5283
0.9
3.6
1386
578550
105555
7382
1.3
7
بنابراین درآمدهای نفتی در اقتصاد سیاسی ایرانمی‏تواند مانع التزام و تعهد سیاست‏گذاران برای اصلاح سیاست‏های بازنشستگی در جهت بهبود عدالت بین‏نسلی و پایداری جامعه گردد.در کشورهایی که درآمد حاصل از منابع طبیعی ندارند و منابع جاری آنهابایداز محل مالیات‏های عمومیتامین گردد، دولت‏ها برایتامین کسری بودجه صندوق‏ها به افزایش مالیات‏ها متوسل می‏شوند و چون افزایش مالیاتها منجر به بی‏ثباتی‏های اقتصادی می‏شود، بنابراین انگیزه و التزام برای اصلاح سیاست‏های بازنشستگی را پیدا می‏کنند. اما در ایران که منابع رانتی در دسترس است و همچنین اصلاحات سیاستی با رویکرد عدالت بین‏نسلی ممکن است باعث بالا رفتن هزینه‏های سیاسی دولت‏ها در کوتاه‏مدت گردد، در کوتاه مدت برای دولت‏ها، هزینه اصلاحات سیاستی بیشتر ازتامین عدم تعادل اقتصادی صندوق‏ها از محل بودجه عمومی خواهد بود. بر همین اساس اصلاحات سیاستی در حوزه بازنشستگی با رویکرد بلندمدت با شکست مواجه می‏شود.
یا توجه به جدول 2-5 اگرچه کمک‏های دولتی به صندوق‏ها ممکن است در مقطع کوتاه‏مدت قابل توجه نباشد، اما باید به تغییرات و ماهیتی روندی و افزایشی آن توجه کرد. سالمند شدن جامعه بر صندوق‏های بازنشستگی تاثیر خواهد گذاشت، و به تبع آن سهم کمک‏های دولت به صندوق‏ها از محل بودجه عمومی افزایش خواهد یافت.
جدول (2-6) توزیع جمعیت کشور در سال‏های 1388 و 1445 (منبعمرکز آمار ایران، حاصل از سرشماری و پیش بینی‏های سال 1388)
یکی از عوامل تاثیر گذار بر بازنشستگی، تغییرات جمعیتی است. جدول 2-6 نشان می‏دهد کهنسبت سالمندی در جمعیت ایران افزایش خواهد یافت واین روند تاثیر قابل توجهی بر افزایش سهم صندوق‏هااز بودجه عمومی، و همچنین کسری بودجه عمومیخواهد داشت. در واقع عامل دسترسی به درآمدهای نفتی، موجب غفلت سیاست‏گذاران از ماهیت تغییر روند‏ها، و عدم التزام آن‏هابرایاصلاحات بازنشستگی شده است.
عامل خیرخواهی کوتاه‏مدت، هم در جریانات انتخابات سیاسی بیشترین تاثیر را بر سیاست‏های بازنشستگی دارد. چرخه معیوب وفزاینده مطالبات تشدید شونده کوتاه‏مدت-کنش سیاستی کوتاه‏مدت، فضای سیاستی بازنشستگی را به سمت غفلت از بار تکفل دولتی، ایجاد تعهدات برای نسل‏های آینده،بدون آینده‏نگری نسبت به منابع مالی آنها سوق می‏دهد. با توجه به این که نسبت سالمندان و بازنشستگان در کل جمعیت رو به افزایش است،این جمعیت رو به گسترش برای جریانات سیاسی در کارزارهای انتخاباتیسرنوشت ساز خواهد بود.مساله این است که پیشنهادهای رفاهی بی‏پایه(بدون ملاحظات منطق اقتصادی صندوق‏ها)جریانات سیاسی و خطابه‏های داغ وسوزان در مبارزات انتخاباتی، حتی پس از فروکش کردن التهاب انتخابات نیز مانع تلاش‏های جدی، و فراجناحی در خصوص اصلاح سیاست‏های بازنشستگی با رویکرد عدالت بین‏نسلی خواهد شد. بنابراین رهبران سیاسی، اقتصادی ایران،و ذی‏نفعان حوزه بازنشستگی، باید به ضرورت انتخاب‏های سیاستی دشوار پی‏برند.
2-5-2- عوامل برساخت اجتماعی
در این بخش عواملی مورد بررسی قرار می‏گیرد که ساخت اجتماعی واقعیت بازنشستگی و به تبع آن ساخت واقعیت آینده‏ها را از طریق فرایند‏های معنابخشی و گفتمان‏ها برسازی می‏کنند. در این بخش میراث‏های سیاستی، معنابخشی، و گفتمان‏ها مطرح می‏شوند.
