سرمایه فرهنگی خانواده

در تحقیقی، احمدرضا روشن (1387) به بررسی چگونگی توزیع فرصت‌های آموزش عالی در بین دانشجویان چهار دانشگاه دولتی و بزرگ کشور پرداخته است. این تحقیق به صورت میدانی، و جامعۀ آماری آن کلیۀ دانشجویان دوره روزانه دانشگاه‌های تهران، صنعتی‌شریف، شهیدبهشتی و علامه طباطبایی بوده که ازمیان آن‌ها 511 نفر به طور تصادفی انتخاب شدند و ویژگی‌های مورد نظر از طریق پرسش‌نامه جمع‌آوری شد. یافته‌های این تحقیق نشان داد که در نمونۀ مورد بررسی 5 درصد از دانشجویان دارای پیگاه اجتماعی- اقتصادی بالا، 20 درصد از دانشجویان دارای پایگاه اجتماعی- اقتصادی متوسط روبه بالا، 28 درصد از دانشجویان دارای پایگاه اجتماعی- اقتصادی متوسط رو به پایین و 48 درصد از دانشجویان دارای پایگاه اجتماعی- اقتصادی پایین هستند (روشن، 1387: 285).
مهرنوش پازاگادی (1388) در پژوهشی تحت عنوان زنان در عرصۀ آموزش عالی، تأکید کرده که زنان به عنوان بخش عمده جمعیت کشور، در تولید، توزیع، انتشار دانش و فناوری نه تنها نقش بسزائی دارند، بلکه به علت نقش تربیتی در پرورش افراد جامعه توجه به توانمندی آنان در عرصه های علم و فناوری اعم از آموزش، پژوهش و امور اجرائی از مهم ترین ارکان برنامه توسعه در جوامع محسوب می‌شوند . در این مقاله سعی شده است براساس شرح وظایف هیئت نظارت و ارزیابی فرهنگی و علمی شورای عالی انقلاب فرهنگی با ارائه تصویری روشن از وضعیت زنان جامعه ایرانی – اسلا می در عرصه آموزش عا لی و علم و فناوری ، وضع موجود را مورد بررسی قرار داده و با ارائه راهکارها و پیشنهادها برای بهبود شاخص‌های مرتبط با زنان، چشم‌انداز مناسب‌تری را برای برنامه‌ریزان و دست‌اندرکاران ترسیم نماید. روش تحقیق، روش پیمایشی و ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه محقق ساخته بود. برای تحلیل داده ها از رگرسیون چندگانه لوجستیک استفاده شده است. یافته ها نشان داد که در پرتو حضور سرمایه اجتماعی و سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی سهم مثبت و معناداری بر احتمال قبولی و نمره کسب شده داوطلبان دارد (پازارگادی، 1388: 45).
نوغانی (1386) در پژوهشی به تأثیر نابرابری سرمایه فرهنگی بر موفقیت تحصیلی دانش آموزان پیش دانشگاهی در دست یابی به آموزش عالی پرداخت. تحلیل جامعه شناختی موفقیت در دست یابی به آموزش عالی با تاکید بر نقش سرمایه فرهنگی هدف اصلی پژوهش وی را تشکیل داد. فرضیه اصلی به دنبال بررسی نقش سرمایه فرهنگی بر احتمال قبولی و نمره کسب شده داوطلبان آزمون سراسری ورود به دانشگاه با استفاده از متغیرهای سرمایه اجتماعی، سرمایه اقتصادی و پیشینه تحصیلی بود. جامعه آماری دانش آموزان دختر و پسر مدارس دولتی و غیردولتی دوره پیش دانشگاهی استان خراسان و حجم نمونه مورد نظر 1667 نفر بوده است. روش تحقیق، روش پیمایشی و ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه محقق ساخته بود. برای تحلیل داده ها از رگرسیون چندگانه لوجستیک استفاده شده است. یافته ها نشان داد که در پرتو حضور سرمایه اجتماعی و سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی سهم مثبت و معناداری بر احتمال قبولی و نمره کسب شده داوطلبان دارد (نوغانی، 1386: 71).
معصومه قارون (1381) در پژوهشی به برآورد تقاضای اجتماعی آموزش عالی در ایران در دورۀ 88-1380 پرداخت. یکی از رویکردهای برنامه ریزی توسعه آموزش عالی پاسخگویی به تقاضای اجتماعی آموزش عالی است. این مهم، خود، ضرورت شناخت و براورد حجم تقاضای اجتماعی را در سالهای آتی مطرح می کند. این مقاله که بر گرفته از یک طرح پژوهشی است سعی کرده است حتی المقدور به این مسأله بپردازد و برآوردهایی از تقاضای آموزش عالی در دوره 88-1380 به تفکیک جنسیت، گروه های آزمایشی، دوره های مختلف و گروه های سنی مختلف ارائه کند و به شناختی در مورد چگونگی تأثیر متغیرهای اقتصادی اجتماعی بر تقاضای آموزش عالی نائل آید. برای این منظور، ابتدا با استفاده از ارقام به دست آمده از شاخص‌های گذار تحصیلی در آموزش عمومی و متوسطه، جداول جریان دانش آموزان (گروه‌های هم‌سن و سال) تشکیل و تعداد دانش آموزان سال آخر متوسطه واز آنجا تقاضای اجتماعی آموزش عالی برآورد گردید. در گام دوم، تقاضای اجتماعی آموزش عالی با استفاده از محاسبه نرخ مشارکت در آموزش عالی به تفکیک گروه سنی و پیش بینی تحولات آن در آینده برآورد شد. در مرحلۀ سوم، باتشکیل معادلات رگرسیونی توصیف کننده تغییرات تقاضای اجتماعی آموزش عالی، تأثیر چند متغیر اقتصادی اجتماعی شناسایی شدند و از الگوهای به دست آمده برای برآورد تقاضا در سالهای آتی استفاده گردید. اهم نتایج به دست آمده حاکی از آنند که به دلیل کاهش نرخ مشارکت مردان در آموزش عالی، که درگروه های اصلی جمعیتی رخ داده است و تداوم نرخ ثبت نام ناخالص زنان در مقایسه با مردان، در سال‌های آتی نیز سهم زنان در کل متقاضیان آموزش عالی رو به افزایش و سهم مردان رو به کاهش خواهد بود. علاوه بر کاهش سهم مردان در کل تقاضای اجتماعی، سهم آنان در پذیرفته شدگان نیز کاهش یافته است و این پدیده همراه با این واقعیت که نرخ حضور زنان در بازار کار نسبت به مردان کمتر است، می تواند آثار نامطلوبی بر ذخیره دانش نیروی انسانی فعال کل اقتصاد در آینده داشته باشد. شواهد آماری نشان می دهند که کاهش تمایل به ادامه تحصیل در بین پسران از نظام قبل از دانشگاه نشأت می گیرد. همچنین شواهد به دست آمده از روند تحولات جمعیتی در آینده نیز حاکی از آنند که ترکیب سنی متقاضیان آموزش عالی در سالهای آتی، سهم بیشتری از تقاضای آموزش عالی را تقاضای تأمین نشده سالهای قبل تشکیل خواهد داد و در این مجموعه، سهم گروه آزمایشی علوم انسانی بیشتر خواهد بود. برآورد های نهایی نشان می دهند که روند افزایش تقاضای اجتماعی زنان با سال 1378 ادامه، ولی تقاضای اجتماعی مردان حداکثر تا سال 1383 افزایش و پس از آن کاهش خواهند یافت. نتایج تحلیل الگوی تأثیر گذاری متغیر های اقتصادی اجتماعی بر تقاضای اجتماعی زنان و مردان برای آموزش عالی حکایت از آن دارند که متغیرهای مربوط به بازار کار دارای بیشترین تأثیر هستند. ضمن این که متقاضیان آموزش عالی چشم انداز آتی اقتصادی را بیشتر در جهت تحدید فرصت های شغلی پیش بینی می کنند و همین عامل موجب می شود که تقاضای مردان برای آموزش عالی کاهش یابد (قارون، 1381: 72-71).
2-11-2 تحقیقات خارجی
امروزه در اکثر کشورهای دنیا نقش های جنسیتی عمیقاً تغییر پیدا کرده و در راستای افزایش مشارکت زنان در کلیۀ امور اجتماعی از جمله آموزش عالی پیش می رود.
در مطالعه‌ دیگری که توسط پام ماراس (2007) انجام گرفت، به بررسی نگرش دانش‌آموزان نسبت به آموزش عالی پرداخته شد. این تحقیق به روش طولی بر روی 3570 دانش‌آموز 18- 13 ساله در لندن صورت گرفت. دانش آموزان مخصوصاً پرسش‌نامه طراحی شده نگرش به تحصیلات بالاتر را تکمیل کردند و اطلاعاتی در مورد فعالیت‌های توسعۀ مشارکتی که در آن مشارکت داشتند را فراهم نمودند. داده‌ها در مورد موفقیت آکادمیک دانش آموزان و زمینه‌های اجتماعی آنها بود. از نظر جنس و گروه، اختلاف معنی‌داری در فعالیت‌های توسعۀ مشارکتی و مخصوصاً با هدفِ افزایشِ مشارکتِ اجتماعیِ دانش‌آموزانِ محروم در تحصیلات بالاتر وجود داشت. همچنین یافته‌ها در رابطه با تئوری هویت اجتماعی و مفهوم خودانگاره حاکی از آن است که استراتژی مشارکت در آموزش عالی را افزایش می‌دهند (ماراس، 2007: 69).
نتایج پژوهش زازمن (2005) که با هدف مشخص ساختن واکنش دانشجویان کالج به الزامات خاص دوره‌های تحصیلی (به عنوان مثال سیاست مراقبت سخت‌گیرانه) و شناسایی درجه‌ای که آنها در رفتارهای مرتبط با عملکرد بالای تحصیلی درگیر می‌شوند به انجام رسید مشخص ساخت که دانشجویان دختر در این رفتارها از همکلاسی‌های پسر خود برتری معنی‌داری نشان می‌دهند. این رفتارها عبارتند از: حضور به موقع در کلاس، نشستن در جلوی کلاس درس، یادداشت برداری درسی، سازماندهی زمان مطالعه، خریداری کتاب‌های درسی، خواندن این کتاب‌ها و سود بردن از فرصت‌های اضافی برای یادگیری (زازمن، 2005: 626-621). پژوهش آندرس و آنداموتی در بارۀ دستیابی به تحصیلات بالاتر از متوسطه و رابطه با طبقۀ اجتماعی والدین، جنسیت و انتظارات تحصیلی معلوم کرد که بین جنسیت فرد و زمینۀ اقتصادی- اجتمعاعی والدین با دستیابی به تحصیلات عالی همبستگی شدیدی دارد بدین تربیب که نابرابری میان دختر و پسر در دستیابی به تحصیلات عالی در پایگاه اقتصادی- اجتماعی بالا کمتر می شود (آندرس و آداموتی، 2007: 135).
مایکل مامپر (2003) به بررسی وضعیت فعلی و پیشین آیندۀ دانشگاه‌های دولتی آمریکا از لحاظ دسترسی گروه‌های مختلف به آن پرداخته است. یافته‌های تحقیق حاکی از این است که از اوایل دهۀ 1980 عوامل گوناگونی دست به دست هم داده‌‌اند تا موانعی را برای دسترسی فرزندان خانواده‌های کم‌درآمد و محروم اجتماعی به آموزش عالی دولتی آمریکا پایه‌ریزی کنند. از جمله این موانع می‌توان به افزایش شهریه و تغییر در برنامه‌ها و قوانین فدرال و کاهش پذیرش در برخی دانشگاه‌ها، نام برد (مامپر، 2003، 97).
