رشته حقوق

سیاست بین الملل

دانلود پایان نامه

در کنار توجه به تفاوت ها مهمترین ویژگی دیگرموج سوم ایجاد مبانی نظری است. به نظر موج سوم عدم موفقیت فمنیست های موج اول و دوم در جذب زنان یا تغییر دیدگاه های جامعه و باقی ماندن تبعیض ها و تحقیر ها نسبت به زنان، ریشه در فرهنگ، زبان و شناخت جامعه دارد، باقی ماندن مشکلات بانوان بعد از موج دوم، فمنیسم را به مبارزات گفتاری متوجه ساخت. زیرا اندیشه، هویت . . و در یک بیان اصول حاکم بر جامعه در زبان و گفتار قوام می یابد، بدین روی باید به ایجاد دگرگونی در این زمینه اقدام نمود.
در طول ده های هشتاد و نود، به رغم افول نسبی در فعالیت های جنبش فمنیستی، فعالیت های آکادمیک، نظریه پردازی و مبارزات گفتاری نقش عمده ای در فمنیسم پیدا کردند. ازجمله می توان به انتشار ده ها مجله انگلیسی زبان اشاره نمود که به درج پژوهش ها و مباحث و مبارزات فمنیستی می پرداخت و همراه آن هزاران جلد کتاب فمنیستی در هر سال در کشورهای انگلیسی زبان انتشار پیدا کرد. در صحن دانشگاه نیز فمنیسم بسیار فعال شد و دوره های مطالعات زنان به طور رسمی و غیر رسمی وارد دروس دانشگاهی گردید و جامعه در موارد زیر به چالش و نقدکشیده شد:
محور اصلی نقد گفتاری
از جمله مسائلی که موجب نقد گفتاری گردید و محور اصلی نقد اجتماعی فمنیسم قرار گرفت، می توان به موارد زیر اشاره نمود:
3-3-2-1-پدر سالاری و مرد محوری؛ فمنیست ها تأکید دارند که این عنصر تعیین کننده موقعیت فرودست زنان و فرادست مردان در سپهر عمومی و خصوصی است. آن ها اساس ستم های رسیده بر زنان را از ناحیه وجود فرهنگ مرد سالاری می دانند.
3-3-2-2-جنسیت؛ جنسیت مسئله ای است فرهنگی که به طبقه بندی «مذکر» و «مؤنث» مربوط می شود. بر خلاف واژه جنس که به تفاوت های زیست شناختی میان زن و مرد اشاره دارد.
3-3-2-2-1-جنسیت کانون توجهات فمنیسم؛ محور اساسی فمنیسم «زن» است که به تبع آن مسئله جنسیت پیش می آید.
3-3-2-2-2-جنسیت شکل گرفته در جامعه؛ نظریه فمنیستی جدید نیز تأکید دارد که جنسیت امری اجتماعی است و نه امری طبیعی. این نظریه به جنسیت به عنوان یک نظام روابط انسانی می نگرد و از سایر روابط اجتماعی جدا نمی کند و به تفاوت های تاریخی و فرهنگی آن توجه دارد. بوردو( )می نویسد: جنسیت «یک صورت بندی گفتاری» است که ذاتاً بی ثبات است و پیوسته شالوده خود را می شکند. جنسیت «معانی متعدد بی پایانی» دارد.
بنابراین جنسیت یک امر اجتماعی است که به روابط انسان ها مربوط است و براساس تاریخ ملل مختلف و فرهنگ جوامع شالوده خود را می شکند و ثابت نمی ماند.
فمنیست های پساساختارگرا بر آنند که هیچ هسته «طبیعی» هویتی وجود ندارد. درواقع هویت را برساخته از جامعه می دانند. بدین ترتیب اینان معتقدند جنسیت امری «طبیعی، زیست شناختی، جهان شمول، غیر تاریخی یا جوهری»نیست. «زن» مجموعه ای از ویژگی ها نیست و هویت امری نسبی است که با توجه به زمینه ای متحول شکل می گیرد.موضع زنان امری نسبی است و نه ذاتی اما در عین حال، تعیین ناشدنی نیز نیست.
از دید اکثر فمنیست ها جنسیت یک برساخته اجتماعی است که در ارتباط با مجموعه ای پیچیده از سایر روابط اجتماعی معنا پیدا می کند، درنتیجه به تعداد و تنوع روابط اجتماعی، زنان سلطه های متعددی را تجربه می کنند. تجارب و مشکلات زنان سیاه پوست، مهاجر با زنان سفید پوست متفاوت است. بدین روی تعدد روایات بر اساس جنسیت مطرح می شود و دیدگاه های متفاوت در باره جنسیت و چگونگی برساختن موجود می باشد. در هر حال فمنیست ها بدنبال ایجاد دگرگونی در روابط جنسیتی هستند. ساندرا هاردینگبر آن است که همان گونه که نباید «مرد» را به عنوان موجودی «جوهری و جهان شمول» فهمید، زن در معنای جوهری و جهان شمول نیز نباید سوژه و ابژه فمنیسم و نظریه فمنیستی قرار گیرد.
