رشته حقوق

سلسله مراتب اجتماعی

دانلود پایان نامه

1. سپیده‌دم شهرنشینی در ایران
شکل‌گیری شهر در گسترۀ جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران‌زمین (ایرانشهر)، متأثر از عوامل طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی گوناگونی بوده است که تنها با در نظر داشتن همۀ جوانب این عوامل می‌توان جریان شکل‌گیری شهر و برقرار شدن زندگی شهری یا شهرنشینی را از سپیده دم تا تکوین و شکوفایی آن بررسی کرد. گستردگی جغرافیایی، تنوع ساخت فضایی- کالبدی، اهداف، انگیزه‌ها و شیوه‌های بیش و کم متفاوت استقرار در مکان‌های گوناگون و ده‌ها عامل دیگر باعث شده‌اند تا سرآغاز شهرنشینی در ایران همچنان نیازمند مطالعات و کاوش‌های گسترده و دامنه‌دار باشد. این در حالی است که کمتر منطقه‌ای از جغرافیای ایران است که از یادمان‌های خاک خورده و تپه‌های چند هزار سالۀ تمدنی به عنوان خاستگاه‌های شهری، برخوردار نباشد.
به رغم آن که تاکنون باستان‌شناسان تلاش‌های بسیار کرده‌اند تا در بررسی «نخستین شهرها» مراحل گذر از «غیر شهر» به «شهر» را به شکلی همسان بیان کنند و از شهر و شهرنشینی تعریفی واحد و همه‌جانبه ارائه دهند، هنوز به اجماع عملی دست نیافته‌اند. چنان که حتی آن را دور از دسترس می‌دانند. یکی از بارزترین دلایل این مسئله تنوع جغرافیایی و چگونگی آغاز شهرنشینی در بخش‌های گوناگون است. پس از «انقلاب نوسنگی» روند شهرنشینی سرعت گرفت و «ایجاد شهرها، دومین انقلاب عظیم در فرهنگ انسان» را به وجود آورد، این امر که قاعدتاً به تدریج و طی چند مرحله و هزاره به طول انجامید «یک دگرگونی فرهنگی و اجتماعی بود و لزوماً ارتباط چندانی با شیوه‌های بهره‌برداری از محیط نداشت بلکه زمینۀ این تحول را یک رشته نهادهای تازه با ابعاد بسیار گسترده و شبکۀ پیچیدۀ اجتماعی تشکیل می‌داد. ساکنان شهر بیش‌تر درگیر کارهایی سوای تولید غذا بودند و تغذیۀ آنها متکی بر مازاد محصول غذایی تولیدکنندگان کشاورزی بود». برخی بر آنند که «مسئلۀ تولید محصول مازاد بر نیازِ جامعۀ تولیدکننده» عامل اصلی و مؤثر در جریان گذر از «غیرشهر» به «شهر» بوده است و در کنار آن پیوند «معماری» و شهر را چنان مهم می‌دانند که «تعریف شهر بدون در نظر گرفتن معماری امکان‌پذیر نیست». باستان‌شناسان، جامعه‌شناسان، نظریه‌پردازان اقتصادی و دیگر اندیشمندانِ حوزه‌های گوناگون علمی، تلاش‌های بسیار کرده‌اند تا مجموعه‌ای از عوامل کمی و کیفی را در طرح شکل‌گیری شهرها بیان کنند که در مجموع حول محور تحولات اقتصادی (در تولید)، فن‌آوری، ارتباطات، ساخت استحکامات شهری، افزایش جمعیت و رشد فرهنگی قرار می‌گیرند. برخی از باستان‌شناسان در تمیزِ بین «شهر» و «غیرشهر» (روستا)، تقسیم اجتماعی کار پیشرفته و تمرکز فعالیت‌های صنعتی و تصمیم‌گیری در یک محل واحد (ساختار حکومتی) را در نظر می‌گیرند که بیش‌تر به اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مربوط می‌شود و ایراد آن است که ساخت شهر را از منظر شهرسازی و معماری، و رشد فرهنگی- هنری نادیده می‌گیرند. از این رو است که «غیرشهر» را شامل روستاها، مزارع و نقاطی می‌دانند که «تنها به تولید غذا می‌پرداخته‌اند» در حالی که پیرامون شهر نیز از آن جا که در حوزۀ «منطقۀ شهری» قرار می‌گیرد مشمول تعریفِ شهر خواهد بود.
بررسی آگاهی‌های ارائه شده توسط باستان‌شناسان، دست کم این نتیجه را نمایان می‌کند که تشخیص «شهر» از «غیر شهر»، سرآغاز آگاهی یافتن پیرامون تکوین و شکل‌گیری نخستین شهرها است. از آن جا که باستان‌شناسان در نگاه نخست «غیر شهر» را شامل دهکده یا روستا می‌دانند که در طی توسعه و رشد همه‌جانبۀ خود (اجتماعی، اقتصادی- تولیدی، فرهنگی، سیاسی، جغرافیایی- شهرسازی)، به مرتبۀ «شهر» نائل می‌شود، نظرها برای شناخت نخستین شهرها، بیش‌تر معطوف به دهکده‌ها، روستاها یا ده‌نشینی و روستا‌نشینی بوده است. این مسئله باعث شده است که برخی شهرهای نخستین را به دو گونه تقسیم کنند: 1. روستا- شهرها؛ 2. شهرهای تازه‌بنیاد. مورد دوم که قاعدتاً بایستی بر اساس تجربه‌های کهن شهرسازی و در دوره‌های شکوفایی شهرنشینی باشد، در واقع ازاین مقوله خارج است، مگر آن که به دیدگاه‌های اسطوره‌ای دربارۀ شکل‌گیری شهرهای تازه بنیاد و توسط شاهان اسطوره‌ای استناد شود که این مسئله جدای از تأملات باستان‌‎شناختی قابل بررسی خواهد بود.
برخی بر این عقیده‌اند که برای باستان‌شناسان و جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان، ملاک و میزان تشخیص «شهر» از «غیر شهر» واژۀ تمدن (Civilization) است. این واژه دست کم تا اواخر سدۀ هیجدهم میلادی (حدود 1772م) وارد فرهنگ لغات نشده بود و آن برگرفته از واژۀ یونانی Civitas به معنی «ساکنان شهر» بوده و از این رو پیوند ناگسستنی میان این اصطلاح جدید و معنای باستانی آن برقرار شد. بنابراین مسلم آن است که دیدگاه‌های گوناگون پیرامون «منشاء شهر» و چگونگی تکوین و بالندگی آن در آغازین دورۀ شهرنشینی به خاستگاه آن (مثلاً روستا- ده) و چگونگی ارائۀ نظر و دیدگاه محققان بستگی دارد. مسئلۀ مهم دربارۀ منشاء شهرها، محل استقرار آنهاست؛ چنان که دسترسی آسان به آب، آن هم در کرانه‌های مناطق گرم کویری، در کنار رودخانه‌ها یا کوهپایه‌ها، قرار گرفتن در مناطقی که به مصالح طبیعی دسترسی آسان داشته باشند، پیوند با راه‌های ارتباطی و رونق بخشیدن به راه‌های تجاری بعدی و … دست کم عوامل بسیار بارز در مکان‌یابی نخستین شهرها به شمار می‌روند. چنان که این مکان‌یابی در بسیاری از شهرهای ایران (مانند شوش، انشان- ارجان- بهبهان، سیلک- کاشان، شهداد، رام‌شهرستان- زابل، کنارصندل- جیرفت، ورخشه- بخارا، سمرقند، حصار- دامغان، چشمه علی- ری و…) همچنان تأثیرگذار است. پیداست که شرایط آب‌وهوایی ایران اگرچه برای کوچ‌روهای نخستین امکانات مطلوبی را فراهم می‌کرد اما چهارفصل بودن، به رغم برخی مصائب طبیعی (مانند زمین‌لرزه یا تکاپوی بسیار برای به دست آوردن آب) جدای از گرمای بیش از حد یا سرمای کشنده که در ایران کمتر اتفاق نمی‌افتادند. در تبدیل «غیر شهرها» مانند روستاها به «شهرها» نقش مهمی داشته است.
در پیوند با آنچه بیان شد، در بررسی پدیده شهر و شهرنشینی بایستی موقعیت جغرافیایی شهر و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و نیز پیشینه تاریخی و حتی ادبیات جامعه‌ای که شهر از آن برآمده (چنان که در بررسی مفهوم شهر بیان خواهد شد)، در نظر گرفته شوند. از این دیدگاه پژوهشگران عرصه‌های شهر پژوهی و شهرسازی، جغرافیای شهری، جامعه‌شناسی شهری، اقتصاد شهری و حتی پژوهشگران عرصۀ تاریخ و باستان‌شناسی شهر را هرکدام از دیدگاهی مورد تأمل قرار داده‌اند که البته این گونه کنکاش‌ها پیشینه‌یی کهن‌تر از سده‌های کنونی دارد. چنان که ابن خلدون بر همین اساس شهر و شهرنشینی را به تحقیق گذاشت تا از ورای آن تعریفی از ماهیت شهر ارائه کند که در پیوند با موقعیت مکانی و زمانی آن باشد و میان دو گونه زندگی مبتنی بر کوچ یا عدم تحرک وجه تماییز بجوید. در دیدگاه وی شهر جایی است که کشمکش‌ها و کنکاش‌های فیزیکی و فکری انسان در آن شکل می‌گیرد و در طی زمان و به مرور متحول شده و این امر اثرات انکارناپذیری در آن برجای می‌گذارد. اما در اندیشۀ او این مسئله نیز درباره شهر مهم می‌نماید که شهر اگرچه در طی زمان به رشد و شکوفایی نائل می‌شود، اما در نهایت پس از بلوغ رو به زوال می‌نهد. با این همه باید در نظر داشت که این مسئله دربارۀ همۀ شهرها صادق نیست، چنان که بسیاری از شهرها بر شالودۀ کهن خویش و حتی با اتکاء بر عناصر کالبدی گذشته دستِ کم تا چند سدۀ اخیر که در رویارویی با صنعت رو به رشد و دربارۀ شهر با رویکرد ویرانگری قرار گرفتند، پایدار و استوار ماندند. اما این نکته نیز از دیدگاه ابن خلدون قابل تأمل است که او در بیان مفهوم عمران، شهر را نقطۀ کمال مطلوب آن و گاه معنای واقعی عمران برمی‌شمارد. او همچنین در بیان مفهوم اجتماع و پیوند میان بادیه‌نشینی و شهر نشینی، زندگی کوچ‌رویی را بنیادِ زندگی شهری دانسته، ریشۀ شهر را در این شیوه از زندگی اجتماعی می‌داند. بدیهی است که از دیدگاه جامعه شناسانی که در پیرامون شهر پژوهش کرده‌اند، نظریات ابن‌خلدون در این راستا با احتیاط مورد تأمل قرار می‌گیرد. از دیگر سو پژوهشگران حوزۀ اقتصاد شهری نیز بر اساس مؤلفه‌ها یا عوامل اقتصادی کوشش می‌کنند تا عواملی مانند مازاد تولید و نقش اقتصاد شهری با تأکید بر شیوه‌‎های معیشت و الگوهای مؤثر در رشد صنعت در شهرها و امور بازرگانی را مهم‌تر جلوه دهند، که جای این گونه بحث‌ها در این مجال نمی‌گنجد. از دیگر سو کسانی که در پیوند با جغرافیای شهری پژوهش کرده‌اند نیز عوامل جغرافیایی مؤثر را در پیدایش و تکوین شهر مهم شمرده و از دیدگاه‌هی گوناگون نظریاتید ارائه کرده‌اند‌.

2. تجربۀ پیش‌آریایی ساخت شهر در تمدن عیلام
عیلامیان (2600- 646 ق.م)، مهم‌ترین دورۀ شهرسازی پیش از مادها را در بخش‌های جنوب غربی ایران و در پهنۀ شرقی بین‌النهرین رقم زدند. شهرهایی که عیلامیان بنا نهادند بعدها به خاستگاه اداری- پادشاهی هخامنشیان تبدیل شدند. شوش که معبد دوراونتاش (زیگورات چغازنبیل) در آن قرار داشت در دورۀ پادشاهی اونتاش‌گال، بناکنندۀ زیگورات در 1250 ق.م، توسعۀ چشمگیر یافت و برخی معتقدند که در واقع دوراونتاش یکی از مجموعه شهرهای شوش بود. در واقع زیگورات چغازنبیل به عنوان معبد خدای بزرگ عیلامیان به هستۀ مرکزی شهر دوراونتاش تبدیل شد. سه باروی بزرگ بر گرد آن پی نهاده شد که یکی گرداگرد شهر بود که 1200 متر درازا و 800 متر پهنا داشت و به احتمال باروی دفاعی شهر را تشکیل می‌داد. دومین بارو چهارگوشه بود که هر ضلع آن 400 متر درازا داشت و میان شهر و تأسیسات معبد قرار گرفته بود و در نهایت باروی سوم که در واقع سومین باروی شهر و نخستین بارو از پنج طبقه باروهای سوار بر هم معبد را تشکیل می‌داد. دیوار بیرونی شهر تنها یک دروازه داشت که «دروازۀ شاهی»، «دروازۀ بزرگ» و «دروازۀ عدالت» خوانده می‌شد. دیوار دوم سه دروازه داشت و در چهارسوی معبد نیز چهار دروازۀ تاق‌دار به چهار سوی اصلی راه می‌یافته‌اند. اونتاش‌گال، اقامتگاه خود را در شهر و در کنار «دروازۀ شاهی» بنا نهاد. از این رو پیداست که درونِ باروی میانی تنها سازه‌های مربوط به معبد قرار گرفته بودند و شهر و تختگاه شاهی در مجموعۀ گرداگرد معبد – به عنوان شهر- بنا شدند. طرز ساختمان بناهای چغازنبیل نشان می‌دهد که در این زمان فنون پیشرفته و قابل توجهی به ویژه در زمینۀ مقاومت و ترکیب مواد و در زمینۀ تقسیم‌بندی و رسانیدن آب به کار می‌رفته است. مانند ساخت جوی‌ها، کانال‌های آبرسانی، حوضچۀ تصفیه، سازه‌های آبی- بهداشتی قصرها و … .
دشت سوزیانا (شوش)، اگرچه عالی‌ترین نمونۀ شهرسازی عیلامی را در شهر دوراونتاش تجربه کرد اما این امر در واقع یکی از الگوهای مهم در شهرسازی دوره‌های بعد بود به ویژه شهرهایی که گرداگرد معبد با هستۀ مرکزی اداری- حکومتی شهر (ارگ) پی نهاده می‌شدند. با این همه دوراونتاش تنها شهرِ مهم عیلامی نبود. ماداکتو در کرانۀ کرخه، لیان در بوشهر (که بعدها ریشهر و انطاکیۀ پارس خوانده شد)، اوان (دزفول) و انشان (انزان) که به خاستگاه قدرت یافتن هخامنشیان تبدیل شد، از جملۀ شهرهای مهم عیلامیان بودند و نقش تجاری آنها در تبادل کالا با بخش‌های میانی راه بین‌النهرین- سند- هند بسیار چشمگیر بود. از غرب با شهرهای سومر، کلده، آشور و بابل در پیوند بودند و از شرق با مراکز تمدنی در کرمان، سیستان، مکران (بلوچستان)، سند (موهنجودارو، تاکسیلاو …). در بررسی نام شهرهای دورۀ عیلام نشانۀ شهر با واژۀ «دور» (Dur) شایان توجه است. این وازه بر سر نام شهرهای آشوری نیز به کار رفته است (دور-آشور).