پاتریشیا و ریو (2003) تحقیقی را تحت عنوان یک مدل انگیزشی در مورد اهداف دانش‌آموزان روستایی برای ماندن در دبیرستان در مقابل ترک تحصیل انجام دادند. در این تحقیق مؤلفان با استفاده از تئوری خودمختاری، مدل انگیزشی را امتحان کردند تا شرایطی را که دانش‌آموزان روستایی اهداف‌شان را تعیین می‌کنند تا در دبیرستان بمانند در مقابل ترک تحصیل توضیح دهند. مدل نشان می‌دهد که متغیرهای انگیزش‌دهنده، اساس تمایل دانش‌آموزانی که در کلاس درس توسط معلمانِ حمایتگر و با استقلال فردی، حمایت می‌شوند یا توسط معلمان کنترل‌کننده دلسرد می‌شوند را تشکیل می‌دهد. آنالیز لیزرل از داده‌های پرسشنامۀ 438 دانش‌آموز روستایی نشان داد که قوانین آزادی عمل و حمایت در میان کلاس‌ها، انگیزۀ آزادی فردی دانش‌آموزان را بالا می‌برد. این منابع انگیزشی، هم تمایل دانش‌آموزان به ماندن در مقابل ترک‌تحصیل را پیش‌بینی می‌کند و هم پس از کنترل، تأثیر مؤفقیت را نشان می‌دهد (پاتریشیا و ریو، 2003: 347).
مطالعۀ دیگری تأثیر وضعیت سیاسی- اقتصادی و اشتغال والدین؛ بر انتخاب رشته در دانشگاه، با توجه خاص روی تفاوت‌های مرد و زن را بررسی می‌کند. مطالعه از آنالیزهای لاجیت چندجمله‌ای و داده‌های مرکز ملی آمارهای آموزشی (1995) و بررسی آغاز دانش‌آموزان قدیمی استفاده می‌کند. داشتن پدری که شغل رسمی یا اجرایی دارد، اثر بیشتری روی دانش‌آموزان دختر دارد تا اینکه مادر شغل مشابه‌ای داشته باشد. برای پسران مسئله برعکس است. زنانی که خانواده‌هایی با وضعیت بالای اقتصادی- اجتماعی دارند کمتر در رشتۀ تجارت تحصیل می‌کنند؛ برای مردان این وضعیت متضاد است. برای دانش‌آموزانی که می‌خواهند از نظر مالی خیلی مرفه باشند، اهمیت رشتۀ تجارت بیشتر از سایر دانش‌آموزان است (لپل و همکاران، 2002: 373).
در تحقیقی؛ دِ گراف وهمکاران (2002) به بررسی سرمایه فرهنگی والدین و تأثیر آن بر مؤفقیت آموزشی در هلند پرداختند. در این مقاله، مؤلفان تحقیقشان را بر روی ابعاد منابع فرهنگی والدین که بر موفقیت آموزشی اثر می‌گذارد، متمرکز کردند و بین مشارکت والدین در هنرهای زیبا و رفتار خواندن والدین تمایز قائل شدند. با استفاده از داده انتخابی برای هلند در سال 1992، آنها دریافتند که رفتار خواندن والدین، نه مشارکت آنها در هنرهای زیبا، بر موفقیت آموزشی کودکان اثر می‌گذارد. مؤلفان همچنین اعتبار دو تئوری جایگزین در مورد تأثیر متقابل زمینه آموزشی والدین و سرمایه فرهنگی آنها را بررسی کردند (با تمایز بین خواندن و مشارکت در هنرهای زیبا): تئوری بازتولید فرهنگی بوردیو و تئوری تغییرپذیری فرهنگی دی ماجیو، حمایت داده‌ها برای فرضیه‌هایِ تغییرپذیریِ فرهنگی با توجه به رفتار خواندن والدین را فراهم می‌کنند؛ خواندن والدین در پیش‌بینی موفقیت در مدرسه مؤثر است، مخصوصاً برای کودکانی که والدینشان سطوح پایین تحصیلات دارند (دگراف و همکاران، 2002: 101).
در پژوهشی که ون ولی تحت عنوان تغییرات اخیر در آموزش عالی و دلایل اخلاقی آنها، انجام داده به این نتیجه دست یافته که یکی از تحولات مهم نظام های آموزش عالی خصوصاً در آمریکای شمالی، تحول در میان مشارکت زنان در آموزش عالی است. به زعم وی، جامعه آمریکا در راستای اعطای حقوق اقلیت‌ها یعنی زنان، رنگین پوستان و…، حرکت می‌کند. بنا به گزارش وی در سال تحصیلی 2000-1992، 55 درصد از دانشجویان دوره کارشناسی را زنان به خود اختصاص داده‌اند و به نظر می‌رسد که تا پایان دهۀ 2010 میلادی به 60 درصد برسد. به نظر وی، در مقاطع بالاتر نیز زنان به دنبال کسب موفقیت و مشارکت بیشتر هستند. بدین ترتیب که زنان فارغ‌التحصیل از دورۀ دکتری تخصصی در تمامی رشته‌های دانشگاهی از 33 درصد در سال تحصیلی 83-1982 به 39 درصد در سال تحصیلی 96-1995 رسیده است. همچنین در رشته های علوم اجتماعی، در سال تحصیلی 81-1980، 4/64 درصد دانشجویان دورۀ دکتری تخصصی به مردان اختصاص یافته بود، در حالی که در سال تحصیلی 95-1994 این نسبت برای مردان به 2/49 درصد تعدیل یافت، یعنی در همین سال تحصیلی 8/50 درصد دانشجویان دره های دکتری تخصصی را زنان اشغال کرده بودند. این سهم در سالهای تحصیلی 96-1995 و 97-1996 به ترتیب به 6/51 درصد و 1/53 درصد افزایش یافته است (ون‌ولی، 2001: 4).
مطالعۀ دیگری در کشور هلند، مؤید این است که سرمایه گذاری بلند مدت به معنی یافتن شغل هایی با درآمد بالا و اطمینان بیشتر، مهمترین انگیزه برای ورود به دانشگاه ست. در این تحقیق آمده است که طی ده سال گذ شته، متقاضیان ورود به دانشگاه در هلند دو برابر شده اند(کانتون،2001: 9).
در سال 1998 پژوهشی در آرژانتین انجام گرفته که نشان می‌دهد درآمد خانواده 90 درصد دانشجویان دانشگاههای دولتی بالاتر از حد متوسط است. همچنین تقریباً پدران نیمی از افراد وارد شده به دانشگاه، تحصیلات دانشگاهی داشته اند، در حالی که این نسبت در افراد واد نشده به دانشگاه کم تر از 7 در صد می باشد. تقریباً 70 درصد دانشجویان متعلق به 30 درصد از ثروتمندان افراد جامعه و تنها 11 درصد متعلق به 50 درصد از فقیرترین افراد جامعه هستند(روزادا، 2001 به نقل از نوغانی 1386: 74).
در تحقیق دیگری که ماکسول و همکاران در سال 2000 در استرالیا انجام داده اند، دست‌یابی به بهترین شغل و درآمد بالاتر از مهم‌ترین انگیزه‌های دانش آموزان برای ورود به دانشگاه گزارش شده است. دومین انگیزۀ مهمی که آنها در مطالعه خود به آن اشاره کرده‌اند، «یادگیری بیشتر در زمینه‌های مورد علاقه در دانشگاه » است. «رهایی از خانه» و «عدم توانایی یافتن کار در صورت نرفتن به دانشگاه» از مواردی بودند که توسط اکثر دانش آموزان رد شده است؛ ضمن اینکه هشتاد درصد دانش آموزان دبیرستانی قصد رفتن به دانشگاه را داشتند و زنان نسبت به مردان تمایل بیشتری بر ای ادامه تحصیل ابراز کرده اند (ماکسول و همکاران، 2000: 112- 1).
در پژوهشی که نولند در سال 1999 در ایالت تنسی آمریکا انجام داد، دریافت که تصمیم برای ورود به دانشگاه در بین دانش آموزان بیشتر تصمیمی اقتصادی است و اهداف شغلی بیشترین انگیزه داوطلبان را تشکیل می دهد. از یافته‌های دیگر این مطالعه این است که زنان نسبت به همسالان مرد خود تمایل بیشتری برای ورود به دانشگاه دارند (نولند، 1999: 1).
پژوهش انجام شده توسط اتحادیه اروپایی در 16 کشور عضو این اتحادیه در سال 1994 نشان می‌دهد: 1) در کشور آلمان تنها 15 درصد کودکان متعلق به والدین یقه‌آبی وارد دانشگاه می شوند و نسبت دانشجویان متعلق به طبقات پایین طی 12 سال گذشته از23 درصد به 14 درصد کاهش یافته است؛ در مقابل، نسبت دانشجویان طبقات بالا و متوسط به 15 درصد رسیده است. 2) در کشور هلند، بین پیشرفت تحصیلی دانشجویان و شغل والدین (به خصوص شغل پدر) و تحصیلات والدین (به خصوص پدر) همبستگی نزدیکی وجود دارد. 3) در کشور اسپانیا 80 درصد فرزندان خانواده های دارای مشاغل مدیریتی در آموزش عالی مشارکت دارند؛ در حالی که تنها 5/8 درصد کودکان متعلق به خانواده هایی که کارگر غیر ماهر هستند، از آموزش عالی بهره مند می شوند. 4) در کشور سوئیس تأثیر خاستگاه اجتماعی بر ورود به دانشگاه در طول زمان افزایش یافته است. 4) در کشور انگلستان حدود 66درصد دانشجویان جزء طبقاتی هستند که مشاغل تخصصی و مدیریتی دارند و در مقایسه تنها نیم درصد آنها متعلق به طبقاتی هستند که کارگران یدی و غیر ماهر هستند و جالب اینکه گروه اول تنها 8 درصد جمعیت را به خود اختصاص داده است (به نقل از نوغانی، 1386: 75-74).
با بررسی مطالعات خارجیِ از پیش صورت گرفته، نتایج حاکی از آن است که بین جنسیت فرد و زمینۀ اقتصادی- اجتماعی والدین با دست‌یابی به آموزش عالی همبستگی جود دارد. همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که دست‌یابی به بهترین شغل و درآمد بالا از مهم‌ترین انگیزه‌های دانش آموزان برای ورود به دانشگاه‌هاست.
2-12 چارچوب نظری
در این تحقیق نگرش به آموزش عالی را؛ بر مبنای دو تئوری خودمختاری دسی و ریان و ارزشهای اینگلهارت به دو بخش درونی و بیرونی تقسیم می‌کنیم، که این کار شبیه کاری است که پام ماراس به این صورت انجام داده ولی نه با اصطلاحاتی که در این تحقیق به کار گرفته شده است، مثلاً علی رغم این که به نگرش دانش‌آموزان به آموزش عالی پرداخته متغیر محرومیت را نیز به آن اضافه نموده و توسعۀ مشارکتی را با هدفِ افزایشِ مشارکتِ اجتماعیِ دانش‌آموزانِ محروم در تحصیلات بالاتر مورد بررسی قرار داده، و همچنین تأثیر هویت اجتماعی و مفهوم خودانگاره را در مشارکت دانش‌آموزان به آموزش عالی سنجیده است.
بنابراین منظور از نگرش درونی به آموزش عالی، فعالیت‌هایی است که برای کامیابی و ارضا و لذتِ ذاتی برای توسعۀ توانایی‌های خود در امر یادگیری است. لذا در این بعد فقط نفس عمل مهم است و شامل انگیزش برای فهم، برای انجام کار و برای تجربه تحریک است. همچنین منظور بعد بیرونی این است که اشاره به انجام عملکرد برای به دست آوردن دستاورد بیرونی مانند تمجید و پاداش دارد. منبع و کانون اثر‌بخش انگیزه‌های بیرونی در محیط قرار دارد، و به عنوان محرکی فرد را وادار به فعالیتی خاص می‌کند. پاداش‌هایی که فرد در قبال انجام فعالیت‌های مبتنی بر این انگیزه‌ها دریافت‌ می‌دارد، پاداش‌هایی بیرونی هستند. لذا فرد با پیش‌بینی و آگاهی از احتمال دریافت این پاداش‌ها رفتارهای خود را سازمان می‌بخشد و بسته به شدت تمایلی که این پاداشها در وی ایجاد می‌کند فعالیت خود را تا رسیدن به آن تداوم می‌بخشد.
با توجه به مطالبی که در مورد هویت نقش جنسیتی و مؤفقیت تحصیلی بیان شد، تحقیق حاضر مدعی است همان‌طور که هویت نقش جنسیتی بر مؤفقیت تحصیلی دانش‌آموزان تأثیرگذار است، این متغیر می‌تواند بر مشارکت در آموزش عالی نیز مؤثر باشد. اگرچه در گذشته زنان، بیشتر تشویق می‌شدند در خانه بمانند و به بزرگ کردن فرزندانشان بپردازند تا این که به شغل خاصی بپردازند، اما در سه دهه گذشته نسبت به قبل، این نگرش‌ها تقریباً تغییر یافته است. دخترها از برابری جنسی صحبت می‌کنند و پیشرفت فردی را ارزشمند تلقی می‌نمایند، بیشتر زنان پیشرفت‌های آموزشی را در دنیای امروز ضروری می‌دانند
همچنین با توجه به نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو، این سرمایه در افزایش مشارکت جوانان در آموزش عالی مؤثر است. مفهوم سرمایه فرهنگی بر اساس مدل بازتولید فرهنگی بوردیو، در زمینه‌های مختلفی مورد آزمون قرار گرفته، که یکی از این زمینه‌ها مقایسه روند تحصیلی فرزندان خانواده‌های مرفه و محروم اجتماعی در دسترسی به آموزش عالی است. با توجه به فرضیه سرمایه فرهنگی بوردیو، می‌توان گفت که سرمایه فرهنگی خانواده‌ها بر موفقیت تحصیلی فرزندان تأثیرگذار است. به این صورت که، خانواده‌هایی که منابع فرهنگی زیادی در اختیار دارند به کودکانشان کمک می‌کند، در مدارس، بر برنامه درسی، نسبت به خانواده‌هایی که از سرمایه فرهنگی کمتری برخودار هستند، تسلط بیشتری داشته باشند. همچنان که سرمایه فرهنگی خانواده‌ها رابطه‌ای دو سویه با آموزش عالی دارد، هویت نقش جنسیتی نیز از این قاعده مستثنی نیست. برای روشن شدن مطلب می‌توان گفت که سرمایه فرهنگی خانواده، از یک سو زمینۀ حضور فرزندان را در آموزش عالی فراهم می‌کند و از سوی دیگر آموزش عالی نیز باعث افزایش و ارتقای سرمایه فرهنگی آنها می‌شود. همچنین هویت نقش جنسیتی از یک سو، باعث گرایش جوانان به آموزش عالی و دانشگاه می‌شود و از سوی دیگر آموزش عالی، شکل‌گیری هویت جنسیتیِ جدیدی را در آنها رقم می‌زد. لذا با توجه به مطالب فوق می‌توان رابطۀ گرایش به آموزش عالی، سرمایه فرهنگی و هویت نقش جنسیتی را به صورت مدل زیر نشان داد.

                                                    .