار در مشاغل غیر رسمی و بیثبات و کمدرآمد مشغولند. نه تنها فقر و محرومیت مادی به مانند یک ارث خانوادگی، از نسلی به نسلی دیگر به صورت عمودی منتقل میشود و به گونهای افقی نیز در شبکه خویشاوندی زن و همسر وی گسترش مییابد، بیسوادی و کمسوادی نیز به همین شکل به نسل بعدی انتقال مییابد. اگر چه زنان سرپرست خانوار عمدتاً به دلیل فقر در خانه پدری، نبود امکانات و خدمات، موانع فرهنگی، ازدواجهای زودهنگام و… از کسب سواد باز میمانند، اما این موانع و شرایط، محدود به دوره تحصیلی آنها نیست بلکه با تکرار شدن همین الگوی محرومیت، فرزندان یا نسل بعد نیز از سوادآموزی و صعود از نردبان تحصیل باز میمانند. و در نهایت مورد سطح روابط خویشاوندی و همسایگی و اجتماعی زنان بعد از دست دادن همسر بنحو چشمیگیری در مقایسه با گذشته کاهش یافته است زنان پس از فوت همسر یا جدایی از وی، با دیگران احساس بیگانگی و فاصله کرده و به گونهای تحمیلی یا خودخواسته از شبکه روابط اجتماعی و حمایتهای غیر رسمی طرد میشوند. در واقع گسست پیوند زناشویی و بیسرپرست شدن زنان به تضعیف و یا حتی قطع روابط با خویشاوندان منجر میگردد(فیروآبادی و صادقی،1390: 238-230).
2-1-1-2-5. رویکردها و نظریه های طرد اجتماعی و شناسایی عوامل تأثیرگذار بر آن
از آنجا که تمرکز اصلی پژوهش حاضر بر عوامل تأثیرگذار بر طرد اجتماعی میباشد بنابراین در این قسمت سعی خواهد شد که بنا بر آنچه که در رویکردها و نظریههای مربوط به طرد اجتماعی آمده است و بر مبنای تعاریف و دیدگاههای متعددی که درباره این مفهوم ارائه شده است، اصلیترین عوامل و مشخصههایی که منجر به طرد اجتماعی میگردد به صورت زیر خلاصه گردد.
2-1-1-2-5-1. پارادایم همبستگی
این رویکرد که در تقسیمبندی دامبروزیو و گرداین تحت عنوان رویکرد فرانسوی مطرح شده است(غفاری و تاج الدین: 1384)، که تأکید خود را بر همبستگی، انسجام و نظم اجتماعی قرار میدهد و گسیختگی روابط اجتماعی بین فرد و جامعه را از این منظر مینگرد. این رویکرد معتقد است یکپارچگی مبتنی بر انسجام ارگانیک و نظم اجتماعی محقق شده پیرامون ارزشها و هنجارهای مشترک، از طریق سازمانهای حدواسط و سیاستهای ائتلافی، انجام می گیرد(سازمان ملل،2007 به نقل از همان) و نظم اجتماعی به جای این که بر منافع طبقاتی، گروهی یا فردی بنا شود، به صورت خارجی، اخلاقی و هنجاری نمود مییابد. در این میان مرزبندیهای اخلاقی یا فرهنگی بین گروهها دسته بندیهای دوگانهای برای تنظیم جهان ایجاد میکند(سیلور، 1994) و همین دسته بندیهای دوگانه است که طرد را، ذاتی همبستگی ملی، نژادی، قومی، محلی و دیگر پیوندهای دیرپا و کهن یا فرهنگی میسازد که حد و مرزهای گروهی را تعیین می کنند(سازمان ملل: 2007). در واقع مانند انحراف یا آنومی، طرد نیز پیوستگی اجتماعی را هم تهدید و هم تقویت میکند. نقطه مقابل طرد، ادغام و فرایند الحاق است. در مفهوم دورکیمی الحاق، به تشابه نسبت به فرهنگ مسلط اشاره میکند، اما اخیراً این اصطلاح توسط پست مدرنیستها مورد استفاده قرار گرفته با این مضمون که فرهنگ مسلط با فرهنگ اقلیت و نیز با فرهنگ معارض خودِ تعدیل گردیده و مبنای هبستگی اجتماعی را فراهم می آورد(سیلور، 1994). بنابراین بر طبق این رویکرد اساس طرد اجتماعی تفاوت و مغایرت ارزش ها و هنجارهای فرد و گروهها از فرهنگ مسلط است. هنگامی که این تفاوتها در زمینه فرهنگ مسلط قابل اغماض نباشد مبنایی برای سلب صلاحیت اجتماعی افراد و گروهها فراهم میآورد و روابط بین افراد و جوامعی که در آن زندگی میکنند را نقض و قطع مینماید. ویژگی و امتیاز رویکرد فرانسوی در مورد طرد اجتماعی نقش محوری است که به پیوستگی، همبستگی و مسئولیت اجتماعی میدهد. طرد اجتماعی نه تنها نشانگر رفتار هر فرد است، بلکه ناتوانی دولتها را در تأمین همبستگی اجتماعی نیز نشان میدهد(غفاری و تاج الدین: 1384). این الگو دولت جمهوری را تأیید و پشتیبانی میکند و با تجربه فرانسه، جایی که اندیشه طرد از آنجا منشأ گرفت، مرتبط میشود(سازمان ملل: 2007).
جمعبندی پارادایم همبستگی و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی: این رویکرد اساس طرد اجتماعی را تفاوت و مغایرت ارزشها و هنجارهای فرد و گروهها از فرهنگ مسلط میداند. هنگامی این تفاوتها در زمینه فرهنگ مسلط قابل اغماض نباشد مبایی برای سلب صلاحیت اجتماعی افراد و گروه ها فراهم میآورد و روابط بین افراد و جوامعی که در آن زندگی میکنند را نقض و قطع مینماید.
جدول شماره(2-18): جمعبندی پارادایم همبستگی و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی
منابع مطرودساز اجتماعی
تفاوت ارزش ها و هنجارهای فرد
و گروه ها از فرهنگ مسلط
گسیختگی روابط اجتماعی بین فرد و جامعه
طرد اجتماعی
2-1-1-2-5-2. پارادایم تخصصی سازی
این رویکرد که در تقسیمبندی دامبروزیو و گرداین تحت عنوان رویکرد آنگلوساکسون مطرح است(غفاری، تاج الدین: 1384)، ریشه در فلسفه سیاسی آزادی خواهی لاک و فایده گرایی مریسون دارد(سیلور: 1994). پارادایم تخصصیسازی با نگاهی ویژه به جامعه، ساختارهای اجتماعی، گروههای اجتماعی، مبنایی را برای تحلیل خود از طرد اجتماعی فراهم میآورد. بر طبق این رویکرد جامعه به عنوان مجموعهای از افراد که دارای حقوق و وظایف هستند و به رقابت با یکدیگر میپردازند دیده میشود. در یک جامعه مردم سالار با فرصتهای برابر برای همه، افراد در اندیشه کسب آنچه که مطلوبشان میباشد هستند. در نتیجه هیچکس مسئول موقعیت اجتماعی دیگران نیست( غفاری، تاج الدین: 1384). ساختارهای اجتماعی تخصص یافته، فضاهای جداگانه و رقابتی و نه لزوماً فضاهایی نابرابر را در برمیگیرند که به تبادل و وابستگی متقابل بین آنها منجر میشود. گروههای اجتماعی به صورت داوطلبانه به وسیله اعضایشان تشکیل میشوند و اتحاد و پیوستگی های متغیر و متناوب بین آنها، تنوع منافع و خواستههایشان را منعکس مینماید(سیلور: 1994) و پیوندهای اجتماعی به عنوان تماسهای داوطلبانه متقابل بین افراد مهم می شود( غفاری، تاج الدین: 1384). نظم اجتماعی در این رویکرد مانند نظم اقتصادی و سیاسی، از طریق شبکههای مبادلات داوطلبانه بین افراد مستقل ایجاد میگردد؛ مبادلاتی که مبتنی بر منافع و انگیزههای شخصی افراد است( سازمان ملل: 2007). از این دید طرد اجتماعی نتیجه رفتارها و مبادلات فردی میباشد. طرد اجتماعی از طریق ترجیحات فردی یا ساختارهای حاصل از همکاری و رقابت بین افراد، بازارها و انجمنها شکل میگیرد. وقتی که مرزبندیهای گروهی، مانع مشارکت آزادانه فرد در تبادلات اجتماعی گردد، طرد اجتماعی به شکل تبعیض آمیز خود بروز میکند( همان: 2007). بر طبق این رویکرد، تخصصگرایی در واقع آزادیها را حمایت میکند و میتواند مادامی که افراد مطرود حقی برای عبور کردن از موانع داشته باشند، مؤثر و کارآمد باشد. آزادی انتخاب فردی مبتنی بر ارزشهای شخصی و انگیزههای روانشناختی گوناگون برای درگیر شدن در روابط اجتماعی باید منجر به پیوستگیهای متقاطع گروهی و مشارکت کردن صادقانه برای یکپارچگی جامعه گردد. به میزانی که مرزبندیهای گروهی از آزادیهای فردی برای مشارکت در مبادلات اجتماعی، ممانعت ایجاد می کند، طرد شکلی از «تبعیض» به خود میگیرد(سیلور، 1994). علاوه بر شکل تبعیض آمیز طرد اجتماعی، رویکرد تخصصگرایی معتقد است از آن جایی که افراد در بازار کار و گروههای اجتماعی تخصصی شده جایگاه متفاوتی دارند، طرد به صورت نتیجهای از تخصصگرایی مطرح می شود؛ نتیجهای از تفکیک اجتماعی، دسته بندی اقتصادی کار و جدایی انجمن ها و محافل(همان: 1994). بنابراین در این رویکرد ممانعت از مشارکت آزادانه که عامل خارجی و تبعیض آمیز طرد محسوب می شود تنها جنبه طرد نیست، بلکه تفاوتهای افراد در مشارکت و انتخاب آنها نیز میتواند طرد اجتماعی را موجب گردد. رویکرد تخصصگرایی اگر چه عاملیت طرد را صرفاً در فرد جای نمیدهد و آن را در ساختارهای حاصل از همیاری و رقابت بازارهای اختصاصی، انجمنها و مانند آن نیز جای میدهد، باز رویکردی فردگرایانه محسوب می شود(همان: 1994). مطابق با این رویکرد دو نوع طرد وجود دارد. یکی طرد تحمیلی بواسطه عدم قابلیت و شکست در فعالیتهای بازار و سایر عرصههای حیات جتماعی و دیگری طرد ارادی که فرد از روی اختیار با جامعه قطع رابطه مینماید(غفاری، تاج الدین: 1384).

مطلب مشابه :  فقهای معاصر

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید