مرحوم تفضلی ارگبذ را «برتر از منصب دِزبد» و متفاوت با اَرزبِد (Arzbed) و هَزبِد (Hazbed) به معنی «رئیس حرم شاهی» می‌داند. وی به اخباری که طبری ارائه کرده است اشاره می‌کند، مبنی بر این که شاهان ساسانی پیش از روزگار پادشاهی در استخر و دارابگرد مقام ارگبذی (ارجبد) به منزلۀ شاه محلی این شهر را داشتند، مقامی که در اواخر دورۀ پارتی (اشکانی) رایج بود: تفضلی، جامعه ساسانی، ص 23. از آنجا که مقام ارتشتاران‌سالار (Arteshtaran Salar) نیز به مقام ارگبذ نزدیک بوده است، تفضلی نتیجه می‌گیرد که ارتشتاران سالار مترادف با سپاهبدان سپاهبد یا اران‌سپاهبد (Eran spaahbad) بزرگ‌ترین درجۀ نظامی بوده و از این نظر، جایگاه ارگبذ در مناصب سپاهی و حکومتی ساسانیان به خوبی دانسته می‌شود: ر.ک: جامعه ساسانی، ص 20- 23.
لوکرنین، «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات‌ها و بازرگانی»، ص 122.
Dizinibisht
زرشناس، زهره، میراث ادبی روایی در ایران باستان (تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1384)، ص30. در دینکرت و ارداویراف‌نامه هم به آن اشاره شده که در «استخر پابکان» بوده و از این رو گمان می‌رود همان کعبه زرتشت در پای صخرۀ نقش‌رستم باشد: ارداویراف‌نامه، به کوشش فیلیپ ژینیو، ترجمۀ ژاله آموزگار (تهران: معین و انجمن ایرانشناسی فرانسه، 1382) ص42.
کلا، کلات، کلاته ریشه در زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی) دارد و به همین صورت در برخی متون مانند کارنامۀ اردشیر بابکان (ص 74- 75) نیز به کار رفته است. در زبان ترکی، این واژه به صورت قلا به کار رفته که در نام آق‌قلا (قلعه‌سفید) می توان نمونۀ آن را یافت. همچنین در گویش مازندرانی بر سر نام مکان‌های بسیاری به صورت کلا و کلات به کار رفته است.
ابن‌واضح یعقوبی (احمد بن ابی‌یعقوب)، البلدان، ص 62. بم در منابع تاریخی دورۀ میانه نیز معمولاً به «قلعه بم» مشهور بوده است و از این نام هم شهر بم مراد بوده و هم ارگ آن و به گونه‌ای هر دو را به صورت توأمان در نظر داشته‌اند. چنان که حکمران منصوب شده در بم را معمولاً کوتوال بم (قلعه‌بان بم) می‌خواندند: برای نمونه ر.ک: تاریخ سیستان، ص 247؛ افضل کرمانی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص 468؛ برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: هانیس گوبه‌، «ارگ بم»، ترجمه کرامت الله افسر، نظری اجمالی به شهرنشینی و شهرسازی در ایران، به کوشش محمدیوسف کیانی (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1365)، ص304.
منوچهر ستوده، «ارگ»، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی (تهران: مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1375)، ج 7، ص658. برای آگاهی بیش‌تر دربارۀ ساختار این گونه دژها با تأکید بر شاهدز اصفهان، ر.ک:
Caro Owen Minasian, Shahdiz (of Ismaili Fame, Its Seige and Destruction), London: Luzag and Company Ltd, 1971.
برای نمونه ارگ در مرکز شهر ناگور و کهندژ و مسجد رای‌پیتورا نخستین شهر اسلامی در پیرامون دهلی در هند که ساختاری ایرانی دارند: مهرداد شکوهی، «مقایسۀ نفوذ شهرهای ایران در هند»، شهرهای ایران، به کوشش محمدیوسف کیانی (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و جهاد دانشگاهی، 1370)، ج4، ص 263.
– برای آگاهی بیش‌تر ر.ک: یوسف مجیدزاده، جیرفت کهن‌ترین تمدّن بشری (تهران: سازمان میراث فرهنگی، 1382). بناهایی که معمولاً در نزدیکی جریان‌های آب و به ویژه بر تپه‌های مصنوعی ساخته شده‌اند، توأمان نقش آیینی (معبد)، اقتصادی (انبار غذا، خزانه) و سیاسی (محل سکونت فرمانروای شهر و مقامات بالا) را ایفا می‌کردند. از این رو، کارکردی شبیه به ارگ داشتند و البته پیش‌نمونۀ طراحی ارگ به شمار می‌رفتند. برای آگاهی بیش‌تر؛ ر.ک: شهمیرزادی، مبانی باستان شناسی ایران، بین‌النهرین، مصر، ص 186- 198. مجیدزاده در بررسی میان این گونه بناها و شکل‌گیری شهر بیان می‌کند که در هر شهر معابد بر بالای سکویی خشتی یا آجری بنا می‌شدند، مسلط به شهر بودند و در بین‌النهرین زیگورات خوانده می‌شدند. انبار غلۀ بزرگی ضمیمۀ معبد بود. در درۀ سند نیز شهر ‌هاراپا دژی مستحکم داشت و تأسیسات ساختمانی دژ عبارت بودند از کاخ، انبار غلۀ وسیع، محل اقامت کارگران و صنعتگران و… : مجیدزاده، آغاز شهرنشینی در ایران، ص 14. برای آگاهی بیش‌تر دربارۀ دژ سیلک. ر.ک: صادق ملک شهمیرزادی، سلسله گزارش‌های باستان‌شناسی سیلک (فصل یکم، زیگورات سیلک) (تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، پژوهشکدۀ باستان‌شناسی، 1381).
سیدسجادی، نخستین شهرهای فلات ایران، ج1، ص 103- 105. بهترین نمونۀ تشکیل چنین شهرهای حول محور هستۀ مرکزی دژ دفاعی یا معبد را می‌توان در تپه‌های به جای ماندۀ بین‌النهرین مانند تل مردیخ (ابلا= اربلا)، مالایته و… از دورۀ اوروک (3500 تا 3200 ق.م) و نیز در ایران تپه‌های باستانی نخستین نمونه از دژهای دفاعی را به خوبی نشان می‌دهند که به ویژه جمعیت زیادی را حفاظت می‌کردند: برای آگاهی بیش‌تر؛ ر.ک: سیدسجادی، نخستین شهرهای فلات ایران، ص 84- 107؛ مجیدزاده، آغاز شهرنشینی در ایران، ص 94- 105 ؛ ماهری، تمدن‌های نخستین کرمان، ص 82- 85 و 136- 145.
باشکوه‌ترین نمونۀ زیگورات، چغازنبیل (تپۀ سبدی) شوش از بناهای شااونتاش ناپریشا (Untash-Naprisha) یا اونتاش‌گال به نام شهر مقدس دوراونتاش (Dur-Untash) یا اِل اونتاش است که حدود 1250 پیش از میلاد ساخته شد. ر.ک: هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، ص 197 – 209؛ مجیدزاده، تاریخ و تمدن عیلام، ص78- 81.
مانند ارگ بخارا که معبد بودایی آن در زمان فتح توسط مسلمانان به مسجد جامع تبدیل شد: «قتیبه بن مسلم مسجد جامع بنا کرد اندر حصار بخارا به سال نود و چهار و آن موضع بتخانه بود مر اهل بخارا را». نرشخی، تاریخ بخارا، ص 67.
مانند ارگ تهران در درون حصار دارالخلافه که در اوایل دوره پهلوی تخریب شد. برای آگاهی بیش‌تر دربارۀ ارگ تهران، ر.ک: صدیقه گلشن، «گلستان باغ گلستان، ارگ تاریخی تهران»، مجموعه مقالات کنگرۀ تاریخ معماری و شهرسازی ایران، ارگ بم (تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1374)، ج2ف ص 720- 759.
– برای آگاهی بیش‌تر از این موضوع و نقش گسل‌ها در شکل‌گیری شهرها و در نهایت ویرانی آن، ر.ک: حسن باستانی راد و ابراهیم باستانی راد، «زمین‌لرزه سیراف نمونه‌ای از تأثیر گسل‌ها در فراز و فرود مدنیت»، مجموعه مقالات همایش بین المللی سیراف، بوشهر، انتشارات، بوشهر، 1384، ج 2، ص 43- 61.
Pope, Arthur Upham, A survey of Persion art, Tehran, Soroush, 1977, Vol3, P.1242.
برای آگاهی بیش‌تر از نقش این راه و ارگ های آن، ر.ک: عبدالرسول خیراندیش، «ارگ بم یادگاری از تاریخ کهنسال بم»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش76- 75. دی و بهمن 1382، ص4- 3.
این نکته قابل تأمل است که مهم‌ترین شهرها با خاستگاه تاریخی درازمدت بر سر این راه‌ها قرار گرفته و عموماً در دوره‌های گوناگون تاریخی به این که از ارگ‌ها و دژهای ستبر برخوردار بوده‌اند شهرت داشتند. ارگ‌ها یا کهندژهای سمرقند، بخارا، مرو، توس، نیشابور، دامغان و… بر سر راه موسوم به ابریشم و بم، کرمان، شیراز، شوش بر سر راه‌های جنوبی ایران.
– برای آگاهی از یک نمونه این چنینی ر.ک: محمد ابراهیم باستانی پاریزی، «در سوگ ارگ بم »، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش76- 75. دی و بهمن 1382، ص16. همچنین است وضعیت کنونی ارگ بخارا، ارگ شیراز، ارگ گلپایگان و… .
اصغریان جدی، «دفاع غیر عامل در ارگ بم»، ص 325.
برای بررسی تحلیل این موضوع؛ ر.ک: یوسفی‌فر، ساختار اقتصاد شهری در ایران دورۀ سلجوقیان، ص 139 و 163. وی حصار به معنی ارگ یا دژ به ویژه در دورۀ ساسانیان را شهر درونی خوانده است که شارستان (شهرستان) یا شهر میانی، حلقۀ فضایی بیرون آن را تشکیل می‌داد. کهندژ را به تعبیری بایستی هستۀ مرکزی شارستان خواند و از آن جا که «مجموعه‌ای است مرکب از کاخ‌ها، آتشگاه اصلی، دیوان‌ها، سربازخانه‌ها، ذخائر، خزائن و انبارهای آذوقه» (حبیبی، از شار تا شهر، ص 32)، نمی‌تواند از نظر کالبد شهری و مشمول بودن بر تداوم جریان زندگی شهری به منزلۀ شارستان عمل کند، هر چند مهم‌ترین نقطۀ سیاسی- نظامی شهر باشد اما از نظر ساختار اقتصادی نه تنها نقش تولید کالا یا مصرف قابل تأمل آن را ندارد بلکه چنان که بیان شد، نقش ذخیره‌سازی کالا، نیروی نظامی، مالیه و… را بر عهده دارد. این برداشت متأثر از دیدگاه ساخت فضایی شهر است، چنان که حبیبی شارستان را «شار میانی»، ربض را «شار بیرونی» و قاعدتاً دژ حکومتی را «شار درونی» نامیده است. (از شار تا شهر، ص 14، 25، 32- 33). چنان که دربارۀ سیر تحول شارستان بیان شده است در منابع دورۀ اسلامی (برای نمونه، اصطخری، مسالک و ممالک، ص 254 و 261؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ص 409) به اصطلاح‌های شارستان درونی و شارستان بیرونی، ربض درونی و ربض بیرونی اشاره شده، اما در همان جا کهندژ را کاملاً از آنها تفکیک کرده‌اند: مانند شهر کش که «شهریست، قهندز و ربض دارد و دو شارستان و شارستان درونی و قهندز، خرابست» ر.ک: اصطخری، مسالک و ممالک، ص 254. بنابراین چنان که در تحلیل کالبد شارستان توضیح داده شد، کهندژ خود به منزلۀ جزء یا هستۀ مرکزی شارستان درونی است نه خود آن.

                                                    .