سازگار نیست

پاسخ به مسأله منطقی شر
طبیعی است که پاسخ به هر مسأله باید مطابق با خود مسأله و در همان فضا و پارادایم باشد. در متن مسأله منطقی شر، پاسخ منطقیِ دفاعیه ارایه می شود؛ به این معنا که وضع از نظر منطقی ممکنی که در آن خدا و شر با یکدیگر با سازگاری وجود دارند مطرح می گردد. بنابراین در برابر مسأله منطقی شر باید دفاعیه آورد. در اینجا به سه دفاعیه به عنوان نمونه اشاره می شود:
دفاع مبتنی بر اختیار؛
عدمی بودن شر؛
شرور، لازمه خیرهای برتر
دفاع مبتنی بر اختیار:
در میان فیلسوفان خداباور معاصر، الوین پلنتینجا بیش از همه برای دفع اتهام ناسازگاری کوشیده است. او در پاسخ خود موسوم به «دفاع مبتنی بر اختیار»، شیوه‌ای عرضه می کند تا نشان دهد که مدعیات دینی مورد بحث، با یکدیگر سازگارند. منتقدان مدعی اند وجود توأمان خدا و شر، منطقا ناممکن است، لذا دینداران باید نشان دهند که این امر منطقا ممکن است. به عبارت دیگر، دینداران باید نشان دهند که گزاره های «خدا و وجود دارد» و «شر وجود دارد» می توانند توأمان صادق باشند؛ لزومی ندارد که نشان دهند این دو گزاره واقعا صادق هستند.
در این پاسخ اینگونه می توان نتیجه گرفت که خداوند قادر مطلق است اما نمی توانست جهانی خلق کند که واجد خیر اخلاقی و فاقد شر اخلاقی باشد. مدعای اصلی پلانتینجا از این قرار است: این امر ممکن است که خداوند جهانی واجد مخلوقات مختاری بیافریند که ارتکاب شر را برمی‌گزینند. به عبارت دیگر، اگر خداوند جهانی واجد مخلوفات مختار بیافریند، نمی تواند مانع خطا کردنِ آن مخلوقاتِ حقیقتا مختار شود. این گزاره، به انضمام گزاره «خدا وجود دارد» مستلزم وجود شر است. به این ترتیب آشکار می شود که وجود توأمان خداو شر، «ممکن» است. بنابراین، مدعای منتقدان (مبنی بر آنکه وجود توأمان خدا و شر، ناممکن است) باطل است. کثیری از فیلسوفان معاصر معتقدند که دفاع مبتنی بر اختیار، پاسخی قوی و موثر به مسأله منطقی شر به حساب می آید.
عدمی بودن شر
شر امری عدمی است و ماهیت آن چیزی جز نبود امور وجودی نیست. این نظریه متعلق به بعضی متفکران بزرگ جهان مثل افلاطون، فارابی، فلوطین، ابن سینا، سنت آگوستین و … می باشد. ایشان وجود را مساوی خیر می‌دانند و معتقدند هر چه جامه هستی بر تن کند خیر است. در این فرض تمام شرور از نیستی‌ها و اعدام منتزع می‌شوند. به عبارت دیگر، شأن و منزلت وجود و هستی، افاده خیر و برکت، بلکه نفس خیر است و وجودی یافت نمی‌شود که ذاتاً شرّ باشد. بنابراین شر عبارت است از عدم وجود، مانند سایه که عبارت است از عدم روشنایی، نه اینکه وجودی مستقل در مقابل نور داشته باشد.
بدین ترتیب در تحلیل مواردی چون کوری و یا مرگ، می توان اینگونه نتیجه گرفت که این‌ها عدم بینایی و عدم حیات اند، نه بیشتر. در نتیجه شر در این تحلیل، به دلیل ماهیت عدمی خود، بی نیاز از علت فاعلی می‌شود و منطقا سازگار با وجود خدا است.
شرور، لازمه خیرهای برتر
این نظریه با پذیرش و اذعان به وجود شرور در جهان موجود، آن را لازمه عالم مادی می‌دانند که متضمن خیرهای برتر و کثیری است، تا آن جا که اگر قرار بود از شرور اندک عالم مادی چشم پوشی می‌شد، می‌بایست از آفرینش اصل عالم موجود صرف نظر شود. قائلان این راه حل، برای تبیین یا اثبات مدعای خود به مثال‌هایی استشهاد می‌کنند؛ مثلاً وجود آتش که هیچ کس در خیر بودن آن تردیدی ندارد، موجب ضرر و شرور کثیری می‌شود، با این وجود کسی مخالف وجود داشتن آن نیست. بنابراین، هدف اصلی و یا بالذات خدا از آفرینش آتش، منافع بی‌شمار است، اما مضرات و شرور حاصل از آن، مراد و مقصود بالعرض خداوند است نه مقصود بالذّات خدا.
این دیدگاه از سه رکن تشکیل یافته است:
کثرت خیرات و قلت شرور (نظام احسن)؛
عدم انفکاک شرور از خیرات؛
مساوقت ترک خیر کثیر با شرّ کثیر.
از طرفی مثالهای دیگری هم وجود دارد که این پاسخ را تقویت می کند؛ مثلا لازمه کسب علم، بی‌خوابی کشیدن و خودداری از لذتها است. ثروت، تحرک و صرفه جویی می خواهد. عقل معاش، فقر می‌طلبد. عدالت، چشیدن طعم تلخ ظلم را می خواهد. رهایی از سرطان، زجر درمان و زیر تیغ رفتن را می‌خواهد. سلامتی، سختی کم غذایی و ورزش را می طلبد.
پاسخ های متعدد دیگری نیز به مسأله منطقی شر داده شده است که در اینجا می توان فقط به عنوان برخی از آنها اشاره نمود:
شر امری نسبی و قیاسی است؛
ماده، منشأ شر است؛
تحقق شر بدون خیر امکان پذیر نیست؛
خیر و شر بودن جهان به دیدگاه انسان بستگی دارد و ویژگی جهان نیست؛
رؤیت شر به دلیل برداشت جزء نگرانه از عالم است.
2. مسأله قرینه‌ای شر
یک بار مسأله ما این است که وجود شر با اوصاف خدا سازگار نیست و باید از راهی وجود توأمان خدا و شر ثابت شود. اما باری دیگر سوال ما این است که می دانم وجود شر با وجود خدا متناقض نیست، اما واقعا شرور برای چه به وجود آمده اند. فلسفه وجودی آنها چیست و خدا چه دلایلی برای به وجود آمدن آنها دارد؟ مثلا در سوال اول می پرسیم آیا برگزاری امتحان با علم، قدرت یا خیرخواهی معلم سازگار است. او که می داند علم دانشجویان چگونه است او که خیرخواه آنان است و نمی خواهد به زحمت بیفتند و او که قدرت دارد آنها را قبول، یا رد کند و در سوال دوم می پرسیم خب اصلا چرا امتحان را برگزار می کنند؟
به عبارتی سوال اول سوالی الاهیاتی است و بر دوش الاهیات است که پاسخ آن را بدهد اما سوال دوم ذاتاً بر دوش الاهیات نیست، پرسشی فلسفی است؛ به عبارت دیگر این سوال فی حد نفسه فلسفی است، مگر آنکه به صورت شبهه مطرح شود. از آنجا که الاهیات وظیفه اش مدافعه جویی است، باید در برابر شبهات پاسخ بگوید. ملحدان از مسأله شر به منزله قرینه یا دلیل برای رد وجود خدا استفاده کرده اند و از این رو باز این مسأله، تبدیل به مسأله الاهیاتی می شود.

                                                    .