2-5-2-1-عوامل میراث سیاستی
بسیاری از اصلاحات پیشنهادی برخاسته از بافت کارشناسی، یااقتصادی هیچگاه قرین توفیق نمی‏گردد، چراکه میراث‏های سیاستی خط‏مشی‏های بازنشتگی را از طریق وابستگی به شناخت، به مسیرهای گذشته وابسته می‏کنند. سیاست‏گذاران برای غلبه بر عدم اطمینان فراگیری که آنها را در برگرفته است، به نهادها پناه می‏برند.به تعبیری، نهادها همان مدل‏های ذهنی آنها هستند که در گذشته در یادگیری محیطی و کاهش عدم اطمینان آنها را یاری رسانده‏اند، و به مرور تثبیت شده به باورها، و باورها به نهادها تبدیل شده‏اند، بنابراین سیاست‏گذاران عمومی برای کاهش ترس خود به نهادها(مدل‏های ذهنی، و باورهای تثبت شده گذشته) وابستگی پیدا می‏کنند(ر.ک.متوسلی و همکاران، 1390:49).
یکی از کلیدی‏ترین دستاوردهای نهادگرایی تاریخی، موضوع “وابستگی به مسیر”است. این مفهوم تاثیر قدرت و نفوذ گذشته بر حال و آینده را نشان می‏دهد. بر اساس این نظریه،نهادهای عمومی و دولتی به مسیرهای تاریخی وابستگی پیدا می‏کنند و در مقابل اصلاحات سیاستی با رویکرد عدالت بین نسلی مقاومت می‏کنند. نهادهای عمومی چه به صورت آشکار در قالب سازمان و ترتیبات و قوانین، و چه به صورت پنهان در قالب توافقات نانوشته بین عاملان سیاست‏گذار به مثابه ریل کنش، روابط متقابل، و مسیر آینده کههمان وابستگی به گذشته و ادامه مسیر گذشته است،راساخت می‏دهند. نهادها را می‏توان در طیف بین عینیت‏گرایی و ذهنیت‏گرایی قرار داد، در این صورتنظریه نورث و موضوع” وابستگی مسیر” به قطب ذهنیت‏گرایی نزدیک‏تر است.
در واقع میراث‏های سیاستی، “وابستگی به شناخت”، و “وابستگی به شناخت”، ” وابستگی به مسیر”راشکل می‏دهد. وابستگی به مسیر نیز باقدرت‏ترین عاملی است که گذشته را بازتولید می‏کند. یعنی مسیر رو به آینده توسط وابستگی به گذشته، را ریل گذاری می‏‏شود، بر این اساس، در جوامعی که میراث‏های سیاستی آنها دولت رفاه کمونیست، یا دولت توزیع‏کننده امکانات و امتیازات بوده است، جهت‏گیری اصلاحات بازنشستگی با رویکرد عدالت بین نسلی شکل نمی‏گیرد.
شکل2-7:مدل تاثیرات میراث سیاستی دولت بر جهت‏گیری سیاست‏گذاری
(adapted:Weir & Skocpol,1985:119)
2-5-2-1- عوامل معنابخشی
از یک سو، با گسترش وی یوسی ا (بی ثباتی، عدم قطعیت، پیچیدگی، و ابهام) در محیط‏های سازمانی و علوم پیچیدگی، رویکرد‏های عقلایی جهان‏شمول بودن نظم، انتخاب عقلایی، و قصد‏مندی دچار تزلزل گردید (Kurtz, Snowden, 2003)، از سوی دیگر، نظریه‏ی “ساخت اجتماعی واقعیت” برگر و لاکمناست(برگر و لاکمن، 1387:175) که درآن جامعه به منزله واقعیتی ذهنی انگاشته شده است،نیز وارد قلمرو دانش مدیریت و سازمان می‏شود، تلاقی این دو جریان را می‏توان بسترساز شکل‏گیری معنابخشی دانست که پایه‏ای اساسی برای درک پیچیدگی‏ها و تحولات، و نیز تدوین استراتژی می‏باشد.
در قلمرو دانش مدیریت، سازمان‏ها بطور مستمر تصاویری از خود، محیط، استراتژی، فرهنگ و غیره خلق می‏کنند، و سپس آنچه را که خود خلق کرده‏اند را تفسیر می‏کنند، بنابراین سازمان‏ها سیستم‏های معنابخشی هستند، و معنابخشی یعنی آفرینش آنچه که تعبیر و تفسیر می‏شود. یعنی ساخت واقعیت‏‏های سازمانی از قبیل محیط به صورت اجتماعی و جمعی انجام می‏شود. به عبارت دیگر سازمان فقط به محیط فیزیکی عینیت یافته عکس العمل نشان نمی‏دهند، بلکه از طریق خلق معنا، واقعیت‏ها را وضعمی‏کنند. در گفتمان معنابخشی، سازمان به عنوان یک ” واقعیت مشترک وضع شده ” تلقی می‏شود.

                                                    .