پنهان کردن اندیشهی شیطانی در پس لبخندی از احترام و یا صمیمیت و یا یاری رساندن به واسطهی هدایا و کمکهای نظامی و مشورتی، از جمله موارد بروز کهن الگوی پرسونا در داستانهای شاهنامه میباشد. که در این داستان در رفتار و نامهی افراسیاب در برابر سهراب نمود مییابد.
افراسیاب خود را در لباس و نقاب نیکی و استمداد به سهراب مینمایاند. در واقع یاریگری و خیرخواه بودن افراسیاب در حکم نقابی است که بر شخصیت خونخوار او زده شده است. هدف افراسیاب از فرستادن هومان و بارمان به نزد سهراب و همچنین دادن آن همه تجهیزات به او؛ کمک و یاری رساندن نبود بلکه، به این دلیل بود آنها نگذارند پسر و پدر- سهراب و رستم- همدیگر را بشناسند. افراسیاب سیاستمداری با تجربه است که نه تنها مانع کار سهراب نمیشود؛ بلکه با استفاده از موقعیت خود از نظر نظامی و اقتصادی، قصد سرمایهگذاری کوتاه مدت اما سودمندی دارد، که تحقق آن به منزلهی پیروزی شر بر خیر است. او با استفاده از این نقاب خیرخواهانه، حس اعتماد سهراب را جلب میکند و در مقابل نیز سهراب ناخواسته تسلیم خواستههای اهریمنی افراسیاب میگردد.
گفته شده که نقاب یک لزوم و ضرورت است، و توسط آن به دنیای خود مربوط میشویم(فریدا،80:1388). نقابی که افراسیاب بر چهره میزند برای امنیت خود و تورانیان الزامی است. ولی نکته در اینجاست که این نقاب خیرخواهانه در تعارض کامل با اندیشهها و پیشینه و آیندهی شخصیتی چون افراسیاب است. او در جهت پیشبرد مقاصد خود و با توجه به شرارتی که در سرشت او نهادینه شده است؛ دست به این اقدام میزند.
4-4-3. نتیجهگیری:
افراسیاب در شاهنامه، شاه توران و پسر پشنگ، و یکی از شوم‌ترین و پیچیده‌ترین شخصیت‌ها در حماسه ملی ایران است. او پادشاه توران زمین‌ و دشمن قسم خورده ایران است، اما گاهی می‌بینیم به عنوان منجی ایران نیز ظاهر می‌شود، دختر خود را به همسری سیاوش، شاهزاده محبوب ایرانی می‌دهد، اما مدتی بعد او را به مرگ محکوم می‌کند. و هنگامی که کیخسرو، پسر سیاوش به خونخواهی پدرش برمی‌خیزد، افراسیاب از در آشتی درمی‌آید و هنگامی که سرانجام به دست کیخسرو محکوم به مرگ می‌شود؛ هرچند بر او دل می‌سوزانیم، اما می‌دانیم این سرنوشت محتوم را او خود برای خود رقم زده است. و گاهی به عنوان مهمترین نیروی شر ظاهر میشود، که نمونه بارز آن را آن در داستان رستم و سهراب میبینیم. بنابراین میتوان گفت افراسیاب شخصیتی پویا در سراسر شاهنامه دارد.
اما به طور کلی، مهمترین شخصیت منفی در داستان رستم و سهراب، افراسیاب است زیرا، با اندیشهی شومی، -که در راستای کهنالگوی سایه او قرار میگیرد- سعی در از بین بردن سهراب و رستم را دارد. او از شخصیت سالمی برخوردار نیست چرا که مدام در تعارض و تبادل بین خوبی و بدی است گاهی نقاب خیرخواهانه به رخ میزند و گاهی در راستای کهنالگوهای منفی از جمله “سایه” حرکت میکند. و همین نیروی اهریمنی است که باعث ایجاد افکار، خواسته و تصمیمات ناخوشایند در شخصیت او میشوند. که تمامی این رفتارها و کنشها از شخصیت بیمار و قدرتطلب وی حکایت میکند.
4-5. بررسی شخصیت هومان و بارمان از دیدگاه یونگ:
بارمان و هومان دلاوران تورانی هستند که به عنوان رازدار و سفیران افراسیاب در داستان رستم و سهراب نقشآفرینی میکنند. وجود آنها در راستای تحقق یافتن اهداف شوم افراسیاب مبنی بر تاراج ایران و نابودی پدر و پسر است. افراسیاب آنها را با دوازده هزار سپاه و با هدیهها ، نثارها و خلعتهای بیشمار به نزد سهراب میفرستد. و به آنها تاکید میکند که در ظاهر یاریگر سهراب باشند ولی در اصل نگذارند که پدر و پسر همدیگر را بشناسند:
ده و ده هــــــــــزار از دلــــــیران گــرد چــــــو هومــــــــان و مــر بارمـان را سپرد
(فردوسی،176:1389،ب148)
به تـــــوران چــو هومـان و چــو بارمـــان دلــــیر و سپهـــــبد نبـــد بــــــیگــــمان
(همان،ب163)
این دو سردار شجاع تورانی یاریگران ضد قهرمان یعنی افراسیاب هستند زبرا یاریگر ضد قهرمان، ضد قهرمان را در نقشههای اهریمنیاش یاری میکند. آنها در این داستان نقش جاسوس و گماشتهگان افراسیاب را به عهدهدارند؛ و در هر زمان به همراه سهراب هستند. اما نقش هومان در همراهی سهراب بارزتر است. او در دژ سفید به همراه سهراب بود و در سراسر داستان هم گزارشهای جنگ را از سهراب جویا میشد. و پس از کشته شدن سهراب به دست رستم، بنا به درخواست سهراب، رستم زواره را به نزد هومان فرستاد که سپاهیان سهراب را نگهبانی کند و آنها را بازگرداند.
4-5-1. بررسی کهنالگوی سایه در شخصیت هومان و بارمان:
عوامل پلید و اهریمنی در شاهنامه و صحنه جدال و ستیزههای آنها نقشی بسیار فعال و نمودار دارند که در جهت اهداف خویش گام برمیدارند. اهریمن موجودی پلید و غیر انسانی است که سعی دارد حقیقت را نابود سازد(سیاسی،81-80 :1376).
کهنالگوی سایه در شخصیت بارمان زمانی نمود پیدا میکند که او در واقع دست نشاندهی سایهی اهریمنی وجود افراسیاب میشود. زیرا پیش‌تر اشاره شد که افراسیاب، بارمان و هومان را در این سفر به عنوان جاسوس، برای تحقق هدف شوم خود با سهراب همراه میکند که مانع آشنایی و شناخت رستم و سهراب شوند:
ز لشکــــــر گـــــــزید از دلاور ســــران کـســـــــی کـــو گــراید بــه گــرز گــران
ده و دو هــــــزار از دلیــــــران گـــــرد چـــو هــــــومان و مر بـــارمان را ســــپرد
بگـــــــردان لشـکــــــر سپـــهدار گفت کــــــه ایـــــــن راز بایـــد که مــاند نهفت
چـــو روی انـــــدر آرنـــــد هر دو بـروی تــــهمـتن بــــــود بــیگـــمان چـارهجوی
پـــــدر را نـــــباید کـــه دانــــد پســر که بنــــدد دل و جـــان بــــه مـــهر پـــدر
مـــگر کـــــان دلاور گــــــــو سالـخورد شــود کـــــشـته بـــر دســت این شیرمــرد
از آن پـــــس بسازیــــــــد سهـــراب را بــــبندید یـــک شــب بــــرو خـــــواب را
(فردوسی،176:1389،،ب155-149)

                                                    .