رشته حقوق

ساموئل هانتینگتون

دانلود پایان نامه

داوری، درباره غرب، فصل اول و دوم.
مغولها غیر از کشتار مردم و نیروهای جوان کاری، بسیاری را نیز که کاردان بودند به مناطق خود گسیل کردند و عدهای دیگر را نیز در قشونکشیهای خود به کار گرفتند و بسیاری موارد، از سپر انسانی برای پیشبرد اهداف خود استفاده کردند. به نظر عدهای از محققان، ‌حمله مغول یکی از عواملی بود که موجب شد برتری علمی و فرهنگی شرق به غرب انتقال یابد. گفته میشود که اگر جهان اسلام سپر بلای مغولها نشده بود، سپاهیان آنان به مرزهای ایتالیا و آلمان رسیده بودند، و شاید هرگز رنسانس اتفاق نمیافتاد و کییف و فلورانس نیز به سرنوشت مسکو و بغداد گرفتار میشد (زیباکلام، ما چگونه ما شدیم؟ ص 187).
. اسلام از ابتدا نزد اروپائیان به مثابه یک مشکل و تهدید نگریسته میشد و این نگرش همیشه بر روابط و تصمیمگیریهای دو طرف به طور محسوس و نامحسوس سایهافکن بوده است. در قرن شانزدهم نیز اسلام در لباس ترکهای عثمانی و نه اعراب سابق، مشکل بزرگی برای اروپا به حساب میآمد، به گونهای که به گفته برنارد لوس (Bernard Lohse, p. 4): «تاریخ لوتر و نهضت اصلاح دینی باید در این سیاق و بستر عامتر بررسی شود» (31ّFrancisco, Martin Luther and Islam, p. ). لوتر سه دهه بعد از فتح قسطنطنیه به دست سپاهیان عثمانی در سال 1453 دیده به جهان گشود. هجوم همه جانبه و بیامان ترکان عثمانی، کاتولیکها را متقاعد کرده بود که باید جنگ صلیبی دیگری به قصد فتح قسطنطنیه و سرزمین مقدس در فلسطین به راه انداخت. اومانیستها و پروتستانهای اولیه علاوه بر پذیرش موضوع جنگ دفاعی، به مطالعه عثمانیها و دینشان پرداختند و حتی عدهای خوشبینانه موضوع فعالیتهای میسیونری در میان آنان را به پیش کشیدند (Ibid, p. 32). همین ترس و وحشت عمیق از اسلام، از پذیرش اهمیت شایان تبادلات غنی فرهنگی و علمی میان جهان اسلام و مسیحیت مانع شد. تنها به وسیله تأثیر اسلام بود که غرب مسیحی امکان آشنایی با بخش عظیمی از میراث فرهنگی یونان باستان را یافت که مدتها به شکلی ناشناخته در صومعهها بدون استفاده مانده بود و بر آن رنگ شرک و کفر زده بودند. افزون بر این، اعراب اروپا را به استفاده از کاغذ آشنا کردند که تأثیرش بر جنبش رنسانس و اصلاحات زیاد بود.
ساراسن (Saracen) در فرهنگ اروپایی به معنای اعراب بادیهنشین است. در دایرهالمعارف فارسی ص 1220 آمده است: «نامی که یونانیان و رومیان متأخر به مردم چادرنشین بیابان سوریه و عربستان که مزاحم مرزهای امپراتوری روم در جانب سوریه بودند، اطلاق میکردند و سپس به عربها و توسعاً – خاصه در موارد مربوط به جنگهای صلیبی – به مسلمانان به طور کلی اطلاق میشد (اصطلاح غالب در مورد مسلمانان اسپانیا و پرتغال مورها بود.)…عاقبت اعراب شمالی و عربهای بینالنهرین و مرزهای ایران تحت این عنوان درآمدند. پس از تأسیس دولت اسلامی، بیزانسها همه اتباع مسلمان تابع خلفا را ساراسن خواندند و این تسمیه تا اواخر قرون وسطی و حتی پس از سقوط خلافت بغداد هم معمول بود و به وسیله بیزانسیها از طریق جنگهای صلیبی وارد اروپای غربی گردید و در مورد همه عربها و محصولات ممالک شرقی رواج یافت.»
در این خصوص مقاله تحقیقی زیر قابل اهمیت است:
Talat, Asad, “Euroe against Islam: Islam in Europe” in Addrow Rippin (ed.), World Islam, pp. 15-28, Quoted in The Muslim World 87 (2) (1997): 183-95.
جالب این که ابتدا این پدیدهها با دشمنی و خصومت سخت مواجه شد و رفتهرفته از دامنۀ مخالفتها کاسته شد تا جایی که استفاده از آن واجب و لازم دانسته شد.
nations
فرانسیس فوکویاما در کتاب پایان تاریخ؟ با استفاده از نظریه هگل، معتقد بود که فرو ریختن دیوار برلین به طور اجتنابناپذیری به پیروزی جهانی لیبرال دموکراسی و مصرفگرایی سرمایهداری میانجامد؛ اما چند سال بعد و به دنبال حوادث خونین در بالکان بوسنی و هرزگوین و بروز اختلافات میان صربها و مسلمانان، ساموئل هانتینگتون با نظریه مذکور مخالفت کرد و از نبرد تمدنها خبر داد (نگاه کنید به:Mojeeb R. Khan, “The Western Worlds: ‘End of History’, or the ‘Clash of Civilizations?’” in Qureshi, E. (ed.), The News Crusades; constructing the Muslim Enemy. New York: Columbia University: 2003. P. 170). هانتینگتون برای اولین بار در سال 1993 در مقالهای در مجله معتبر فارن افیرز زیر عنوان «برخورد تمدنها» به طرح این موضوع پرداخت. واکنشها به این مقاله از دهه 1940 تا آن زمان بیسابقه بود. این مقاله نگرانیهای زیادی بابت پیامدهای احتمالی آن، در میان هواداران صلح در جهان ایجاد کرد: «استدلال من درباره اینکه مهمترین و خطرناکترین بعد سیاست جهانی که در حال شکلگیری است، برخورد میان گروههایی از تمدنهای گوناگون خواهد بود، برخی افراد را تحت تأثیر قرار داده بود، توجه گروهی را به موضوع جلب کرده بود، عدهای را ترسانده یا عصبانی کرده بود و باعث حیرت جمعی دیگر شده بود (هانتینگتون، برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ص 22). وی در تحلیلی از جهان پس از جنگ سرد، معتقد است که اگر در گذشته نزدیک، چالشها ویژگی ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی داشت، در دوره پس از جنگ سرد، چالشهای دیگری در سطح بین‌المللی بین تمدنها و فرهنگها رخ خواهد داد که یک سر این مناقشه تمدن غربی است و یک سر دیگر تمدن اسلامی و تمدن کنفوسیوسی و پنج تمدن دیگر و این برخورد اجتنابناپذیر است. (هانتینگتون، مقاله اصلی «برخورد تمدنها»، ص 25). این دیدگاه مخالفان سرسختی در جهان اسلام داشته که از جمله آنها ادوارد سعید، نویسنده کتاب شرقشناسی، است که نظریه وی را چالش نادانیها دانسته است.
یاسپرس، آغاز و انجام تاریخ، فصول ششم و هفتم، صص 31- 102 و داوری اردکانی، درباره غرب، ص 12
در سراسر این نوشته، مراد ما از شرق و جهان اسلام یکی است، مگر مواردی خاص که شرق معنای عامتری دارد و تمدنهای هندی، چینی، ژاپنی و غیر را شامل میشود که در این موارد توضیحات و قرائن لازم وجود دارد. مراد ما نیز از غرب، غرب مسیحی است که عمدتاً شامل کشورهای اروپایی و نیز در دوره جدید، امریکاست. به بیان دیگر، دو طرف بحث و بررسی در این رساله یکی تمدن اسلامی و دیگری تمدن مسیحی غربی است که امروزه ادعای مهتری دارد.
رک به داوری اردکانی، «ویژگیهای روحی و معنوی غرب»، درباره غرب، ص 3
جرج سارتن میگوید:‌ «…مسلم است که آفتاب تمدن از مشرق طلوع کرده است. ضربالمثل “از خاور روشنایی برخاست و از باختر قانون”، بسیار پرمغز و با معناست. بگذار بیپرده بگویم که هدف من در اینجا نشان دادن کمک بزرگی است که مردم مشرقزمین به تمدن ما کردهاند. حتی اگر علم را کانون و مرکز این تمدن بدانیم. ما عادت کردهایم که تمدن خود را غربی بدانیم و آداب و رسوم غربیان را به رخ شرقیان بکشیم. این که گفته میشود خاور، خاور است و باختر باختر، و این دو هیچ گاه به هم نخواهند رسید، تصوری است نادرست. شرق و غرب را غالباً روبروی هم قرار میدهند و حال آن که اختلاف اصولی میان آنها نیست و عاقلانهتر است که گفته شود خاور و باختر نماینده دو قیافه و شاید دو خوی مختلف یک فرد انسانی هستند» (سارتن، سرگذشت علم، ص 181 با تلخیص).
. توجه به این نکته شایسته است که شرق به دو معنای متفاوت در سیاقهای مختلف به کار میرود. در حوزه ادیان و اصطلاحشناسی آن، هنگامی که صحبت از شرق و غرب میشود مراد شرق و غرب آسیاست و لذا ادیان شرق شامل هندوئیسم وبودیسم و امثال آن میشود ولی ادیان ابراهیمی که همگی در غرب آسیا ظهور یافتند، ادیان غربی به حساب میآیند اما اصطلاح شرق و غرب امروزه در دانش جغرافیا مفهوم متفاوتی دارد که همگان آگاهند و در این صورت، همه ادیان مذکور در شرق نشو و نما یافتند.
. دکتر زریاب خویی معتقد است که اشخاصی مثل تقیزاده و آخوندزاده را باید در محیط زندگی خودشان قضاوت کرد: بدون در نظر گرفتن محیط دوران ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و فتحعلیشاه نمیتوانید درباره آخوندزاده قضاوت کنید و به یک قلم بگویید که کافر و بیدین مطلق بود و به کلی غربزده بود. از نظر ما، میگوییم که آخوندزاده میخواست خط را تغییر دهد و همه چیز را تغییر بدهد و اسلام را از بین ببرد. وقتی محیط تا اندازهای عوض شد، همین آقای تقیزاده که در آن بحران مشروطیت میگفت باید روحاً و جسماً فرنگی شد، بعد عوض شد و استغفار کرد. منتهی الان در جراید آن استغفار را نمیگویند. وی بعداً در سخنرانیش در تهران گفت که واقعاً اشتباه کرده است. آن تندرویها و افراطها که به نظر ما بیمعنا میآید، محصول آن دوره بود (رک گفتگو با عباس زریاب خویی، ص 65).
Barth, The Theology of John Calvin, p. 63-68
. در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز به واسطه او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت. در او حیات بود و حیات نور انسان بود و نور در تاریکی میدرخشید و تاریکی آن را درنیافت (انجیل یوحنا).
ابنمنظور، لسان العرب و فیروزآبادی، القاموس المحیط.
شبستری، هرمنوتیک، کتاب و سنت، ص 179-182.
خدیوجم، دانشنامه ایران و اسلام، ص 1391 و کیمیای سعادت، مقدمه
آشوری، ما و مدرنیت، ص 70
Orintalism

مطلب مشابه :  ارتباطات میان‌فرهنگی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید