رشته حقوق

شاهنامه ی فردوسی

دانلود پایان نامه

در این جا زمان به طور آشکار به عنوان خدای مرگ ظاهر می شود. تقدیر واختران ا و را همراهی می کنند، این زمان است که چشم های مرده را می بندد. تصویر زمان در حال بستن چشمان مردگان دین عامه ی مردم را آسیب می رساند. آخرین نقل قول در تأکید بیشتر بر نقش زروان به عنوان خدای مرگ کفایت می کند و به نقلش می ارزد، متن جاماسپ نامه است:
«کیومرث توسط اهرمزد آفریده شد؛ اما وقتی که زمانش فرا رسید، اهریمن ا و را نابود کرد. باز یکی از فرمانروایان که در زمان های قدیم زندگی می کرد، چون زمان بر ا و فرا رسید، نتوانست کاری صورت دهد. به ویژه تهمورث که برای مدت سی سال بر اهریمن به عنوان اسبش سوار شد، چون زمانش فرا رسید، نتوانست خود را از دست مرگ برهاند.»
اگر تهمورث که کار چشمگیرش سوار شدن بر اهریمن را به مدت سی سال به اجرا در آورد، خود نتوانست از چنگال مرگ بگریزد، گناه کار، احمق است، اگر به امید چاره ای روزگار به سر می برد ؛ به صورت مادی زمان ا و را به عقب می راند ؛ آنها سر ا و را بریده و مجازات و عذاب دوزخ را نشانش می دهند. پس اگر زروان، آشکارا خدای مرگ است، آن چه از این خدا به زندگی آدمی مربوط می شود همان صورت چهارگانه ی اشه کار، فرشو کار، زرو کار، و زروان است. این مجموعه ی چهارتایی بر آبستنی، تولد، زوال و مرگ سلطه و نظارت دارد. زروان صاحب سه جوهره ی دیگر نیز هست، خدای دوران کوتاه عمر آدمی خواهد بود. هم چنان که در این جهان هستی، ا و جهان اکبر در زمانه است، از این رو هم چنان که نیبرگ گفته است: «ا و نه تنها خدای غیر قابل دست رس در آسمان است که تقدیر محکوم آدمی را در کف خود دارد، بلکه ا و خدای زمین، مرگ و زندگی، تولد و زوا ل در هر دو قلمروی حیوان و نبات به شمار می رود. » (زنر، 1378، صص 363-366)
4-3-2 زروان خدای بخت
«زروان درنگ خدای، زمان کرانه مند patman به معنای پیمان یا میزان، که نبردهای کیهانی میان اهرمزد و اهریمن را تنظیم می کند فرایندی است اجتناب ناپذیر که به حذف بدی – که خود تضاد موجود درون هستی است – و به بازگشت کرا نه مند به بی کرانه ی ناشناخته می انجامد. بنابراین، تمام کارهای زروان درنگ خدای در ارتباط با جهان اصغر – انسان – اثر خاتمه بخشی دارد. در این جهان ا و خود را به عنوان بخت «تقدیر » متجلی می سازد.
با بررسی منابع غیر زرتشتی با کتب پهلوی که هر دو گروه سخت مخالف یک دیگرند. در مورد تقدیر (بخت) هر دو سنت با هم کاملا توافق دارند. از سوی منابع زرتشتی علاوه بر ازنیک، تئودور موپسوستیا mopsuestia گواهی می دهد که زروان tvxn خوانده می شده است و تئودور ابو قراء از او به عنوان بخت baxt سخن می گوید واژه ی فارسی که ما از طریق کتب پهلوی با آن آشناییم. ما در مینوی خرد در می یابیم که زروان، آشکارا با تقدیر یکی شناخته می شود:
«آگاه باش و بدان که کار جهان همه تقدیر و زمانه و بخت مقدر (پیش) می رود که خود زروان فرمان روا درنگ خدای است»
از آن چه از ماهیت و عمل زروان بر می آید روشن شده است که بخت (=تقدیر) توسط سپهر، فلک و به ویژه توسط منطقه البروج مقدر می گردد: «همه نیکی آفریدگان به عهده ی مهر و ماه و آن دوازده برج سپرد».
سپهر را زمان آفرید که تن زروان درنگ خدای و تقدیر ایزدی است و این چنین است پادشاه گیهان بختار که فرمان روا تر و از تمام چیزها قوی تر سپهر گیهان بختار.
به این حقیقت که در نتیجه ی اعمال زیان بخش اختران سپهر، بخت، بد و خوب را یکسان تقدیر می کند. ما گفتیم که تقدیر علی ا لسویه بخت خوب و بد توسط یک سپهر بی تفاوت که منطقه ا لبروج و اختران را در بر می گیرد، به احتمال بسیار زیاد نسخه ی زروا نی بوده است و آن نظریه مربوط به برگرداندن بخت خوب توسط سیارات به سوی مقاصد و اهداف نکوهیده را می توان به عنوان تصوری مزدیسنی انگا شت. نتیجه ی زمینی هر دو نیز همسان است. قرعه ی زمینی انسان توسط اعمال بخش زمینی سپهر مقدر می شود و از آن گریزی نیست. تمایز اساسی میان دو دیدگاه زروانی و مزد یسنی در نقشی که هریک از طرفین برای سیارات معین می کنند نیست. بلکه تمایز مربوط به این است که قلمرو عمل انسانی که تابع مطلق تقدیر است تا کجاست.
دیدگاه مزد یسنی به قدر کافی روشن است: تقدیر و کوشش در انسان، هریک نقش خاص خود را ایفا می کند. آنها باید با هم و در هماهنگی به عنوان روح جسم عمل می کنند:
«بخت و کنش هر دو همانا چنان تن و جانند، چه تن جدا از جان کالبدی است بی کار و جان جدا از تن بادی است نا گرفتار، چون با هم آمیخته شوند نیرو مند و بزرگ و سودمند {بُوند}.»
پیمان طلایی میان بخت و عمل هدفمند را باید پیدا کرد:
«زیرا مردی که قاطعانه همه ی اعتمادش به تقدیر است، خود را در خور سرزنش می سازد، و آن که مستمر به جهد و کوشش می پردازد و تقدیر و سرنوشت را انکار می کند، یک نادان است از غرور سرشار.»
سرنوشت و کوشش همانند دو لنگه ی خورجین یک مسافرند که بر پشت قاطری نهاده شده است. اگر یکی از لنگه ها سنگین تر و دیگری سبک تر گردد، بار زمین می افتد و به مقصدش نمی رسد. اما اگر هر دو گونه لنگه برابر باشند، دیگر جایی برای نگرانی مسافر نمی ماند، قاطر راحت است و هر دو به مقصد می رسند. تقدیر به عنوان سبب، انگاشته می شود و عمل انسان چونان علت نزدیک تر آن چه برای وی رخ می دهد تلقی می گردد.
در واقع هیچ تضادی بین آن دو نیست. هر کدام حوزه ی مقرر خود را دارند و این حوزه ها در هم تداخل ندارند. تقدیر (بخت) فقط بر هستی مادی نظارت دارد.
سرنوشت مینوی ا نسان در دستان خود اوست. حتی در جنبه های مادی آدمی می تواند آنچه بخت برای او مقدر و مقرر شده به دست آورد. به شرط آن که تا آخر جهد و تلاش نماید و آن چه برای او مقدر شده می تواند به سبب گناهان وی از ا و سلب گردد. به طوری مشابه با انجام عمل درست انسان می توا ند از مستولی شدن بدی (=اهریمن) بر خود جلوگیری و ممانعت به عمل آورد. هر چند ا و قادر نیست ان چه را برایش مقدر نشده به کف آورد. بر اساس متن مینوی خرد سرنوشت آن چیزی است که از آغاز تعیین می شود و بخت آن چیزی است که بعدا معین می شود. با این همه این تقدیر است که خدایان در مواقع نادر از آن استفاده می کند. زیرا اهریمن خواسته ی نیک را دزدیده و بر دیوان ارزانی داشته است.
درباره ی محدود کردن نقش تقدیر و تکیه بر مسئولیت انسان قطعه ای است در دینکرت. این قطعه با گفتن این که تقدیر فقط چیزهای مادی را تحت نظارت خود داشته، در حالی که اعمال آدمی امور معینی را نیز مقدر و تعیین می کند، شروع می شود و در ادامه به طور منظم می گوید:«رستگاری مینوی انسان را باید به طوری اساسی بر پایه ی اعمال او جست و جو کرد.»
«زمانی که انسان چیزی را طلب کند و در به دست آوردنش جهد کند ؛ آن را به دست خواهد آورد ؛ امور ناب مادی به گونه ای درست به میل و اراده ی خدایان نهاده شده است ؛ اما امتناع از کار و عمل برای روح زیانمند است ؛ گرچه برای او که روح خود را صیقل داده و جهد می کند، ثروت مادی نیز به بار بیاورد.» (زنر، صص 386-391).
فردوسی دو بیتی دارد که به قدر کفایت این را روشن ساخته و مورد تأیید قرار می دهد که مذهب فردوسی یک تقدیر گرای زروانی است.
قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسنت و مه گفت زه
نه مرگ از تن خویش بتوان سپوخت نه چشم جهان کس به سوزن بدوخت
(2/83)
در پهلوی دارای عبارت «زمان چشم را به هم بدوزد» هستیم، در شاهنامه فردوسی بدین گونه وارد شده. «نه چشم زمان کس به سوزن بدوخت» به طور مشابه در پهلوی به این معنی است که انسان نمی تواند تقدیر را باز دارد، و در شاهنامه ی فردوسی این مرگ است که نمی توان آن را به دور انداخت در ضمن در شاهنامه ی فردوسی از لوح و قلم به عنوان مظاهر و عوامل رقم زدن تقدیر یاد شده است.

مطلب مشابه :  قضا و قدر

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید