رشته حقوق

سرانه تولید ناخالص داخلی

دانلود پایان نامه

الف.محاسبه شاخص امید به زندگی
شاخص توسعه ی انسانی ، دستاورد نسبی یک کشور را در زمینه امید به زندگی در بدو تولد اندازه می گیرد. برای آلبانی که امید به زندگی آن در سال 2001 ، 4/73 سال بوده است ، شاخص امید به زندگی 807/0 است.

ب.محاسبه شاخص تحصیلات
شاخص تحصیلات ، دستاورد نسبی یک کشور را در زمینه باسوادی بزرگسالان و همچنین نرخ خام ثبت نام در آموزش ابتدایی، متوسطه و عالی اندازه گیری می کند. در مرحله اول ، شاخص شاخص باسوادی بزرگسالان و شاخص خام ثبت نام محاسبه می شوند. سپس این دو شاخص ترکیب می شوند تا شاخص تحصیلات به دست آید. برای این کار به شاخص باسوادی بزرگسالان ، ضریب دو سوم و به شاخص ثبت نام در مدارس ، ضریب یک سوم داده می شود. برای آلبانی که نرخ باسوادی بزرگسالان در آن در سال 2001، 3/85% و نسبت خام ثبت نام آن در سال تحصیلی 2000- 2001 ، 69% بوده است، شاخص تحصیلات 798/0 خواهد بود.

ج. محاسبه شاخص تولید ناخالص داخلی
شاخص تولید ناخالص داخلی با استفاده از سرانه تعدیل شده تولید ناخالص داخلی (بر اساس برابری قدرت خرید دلار آمریکا) محاسبه می شود. در شاخص توسعه انسانی ، در آمد به عنوان یک جایگزین برای تمامی ابعاد تو سعه انسانی به کار گرفته می شود که در معیارهای زندگی سالم و طولانی و تحصیلات لحاظ نشده اند. درآمد، تعدیل و اصلاح می شود، زیرا دستیابی به یک سطح قابل قبول از توسعه انسانی ، نیازمند نامحدود بودن در آمد نیست. بنابراین از لگاریتم درآمد استفاده می شود. برای آلبانی که سرانه تولید ناخالص داخلی آن در سال 2001، 3680 دلار بوده است، شاخص تولید ناخالص داخلی برابر با 602/0 است.

د.محاسبه شاخص کل
وقتی شاخص های بعد محاسبه شدند ، تعیین شاخص توسعه انسانی ساده است و فقط کافی است از این شاخص بعد میانگین گرفته شود.

نقدی بر شاخص توسعه انسانی
اما با ورود شاخص توسعه انسانی به مباحث توسعه، انتقاداتی نیز از آن صورت گرفته است. باگولین و کامیم (2008) انتقادات وارد شده به شاخص توسعه انسانی را در چهاردسته طبقه بندی کرده اند. دسته اول به این امر می پردازد که شاخص توسعه انسانی بیان دقیقی از مفهوم توسعه انسانی نیست. دسته دوم مربوط به کیفیت داده هایی است که در این شاخص مورد استفاده قرار می گیرند. دسته سوم مربوط به روند تجمیع عناصر شاخص توسعه انسانی است و دسته آخر نیز به محدودیت های فنی شاخص می پردازد. با توجه به موضوع و محور اصلی این پژوهش، تنها دسته اول انتقادات مربوط به شاخص توسعه انسانی و نیز ارائه شاخص های ترکیبی جدید در سابقه پژوهش می گنجد و مباحث مربوط به کیفیت داده ها و مسایل تکنیکی منظور این نوشتار نیست.
دسته اول انتقادات مربوط به شاخص توسعه انسانی با این پیش فرض صحیح و عقلایی مطرح شده اند که زندگی انسان ابعاد گوناگون و گسترده ای دارد و لذا توسعه انسانی – که بیانگر افزایش کیفیت زندگی انسانی است- مفهومی پیچیده است. شاخص توسعه انسانی تنها به سه بعد سلامت، آگاهی و سطح زندگی انسان می پردازد و لذا تصویر دقیقی از توسعه انسانی ارائه نمی دهد. داسگوپتا و ویل (1992) معتقدند که شاخص توسعه انسانی تنها به معیار های اجتماعی-اقتصادی می پردازد و می بایست آزادی های سیاسی و مدنی را به آن افزود تا معیار مناسبی برای رفاه و خوشبختی در اختیارداشته باشیم. ساگر و ناجم (1998) بیان می دارند که شاخص توسعه انسانی به نابرابری ها در سطح ملی نمی پردازد. پرداختن به نحوه توزیع برخورداری ها در جامعه در این شاخص ضروری است. همچنین معتقدند که در شاخص توسعه انسانی باید به بعد محیط زیست زندگی انسان نیز توجه شود. هیکس (1997) معتقد است که علاوه بر نابرابری ها در سطح ملی به نابرابری های جنسیتی نیز باید در این شاخص توجه شود. رانیس ، استوارت و سامان (2005) در این حوزه جامع ترین نقد را به شاخص توسعه انسانی وارد کرده اند. ایشان توسعه انسانی را فرایند گسترش انتخاب های مردم تعریف کرده و با توجه به این که شاخص توسعه انسانی بخش محدودی از انتخاب های انسان را پوشش می دهد، آن را یک معیار تقلیل یافته نامیده اند. آن ها ابتدا زندگی کامل را تعریف کرده و براساس آن فهرستی از عوامل دخیل در توسعه انسانی را ارائه می کنند. ایشان در مقاله خود روند صحیحی را پیموده اند. ابتدا تعریفی از زندگی مطلوب ارائه کرده اند و سپس براساس آن، معیارها و شاخص هایی را تنظیم نموده اند. اما همانطور در مقاله خود بیان کرده اند، تعریف زندگی مطلوب، دغدغه تمام فلاسفه و عالمان سیاست از ابتدای تاریخ تاکنون بوده است. به عنوان مثال ارسطو در کتاب اخلاق خود به دنبال شناسایی شرایط لازم جهت دستیابی به بهترین زندگی بوده است.(رانیس و دیگران، 2005، صص12-17)
واضح است که هر تعریفی از زندگی مطلوب و به بیان دیگر شرایط و ویژگی های انسان مطلوب، مبتنی بر نوع نگاه ما به هستی و انسان است. در غرب جریاناتی اتفاق افتاد که موجب شد نگرش آخرت خواهی به نگرش دنیا خواهی چه در شکل ماتریالیسم فلسفی و چه به صورت ماتریالیسم اخلاقی تبدیل شود. این جریان نیرومند دنیا خواهی مبدا هستی شناسی سکولاریسم است و این واژه به معنی اعتقاد به اصالت امور دنیوی است که با غفلت از غیب و حقیقتی که محیط بر عالم و آدم است، جلوه می یابد. (اخترشهر،1386، ص 115)
کوزنتس(1372) در تفسیر سکولاریسم می گوید:” منظور ما از سکولاریسم توجه به زندگی بر روی زمین است. همین طور منظور ما نظام ارزشی است که برای موفقیت اقتصادی در چارچوب بنیان مورد قبول از نظم اجتماعی جایگاه مهمی در نظر می گیرد.این دیدگاه با نظام ارزشی که قائل است زندگی بر روی زمین تنها مرحله انتقالی کوتاه و لذا مستحق توجه کمی است، مخالف است.(کوزنتس، 1372، ص 17) به هر تقدیر نتیجه عدم اعتقاد به غیب، توجه به ماده و زندگی دنیوی مادی و ملموس است. لذا انسان غربی به دنبال حداکثر بهره مندی از زندگی دنیوی است که ارتباطی هم با زندگی جاودانه اخروی ندارد. تفاوت نگاه اسلام با غرب از همین جا شکل می گیرد. نگرش توحیدی این دنیا را مقدمه آخرت می داند در حالی که در نگرش ماتریالیستی، دنیا نقش استقلالی و غایی دارد. در این مورد امام خمینی رحمه الله علیه می فرمایند:”مکتب های مادی تمام همتشان این است که مرتع درست بشود. تمام همت این است که منزل داشته باشند، رفاه داشته باشند. اسلام مقصدش بالاتر از این هاست. مکتب اسلامی یک مکتب مادی نیست، یک مکتب مادی-معنوی است. مادیت را در پناه معنویت اسلام قبول دارد، معنویت، اخلاق، تهذیب نفس. اسلام برای تهذیب نفس انسان آمده است، برای انسان سازی آمده است. همه مکتب های توحیدی برای انسان سازی آمده اند. ما مکلفیم انسان بسازیم”.(صحیفه نور،ج7، ص15)
تفاوت در نوع رویکرد نگرش های توحیدی و مادی به دنیا، تفاوت در تعریف زندگی مطلوب و معیارهای انسان و جامعه موفق را در بر دارد. بر این اساس شاخص توسعه انسانی بخش کوچکی از توسعه انسانی را پوشش می دهد و شاخصی ناکامل است. حتی اگر معیارها و متغیر هایی را که رانیس، استوارت و سامان پیشنهاد کرده اند ، وارد شاخص توسعه انسانی کنیم ، باز هم این اشکال به قوت خود باقی است. ایشان تنها ابعاد زندگی مادی را گسترش داده اند و توجه به روح اصلی زندگی مادی نکرده اند که این هم ریشه در رسوخ دنیاگرایی در افکار ایشان دارد. بر اساس این نوع نگاه به انسان، تعریف توسعه و پیشرفت با آنچه در غرب مرسوم است متفاوت خواهد بود. بر اساس این اختلاف مفهومی، امام خمینی رحمه الله علیه کشورهای غربی را پیشرفته نمی داند: ” شما گمان نکنید که غربی ها پیشرفت کرده اند، غربی ها در جهات مادی پیشرفت کرده اند، لکن معنویات ندارند. اسلام و همینطور مکتب های توحیدی این ها انسان می خواهند درست کنند و غرب از این معنا به کلی برکنار است.”( همان ،ص82 )
در همین زمینه رنه گنون اظهار می دارد:” مهمترین ویژگی تفکر معاصر غربی که انسان کنونی نیز زاییده آن است، اومانیسم است که معنای واقعی آن اصالت انسان، انسان مداری و انسان محوری است- نه انسان دوستی. در نظام انسان مدار ، محور همه امور انسان است. اوست که قانون گذاری می کند و تکلیف صادر می نماید. انسان است که ارزش گذاری می کند. در این نظام انسان خود را موجودی یگانه و مستقل می بیندو به هیچ قدرتی خارج از خود اتکاء ندارد و تکیه گاه او خودش است و انسان گرداننده ی حیات و زندگی است. نظام انسان مدار از رنسانس به بعد نضج پیدا کرده است زیرا از رنسانس به بعد انسان خود را موجودی می داند که پیوستگی خود را نه تنها از دین و مذهب بریده است ، بلکه دیگر پیوستگی عمیقی میان خود و خدا برقرار نمی سازد و حتی گاهی علیه او می شورد و می کوشد تا گرایش به او را با اموری واهی و دور از منطق و عقل توجیه کند. انسان بعد از رنسانس تلاش دارد تا اراده خود را بر هر چیز غالب سازد” (رنه گنون، 1378، ص 195)

مطلب مشابه :  رستم و اسفندیار

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید