خنک در جهان مرد پیمان منش که پاکی و شرمست پیرامنش
ز داد و ز فرو ز اروند شاه وزان روشنی بخت و ان دستگاه
نباشد شگفت از جهان دار پاک که گر مردگان را بر آرد ز خاک
(8/249)
7- اولم یروا ان الله الذی خلق السماوات و الارض و لم یعی بخلقهن بقادر علی ان یحیی ا لموتی بلی انه علی کل شی قدیر (33) و یوم یعرض الذین کفروا علی ا لنار الیس هذا بالحق قالوا بلی و ربنا قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (34) فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل و لا تستعجل لهم کانهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الا ساعه من نهار بلاغ فهل یهلک الا القوم الفاسقون (35 )
آیا آنها نمی دانند خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده، و از آفرینش آنها ناتوان نشده قادر است مردگان را زنده کند؟ آری او بر هر چیز توانا ست. 34- روزی را به یادآور که کافران را بر آتش عرضه می دارند (و به آنها گفته می شود ) آیا این حق نیست ؟ می گویند: آری، به پروردگار ما سوگند (که حق است، در این هنگام) می گوید: پس عذاب را به خاطر کفرتان بچشید. 35- بنابر این صبر کن آن گونه که پیامبران اولوالعزم شکیبایی کردند و برای (عذاب ) آنها شتاب مکن، هنگامی که وعده هایی را که به آنها داده شد می بینند احساس می کنند که گویی فقط ساعتی از یک روز در دنیا توقف داشتند، این ابلاغی است برای همگان، آیا جز قوم فاسق هلاک می شوند ؟
اصولا بهترین دلیل بر امکان هر چیز وقوع آن است، ما که این همه پیدایش موجود زنده و جاندار را از موجودات بی جان می بینیم چگونه می توانیم در قدرت مطلقه ی او بر مساله ی معاد تردید به خود راه دهیم؟
این یکی از دلایل متعدد معاد است که قرآن مجید در آیات مختلف از جمله در آیه ی 81 سوره یس روی آن تکیه کرده است.
4-5 روان
ا نسان هایی که در عصر اساطیر و سپیده دم تاریخ می زیسته اند،بین جنبه های وجودی خود تفاوت و تمایز قایل بوده اند. آن ها به درستی دریافته بودند که حقیقت ا نسان در همین جسم خاکی و فنا پذیر او که در معرض آفات گوناگون و تغیرات بسیار است، خلاصه می شود. آن ها به بعد دیگری نیز در وجود خود قایل بودند که آن را جان می دانستند. اما برای جان که موثر واقعی بر جسم است نیز سلسله مراتبی قایل بودند.
مهر داد بهار معتقد است که «روان یکی از عوامل بنیادی در اساطیر زرتشتی است. انسان از آغاز می پنداشته است که نیرویی بر کردار و رفتار او فرمان رواست و همین نیروست که او را به جنبش و زندگی و اندیشه و تقسیم وامی دارد و چون تن را ترک کند، از جنبش و زندگی باز می ماند. این نیرو را انسان ابتدایی «روان» نامید و در اثر خواب دیدن مردگان می اندیشید که روح جاودان است. ضمنا روان در اساطیر ایرانی، یک امر کاملا مادی بوده است.» (بهار، 1352، ص29)
ایرانیان باستان روان آدمی را جنبه ی فنا ناپذیر او را به حساب می آوردند که در اصل خود عاری از آلودگی هاست، اما در اثر بدکاری اهریمن و طبیعت زندگی آلوده می شود. همین بعد از وجود آدمی است که در قیامت مورد بازخواست الهی قرار می گیرد و مجازات می شود یا پاداش می بیند. به گفته ی دکتر یاحقی «قدما معتقد بودند که روان آدمی اساسا پاک است و در زندگی آلوده می شود. بعد از مرگ، روان نیکوکاران سه شبانه روز پیرامون پیکر مادی متوفی میگردد و اهریمن تلاش می کند که او را به خود بخواند، اما دعای نزدیکان مرده و نیز ایزد سروش به یاری می شتابد و آنگاه کردارهای ا و سنجیده می شود. اگر کردار و اندیشه ی نیک ا و بر بدی ها افزونی یابد، به بهشت می رود و اگر بدیها افزون شود، روان به دوزخ روانه می شود و اگر نیکی و بدی برابر باشند به سوی همیستکان (برزخ) برده می شود.» (یاحقی، 1379ص 217)
از آن جایی که بیان فردوسی در شاهنامه ریشه در سرچشمه ی بزرگ ایران و اسلامی دارد، بدون اشاره ای به جایگاه روان، در شاهنامه و سرنوشت آن پس از مرگ میسر نخواهد بود. در اندیشه ی اسلامی «روح» و «نفس» معادل روان دانسته شده اند. روح در قرآن کریم به معنای رحمت، فرشته، جبرئیل، و حیات موجودات ذی روح به کار رفته است. آن چه با بحث حاضر در ارتباط است معنای اخیر آن است. «نفخ روح الهی در انسان از بحث انگیزترین آیاتی است که نظر مفسران را به خود جلب کرده است » (خرمشاهی، 1377، ص 1122)
خداوند متعال می فرماید:
فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین (سوره ی حجر، آیه ی 29، سوره ی ص، آیه ی 72) و نیز در جایی دیگر می فرماید:«یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی » (الاسراء، آیه ی 85) معتمدا از پاسخ صحیح و دقیق طرفه می رود و روح را با توجه به معنای «امر» که در برابر خلق قلمرو آفریده های غیر مادی را در بر می گیرد، یکی از آفریده های اعجاب انگیز معنوی و روحانی حق به حساب می آورد.
بسیاری از محققان و حکما از جمله امام محمد غزالی گفته است، دمیدن «روح در ا نسان مانند حلول آب در ظرف و یا حلول اعراضی که بر دل و دماغ انسان عارض می شود، مانند دانشی که انسان را فرا می گیرد، نیست ؛ بلکه روح جوهر مجردی است که نه در درون بدن جای دارد و نه بیرون از ان، نه پیوسته به آن است و نه از آن گسسته.» (خرمشاهی، 1377، ص 1123)
بر اساس اساطیر ایرانی ساختار بدن انسان از دو بخش مینو و گیتی و به عبارتی معنوی و مادی فراهم آمده است. این دو بخش وجود انسان در اساطیر ایرانی به شکل های مختلف مورد بررسی قرار گرفته اند و برای هر یک طبقه ها و بحث های خاصی ارائه داده اند.
در بندهشن از ساختار گیتی و مینوی انسان بحث شده و به طور کلی ساختار گیتی در «تن» خلاصه کرده و برای ساختار مینوی چهار بعد قایل شده است. این چهار بعد عبارتند از: «جان، روان، آیینه، فروهر.» (بندهشن، 1378، ص 48)
4-5-1 روان در شاهنامه
در شاهنامه هر چهار بعد مینوی انسان به همراه بعد گیتی ای وی مورد توجه قرار گرفته است. فردوسی تن انسان را گرامی دانسته و آن را آفریده ی خداوند، معرفی کرده است. وی تن انسان را جلوه گاه رازهای اهورایی به حساب آورده است
جهان پر شگفت است چون بنگری ندارد کسی آلت داوری
که جانت شگفت است و تن هم شگفت نخست از خود اندازه باید گرفت
(4/302)
پرورش روان را بعد از پرورش تن دا نسته است:

                                                    .