3. هگمتانه، خاستگاه مادها در گذر از ده‌نشینی به شهرنشینی
زمانی که مادها در سدۀ هشتم پیش از میلاد از روستانشینی قدم در راه شهرنشینی گذاشتند و توانستند در پیرامون کاخ شاهی برج و بارو برآورند و به ساخت شهر در هگمتانه نائل شوند، در شمال و شمال غربی آنها، اتحادیۀ قبایلی ماننا تجربه‌های اندکی از شهرسازی را پشت سر گذاشته بودند (مانند آنچه در تپۀ حسنلو نقده دیده می‌شود)، اما اورارتوها در محدودۀ غربی دریاچۀ اورمیه تا بخش‌های میانی آناتولی (آسیای صغیر) شهرهای خود را با استفاده از استحکامات دفاعی به ویژه تختگاه‌های بلندمرتبه (صفه) و به صورت شهر-دژ بنا نهاده و در این زمینه تجربه‌های زیادی داشتند که ماد‌ها و هخامنشیان از آن تجربه‌ها، بهره‌های فراوان گرفتند. از آن گذشته در محدودۀ غربی قلمرو مادها، آشوری‌ها ستبرترین شهر-دژها را در دولتی که آرایش نظامی داشت بنا نهاده بودند که چندین سده برای تمدن‌های پایین‌دست بین‌النهرین و تمدن دو هزار سالۀ عیلام دست‌نیافتنی می‌نمود. نام شهرهای اورارتو و آشور در واقع با واژه‌هایی چون دژ یا قلعه به کار می‌رود که این امر نشان‌دهندۀ کشف شهرها توسط باستان‌شناسان در درون باروهای ستبر و دژهای بلندمرتبه است، چنان که تصویرهای به دست‌آمده بر سفالینه‌ها، سنگ‌نگاره‌ها و دیگر یادمان‌های به‌دست‌آمده، شهرها را در رنگ و لعاب دژ نشان می‌دهند. این امر می‌توانست برای «نخستین دولت ایرانی‌تبار»، ماد، الگوی قابل قبولی باشد تا در برابر یورش‌های همیشگی سکاها، آشوریان و احیاناً کیمری‌ها نخستین شهر خود را در میان حصارهای چندگانه‌ای بنا کنند که هرودوت از هگمتانه با باروهای هفتگانۀ مشرف بر هم یاد کرده است. بدین سان مفهوم «شهر شاهی» یا چنان که برخی ‌پنداشته‌اند، «شهر- قدرت» می‌تواند زاییدۀ نوع نگرش مادها برای بنای جان‌پناهی در راستای تکوین سیاسی حکومت باشد که امروزه از سوی شهرسازان و شهرپژوهان به طرح شهر مادی، اطلاق می‌شود. با این همه، نکتۀ مهم در اثرپذیری کالبدی شهر هگمتانه از شهرهای بین‌النهرین، شهرهای پهنۀ زاگرس و عیلام و اثرگذاری آن در ساخت شهرهای دورۀ هخامنشی نکته‌ای است که همواره مورد توجه پژوهشگران حوزه‌های باستان‌شناسی، معماری و شهرسازی بوده است. از دیگر سو بایستی توجه داشت که هگمتانه به عنوان مکان گرد آمدن و جمع شدنِ دسته‌ای از مادها که در روستاهای آن محدوده ساکن بودند، به وجود آمدن هسته‌ای جدید از قدرت سیاسی در پهنۀ شرقی حکومت‌های بین‌النهرین را نوید می‌بخشید که بیش از هر چیز محصول نگرش اجتماعی مادها بر سازمان کهن عشیره‌ای آنها بود. نام شهرهای دیگری در قلمرو مادها به ویژه از دورۀ هوخشتره، در متون آشوری آمده است که همگی گواه از روند رو به افزایش شهرنشینی مادها در وانهادن زندگی کوچ‌نشینی دارد. پارسوا و پارسوماش دو خاستگاه کهن پارسیان و مادها، ماداکتو که الگوی شهرسازی عیلامی داشت، الیپی در محدودۀ کرمانشاه (قرمسین = قرمیسین)، زیکرتو در نزدیکی میانه و چندین شهر دیگر از چنین نمونه‌هایی به شمار می‌روند.
4. تلاقی تمدن‌ها در شهرسازی دورۀ هخامنشیان
چنان که در بحث پیرامون استان‌ها و ساتراپ‌نشین‌های دورۀ هخامنشی بیان شده است، بر اساس سنگ‌نبشته‌های بر جای مانده به ویژه از دورۀ داریوش یکم و خشایارشا، 23 یا 28 دهیو (کشور یا ساتراپ) از هند تا یونان و از سکاهای آن سوی خوارزم تا صحراهای آفریقا، در سازمان اداری هخامنشیان نام برده شده که تحت امر «دولت جهانی» آنان قرار داشتند. بدیهی است که در چنین گستره‌ای تمدن‌هایی با پیشینۀ چند هزار ساله چون عیلام، بابل و بین‌النهرین، لیدیه، یونان و مصر قرار داشتند که هر کدام به گونه‌ای در شهرسازی دوره‌های گوناگونی از پیدایش تا بالندگی را تجربه کرده بودند. در دورۀ هخامنشیان به گونه‌ای هنرمندانه تلاقی تمدن‌ها روی داد که این امر را در هنر‌های گوناگون به ویژه معماری و آیینۀ تمام‌نمای آن در تخت جمشید، می‌توان ملاحظه کرد. آفرینش در عین وام‌گیری هنرمندانه، ویژگی بارز هخامنشیان در شهرسازی بود. دست کم آن که بابل، شوش و هگمتانه، سه شهر از شش پایتخت مهم هخامنشیان یادمانِ شهرسازی بابل، عیلام و ماد بودند. انشان (انزان) نیز که دو سده پیش از جهانی شدن پادشاهی هخامنشیان توسط کوروش کبیر، خاستگاه شاهان محلی پارس (نیاکان کوروش) بود، از مهم‌ترین شهرهای عیلام در طی هزارۀ دوم پیش از میلاد به شمار می‌رفت. علاوه بر این، پاسارگاد به عنوان نخستین شهر شاهی که توسط هخامنشیان و در زمان کوروش بنا نهاده شد، طرح‌های مادی، اورارتویی، آشوری، بابلی و لیدیه‌ای را در آفرینشی هنرمندانه گرد آورد و تلفیق کرد و این مسئله در دومین تجربۀ مهم شهرسازی هخامنشیان و در «کانون معنوی» آنها، تخت جمشید، به گونه‌ای همه‌جانبه و تمام‌عیار، تلاقی تمدن‌ها را رقم زد. این در حالی است که این شهرها در نگاه صِرف نه مادی بودند و نه اورارتویی، آشوری، بابلی، لیدیه‌ای، یونانی یا مصری. بلکه بهترین الگوهای شهرسازی آن «دهیوها» (ممالک) را با اجزاء هنری و البته به کارگیری هنرمندان سنگ‌تراش، طراح، معمار، شهرساز و … آن سرزمین‌ها گرد آوردند و به چاشنی روح هماهنگ‌کنندۀ ایرانی، شهرهایی ساختند که از نگاه همۀ پژوهشگران «شهر ایرانی» با «هویت ایرانی» خوانده می‌شوند.
سازمان منظم اداری، مدیریت کارآمد شهری در عرصۀ درون شهری و پیوند میان شهرها، شبکۀ منظم حمل و نقل و احداث جاده‌های شرقی- غربی و شمالی- جنوبی و از آن میان راه 2500 کیلومتری شاهی از تخت جمشید تا شوش و بین‌النهرین تا سارد، ساختار منظم مالیاتی، بازرگانی، مازاد تولید، تبادل پولی و کالایی در شهرها، توجه به شهرهای مهم و مراکز اداری ساتراپ‌ها، و ده‌ها عامل دیگر را می‌توان در بالندگی شهرهای دورۀ هخامنشی مؤثر دانست. تا کنون دربارۀ شهرهای دورۀ هخامنشی پژوهش‌های بسیاری انجام گرفته است که دستاورد مشترک این پژوهش‌ها گواه از برقراری سلسله مراتب شهری در بخش‌های گوناگون شهر و مشخص شدن حوزه‌های گسترش شهر، مراکز اداری و حکومتی، نهادهای اقتصادی و اجتماعی و دیگر موارد از این دست است. نکتۀ مسلم آن است که کهندژ به عنوان هستۀ اداری شهرها با نام ارگ یا دژ، شار یا شهر به عنوان بخش میان کهندژ و بیرونی، و پیرامون شهر که شامل بخش بیرونی می‌شد، سه قسمت مجزا از هم اما در پیوند با یکدیگر بودند که در نگاه نخست سلسله مراتب اجتماعی را بیان می‌کردند. بازار و تأسیسات مرتبط با آن، مراکز مذهبی (که قاعدتاً زیر نظر مغان بودند) و مراکز فرهنگی و از آن گذشته، فضاهای باز شهری مانند میدان، اجزاء اصلی و عمومی شهر را تشکیل می‌دادند و در پیرامون آنها محله‌ها از بخش میانیِ شار تا پیرامون بیرونی و در درون باروهای ستبر گسترش یافته بود.
5. پولیس‌ها (دولت‌_شهرهای) یونانی در ایران
از زمانی که هوخشترۀ مادی در 585 قبل از میلاد در کنارۀ رود هالیس با شاه لیدی، آلیات، رو به رو شد تا 330 قبل از میلاد که اسکندر مقدونی به حکومت 180 سالۀ هخامنشیان پایان داد، دو قرن و نیم می‌گذشت و در طی این دوره روابط و مناسبات زیادی در حوزه‌های نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی میان دو قدرت مهم آن دوره- ایران و یونان- برقرار بود. پیروزی اسکندر بر ایرانیان ارزان تمام نشد، مسلماً بیش‌تر شهرهای ایرانی به مانند بابل، شوش و پارسه (تخت جمشید) درگیر جنگ با یونانیان شدند و برخی از آنها از میان رفتند. از دیگر سو بیگانگانی که بر تخت فرمانروایی ایران تکیه زدند در حلقۀ جامعۀ متنوع و گونه‌گون ساتراپ‌نشین‌های ایرانی چنان غریبه بودند که از همان آغاز مجبور شدند برای خود دژهای دفاعی در درون شهرها یا بیرون از آنها بسازند یا این که شهرهای ستبر و مستحکم را مرکز فرمانروایی خود کنند. روایت است که اسکندر دستور داد هفتاد شهر بنا کنند و چنان که پیداست در بخش‌های گوناگون قلمرو هخامنشیان اسکندریه‌هایی تأسیس شد تا یونانیان در آنها بیتوته کنند یا از آن شهرها برای نائل آمدن به اهداف سیاسی و اقتصادی خود بهره ببرند. شهرهایی که در روزگار اسکندر و جانشینانِ سلوکی او پی نهاده شدند، اگرچه مطابق الگوی نظام اداری یونانی اداره می‌شدند اما بر خلاف گفتۀ پیگولوسکایا باید یادآور شد که در این شهرها قوانین اساسی و شیوۀ زندگی، شرقی نشد بلکه «شهرهایی برپا شدند که سازمانشان برآیندی از مفهوم شهر در شاهنشاهی ماد و هخامنشی (مقر حکومت فرمانروایان یا نمایندگان) و مفهوم شهر خودمختار یونانی بود. این امر به منزلۀ تحمیل الگو و ساختار اجتماعی- اقتصادی شهرهای یونانی بر شهرهای سرزمین ایران و ظهور دگرگونی در مفهوم شهر هخامنشی بود». اما باید این نکته را در نظر داشت که هخامنشیان زمینۀ این دگرگونی را فراهم کردند، مسئله‌ای که معمولاً از دید پژوهشگران پنهان می‌ماند. چنان که بیان شد، شهرهای ایران در دورۀ هخامنشیان آمیزه‌ای از تلاقی شکوهمند تمدن‌ها بودند، شهرهایی که در آنها آمدوشد بسیار بوده است. قلمرو هخامنشیان مجموعه‌ای بزرگ از فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون را در خود جای داده بود و این استعداد بالقوه را داشت که بستر تحولات اساسی قرار گیرد. زمانی که طرح‌های شهرسازی هخامنشیان بر شالودۀ شهرهای کهن مانند بابل، شوش، انشان و هگمتانه جنبۀ عملی به خود می‌گرفت، در واقع سیمای طرح ایرانی میان حلقه‌های تفکرات و طرح‌های آشوری، بابلی، عیلامی، مادی، اورارتویی، مصری، یونانی و … پیوند برقرار می‌کرد. در دورۀ سلوکیان یکی از آن حلقه‌ها به پشتوانۀ همان سیاست باز و آزادِ شهرسازی هخامنشی توانست خود را بر دیگر حلقه‌ها مسلط نشان بدهد و این امر پیش از آن که متوجه مقدونیان و یونانیان باشد، مدیونِ نگرش شهرسازی هخامنشیان بوده است که متأسفانه این مسئله هم تا کنون نظر پژوهشگران حوزه‌های گوناگون شهرپژوهی را به خود جلب نکرده است. یونانیان به این دلیل توانستند ایده‌های شهرسازی خود را به خوبی برای ساخت «نوشهرها» به کار ببرند که در تجربۀ 180 سالۀ شهرسازی هخامنشیان ایده‌های شهرسازی «فراپارسی» را پذیرفته و به کار بسته بودند. از این رو در التقاط دو فرهنگ ایرانی و هلنی دورۀ سلوکیان، «شهر- دولت» یا «دولت- شهر» با هر دو مفهومِ شهرسازی و سیاسی- اداری آن به خوبی توانست بروز پیدا کند؛ شهرهایی که برخی پژوهشگران از آن به «شهر پارسی- هلنی» تعبیر کرده‌اند.
احمد اشرف در مقالۀ مشهور خود پیرامون «ویژگی‌های تاریخی شهرنشینی در ایران دورۀ اسلامی» معتقد است که: «شهر‌نشینی در دوران باستان از سه مرحلۀ پیوسته گذر کرده است: یکم، دورۀ پیدایش شهرها و رشد آرام شهرنشینی در شاهنشاهی‌های ماد و هخامنشی؛ دوم، دورۀ تجربۀ بزرگ تاریخی و بنیان‌گذاری شهرهای خودفرمان به سبک شهرهای یونانی به دست فرمانروایان سلوکی و رشد شتابان شهرنشینی در عهد سلوکیان و پارتیان؛ سوم دورۀ درآمدن شهرهای یونانی‌وار به زیر فرمان دولت مرکزی در دورۀ ساسانی». وی بیان می‌کند که در دورۀ نخست شهرها اهمیت اقتصادی چندانی نداشتند ولی در دورۀ دوم اهمیت بازرگانی یافتند. نکتۀ مسلم آن است که از نظر سیاسی، ارائۀ القابی اداری چون «شهر خودفرمان»، «شهر خودمختار»، «شهر خودمحور» به شهرهای دورۀ سلوکیان به این معنا است که در مناسبات داخلی از آزادی برخوردار بودند، برای خود حق ضرب سکه و در سازمان‌بندی شهری اختیار عمل داشتند، می‌توانستد به مهاجران (البته در تعقیب سیاست جهانگشایی اسکندر) پناه دهند و سرانجام این که در روابط بازرگانی با دیگر شهرها و در گسترۀ تجارت جهانی نقش فردی خود را ایفا کنند، اما حق تصمیم گیری در مسائل مهم سیاست خارجی را نداشتند و حتی در برابر اعطای اراضی شاهی برای بنیان شهرهای جدید از سوی حکومت مرکزی سلوکی، می‌بایست به پادشاهان سلوکی خراج پرداخت کنند. از طرف حکومت نیز کاربه‌دستان شاهی بر عملکرد شهر چشم می‌دوختند. «کاربه‌دستان شاهی را معمولاً پادشاه از میان اشرافیت محلی برمی‌گزید و اینان بر ادارۀ محلی در شهرها نظارت و سرپرستی می‌کردند. بدین ترتیب از لحاظ سیاسی، اقصادی و اجتماعی، نظام پولیس از ستون‌های مهم قدرت پادشاه سلوکی بود». از این رو شهر صد درصد خودمحور، خودمختار یا خودفرمان نبود! با این همه مسئلۀ «تجارت جهانی» پیش‌درآمدی شد برای تکوین امر حکومتی در «شهرهای خودگردان». شاید به صراحت نتوان اصطلاح «شهر خودفرمان» را برای شهرهای سلوکی به کار برد اما در کاربرد اصطلاح «شهر خودگردان» می‌توان تأمل کرد که از یک سو فرمان‌های حکومت مرکزی را در سطح کلان و از دیگر سو ادارۀ محلی شهر دربرمی‌گیرد. در چنان دوره‌ای مسلماً شهرهایی که متکی بر مازاد تولید کشاورزی، صنعت و تنوع محصولات صنعتی، گسترش پیشه‌ها، توجه بیش‌تر به بازار و مناسبات اقتصادی، ساخت مکان‌های عام‌المنفعۀ شهری به ویژه در پیوند با ارکان اقتصادی-بازرگانی اعم از تأسیسات مربوط به راه و راهداری و … بودند رشد و پیشرفت بیش‌تر داشتند، اما اگر تحت شرایط سیاسی و اداری یا اقتصادی جاده‌های تجاری از شهری هرچند مشهور (مانند دورااوراپوس) تغییر مسیر می‌دادند نه تنها در برابر آن شهر رقیب‌های جدیدی به وجود می‌آمد بلکه به زودی متروک، ویران و از صحنۀ رقابت تجاری خارج می‌شد و عملاً ساکنان شهر مهاجرت می‌کردند.
شهرهای جدید دورۀ سلوکیان متأثر از نوع شهرسازی یونانی اما در زمین‌های مسطح و باز به صورت متحدالمرکز بر گرد میدانی که هستۀ مرکزی شهر و پهنۀ سازمان‌های اداری شهری را بر گرد خود داشت، بنا نهاده می‌شدند. طرح کهن شرقی با نگرش به چهارسوی جهان (چهار جهت اصلی) که در واقع متأثر از موقعیت اقلیمی ایران و تفکرات حکومتی بود با ایده‌ای یونانی‌مآبی توأم شد و خیابان‌های اصلی شهر را به صورت متقاطع شمالی- جنوبی و شرقی- غربی درآورد. این امر در ایران نه در طرح‌های شهرسازی بلکه در طرح چهارباغ ایرانی دورۀ کوروش در پاسارگاد سابقه داشت. با این همه همچنان پژوهشگران، طرح شهرسازی سلوکی در این مورد را یونانی تعبیر می‌کنند.
طرح شهرهای تازه‌بنیاد‌شدۀ سلوکیان که برگرفته از دو خیابان اصلی عمود بر هم، و برخورد کوچه‌های موازی با آنها، «هیپودام» نامیده می‌شد در دورۀ پارتیان دچار دگرگونی اساسی متأثر از همان ایده‌های ایرانی شد، چنان که به جای شکل مربع یا مستطیل در شهر شطرنجی دورۀ سلوکیان دایره‌ای بر گرد چهار جهت اصلی جغرافیایی کشیده شد که در واقع دفاع از شهر را آسان‌تر می‌کرد، نمونۀ بارز در شهرهایی چون مرو، نسا، هترا، گور (اردشیرخوره= فیروزآباد) و … در دورۀ پارتیان و در دورۀ ساسانیان به مرحلۀ اجرا در آمد. پیداست که این امر طرحی از کشیدن کرۀ جغرافیایی بر گرد چهار جهت اصلی را در اندیشۀ اخترشناسان به همراه داشت که البته ساکنان مشرق‌زمین، پیش از یونانیان، دست کم از دورۀ تمدن‌های بین‌النهرین، عیلام و هخامنشیان با اندیشۀ حکومت شاهنشاهان بر چهارگوشۀ عالم آشنایی داشتند. طرحی که بعدها در تفکرات فلاسفه نیز بازتاب داشت و در دوران اسلامی نیز به کار گرفته شد؛ چنان که طرح گِردشهر بغداد در عصر منصور عباسی نمونۀ بارز آن به شمار می‌رود.
شهرهای خودگردان سلوکی به ویژه در بخش‌های غربی ایران از نهاوند (لائودیسه) تا سلوکیه (بابل- تیسفون) و دورا اوراپوس و هترا، در اموری چند کاملاً با حکومت مرکزی در ارتباط مستقیم بودند: اختصاص قسمتی از اراضی شاهی برای پی نهادن شهر، پرداخت مالیات به خزانۀ مرکزی (انواع مالیات‌های ارضی، شاهی، عوارض گمرکی و مالیات بر معاملات، تجارت بردگان و…)، اجرای فرمان‌های حکومت مرکزی به واسطۀ مأموران شاهی مستقر در شهرها یا ابلاغ آنها از شاه به شوراهای شهروندی در شهرها. با این همه، شهر‌ها در تعیین شوراهای اداری شهری، روابط تجاری، ساختار و میزان توسعۀ شهری «خودفرمان» بودند. از دیگر سو، با آن که بنابر ریشۀ یونانی، مرکز عمدۀ داد و ستد، ارتباط تجاری و کانون توسعۀ اقتصادی بودند اما در اشاعه و بسط بازرگانی به روستاهای پیرامونی و گسترش صنعت و فعالیت‌های صنعتی در منطقۀ تحت نفوذ خویش از ریشۀ شهرنشینی ایرانی بهره می‌بردند و «از این راه، از مفهوم تقسیم کار اجتماعی به وحدت اجتماعی کار» دست می‌یافتند. در این زمان همچنین نقش معابد (مانند نهاوند) یا نقش سیاسی آنها (مانند سلوکیه)، همچنین نقش تجاری (مانند مرو، دامغان، ری، دورا اوراپوس و …) و نقش کشاورزی (مانند شهرهای فارس) در هر شهر نوع عملکرد آن و غلبۀ شیوه‌های زندگی شهری را تبیین می‌کرد و در چگونگی بالندگی تأثیر بسیار داشت.
6. گِرد شهرهای پارتی
خاستگاه کهن پارتیان (اشکانیان: 250 ق.م- 226 م)، بخش‌های شمال شرقی ایران بود. از این رو، کهن‌شهرهای دورۀ پارتی در آن بخش از ایران بنا نهاده شدند. از آن جا که در دورۀ پارتیان راه‌های تجاری میان شرق و غرب گسترش و شکوفایی یافت، سیر شهرسازی و چگونگی زندگی شهری در این دوره تا اندازۀ زیادی متأثر از مسئلۀ تجارت جهانی در این دوره بود. اما مهم‌تر از هر عاملی بایستی امر دفاع را در چگونگی طرح و ساخت شهرهای این دوره مهم دانست. پارتیان از سوی شرق و شمال شرقی در معرض تاخت‌و‌تازهای اقوام صحرانورد بیابان‌های مرکزی آسیا، جنوب سیبری و شمال چین بودند، اما از زمانی که نسا و هیرکانیا را در اختیار داشتند تا زمانی که سلوکیان را در بین‌النهرین، سلوکیه، شکست دادند و تا مرزهای شرقی روم پیشروی کردند، قیام پارتیان علیه سلوکیان و رویارویی آنها با رومیان مهم‌ترین عامل در جنگ و گریزها یا نبردهای دفاعی آنها بود که در سیمای دفاعی شهرها نیز تأثیر شگرف داشت.
نمونه‌هایی که از شهرهای دورۀ پارتیان مورد کاوش قرار گرفته‌اند، بخش های سه‌گانۀ شهر را به نمایش می‌گذارند. چنان که شهر نسا، در نزدیکی عشق‌آباد کنونی، گِردشهری بوده است با سه بخش کاملاً متمایز:
1. شهر به معنی اخص بر نقطۀ مرتفعی در حدود 18 هکتار که قلعه و کهن‌ترین بخش نسا بوده و زمانی تمام شهر را شامل می‌شده است. اما بعدها که در دورۀ قدرتمندی پارتیان شهر توسعه پیدا کرد، این بخش به دژ داخلی مبدل شد و با حصاری که گرد آن کشیدند از بخش دوم جدا شد و به مرکز حکومتی تعلق یافت که تنها از طریق یک دروازه به بیرون راه می‌یافت.
2. در پی توسعۀ شهر در دورۀ پارتیان، گرداگرد بخش نخست خانه‌ها و بناهایی ساخته شد که با حصاری دیگر از بخش‌های بیرونی مجزا شد و دروازه‌ای که درست رو به روی دروازۀ دژ درونی بود آن را با بیرون از حصار پیوند می‌داد. در این بخش «خانه‌های بزرگان پارت و بازرگانان و کوی‌های ویژۀ پیشه‌وران قرار داشت».
3. بیرون از حصار دوم بر گرداگرد بخش میانی شهرِ رو به توسعۀ نسا، حومۀ شهر که بیش‌تر زمین‌های کشاورزی را در بر می‌گرفت درون دیوار دیگری که هفت کیلومتر درازا داشت محصور شده بود.

مطلب مشابه :  قانون مدنی ایران

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید