رشته حقوق

شبکه‌های ارتباطی

دانلود پایان نامه

در پیوند با کوره در بخش‌بندی فارس دو اصطلاح دیگر نیز به کار رفته است که شایان توجه هستند: «زَم» یا «رَم» و «جوم». رَم به معنی گلۀ ستور و در اصطلاح رَمه برای گلۀ گوسفندان به کار رفته و رَم یا زَم به معنی قبیله یا بخشی از ساختار اجتماعی نظام شبانکارگی نیز کاربرد داشته است. همچنین «جوم» در زبان عربی به معنای شبان و «حوم» که به معنی گلۀ بزرگ شتر به کار رفته است. اصطخری، ابن‌بلخی، ابن‌خلدون و دیگر جغرافی‌دانان، مورخان و نویسندگان در ذکر کردان فارس (در معنی کوچ‌روهای فارس)، آنها را به پنج رم (زم) تقسیم کرده‌اند که هر رم «صدهزار حومه (جومه)» را دربرمی‌گرفته است. اصطخری جوم‌های کردان در فارس را بیش از آن می‌داند که در شمار آیند و توضیح می‌دهد «کی در پارس پانصد هزار خانه بیش باشند کی زمستان و تابستان به چراگاه نشینند… و عدد ایشان نتوان شناخت مگر از دیوان صدقات». پیداست که «جوم» واحدی کوچک‌تر بوده که هر «زم» چندین جوم را دربرمی‌گرفته است.
7. قصبه/ مصر
سه اصطلاح کوره، قصبه و مصر، در سلسله مراتب شهری سده‌های نخستین اسلامی، به ویژه در سدۀ چهارم قمری، بیش و کم یکسان به کار رفته‌اند؛ با این تفاوت که کوره معمولاً بخشی از سرزمین بزرگی را شامل می‌شد که به نام یک شهر مرکزی یا شهری که در حکم قصبه بود، نام می‌گرفت. مثلاً شیراز در دورۀ آل بویه مرکز حکمروایی، در معنای پایتخت و به عنوان «قصبۀ پارس و دیوان و سرای امارت» به شمار می‌رفت اما نام آن در جغرافی‌نوشته‌های سده‌های نخستین اسلامی، به جز احسن التقاسیم مقدسی، به عنوان یکی از پنج کورۀ فارس نیامده است. بنابراین قصبه در حکم شهرِ اصلی هر کوره و مرکز هر استان بود. در مرکز قلمرو سامانیان، به رغم اهمیت و اعتبار فزایندۀ بخارا در سدۀ چهارم قمری، برخی جغرافی‌نگاران سمرقند را قصبۀ سغد خوانده و از بخارا به عنوان کوره یاد کرده‌اند، ضمن آن که این نکته را یادآور شده‌اند که «در خراسان و ماوراءالنهر هیچ شهر انبوه‌تر از بخارا نیست». این در حالی است که منابع برای بخارا قصبه‌ای به نام «نُمُوجکَث» که در واقع خاستگاه قدیمی آن شهر بوده را برشمرده‌اند . در واقع بر مبنای تاریخ پیش از اسلام و پس از اسلامِ دیار سغد، سمرقند و بخارا دو کرسی آن دیار بوده‌اند.
قصبه‌های دورۀ سامانیان در واقع شهرهای نام‌دار بودند. دارالملکِ ناحیه‌ای وسیع بودند و هر کدام بر چندین شهر و صدها روستا و دیه تسلط داشتند. معمولاً راه‌های تجاری از قصبه‌ها می‌گذشت و در حکم کلان‌شهرهای هر استان یا حوزۀ جغرافیایی گسترده‌ای بودند. کرمان چهار قصبۀ مهم (کرمان= گواشیر= بردسیر، سیرجان، بم، جیرفت) داشت که به نام چهار کورۀ آن نامیده می‌شدند و از آن جا که در سدۀ چهارم قمری نرماشیر (نرماسیر) در کنار بم اهمیت بسیار یافته بود، آن نیز به نام پنجمین خوره و قصبه خوانده می‌شد. در سدۀ چهارم قمری سیرجان مهم‌ترین شهر و قصبه به شمار می‌رفت و گاه (مانند دورۀ آل الیاس) سیرجان دارالملک کرمان به حساب می‌آمد، که این همه مربوط به دورۀ دودمان آل الیاس تحت نظر سامانیان و دودمان آل بویه بوده است. خراسان که چهار کوره یا رَبْع اصلی داشت (مرو، بلخ، هرات، نیشابور) در واقع چهار قصبۀ مهم و از چندین قصبۀ دیگر هم (مانند قاین قصبۀ قهستان، غزنین قصبه‌ای در جنوب خراسان و …) برخوردار بود. بدین سان بخش‌های گوناگون بر اساس شهرهای مهم که صورت قصبه می‌یافتند و در سلسله مراتب شهری جایگاهی والا به دست می‌آوردند، تقسیم‌بندی (کوره‌بندی) می‌شدند. قصبه به دست والیانِ مستقیم امیران اداره می‌شد و حکمران قصبه به عزل و نصب مقامات سیاسی شهرهای زیر نظر قصبۀ خود می‌پرداخت. در واقع قصبه‌ها شهرهایی بودند که از تمرکز اقتصادی، بازارهای فعال و مشهور و مورد قبول برای تاجران بیگانه، مسجد جامع باشکوه، کهندژ و دارالاماره، خزانه و انبار و دیگر مشخصه‌های شهرهای بزرگ آن زمان برخوردار بودند. اگرچه شهرهای تابع قصبه‌ها نیز دارای مسجد، بازار و کهندژ بودند، اما معمولاً برای برخورداری از منبر می‌بایست شرایطی در حد و اندازۀ یک قصبه داشته باشند. از دیگر سو، قصبه‌ها به ضرب سکه می‌پرداختند و دارالضرب (سکه‌خانه) داشتند اما دیگر شهرها از دارالضرب بی‌بهره بودند مگر آن که به اندازۀ قصبه رشد کرده باشند. چنان که ممکن بود قصبه‌ای دارالضرب نداشته باشد که از این نمونه می‌توان نرماشیر، بم و جیرفت را به عنوان سه قصبۀ مهم در دورۀ سامانیان در کرمان نام برد که سکه‌ای ضرب این قصبه‌ها تا کنون به دست نیامده است.
دو عنوان دیگر در منابع تاریخی به کار رفته است که در مقیاسی بزرگ‌تر از قصبه بوده‌اند: ام‌‌القری و مصر. «ام‌القری» در حکم «مادرشهر» به عنوان مرکز حکومت و خلافت اسلامی بوده است چنان که به گفتۀ علی بن زید بیهقی: «هر ولایتی را امی است، یعنی اصلی. ام القری در عرب مکه باشد و در عراق ام القری بصره بوده است، اکنون بغداد است. در مادون بغداد ام القری اصفهان است و در ماوراءالنهر ام القری سمرقند است و در خراسان ام القری مرو است». بر این اساس ام القری بایستی در مرتبتی بالاتر از قصبه باشد. ام البلاد و امهات البلدان نیز گاه در منابع برای برخی از شهرهای مهم که مهم‌ترین مرکز سیاسی- اداری و مذهبی ولایت‌ها (استان‌ها) بوده‌اند، به کار رفته است.
در برخی منابع واژۀ «مصر» به معنی شهر و شهر بزرگ و به گونه‌ای هم پایه یا بزرگ‌تر از قصبه به کار رفته است. در برهان قاطع، مصر به معنی شهر و به ویژه «شهری که معروف و مشهور است» بیان شده است. یاقوت حموی نیز آن را معادل شهر و با تلفظ «مُصِّرَتْ» در یک ضرب المثل در معنای شهر شدن (آباد شدن و توسعه یافتن)، به کار برده است. مقدسی در تشریح جایگاه انواع شهرها تعبیری به کار می‌برد که از آن طریق، اعتبار شهرهای مشهور به «مصر» را نسبت به شهرهایی که قصبه هستند نشان می‌دهد: «من مصرها را چون شاهان انگاشته ام و قصبه‌ها را همچون حاجبان و مدینه‌ها را به جای جند (اسواران= پایگاه‌های جنگی) و قریه‌ها (دیه‌ها) را همچون پیاده نهاده‌ام». وی بیان می‌کند که فقیهان مصر را شهری می‌دانند که دارای «جامع است» و «حد در آن اجرا می‌شود و امیری در آن جایگزین باشد که هزینه (خراج) آن را بپردازد و روستایش را سرپرستی کند». اما او معتقد است که مصر، شهری است که سلطان بزرگ (امیر) در آن نشیند و دیوان‌ها در آن جا باشد و والیان از آن جا فرستاده شوند و شهرهای یک اقلیم به آن وابسته باشند و ممکن است یک یا چند قصبه داشته باشد. چنان که در توضیح پیرامون مسجد (ذیل بحث شارستان) بیان شده است، شرط برخورداری از جامع برای شهرهایی که به مرتبۀ «مصر» می‌رسیدند کفایت نمی‌کرد چرا که بسیاری از شهرها صاحب جامع بودند. اما آنچه مورد تأکید فقها و منابع بوده است. شرط برخورداری از امتیاز منبر بود که به تفصیل دربارۀ آن توضیح داده شده است.
8. استان
پیش از آن که معنا، مفهوم، جایگاه و مشخصات استان در تقسیمات اداری و سرزمینی قرون نخستین اسلامی و از آن میان در سدۀ چهارم قمری بازشناسی شود، بهتر است به اصطلاحاتی که پیش از دورۀ اسلامی این مفهوم در ایران به کار می‌رفته است توجه شود. از آن جا که بیش و کم تقسیمات کشوری دورۀ اسلامی از دوران پیش از اسلام الگو می‌گرفت، از این رو می‌توان از راه بازشناسی مفاهیم پیش از اسلام، جایگاه استان در دورۀ اسلامی و از آن رهگذر جایگاه و مفهوم اصطلاحاتی چون «قصبه»، «کوره»، «مصر»، «شهر»، «تسوک»، «روستا»، «دیه» و … را بهتر دریافت.
این که قلمرو حکومتی به چند بخش تقسیم شود، نه تنها ریشه در کهن‌ترین دوره‌های تاریخی دارد بلکه در اسطوره‌های ایرانی همواره مسئله‌ای مهم و گاه دردسرساز بوده است. باستان‌شناسان تأکید کرده‌اند که پس از شکل‌گیری نخستین شهرها، پیوند میان شهرها و نخستین گروه‌های یکجانشین، باعث شد شبکه‌های ارتباطی میان شهرها گسترش یابد. به تدریج با شکل‌گیری قدرت‌های متمرکز در گسترۀ پهناور سرزمینی که با ورود آریایی‌ها، ایران نام گرفت، تقسیمات کشوری به عنوان مهم‌ترین رکن در نظام اداری بخش‌های گوناگون به کار گرفته شد.
با شکل‌گیری «حکومت جهانی» مادها در دورۀ هوخشتره، قلمرو مادها که به سه منطقۀ اصلی ماد آتروپاتن (آتروپاتگان)، ماد سفلی و ماد پارتاکنا، تقسیم می‌شد، بخش‌های جزئی‌تری را دربرگرفت و مفهوم بخش‌هایی به نام تقسیمات کشوری که در دورۀ هخامنشیان با نام دهیو (ساتراپ) و در دوره‌های بعد به نام استان مشهور شدند، عینیت یافت. ماننا، اورارتو (آناتولی تا رود هالیس)، آشور (از 612 ق.م)، پارس (با مرکزیت انشان)، عیلام، سرزمین اسکیت‌ها، بخش‌هایی از قلمرو پارت در شرق، وهرکانه (هیرکانیا= گرگان)، خوارزم، سغد؛ هَرَیوه، آراخوزیا، سرزمین اقوامی چون کادوسیان، کاسپیان، کاسی‌ها، گوتی‌ها، لولوبی‌ها، سکاها و … در تقسیمات اداری و کشوری دورۀ مادها جای گرفتند.
داریوش بزرگ در سنگ‌نبشتۀ بیستون و دیگر سنگ‌نبشته‌ها مانند تخت جمشید و نقش رستم، بخش‌های مهم قلمرو حکومتی هخامنشیان را که بین 23 تا 31 دهیو (ساتراپ) بوده‌اند و تا زمان او فتح شده و در سازمان اداری آنان قرار گرفته بودند تحت عنوان دهیوها نام برده و هرودوت نیز اذعان می‌کند که «داریوش در امپراتوری پارسیان بیست حکومت (nomoi) مستقر ساخت که خود را ساتراپی نامیدند». ساتراپ در معنای «نگهبان قدرت یا پادشاه» به اداره‌کنندۀ اصلی هر ساتراپ‌نشین اطلاق می‌شد. همچنین اصطلاح هیپارک در مقیاس معنایی ساتراپ به کار رفته اما این اصطلاح یونانی بیش‌تر از دورۀ سلوکیه رواج یافت. ساتراپ‌نشینان، ناظران و اداره‌کنندگان شاه در هر ساتراپ‌نشین بودند و در شهر مرکزی آن ساکن می‌شدند، مثلاً سارد، ورکانه، خوارزم، هریه‌وه (هرات)، سغد (مرکند- سمرقند) شهرهای مرکزی ساتراپ‌نشین‌های لیدیه، هیرکانیا، هوارزمیش، هریه‌وه و سغد بودند. گردآوری خراج و تقدیم آن به خزانۀ شاهی مهم‌ترین وظیفۀ ساتراپ‌ها بود که هم چنین می‌بایست در راه‌های تجاری امنیت را برقرار کرده و در مواقع لزوم در رأس سپاهیان خویش به کمک شاه در جنگ‌های مرزی یا فرونشاندن شورش‌های داخلی بروند.
در دروۀ سلوکیان، 25 تا 28 ساتراپ‌نشین وجود داشت، هر ساتراپ‌نشین به تعدادی اپارخی (تقریباً معادل کوره در دوران اسلامی) و هر اپارخی به تعدادی هیپارخی (تقریباً معادل تسوک) تقسیم می‌شد و از آن جا که شکل‌گیری این سلسله مراتب در تقسیمات کشوری متأثر از شکوفایی راه‌های تجاری و نقش بازرگانی شهرها بود، استاتما (ایستگاه‌های پستی دورۀ هخامنشی) به عنوان کوچک‌ترین واحد اداری- پستی دوران سلوکی و پارتی نقش مهمی زیر نظر هیپارخی‌ها به دست آورد. در دورۀ سلوکیان، هر ساتراپ‌نشین، پایتختی به عنوان مرکز و شهر بزرگ ساتراپی داشت که ساتراپ (استراتگ) ادارات مرکزی را در آن جا اداره می‌کرد و از طریق شعبه‌هایی که در شهرهای گوناگون داشت به ادارۀ دیگر شهرهای تابع ساتراپی می‌پرداخت. در هر ساتراپی، استراتگ (ساتراپ)، امور نظامی و اداری و «اکونوم» امور مالی را اداره می‌کردند. مافوق همۀ ساتراپی‌ها نیز سه حوزۀ مرکزی وجود داشته که هر ساتراپی به یکی از آنها وابسته بود: سارد مرکز ساتراپی لیدی در آسیای صغیر، انطاکیه در مرکز ساتراپ‌نشین‌های سوریه، و سلوکیه در نزدیکی بابل کهن به عنوان مرکز ساتراپ‌نشین‌های حوزۀ بین‌النهرین و ایران تا شرقی‌ترین بخش‌های ایران. از دیگر سو، ایران دورۀ پارتیان از سه منطقۀ اصلی تشکیل می‌شد: «منطقۀ شهرهای خودگردان (عمدتاً در بین‌النهرین)، منطقۀ پادشاهی‌ها و خاوندنشین‌های نیمه‌مستقل (در مرزهای ایران) و سرزمین‌های مرکزی شاهنشاهی پارتیان (پارت، مرگیانه= مرو). هر منطقه قوانین ویژه و نهادهای سیاسی خاص خود را داشت».
واژۀ استان «به مفهوم بخشی از تقسیمات کشوری ایران (ایرانشهر)» در دورۀ ساسانیان، کاربرد و عینیت یافت. همسان با این واژه، اصطلاح‌های دیگری نیز در دورۀ ساسانیان به کار می‌رفت که از آن میان است «استاندار» به معنی حکمران شهر یا ناحیه. کریستنسن توضیح داده است که «کلمۀ اُسْتَن در زبان ارمنی، اساساً به معنی ناحیه یا شهری است که به شاه متعلق است و اُسْتَنیک افواجی را گویند که در آن جا به ساخلو گذاشته باشند». این امر باز می‌گردد به اشتراک معنایی اصطلاح‌هایی که برای مکان‌ها و در بحث تقسیمات ارضی در سازمان اداری ایران به کار می‌رفت، چنان که واژۀ «ساتراپ» نیز در اصل با واژۀ «شهر» (خشتره= در معنای پادشاهی و قلمرو پادشاهی)، اشتراک معنایی داشته و گمان می‌رود «شَهرَب» و «سترپ» اشتراک واژگانی داشته‌اند تا جایی که برخی گمان کرده‌اند شَهررْب برگرفته از سترپ بوده است. بدین سان، شهر نیز در معنای کلان خود در معانی گوناگون مانند سرزمین، استان، شهرستان، دولت و کشور به کار می‌رفته و گاه جای واژۀ استان را پر می‌کرده است.
در اوایل دورۀ ساسانیان، تقسیمات شاهنشاهی، بخش‌هایی را در بر می‌گرفت که هر کدام به عنوان نواحی و استان‌هایی در قلمرو ایرانشهر و با دو تعبیر «ایرانی» و «انیرانی» شناخته می‌شدند. سنگ‌نبشتۀ شاپور یکم در کعبۀ زرتشت در نقش رستم برابرِ آرامگاه داریوش یک

مطلب مشابه :  اوقات فراغت و تفریح

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید