رشته حقوق

شایستگی ها

دانلود پایان نامه

“بسم ا… الرحمن الرحیم
سلام علیکم. اما بعد، خدای بی همتا و شریک را سپاسگزارم و بر پیامبرش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) درود می فرستم . من تصمیم گرفته ام که شما را متوجه بلاد شام سازم تا آن را از دستان کفار و طاغوت ها خارج کنیم. پس هر کدام از شما که توان جهاد و مبارزه را در خود می بیند، بر اطاعت خدای متعال مبادرت ورزد. سپس اضافه کرد:
” انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ
تَعْلَمُونَ‏ “
انس بن مالک فرمانده و جانشین ابوبکر در یمن این نامه را بعد از دریافت برای عموم مردم خوانده و لشکری را برای این منظور از یمن به مدینه فرستاد. تا با لشکر مسلمین به سمت شام حرکت نمایند. وقتی این خبر به ابوبکر رسید بسیار خوشحال شد و به اهل مدینه دستور داد تا با تمامی خانواده خود به استقبال این گروه از سرداران شجاع یمن بروند. خود در این باره می گوید:
“وقتی به یمن رسیدم، همه را جمع کردم و حکم ابوبکر را برایشان خواندم. پس از خواندن حکم گفتم: “الحمد لله و اشهد ان لا اله الا اله و ان محمداً عبده و رسوله اما بعد، من فرستاده خلیفه رسول خدا و رسول مومنین هستم. پس هرکه این حکم را بر او خوانده ام و این سخنان را از من شنیده است، آن را به بهتر از آن پاسخ دهد. ای مردم ، از رحمت و لطف خدا بر شما و نعمت هایش این است که برای شما پیامبری برگزید و بر او قرآن را نازل کرد و به او شیوایی کلام عطا نمود.
پس او شما را از راه هدایت آگاه نمود و شما را از آنچه سبب فساد است نهی نمود و شما را آگاه نمود که آنچه نمیدانید را انجام ندهید و شما را به آنچه از خیر نمی دانستید ترغیب کرد و برادران صالح شما را به جهاد با مشرکان و کسب اجر عظیم دعوت کرد. پس چه کسی با من همراه می شود؟ عده ای از مردم با او همراه شدند و به سوی ابوبکر شتافتیم. وقتی به مدینه برگشتیم مدت زمانی گذشته بود. ابوبکر را یافتیم و ورود اهل یمن را به مدینه به او بشارت دادم. و گفتم: ای خلیفه رسول خدا! بشارت باد تو را به قدوم مردانی که ندای تو را با جان و دل پذیرفتند. مردانی که شجاعان اقوام خود هستند، و با خاندان و اموال و زنان و کودکان خود به سمت تو می آیند. و مشتاقانه در آرزوی دیدار تو هستند. ابوبکر بسیار شادمان شد . فردای آن روز اهل یمن به مدینه رسیدند. خبر که به ابوبکر رسید با گروهی از مردم مدینه به استقبال رفت . و قبایل مختلف یمنی یکی پس از دیگری با استقبال ابوبکر به مدینه وارد می شدند.”
همچنین از موسی بن انس بن مالک نقل شده که ابوبکر پدرش انس بن مالک را بر حکومت بحرین منصوب نمود.
در این دو گزارش تاریخی، انس نماینده ابوبکر در یمن بوده است و نیز به حکومت بحرین منصوب شده است. آنچه در این جریان مبهم است، خواست انس و یا حکومت است. معلوم نیست که آیا برای انس همین مقدار حکومت کافی بود و حکومت بحرین و یا یمن مزد تلاش وی بوده است و یا آنکه بنابر مصالحی حکومت مرکزی وی را از دارالخلافه دور نگه داشته است.
البته اگر با نگاه امروزی تحلیل کنیم برای خدمتکار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حکومت بحرین و یمن هم کم نبود مگر آنکه شایستگی های دیگری هم داشته باشد که گزارش نشده است. به دیگر سخن خدمتکار به ناگهان به سمت فرمانداری منصوب نمی شود مگر آنکه پاداش تلاش هایی باشد که وی در حق حکومت و حاکمیت به انجام رسانده باشد.
گزارش هایی که از گرد آوردی اموال به وسیله انس در این مدت وجود دارد، پر بعید نیست که انس هم به همان حکومت در یمن و یا به قول فرزندش بحرین خشنود بوده است.
2. 7. 2 انس در زمان عمر بن خطاب
مقام انس در زمان خلیفه دوم هم چندان ترفیع داده نشد و وی همچنان در خدمت خلیفه و اهداف اوست و به همان گردآوری مال خشنود است.
انس بن مالک خود نقل می کند :
“من تا زمان مرگ ابوبکر به عنوان نماینده وی در یمن بودم تا اینکه او مرد. و عمر برایم نوشت: ای انس خودت را به من می رسانی؟ گفتم بله. و خود را به او رساندم. در حالیکه اموال زیادی به ارزش 4000 درهم در دستم بود. عمر همه را به من بخشید. و همچنین بقیه اموالی را که از صدقات مسلمین دستم بود در دستم باقی ماند. سپس به عمر گفتم دستت را بالا بیاور تا با تو همه جانبه بیعت کنم. همانطور که قبلا با همراه دیرینت ابوبکر بیعت کردم. “
انس که صحابه پیامبر خداست، معلوم نیست که چگونه حاتم بخشی خلیفه را می پذیرد. آیا اموال مردم یمن مِلک سقیفه بوده است که به وی ببخشد با اینکه خود انس به زیاد بودن اموال اعتراف کرده است؟
انس بن مالک همچنین در جنگ هایی که خلیفه عمر برای گسترش قلمرو اسلامی خود ترتیب داد به عنوان یکی از فرماندهان لشکر عمر انتخاب شد. او به همراهی ابو موسی اشعری به ایران لشکر کشی نمود. یاقوت حموی در معجم البلدان چنین گزارش می دهد:
” ابو موسی اشعری پس از فتح سرق، به سوی تستر لشکر کشی نمود اما وقتی شوکت و جلال لشکر دشمن و قدرت نظامی آنها را مشاهده کرد به عمر نامه ای نوشت و از او استمداد نمود. عمر برای عمار بن یاسر نامه ای نوشت و به او دستور داد تا لشکری از کوفه برای کمک به ابوموسی به سمت تستر بفرستد. عمار یاسر هم جریر بن عبداله بجلی را مامور کرد تا به تستر برود. سمت راست لشکر ابو موسی براء بن مالک برادر انس بن مالک قرار داشت و سمت چپ لشکر را مجزائۀ بن ثور سدوسی هدایت می کرد. سرپرست سواران انس بن مالک بود. خود عمار نیز لشکری را برای یاری به ابو موسی هدایت می نمود. سمت راست لشکر عمار را براء بن عازب انصاری بر عهده داشت و در سمت چپ هدایتگری لشکر به عهده حذیفۀ بن یمان عبسی بود. سرپرستی سواران را هم قرظۀ بن کعب انصاری برعهده داشت.و پیاده سواران را نعمان بن مقرن مزنی فرماندهی می کرد.
اهل تستر قتال شدیدی با لشکر ابوموسی و دو لشکر تازه وارد انجام دادند. تا اینکه لشکر کوفه و بصره دروازه شهر تستر را فتح نموده و توانستند هرمزان فرمانده لشکر ایران را اسیر کنند. در این پیکار 900 نفرکشته شده و 600 نفر بعدا گردن زده شدند.”
در کنز العمال از قول انس چنین نقل شده است:
“به همراه ابوموسی اشعری به سمت ایران حرکت نموده و تستر را محاصره نمودیم. و هرمزان فرمانده ایرانی را دستگیر نموده و به سمت مدینه حرکت کردیم. هنگام ورود به مدینه به نزد عمر رفته و هرمزان را تحویل دادیم.
عمر به او خطاب کرده و گفت: حرف بزن.
هرمزان گفت: سخن زنده یا کسی که در حال مردن است. و با این جمله از عمر امان خواست.
عمر گفت: حرف بزن .نترس و نگران نباش.
هرمزان شروع به صحبت کرد. من احساس کردم که جان او در خطر است. برای همین به عمر گفتم: “لیس الی قتله سبیل.” برای کشتن او هیچ راهی نداری. خود گفتی که سخن بگو و نگران نباش. عمر گفت: آیا تو از او می ترسی یا سود می بری که چنین از او دفاع می کنی؟
گفتم: نه از او می ترسم و نه از او سود می برم.
عمر گفت: اگر شاهدی نیاوری که این حرف تو را ثابت کند حتما تو را عقاب خواهم کرد.

مطلب مشابه :  واقع گرایی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید