(همان:190،ب640-639).
پس از پرسشهای پیاپی سهراب از هجیر برای شنیدن و یافتن نشانی پدر، و نشنیدن پاسخ دلخواه؛ عصبانیت و خشم خود را -که میتوان ناشی از ناکامی در پیدا کردن پدر و یا حتی میتوان ناشی از خودبزرگبینی برآمده از قدرت‌طلبی سهراب دانست- به صورت سیلی زدن به هجیر، و پس از آن، در دشنام دادن به کاووس و کندن سراپردهی او بروز میدهد:
از آن پــس خـــروشید سهـــراب گـــرد همـــــی شـــاه کــــــاووس را بــــرشــمرد
(همان،ب648).
و:
ســـراپـــــرده یــــــک بهره آمد ز پای ز هــــر ســــــــو بــــــرآمد دم کــــرنای
(همان،ب658).
که در واقع وی از مکانیسم جابهجای برای فرونشاندن اضطراب دورنی خود استفاده کرده است.
سهراب که قدرت خود را افزون پنداشته و همه دشواری‌ها را در سایه قدرت قابل حل می‌داند، سازندگی جهان نو را دست کم می‌گیرد. یعنی می‌توان گفت ساختار قدرت را نمی‌شناسد و مسئله را ساده‌سازی می‌کند. رحیمی با چنین نگرشی، سهراب را در کنار انقلابیونی چون: روبسپیر، لنین، چه گوارا و… می‌نشاند و البته سهراب را سر سلسله این انقلابی‌های خوش خیال می‌خواند که همه سیاهی‌ها را در وجود کاووس و افراسیاب جستجو می‌کند و قدرت گرفتن خود و رستم را مساوی با پایان شب سیاه و طلوعی سپید می‌انگارد، که استقرار بهشت را بر روی زمین ممکن می‌سازد(رحیمی،206:1376).
و به باور نگارنده هدف سهراب از نشاندن پدر بر اریکهی پادشاهی؛ به این دلیل است که پشتوانهی قوی و گرمی برای جامهی عمل پوشانیدن به عقده قدرتطلبی خود داشته باشد. زیرا پشتوانهی او تنها ایالت کوچک سمنگان است، که نیروی کمک رسانی کافی به سهراب را نمیتواند داشته باشد. از سویی سهراب آرزوی حمله به دیگر پشتیبان خود- توران- را نیز دارد.
سهراب تحمل هیچگونه قدرتی را ندارد:
چــــو روشــن بــــود روی خـورشید و ماه ســــتاره چــــرا بـــــرفـــــرازد کـــــلاه
(فردوسی،176:1389،ب141).
و کوچکترین قدرت برتر از خود را نمیتواند تحمل کند و خیلی زود نیز از کوره درمیرود:
چـــو سهـــــراب شیـــر اوژن او را بدیــد بــخندید و لـب را بــــه دنـــــدان گــــزید…
نگـــه کـــرد سهــــراب و آمـــدش ننگ بـــرآشفت و تـــیز انـــدر آمـــد بـــه چنگ
(همان:178،ب206و212)
پرسشی که میتوان مطرح کرد این است که چرا سهراب اولین اقدامش لشکرکشی به سوی کاووس است، نه افراسیاب؟در صورتی که تصمیم دارد هر دوی آنها را از بین ببرد؟
در پاسخ میتوان گفت؛ ابتدا جستجوگری و کنجکاوی سهراب، بر قدرت‌طلبی‌اش میچربد، اما در جای‌جای داستان برعکس این گفته، به واسطهی حس قدرت‌طلبی‌اش نمایان میشود؛ و دلیل آن را نیز میتوان در واکنش او به سخنان گردآفرید دید:
هـــمانا کـــه تـــو خـود ز تـرکان نـهای کــــه جـــــز بآفـــرین بـــزرگان نــــهای…
شهـــنشاه و رستــــم بـــجـنبند ز جــای شــــما بـــــا تهـــمتـن نــــدارید پــــای
(همان:179،ب261و264)

                                                    .