2. بازشناسی معنای شهر در سغد
نام سغد در متون کهن مانند اوستا و سنگ‌نبشته‌های دورۀ هخامنشی (550- 330 ق.م) به زبان فارسی باستان، عیلامی و بابلی سرزمین و مردمی را دربرمی‌گیرد که در آن دیار سکونت داشته‌اند. این دیار از مهم‌ترین ایالت‌های هخامنشیان بوده، که نقش نمایندگان سغدی در تخت‌جمشید (بر پلکان شرقی آپادانا) با ردای جبّه‌دار و لباس‌های برش‌خوردۀ خوش‌قواره، اعتبار و شکوه آنها را به رخ دیگران کشیده و به عنوان هفدهمین هیأت هدیه‌آوران برای داریوش یکم هخامنشی، حضور هموارۀ آنها را در پیوند با شاهنشاهی هخامنشیان بیان می‌کند. داریوش یکم (522- 486 ق‌م) در لوح زرین بنای آپادانا، سغد و سند را حدود شرقی قلمرو هخامنشیان برشمرده و بیان می‌کند که سنگ‌های گرانبهای لاجورد و عقیق شنگرف به‌کار‌رفته در این بنا را از سغد آورده است.
از دوران تکوین اوستا، نام سغد به میان آمده است، چنان که در وندیداد، سغد دومین سرزمین از شانزده سرزمینی است که اهورامزدا آفریده و همراه با واژۀ گَوَ (گاوا = گئو) به معنی محل سکونت و سکونت مطلق به کار رفته است. گَوَ به معناهای دیگری هم ترجمه شده است، تفضلی این واژه را در نام گوبُدشاه مذکور در مینوی خرد همان سغد می‌داند و حاکم گوَ معنی می‌کند. اما با در نظر داشتن معنای پیش‌گفته (محل سکونت)، برخی آن را معادل نام پایتخت سغد دانسته‌اند و برخی دیگر در زبان پهلوی معنای دشت را از آن مراد کرده‌اند. برخی نیز آن را به معنی جایگاه و نزدیک به معنای سکونت‌گاه و مکانِ استقرار و نام سغد را بر سر این واژه به مانند صفت به کار برده‌اند. از این رو پژوهشگران بر این نظر اتفاق رای دارند که «سغد با مسکن یا محل سکونت مردم شهرنشین و مستقر در مقابل مردم بیابانگرد و چادرنشین استپ‌های شمالی مترادف است».
اگرچه برخی از پژوهشگران نام سغد را به مانند پارس و ماد برگرفته از نام قومی ایرانی می‌دانند که در این منطقه ساکن شدند، چنان که نام فرغانه را برگرفته از قوم پاری‌کانی می‌دانند، اما چنان که بیان شد، معنای نام این منطقه پیش از هر گمان و نظریه‌ای، جایگاه و سکونت‌گاه را یادآور می‌شود. از آن جا که از یک سو معنی نام سغد سکونت در شهر، شهرنشینی و زندگی متکی بر شهر را تداعی می‌کند و از دیگر سو کاوش‌های چند دهه پیش باستان‌شناسان ِشوروی سابق نمایان ساخت که این منطقه در استقرار موقت و دائم دوران پارینه‌‌سنگی پیشگام بوده است، تردیدی نیست که در گرو شرایط ویژۀ طبیعی سرزمین سغد، به تدریج شهر و شهرنشینی در این منطقه تکوین و بالندگی یافت. دست کم آن که این ویژگی را هم تا به امروز حفظ کرده و در دوره‌های گوناگون تاریخی، نقش‌آفرینی داشته است.
نام سغد همخوانی دیگری با واژۀ شهر دارد که نخستین نشانه‌های آن دست کم به دورۀ هخامنشیان و با تأکید بر دورۀ کوروش کبیر می‌رسد. اشارۀ مورخان یونانی به اقدام کوروش در فتح شهر کورسختیه یا به تعبیر آنها کوروپولیس در سغد و انتساب آن شهر به کوروش مانند نامِ مکان‌های دیگری چون رود کورا در اران و کُر در فارس، اگرچه رویدادی تاریخی را یادآور می‌شوند اما از پس نام‌مکانِ کثَ بر سر نام شهر کوروش که در زبان سغدی معنی شهر می‌دهد و به احتمال در محل روستای «کورکث» کنونی نزدیک اسروشنه بوده، نتایج قابل تأملی به دست می‌آید. کَث در زبان سغدی به معنی شهر است و جالب آن که ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286- 348 ق) در کتاب تاریخ بخارا از واژۀ «کَت» به معنی شهر یاد کرده است، شهری که دهقانی به نام حموک در زمان واپسین حکمران هپتالی در پیرامون بخارا بنا کرد و آن را حموککت (= حموکت = شهر حموک) نام نهاد. کَت و کَث را به عنوان پسوند مکان و به معنی شهر در نام بسیاری از شهرهای دیار سغد و پیرامون آن می‌توان یافت. همچنین است پسوند کند یا کنت که همراه نام سمرقند (مارکند= ثمرکند) ، پنجکنت، بیکند، لاواکند و … می‌آید و برخی از کند، همان معنای کندن را مراد کرده‌اند. با این همه برخی معتقدند که واژه‌های کت، کد و کند، هر سه پارسی و به معنای خانه، محله، روستا و آبادی هستند.
سغدیان، سده‌های متمادی راه‌های تجاری شرق ایران را در محدودۀ غرب و شمال چین، جنوب سیبری، ماوراءالنهر، شمال سند و بخش‌های میانی و شرقی خراسان، در اختیار داشتند. حتی شواهدی به نقل از گزارشگران اروپایی مانند منادر پروتکتور در دست است که بازرگانان سغدی به دربار بیزانس آمدوشد داشتند و از آن گذشته در گسترش فرهنگ ایرانی میان ترکان مهم‌ترین نقش را ایفا می‌کردند، دلیل این ادعا نیز فراوانی واژه‌های سغدی است در ترکی کهن. پیوند میان بازرگانی و شهرنشینی در واحه‌های کنارۀ رود سغد، همواره پابرجا و ناگسستنی بوده است. از این رو گاه زبانِ مردم سغد زبانِ بازرگانان و زبانِ شاهراه بزرگ تجاری خراسان در مسیر جادۀ تجاری- فرهنگی ابریشم، از سدۀ یکم تا سیزدهم میلادی بوده است. زبان سغدی به عنوان یکی از مهم‌ترین زبان‌های ایرانی میانۀ شرقی، زبان میانجی (میانگان) ، تاجران بود که از آن آثار بسیاری مانند متون کهن دینی، نامه‌ها، سنگ‌نبشته‌ها (نزدیک به 590 سنگ‌نبشته در شمال سند)، در گسترۀ آثار مانوی، بودایی، پهلوی ساسانی، و مسیحی برجای مانده است.
نقش تاریخی مردم سغد در دوران باستان، پیش‌زمینۀ حضور فعال و اثرگذار آنان در دوران اسلامی به ویژه سدۀ چهارم قمری بود که با روی کار آمدن دودمان سامانیان در بخش‌های غربی آن منطقه، تأثیر فرهنگی – تمدنی این دیار دوباره چشمگیر و همه‌سویه شد. تأثیر تاریخی این منطقه در روند پویایی شهرنشینی علی‌رغم یورش‌های مکرر اقوام صحرانورد شرقی، اعم از هون‌ها، یوئه‌چی‌ها، ماساژت‌ها، هپتالیان (هیاطله)، ترکان و ترکمانان، غزان، قراخانیان، قراختاییان، مغولان و… بوده که همواره اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران را دچار آشوب می‌کرده است.

3. نقش رود سغد در ساخت شهرواحه‌ها
در دامنه‌های شمالی فلات پامیر و در واپسین حدّ رشته‌کوه هندوکش، کوه بُتّم (زرافشان کنونی) در شرق و شمال شرقی سمرقند و جنوب اشروسنه (اسروشنه) سر بر آورده و کانون مهم آبگیر دره‌های سغد به شمار می‌رود. بلندترین قله این رشته‌کوه با نام چیمتارگا حدود 5494 متر بلندی دارد و کوه‌های جنوبی و شرقی آن در محدودۀ شمال فلات پامیر با بلندای فراتر از 7000 متر، سرچشمۀ جیحون (آمودریا) در جنوب و سیحون (سیردریا) در شرق را تشکیل می‌دهند. رود سغد بر اساس نقشه‌های کنونی، از کوه‌های ترکستان و زرافشان در جمهوری تاجیکستان و کوه‌های آلای که در میانۀ تاجیکستان، قرقیزستان و بخش غربی سین‌کیانگ چین واقع شده‌اند، سرچشمه می‌گیرد که در محدودۀ‌ 68 تا 7 درجه طول شرقی واقع شده‌اند. این مجموعه کوه‌ها از چهار جهت سرچشمه رودهایی هستند که هرکدام گستره‌ای پهناور را سیراب می‌کنند: از شمال رود سیحون، از شرق رودهایی که به سوی سین‌کیانگ جاری می‌شوند (مانند موک‌سو و قزل‌سو)، از جنوب رودهایی که به جیحون می‌ریزند و از غرب و در میانۀ این بخش رود سغد یا زرافشان.
در برخی منابع جغرافیایی از کوه ورکه در نزدیکی بخارا یاد شده که به کوه‌های بُتّم پیوسته است.، و سرچشمۀ رود سغد را کوه بتّم در بالای چغانیان می‌دانند. رود سغد (سغدیانا = زرافشان) از کوهپایه‌های بُتّم تا ریگزارهای پیرامون ورخشه و بیکند در غرب و جنوب غربی بخارا به طول 780 کیلومتر ادامه دارد که در طی مسیر، نهرها و جوی‌هایی چند از آن جدا می‌شود و هر کدام، شهر یا واحه‌ای را سیراب می‌کنند. چنان که اگر آب‌های خروشان آن به مصرف شهرها و روستاها نرسد، پس از ریگزارهای بیکند در محل آمل (چهارجوی) به جیحون می‌پیوندد. در منابع دورۀ اسلامی نهرهای جدا شده از آن، «اریق» خوانده شده‌اند که در واقع مویرگ‌هایی از شاهرگ اصلی رود سغد و مهم‌ترین عامل در ترسیم چگونگی نقشۀ شهرها به‌شمار می‌روند. هر شهر ممکن بود یک یا چند اریق داشته باشد، بخارا از جملۀ چنین شهرهایی بود که از پیرامون باروی بزرگ بیرونی (باروی شهرها) و باروی ربض و شارستانِ بخارا، چندین اریق وارد می‌شد. کشاورزی شهرواحه‌های سغدیانا در گرو همین رودهای کوچک و بزرگ بود. اریق‌ها زمانی که به نزدیکی شهر می‌رسیدند در حوض‌های کوچک و بزرگی، آب را انباشته می‌کردند، چنان که مشهور است در دورۀ سامانیان حدود سیصد حوض آب در پیرامون بخارا ساخته شد. بی‌گمان کوشک‌هایی که در آن دوره در شمال و غرب بخارا ساخته شد (به مانند هفتصد کوشک دهقانان در سدۀ یکم قمری) در کنار این حوض‌ها و اریق‌ها بوده‌اند. جلوی آب را با استفاده از بندهای کوچکی به نام «ورغ» می‌بستند.
بدین سان رود سغد و اریق‌های آن حیات را در محدوده‌ای وسیع دوام می‌بخشیدند و حتی مهم‌ترین شاخۀ راه ابریشم در بخش میانی ماوراءالنهر که از فرغانه تا بخارا، شهرها و آبادی‌ها را به هم پیوند می‌داد، از کرانه همین رود می‌گذشت و شهرهای پیرامون این رود در واقع دانه‌های زرنشانِ گردنبند سغدیانا بودند، بر تنِ زرین جاده ابریشم، در شهرواحه‌های زرخیز زرافشان. از این رو بر کنارۀ این اریق‌ها و در دو بدنۀ شرقی و غربی هر شهر، واحه یا روستا، بازارهایی همیشگی، روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و یا سالیانه بر پا می‌شد.
بنجیکث (پنج‌کند)، سمرقند، زرمان، دبوسیه، مذیامجکث، کرمینیه، طواویس، بخارا، خجده (خجاده)، بیکند، و ده‌ها شهر، روستا و آبادی کوچک و بزرگ بر خط ساحلی رود سغد قرار گرفته‌اند. این رود تقریباً از دو سده پیش زرافشان خوانده شد، از آن رو که پس از گذشتن از دره‌های کوهپایه زرافشان (بتّم) وارد ریگزارهای زردفام می‌شود. استرابو جغرافی‌دان یونانی در سدۀ یکم قبل از میلاد، به نقل از منابع جغرافیایی یونانی، رودی را که از سغد می‌گذرد پولی‌تیمتوس می‌نامد و بیان می‌کند که به مانند برخی نام‌های دیگر بر مکان‌ها، این اسم را یونانی‌ها تحمیل کرده‌اند. نرشخی در سدۀ چهارم قمری (10 م) نام رود سغد (زرافشان) را ماصف نوشته و مارکوارت آن را معّرب ماسپ می‌داند. وی در پژوهشی که پیرامون جغرافیای بطلمیوس انجام داده است نظر پژوهشگران همعصر خویش را مبنی بر این که واژه باستانی ارنگ به رودهای جیحون (آموی) و اروندرود اطلاق می‌شود، رد کرده و آن را همان زرافشان می‌داند و نام کهن کَنَق (خندق) را به کوهی اطلاق می‌کند که سرچشمۀ تمام رودهای دره زرافشان است. او کاربرد نام زرافشان را نیز به چینی‌ها منسوب می‌کند اما از استنادهای تاریخی به برخورداری پهن‌دشت و ریگزارهای سغدیانا از طلا غافل نمی‌ماند. چنان که یعقوبی در البلدان ضمن توضیح دربارۀ سمرقند بیان کرده است:
«… رودخانۀ عظیمی است که مانند فرات، از بلاد ترک می‌آید و به آن باسف گفته می‌شود و در ولایت سمرقند جریان دارد و سپس به سرزمین سغد و آنگاه تا اسروشنه می‌رسد و بلاد سمرقند و اشتاخنج (=چاچ= شاش در نزدیکی تاشکند) و اسروشنه را فرا می‌گیرد و از سمرقند تا اسروشنه، مملکت افشین، پنج منزل راه است و مملکت اسروشنه وسیع و باشکوه است و گفته می‌شود که در آن چهارصد دژ استوار وجود دارد و آن را، عده‌ای شهرهای بزرگ است، که از جملۀ آنهاست ارسمنده و زامن و مانک و حصنک. و آن را رودخانۀ عظیمی است که از باسف، رودخانۀ سمرقند، می‌آید و در این رودخانه، شمش‌های طلا به دست می‌آید و در هیچ جای خراسان طلا نیست، مگر آنچه خبر یافته‌ام که در این رودخانه به دست می‌آید».
منظور یعقوبی از رودخانۀ زرخیز، رودی است که به سوی اسروشنه جریان می‌یابد، اما پیداست که سرچشمۀ هر دو رود بخش‌های بالادست سغدیانا و چشمه‌سارهای آن است. اما یک نگاه تاریخی نقش مهم و شهرت و اعتبار جهانی این منطقه را در عرضۀ گرانبهاترین انواع سنگ‌های معدنی بیان می‌کند. آن جا که در لوح یادمان بنای آپادانای شوش، داریوش به آوردن لاجورد و عقیق از سرزمین سغد اشاره می‌کند یا یک هندی که خاک طلا از درۀ سغد حمل کرده و تصویر او بر پلکان‌های آپادانای تخت جمشید نقش بسته و یا هیأت نمایندگی سغدی‌ها که ابزارهای طلایی حمل می‌کنند. در راستای زرخیز بودن این منطقه اصطخری از کوهی که به شهر سمرقند پیوسته است (کوهک) یاد می‌کند که «گل و سنگ عمارت و سنگ آهک و سنگ آبگینه و آنچ به این ماند از این کوه بردارند». او ادامه می‌دهد که:
«شنوده‌ام، کی در این کوه معدن زر و نقره هست، لیکن نگذارند کی به کار برند و آب‌های این شهر همه از رود سغد است و سر این رود از کوه‌های بُتّم خیزد، بالای چغانیان. و این آب را آبگیری هست، آن را بجن خوانند، چون دریاءکی و گرد بر گرد آن ناحیتی هست کی آن را بُرغَر گویند. این آب از آن جا رَوَد تا جایی رسد کی آن را بُنجیکث گویند و از آن جا به ورغسر رسد کی سربند است و از آنجایگه رودهای سمرقند پراکنده شود در جانب شرقی و در جانب غربی».
ابوطاهر سمرقندی در سال 1251 قمری رود سغد را زرافشان خوانده و ضمن اشاره به جوی‌های آب در پیرامون شهر سمرقند به نقش این رود در آبادانی و آبیاری کشتزارهای پیرامون سمرقند اشاره می‌کند. او همچنین از کوهی به نام کوهک که میانِ شهر سمرقند و کرانه‌های جنوبی رود فاصله ‌انداخته و موقعیت طبیعی مساعدی که برای باغ‌آرایی‌های شمال شهر سمرقند ایجاد کرده اشاره دارد. متأثر از نام این کوه بخش‌هایی از رود زرافشان را که در پهنۀ شمالی شهر سمرقند عریض‌تر می‌شود، دریای کوهک خوانده است. ابن‌‎حوقل در صورﺓ الارض رود سغد را، رود بخارا نامیده است و انشعاب‌های اصلی آن را در محل باروی گرداگرد شهرهای بخارا و در پیرامون شهر طواویس بیان می‌کند. گذشته از این نام‌ها، ریچارد فرای در یادداشت‌هایی که بر کتاب تاریخ نرشخی نوشته است، بیان می‌کند، «نامیک» واژه‌ای بوده که دست کم تا سدۀ نخست بعد از اسلام به این رود اطلاق می‌شده، اما این نام در منابع کهن دیده نشده است و تنها مارکوارت به صورتی از نام پهلوی «نامک» اشاره می‌کند، در حالی که گمان می‌رود از روی املای چینی این کلمه که «نا- می» بوده، نوشته شده باشد.
نام زرافشان هم نه تنها قابل تأمل است بلکه از چند نظر اعتبار تاریخی و اقتصادی این دیار را برمی‌شمارد، نخست آن که به اعتبار حاصلخیز بودن کناره‌های آن، آبادی شهرها و گذر راه‌های تجاری از آن جا را رقم زده است و از این رو شهرواحه‌های سغد همواره زرخیز بوده‌اند. دیگر آن که کناره‌های زرخیز آن که متأثر از معادن زر در بالادست رود هستند تا ریگزارهای زرفام پیرامون بخارا و بیکند بهترین ترسیم طبیعی را برای چنین نامی ایجاد کرده‌اند.
رود سغد (زرافشان)، هستۀ اصلی و در واقع شناسۀ تمام‌نمای دیار سغد است. چنان که بیان شد از بنجیکث در جنوب اشروسنه و شرق سمرقند تا ریگزارهای پیرامون بیکند و جایی که رود سغد به جیحون می‌پیوسته است (فِِِرَبر – آمل)، سرزمین سغد گسترده بود و بر اساس گزارش‌های مورخان و جغرافی‌دانان، این سرزمین دو کرسی مهم داشت: سمرقند و بخارا. از این رو همواره در پیوند با یکدیگر ساختار اجتماعی، وضعیت اقتصادی و شیوه‌های تولید، بازرگانی و صنعت، نگرش دینی و فرهنگی و سیر تاریخی کم و بیش یکسان و توأم با یکدیگر داشته‌اند و تحت شرایط و رویدادهای سیاسی، سرنوشت به هم گره‌خورده‌ای یافته‌اند.
4. پیشینۀ ساخت شهرواحه‌های سغد
در یک نگاه کلی پیرامون سغد به دو بخش شرقی- غربی از محدودۀ شهر پنجکنت تقسیم می‌شود. از پنجکنت به سوی شرق، ریگزارهایی که سرمای کشنده دارند، درّه‌ها، سردی هوا، بلندی زمین و مساعد نبودن شرایط گوناگون باعث شده که به جز چند شهر کوچک مانند عینی و لنگ‌لیف، آبادی مهم دیگری به چشم نخورد. اما از پنجکنت به سوی غرب تا جایی که رود سغد در ریگزارهای غرب بخارا و بیکند فرو می‌رود یا در سال‌های پرآبی در محدودۀ فِرَبر و آمل (چارجوی) به جیحون می‌پیوندد، سراسر کناره‌های آن سرسبز، با باغستان‌ها، آبادی‌ها و شهرهایی است که در طول مسیر تقریباً 400 کیلومتری به هم پیوسته هستند. مهم‌ترین شهرهای بخش جنوبی ماوراءالنهر در محدودۀ همین رود و از سمرقند تا بخارا ، دو کرسی مهم این دیار، قرار گرفته‌اند که در این جا تلاش می‌شود تا این شهرها از نظر پیشینۀ ساخت مورد بررسی قرار گیرند.
الف: ساخت و خاستگاه اسطوره ای
تأمل در چرایی، چگونگی و ماهیت آغازین پیدایش شهرها، دست کم دو وجه دارد: نخست روایت‌هایی که بر پیدایش اسطوره‌ای شهرها نظر دارند و ممکن است متکی به برخی واقعیت‌های تاریخی نیز باشند یا آن که اساساً با پیدایش، ساخت و تکوین شهر مرتبط نباشند؛ دوم تأمل در کاوش‌های باستان‌شناختی و بازشناسی، تأویل، تحلیل و استنتاج واقعیات و داده‌های تاریخی برای بررسی عوامل پیدایش و سیر تکوین، رشد و گسترش شهر. اگر تنها این دو مقوله مورد تأمل واقع شوند، جز چند شهر که ممکن است در چند دهۀ اخیر به وجود آمده باشند، دیگر شهرهای ایران را از هر دو نظر می‌توان مورد بررسی قرار داد. پاسخ به این پرسش که پیدایش شهرها در نقاط گوناگون با اقلیم‌های متفاوت بر اساس چه عواملی بوده است، در واقع پاسخی خواهد بود به چرایی، چگونگی و ماهیت آغازین پیدایش شهر. با این پیش‌فرض، شهرهای کنارۀ رود سغد، متأثر از عوامل گوناگونی به وجود آمدند که البته به تناسب این عوامل، رشد و بالندگی یافتند. در چگونگی پیدایش برخی از آن شهرها به ویژه سمرقند و بخارا که همواره دو کرسی این منطقه به شمار می‌آمده‌اند، هم روایت‌های اسطوره‌ای برجای مانده است و هم پایگاه‌های گوناگون مدنی که مورد توجه باستان‌شناسان قرار گرفته‌اند گواه از آن دارد که این شهرها از پیشگامان ساخت شهر و برقرار کردن زندگی شهری و شهرنشینی بوده‌اند.
گفتار وندیداد دربارۀ آفرینش سغد به عنوان دومین سرزمینی که اهورامزدا به وجود آورد و برداشت مفهوم «سکونت‌گاه و شهر سغد» از واژه‌های «گَوَ سغد»، می‌تواند سرآغاز تأملات اسطوره‌ای پیرامون تکوین شهر در این دیار باشد. جریان مداوم آب سغد، خرّمی و سرسبزی، دسترسی آسان به بخش‌های پیرامونی، شکل گرفتن راه‌های ارتباطی، برآوردن دژ در برابر یورش‌های اهریمنی و… عواملی هستند که در بالندگی اسطوره‌ای شهرهای این منطقه، آنها را به دیگر شهرهای اسطوره‌ای پیرامونشان پیوند می‌دهند.
از آن جا که این بخش، در گسترۀ فرهنگی ایرانشهر و درست در محدودۀ یورش‌های مهاجمان شرقی از توران‌زمین به ایران‌زمین قرار داشته، همواره در تاریخ روایی و حماسه‌های ایرانی، نام و نشان یافته است. سغد و شهرهای آن مانند سمرقند و بخارا نه تنها در ادبیات حماسی ایرانیان نامدار هستند که در انواع متون ادبی، صاحب اعتبار و شهرت شده‌اند. در ادبیات حماسی که بارزترین جلوۀ آن را می‌توان در شاهنامۀ حکیم توس مورد بررسی قرار داد، شهر- دژهای سغد همواره شکوهمند و متأثر از شرایط سیاسی حاکم بر این منطقه تصویرسازی شده‌اند. نبردهای دامنه‌دار میان ایران و توران که درست از زمان قتل ایرج توسط برادرانش سلم و تور، آغاز شد، همواره بر بخش‌های شرقی جهان ایرانی و از آن میان سغد، تأثیرگذار بود و گاه به لشکرگاه خاقان (شاه) تورانی برای یورش به بخش‌های شرقی و مرکزی ایران تبدیل می‌شد. شاید بنای اسطوره‌ای شهرهایی چون کنگ(گنگ)دژ و سیاوشگرد نمونه‌ای برجسته از ساخت اسطوره‌ای شهرهای این ناحیه باشد. اکنون می‌توان در پهنۀ شرقی شهر سمرقند و در پهنۀ جنوب غربی شهر بخارا تل‌های باستانی افراسیاب را، که به نام شاه تورانی همعصر با منوچهر، نوذر، زوتهماسب (طهماسب)، کیقباد، کیکاوس و کیخسرو، پادشاهان اسطوره‌ای پیشدادی و کیانی ایران خوانده شده‌اند، مشاهده کرد. اگرچه چنین نبردهایی بازگوکنندۀ نبردهای دامنه‌دار مهاجمان شرقی با ایرانیان است که دست‌کم از دورۀ هخامنشیان تا تاریخ میانۀ اسلامی نشانه‌های تاریخی فراوانی دارد، اما بنای شهر- دژهای اسطوره‌ای در محدودۀ شرقی ایران برای تداوم امر دفاع در برابر مهاجمان، موضوعی است که با پیدایش شهرهای کنارۀ رود سغد نیز در پیوند است. یکی از آن شهرها کنگ‌دژ است که بنا بر پاره‌ای روایت‌ها با سیاوشگرد تطبیق می‌کند. در بندهش، کنگ‌دژ، نمونۀ آسمانی سیاوشگرد است که توسط کیخسرو و فرود به زمین آورده شد. اما در شاهنامۀ حکیم توس این دو، دو شهر جداگانه هستند که هر دو را سیاوش (سیاووش) بنا کرد.
روایت‌های تاریخی که در منابع گوناگون و از آن میان تاریخ بخارا نوشتۀ نرشخی بازتاب یافته‌اند، گواه از آن دارند که کهندژ (کندز= قهندز= ارگ) بخارا توسط سیاوش و باروی پیرامون شهر توسط افراسیاب بنا نهاده شد، به گونه‌ای که مغان را در سده‌های نخستین اسلامی اعتقاد بر آن بود که آرامگاه شاهزادۀ ایرانی- سیاوش- در نزدیکی دروازۀ شرقی (غوریان= کاه‌فروشان) ارگ بخارا است، چنان که در آن جا هر نوروز مراسم نیایش بر پا می‌داشتند و هنوز هم می‌توان نشانۀ آرامگاه این شاهزادۀ اسطوره‌ای ایران را در آن جا جستجو کرد. در شاهنامۀ فردوسی به تأثیر از خدای‌نامک‌ها و روایت‌های کهن، بنای کنگ‌دژ در میانۀ سرزمین توران و ایران توسط سیاوش معرفی شده است، و این روایت مبتنی بر رویدادهای زمانی است که سیاوش مدتی را در دربار افراسیاب به سر می‌برد و پس از «کشوری دادن افراسیاب سیاوش را»، وی به بنای این شهرها همت گمارد. همچنین در منابع دورۀ اسلامی بنای قصبۀ سغد یعنی شهر سمرقند به کیکاووس نسبت داده شده که «سمرقند را او بنا کرد و سیاوش تمام کرد».

                                                    .