3-3-3-تولید دانش زنانه؛ در شرایطی که از دید فمنیست ها، همیشه در فرهنگ غرب قدرت در رابطه با مردانگی بوده است. نیل زنان به قدرت مستلزم تولید دانش زنانه یا فمنیستی است.
3-3-4- عدم تعمیم صفات در تمامی افراد یک جنس؛ در این دیدگاه نمی توان برخی صفات را در جنس خاصی تعمیم داد مانند آن که تمامی زنان را صلح طلب و مردان را جنگجو نامید. در این باره برخی تحقیقات نشان می دهند، شکافی معنادار در دیدگاه های صلح طلبانه میان زنان و مردان وجود ندارد، آنتونی گینز بر آن است که درست است که در طول تاریخ «برخی» از مردان به شرکت فعالانه در جنگ مبادرت کرده اند و رابطه ای میان «جنگ، قدرت نظامی و مردانگی» وجود دارد، اما اکثر مردان در طول تاریخ وارد جنگ نشده اند و در مقابل، برخی از زنان جنگجو بوده اند. این نکته در مقابل دیدگاه افرادی است که زنان را طرفدار صلح و مردان را خواهان جنگ می دانند، اینان برای زنان، حفظ «حیات» را یک اصل بر می شمرند و صلح طلبی آنان را ناشی از همین جا می دانند و آن دسته از «فضایل مدنی» که در پیوند با «فعالیت ها و ارزش های زنان» می باشد را موجب پیشبرد صلح می دانند. در مقابل، جنگ را «از تجلیات پرخاشگری مردان» تلقی می کنند و تفاوت های جوهری و زیست شناختی موجود در مرد و زن را ناشی از رفتارهای متفاوت آن ها می دانند. به نظر آن ها زنان از آن جا که توانایی به دنیا آوردن و بزرگ کردن کودکان را دارند، به حفظ حیات و اجتناب از هزینه های انسانی تمایل دارند و در نتیجه صلح طلب هستند. اما بخشی دیگر از فمنیست های صلح طلب با وجود تأکید بر تفاوت میان زنان و مردان از نظر نوع نگرش نسبت به جنگ و حفظ حیات انسانی، به جای طرح استدلال های زیست شناختی، بر ابعاد فرهنگی تفاوت میان زنان و مردان تأکید دارند و برآنند که زنان در فرایند جامعه پذیری چنان پرورش می یابند که به مراقبت از دیگران و حفظ حیات توجه داشته باشند و معتقدند تقسیم کار مبتنی بر جنسیت زنان را به فعالیت هایی چون مراقبت از دیگران و پرورش کودکان و نگهداری از سالمندان و غیره سوق داده است و در نتیجه عواطف نوع دوستانه در آنان تقویت شده است و این خصیصه مثبت و قابل تأییدی است که باید پرورش یابد و از آن در راه خدمت به بشریت استفاده شود.اینان معتقدند زنان از کودکی آموخته اند که به منافع جمعی بیندیشند نه منافع فردی، آن ها به کلیات امور توجه دارند و این خصوصیت را ناشی از تربیت طفولیت می دانند. از نظر نانسی چودورو روانکاو فمنیستی دختران از آغاز نوزادی به دلیل نوع رابطه ای که با مادر خود به عنوان یک هم جنس دارند، وابسته تر و عاطفی تر می شوند و پسران به دلیل ناهمجنس بودن با مادر، شخصیت مستقل و در عین حال، پرخاش جویی پیدا می کنند.بر این اساس معتقدند بهتر است با توجه به عواقب وخیم پرخاش جویی های مردان در عرصه سیاست بین الملل، تصمیم گیری در این حوزه ها هرچه بیشتر در اختیار زنان باشد.
این بعد جهانی جنبش صلح در کل و جنبش فمنیسم صلح طلب از ویژگی های خاص جنبش های جدید و به اصطلاح «پسامدرن» است که اغلب دارای پیوندهای فراملی و علائق جهانی هستند.
3-3-5 -نگارش مردانه تاریخ؛ مورخان فمنیست مانند فمنیست های موج دوم تأکید دارند که زنان در تاریخ «پنهان» و «غایب» مانده اند. اینان دلیل گم شدن زنان در تاریخ را نگاه مورخان به یک سوژه خاص(یعنی مرد با قدرت و تعاریف خاص)می دانند. البته این سخن بدان معنا نیست که تمامی مورخان مرد بوده اند بلکه اگر تعداد اندکی هم زن در بین مورخان دیده می شد نگاه آن ها به تاریخ یک نگاه مردانه بود. با توجه به آن که منابع مورخان در نگارش تاریخ مدارک، اسناد، شواهد، نامه نگاری ها، خاطره نویسی ها . . بوده است، گاه در جمع آوری اسناد اولیه، بخشی از تاریخ حذف شده است. بخش های حذف شده، آن قسمت هایی از تاریخ بوده است که از نظر مورخ یا جمع کننده اسناد اهمیت چندانی نداشته و بخش هایی به نگارش در آمده که از نظرآن ها دارای اهمیت بوده است. حال این سؤال پیش می آید که چه چیزی دارای اهمیت بوده است؟ با مراجعه به تاریخ به خوبی می توان به مردانه بودن نگاه مورخ یا سندنگار یا . . پی برد.
در مقابل این روش، فمنیست ها در مطالعات تاریخی به پر رنگ کردن نقش زنان پرداخته اند. فمینیست های موج دوم معتقد بودند زنان در طول تاریخ نامشهودند و باید حضور آن ها را در جنبش ها، انقلاب ها و جنگ ها . . نشان داد. بدین روی جنبش ضد برده داری، جنبش ضد جنگ، جنبش ضد مشروبات الکی زنان را مطرح می نمایند.
در موج سوم نیز تأکید بر تفاوت های درونی زن ها و تکثر دیدگاه های زنانه است. آن ها می کوشند صداهای خاموش شده (مانند صدای سیاه پوستان) را بررسی و ریشه یابی کنند یا زنان مقاوم (جادوگر، ساحره یا سرکش) را به عنوان سنبل مقاومت در برابر گفتمان مسلط و غالب بررسی کنند.
3-3-6- تعاملات زبانی. مطالعه زبان زمینه مناسبی برای نشان دادن روابط قدرت موجود میان زنان و مردان است. فمینیست ها بر این باورند که تفاوت های نظام یافته در سبک های کلامی زنان و مردان اغلب باعث می شود زنان در موضع فرودست قرار گیرند. بدین روی مردان به دنبال سلطه کلامی هستند، اما زنان، راهبرد معطوف به همبستگی دارند و می خواهند با طرف مقابل به تفاهم برسند و نه تعارض. پس تعاملات زبانی هم زمینه ای است که پیوسته فرودستی زنان را بازتولید می کند. به این ترتیب فمنیست ها با ورود به گفتارهای علوم اجتماعی و انسانی از یک سو، می کوشند شالوده آن ها را بشکنند و از سوی دیگر، با ارائه گفتارهای بدیل، راه را برای شکل دادن به یک گفتار متقابل در این حوزه ها می گشایند.
بر پایه آن چه گذشت؛ چشمگیرترین حوزه مبارزاتی فمنیسم در دهه های اخیر پس از نقد ساختارهای سیاسی جامعه، انتقادی ریشه ای از ساختارهای کلامی و حوزه گفتاری بوده است. آن ها در بخش عظیمی از مبارزات خود، به نقد گفتارهای «پدر سالارانه» و «مردمدارانه» و شالوده شکنی آن ها پرداختند.
د : جنبش زنان
زنان مجرد و جوان در سال 1967 نخستین هسته یک جنبش افراطی تر را به وجود می آورند، یعنی جنبش آزادی زنان. جنبش آزادی زنان خود را به عنوان یک جنبش و نه یک سازمان تعریف می کند یعنی گروهی با ساخت معین نیست بلکه منشأ آن گروههای متنوع بوده و دارای الگوی خاص و یا حتی هدف معینی نیست. حتی گاه این گروههای کوچک در تعارض با یکدیگر بودند. اما در مجموع هدف اصلی شان رهایی زنان بود. آن ها فعالیت های متعددی را در برابر عوامل قدرت عمومی، دولت فدرال یا حکومتهای محلی، رسانه ها، سلسله مجلات و تلویزیون و دانشگاه ها انجام دادند تا سیمای متأثر زنان را نشان داده، تبعیض در شغل و دستمزد در مورد زنان را از بین ببرند و از این راه به موفقیت های درخشانی نائل شدند از جمله؛ بازپرداخت میلیون ها دلار پول از سوی کمپانی ها برای رفع خسارت به زنان کارگر و کارمندی که در گذشته متحمل تبعیض دستمزد شده بودند و نیز پیدایش ادبیات فمنیستی به صورت های متفاوت در روزنامه ها و کتاب ها . . جهت تشویق مبارزات فمنیستی و افشاء هر گونه تبعیض جنسی در شغل و دستمزد ها، افشاء کار نامرئی خانگی و تحلیل نظام پدر سالاری.

مطلب مشابه :  روایات تفسیری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید