بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
(1/250)
در اندیشه ی ا وستایی برای روان جنبه ی بالاتری به نام فروهر یا فَرَوشی نیز قایل شده اند. هر چند این جنبه از روان در شاهنامه مستقیما به کار نرفته است. اما برخی کاربردهای روان با آن قابل تطبیق اند.
به طور کلی «فروهر » یک نیروی جاودانی و ازلی است که اهورامزدا سرچشمه می گیرد، زمانی در مینو به سر می برد و پس از آن به زمین می آید و نگاهبان روان و تن آدمی است. ا و را به سوی نیکی راه می برد و هیچ گاه به بدی و پلشتی آلوده نمی گردد و پس از مرگ آدمی، به روشنایی بی کران و به نزد اهورا مزدا باز می گردد.» (اکبری مفاخر، 1384، ص 48)
بهار فَروَشی را «خود آسمانی ا نسان» می داند. (شناخت اساطیر ایران، ص 192)
در شاهنامه ی فردوسی «روشن روان» قابل تطبیق با فَروَشی است. چنان که می گوید:
همی گفت کای برتر از جایگاه ز روشن روان و ز خورشید و ماه
(1/143)
شهنشه چنین گفت با پهلوان که خوابی بدیدم به روشن روان
(2/60)
بدو گفت رستم که ای پهلوان درودت ز خورشید روشن روان
(4/220)
روان هدیه ای است از جانب خداوند به انسان ها که پس از مرگ به سوی ا و باز خواهد شت.
سرانجام بستر بود تیره خاک بپرد روان سوی یزدان پاک
(6/232)
روان در گذشتگان با این جهان مادی در ارتباط است و زندگان با اعمال و رفتار خود و دعا کردن بر روان انها باعث برافروخته شدن یا خوشنودی روان آنان می گردد.
روان نریمان بر افروختی چو دشمنش جان و تن را سوختی
(1/271)
کنون از خداوند خورشید و ماه ثنا بر روان منوچهر شاه
(2/7)
منوچهر از آن جایگه جنگجوی به کینه سوی تور بنهاد روی
بکوشید با قارن رزم زن دگر گرد گشتاسب زان انجمن
مگر دست یابید بر دشت کین برین دو سرافراز ایران زمین
روان نیاگان ما خوش کنید دل بد سگالان پر آتش کنید

                                                    .