رشته حقوق

شاهنامه ی فردوسی

دانلود پایان نامه

( سید الشهدایی رویا : 1383:135)
واقعیت رویارویی با مرگ نزدیکان نتیجه طبیعی سوگ و اندوه را در پی دارد. به احتمال، سوگ و سوگواری در ایران با ستان، بعد یا قبل از آیین زردتشت به عنوان واقعیتی ناگزیر پذیرفته و بدآن پرداخته میشده و حتی علم به ممنوعیت دینی و مذهبی آن توان حذف این مراسم را نداشته.
(حق پرست، 1389 – پورخالقی چترودی، مهدخت)
4-1-5 حکمت مرگ و زندگی در شاهنامه
بی تردید دلاویزترین بخشی که در ارتباط با مرگ در شاهنامه مورد توجه حکیم توس واقع شده است بحث حکمت مرگ است.
فردوسی هرگز مرگ را بعنوان موضوعی مادی در کنار موضوعات دیگر تکرار نمیکند بلکه برای مرگ اسرار فوق العادهای میبیند و آنرا معنا دهنده زندگی میابد این همه تاکید فردوسی بر مسئله مرگ به خاطر آن است که هر کس میتواند تجربه پایان کار خود را در مرگ دیگران ببیند و از سرگذشت تمامی کسانیکه در زندگی با هم شریک بودهاند و دارای مقامهای عالی و والا از چشم اندارهای مختلف بودهاند عبرت بگیرد و به سامان بخشی زندگی خویش بپردازد.
فردوسی بزرگ هیچگاه از کنار مرگ قهرمانان داستانهای خود به سادگی نگذشته است داستان هر مرگ را بهانهای کرده برای بازگو کردن حکمت و فلسفهی زندگی واز مرگ از هریک از قهرمانان خود پندی گرفته و به خوانندگان خود منتقل نموده است به بیان دیگر بهترین قسمت اضافه شاهنامه اشارات اخلاقی و نصایحی است که استاد بزرگوار توس به خوانندگان میکند. قوت طبع و عظمت فکر و روشنی نظر در نصایح فردوسی به نیکی آشکار است و مطالب مهم آنست که فردوسی هیچگاه در اندرزهای خود از صراط مستقیم منحرف نشده و خوا نده را در سنگلاخ نظر و تصورات بی اساس نیفکنده است.
تاثیری که مرگ، بخصوص مرگ قهرمانان برای خوانندگان بوجود میآورد، به آنها آمادگی کامل برای پذیرش سخنان فردوسی میدهد از این رو فردوسی غالبا این لحظههای مرگ گرانبها را قدر میداند و به خوانندگان خود حکمت عملی و خردمندی خویش را منتقل میکند. (صفا، 1362، ص 25)
در شاهنامه ی فردوسی، زندگی با همه ا وج و فرودهایش، با تمام زیبایی ها و زشتی ها در جلوه های گوناگون عشق و نفرت، رزم و بزم، گذشت و کین خواهی، حرص و آز و بی طمعی، نیایش یزدان و غفلت از کردگار جهانیان و…. جریان دارد. اما آنچه که نهایتاً این جریان خروشان را به دریای آرام ابدی پیوند می دهد، مرگ است. اندیشه ای که از همان آغاز داستانها ذهن روایتگر ماهر شاهنامه را به پایان آن پیوند می زند و دیالکتیک میان مرگ و زندگی را به بهترین وجه می نمایاند.
به نظر می رسد در اندیشه وی،کهن الگوی مرگ در کنار زندگی و زندگی با مرگ برای این گره می خورد تا موجب زدودن غفلت از هستی آدمی باشد و انسان را به این نکته رهنمون سازد که مرگ در ما ست و همیشه با ما ست. هنگامی که کیخسرو، دل از جهان و پادشاهی بر می دارد و به نامداران اینچنین می گوید:
به آواز گفت آن رمان شهریار که ای نامداران به روزگار هر آنکس که دارید رای و خرد بدانید کین نیک و بد بگذرد همه رفتنی ایم و گیتی سپنج چرا باید این درد و اندوه و رنج
( فردوسی، 1374: 742
باز در صحنه ای متضاد با صحنه ابیات بالا در هیاهوی جنگ میان لشکر توس و پیران که زمین ارغوانی گشته بود و رخان جنگاوران چون سندروس شده بود از ناگزیری مرگ می گوید. در این صحنه پیوند پارادوکسیکال میان هستی و مرگ در میستان خون و نیستان نیزه ها از میان چکاچاک شمشیر ها به گوش انسان خردمند می رسد:
اگر تاج یابد جهان جوی مرد وگر خاک آرد و خون نبرد از ایدر همی رفت خواهی ز دهر چه زو بهره تریاک یابی چه زهر
4-1-6 رویکرد عرفانی و عبرت آموزی از مسأله مرگ در شاهنامه
یکی از بیشترین و بهترین کارکرد اندیشه های فردوسی درباره مرگ، کارکرد عرفانی آن است که از این جهت شاهنامه را به حماسه ای عرفانی مبدل ساخته است زیرا که حاوی بسیاری از پندهای عبرت آموز در باب ناپایداری این جهان فانی بی وفایی دینا و پوچی کار آن است.
فردوسی در ابیات فراوا نی بخصوص پس از مرگ شاهان و قهرمانان نامی و پیلتن از بی اعتباری جهان خاکی سخن می راند و عمیق ترین آموزه های عرفانی را طرح می کند. براعت استهلالهای هنرمندا نهی فردوسی در آغاز داستان های رستم و سهراب، سیاووش، رستم و اسفندیار و…. ناشی از همین پیوند دیالکتیکی میان مرگ و زندگی شهریاران و پهلوانان در ذهن و ضمیر فردوسی است. چنانکه شاعر آلمانی، راینر ماریا ریلکه می سراید: در بطن زن آبستن در چهره خسته، اما مهربانش دو میوه در حال بالیدن است زندگی و مرگ….. ( شایگان، 1371:
.
فردوسی حکیمانه‌ترین ابیاتش را هنگام مرگ شاهان نامدار و پهلوانان پیلتن سروده است و مرگ در شاهنامه‌ی فردوسی این تأثیر را گذاشته است که گیتی سرای سپنجی است که نباید به آن دل بست و غم کاستی‌هایش را در دل جای داد. وقتی که کیومرث به یاری هوشنگ دیو سیاه را از پای در می آورد فردوسی می گوید:
چو آمد مرآن کینه را خواستار سر آمد کیومرث را روزگار برفت و جهان مردی ماند از وی نگر تا کرا نزد او آبروی جهان فریبنده را گرد کرد ره سود بنمود و مایه نخورد جه
ان سربسر چو فسانست و بس نماند بد و نیک بر هیچ کس
(فردوسی،ج1،1965:ابیات69.72)
در این ابیات فردوسی، فنای جهان خاکی را یادآور میشود که این دنیای فریبنده و رنگارنگ برای کیومرث نیز که بر تخت شاهنشهی چون ماه دو هفته بر سرو سهی میدرخشید و دد و دام مطیع و فرمانبردار او بودند، وفایی نداشت. در پایان حیات هوشنگ که بر هفت کشور فرمان میراند و آهن و آتش را کشف کرد می گوید:
برنجید و گسترد و خورد و سپرد برفت و به جز نام نیکی نبرد بسی رنج برد اندر آن روزگار بافسون و اندیشه بی شمار

مطلب مشابه :  ارکان و شرایط ضمانت برای حسن انجام تعهد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید