رشته حقوق

شاهنامه ی فردوسی

دانلود پایان نامه

از تشت طلای پر خون
به افق های دور می نگرد، به «فرود» خونین از اسب سیاه
و «فرنگیس»
تقدیر ناباور خود را
در قوتی کوچک زهری می جوید
که از گریبان گرسیوز افتاده بود» (همان، ص 1701).
در تمام اشعاری که آتشی از این واژه استفاده کرده است به داستان گذر سیاوش از آتش و بی گناهی او و نیز پایان کارش که ناجوانمردانه کشته می شود و سرش را در تشت طلایی می گذراند اشاره کرده است.
نمونه های دیگری که از این واژه استفاده شده است :
صفحه 1081، صفحه 1102، صفحه 1112، صفحه 1200، صفحه 1357، صفحه 1358، صفحه 1865 و صفحه 1947.

17-1-3-4- شغاد
«شغاد» در شاهنامه، نابرادری و قاتل رستم است. او بزرگ ترین دستمایه ی فرهنگی و اسطوره ای ایرانی برای نقد اخلاقی جامعه در نزد منوچهر آتشی است.
زال کینزکی داشت که نوازنده ی رود و گوینده ی بود، ولی پسری زاد و زال نام وی را «شغاد» نهاد. شغاد در کابل به سر می برد و دختر پادشاه کابل را به زنی داشت. پادشاه کابل هر ساله به رستم باج می داد.شغادازاین که رستم ازپادشاه کابل باج می گیرد،خشمگین بود.وی با پادشاه کابل توطئه ای بر ضدّ رستم پی ریزی کرد. شغاد، رستم و زواره را به دشتی دعوت کرد تا به شکار بپردازند پیش از آن در شکارگاه چند چاه بزرگ کند و در آن ها تیغ و خنجر نشاند و سر چاه ها را بست. رستم درشکارگاه به چاه ها نزدیک شد، رخش بوی خاک تازه را حس کرد و از رفتن سرباز زد ولی رستم پیش راند و هر دو در چاه افتادند. شغاد هر دو را کشت، امّا رستم قبل از کشته شدن، انتقام خود را گرفت.
در شاهنامه ی فردوسی، دو نکته ی اصلی که درباره ی شغاد به چشم می خورد، حیله گری و بدذاتی و کشته شدنش به دست رستم است.
زنده یاد محمد مختاری در تحلیل شخصیت شغاد می نویسد : «پیدایش شغاد در حماسه از پشت زال، تنها به منظور کشته شدن رستم است. انگار تجلّی مادی زال را جز عاملی از وجود خود اونمی تواند از پای در بیاورد. رابطه ی زال با مرگ، رابطه ای است بر مبنای خرد غریزی و این شغاد به غریزه زال پیوسته است. پس مرگ نیز از درون خود او می تواند بر ثمره ی زندگیش هجوم آورد.
شغاد و رستم دو عنصر متضاد و دو پاره ی متخاصم زال هستند. امّا شگفتا که وقتی مرگ باید به سراغ قهرمانان حماسه آید، عنصری اهریمنی بر عنصری ایزدی چیره می شود. با این همه اگر چه این عنصر موجب مرگ رستم می گردد، خود نیز پیش از مرگ او به دست او از پای در می آید. نابودی او نابودی تمام عنصر زشتی و اهریمنی است که به دست عنصر ایزدی و نیک صورت پذیرفته است». (مختاری، 1369، صص 276 و 277).
«سهراب من !
پادافره سودازدگی هامان اینک
بالای خندق خونین،
نابرادران
از خنده رسیه رفته اند

مطلب مشابه :  تغییر پذیری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید