فوکو نسبت به زبان دیدگاه پساساخت‏‏گرایانه دارد، بر این اساس، معانی محصول شرایط فرهنگی و اجتماعی است. فضای فرهنگی، ذهنیت زمانه، و ساختارهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در درون هر ساختار اجتماعی است که گفتمان را تولید می‏کنند(سلطانی، 1387: 35).از نظر او گفتمان، نحوه کاربست زبان را تعیین می‏کند، از این رو، گفتمان‏ها خود بنیاد هستند که برای کسب قدرت، زبان و همه پدیده‏های اجتماعی را به خدمت می‏گیرند(سلطانی، 1384: 35-50).
ژاک دریدا، مفهوم شالوده شکنیرا مطرح می‏کند. شالوده شکنی یعنی جستجوی نهادها و بنیادها و ساختار شکنی و کشف عناصر سازنده آنها. شالوده شکنی آشکار می‏سازد که چگونه گفتمان‏های استعلایی از درون آسیب‏ پذیر هستند، چرا که برای موجودیت و هویت خود مدیون غیریت و تقابل با دیگری هستند. دریدا تمایزات دوگانه در اندیشه غربی را انکار می‏کند. به اعتقاد او اگر مفاهیم هویت و معنا، مدیون غیر هستند، از این رو، غیر، جزئی از هویت محسوب می‏شود. وقتی که یک معنا، برای یک نشانه تثبیت شد معانی دیگر به تعویق می‏افتد. این مفهوم تاریخی بودن و امکانی بودن همه هویت‏هارا می‏رساند. بنابراین گفتمان‏ها، نظام‏های زبانی ناتمام هستند که توسط نمایش و بازی تمایزات باز تولید می‏شوند، بر این اساس، تثبیت کامل معنا و رسیدن به یک گفتمان بسته و تمام ممکن نیست(حاجی یوسفی، 1379: 188).
لاکلا و موفه، با استفاده از نظریات فوکو، آراء خود را مطرحمی‏کنند. این دو به جای مطرح کردن بحث ذهن و عین و تمایز میان فعالیت‏های ذهنی و عملی، موضوعات و رفتارها را گفتمانی می دانند. به نظر این دو برای اینکه اشیاء و فعالیت‏هاقابل فهم باشند، باید به عنوان جزئی از یک واقعیت گسترده‏تر لحاظ شوند؛ «برداشتی که لاکلا و موفه از گفتمان دارند، موید خصوصیت رابطه‏ای هویت است. معنای اجتماعی کلمات، گفتارها، اعمال و نهادها رابا توجه به بافت کلی‏ای که این‏هاخود بخشی از آن هستند، می توان فهمید. هر معنایی را تنها با توجه به عمل کلی‏ای که درحال وقوع است، و هر عملی را با توجه به گفتمان خاصی که آن عمل در آن قرار دارد، باید شناخت» (هوارث 1377: 162).
به نظر لاکلا و موفه تمامی عناصر جهان در ارتباط با دیگر عناصر و در چهارچوب گفتمان فهمیدنی هستند. در مورد سایر پدیده‏های اجتماعی نیز وضع به همین منوال است. تحلیل گفتمانی از مامی‏خواهد نگاه خود را به نگاهی جامع و مانع ارتقاء دهیم و همه‏ی ابعاد یک واقعیت را ببینیم.به طور مثال برای فهمیدن گفتمان تاچریسم باید عناصر پیرامونی آن را نیز فهمید؛ بر اساس تحلیل گفتمانی، تاچریسم بازنمایی اقتصاد نئولیبرال و فلسفه‏های قدیم نومحافظه کاری محسوب می شود؛ و نسب آن به فرآیندهای استیلاجویانه می رسد (هوارث، 1387:19-20).
برخی از مفاهیم پایه‏ای نظریه ی لاکلا و موفه بدین قرارند:
گفتمان: کلیت ساختاردهی شده است که از مفصل‏بندی به وجود می آید. گفتمان‏ها منظومه‏های معانی هستند که در آن‏ها نشانه‏ها با توجه به تمایزی که با یکدیگر دارند، هویت و معنا می‏یابند. گفتمان‏ها، تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شکل می‏دهند. هر نشانه و معنایی در قالب یک گفتمان شکل می‏گیرد و با قرار گرفتن در گفتمانی دیگر به صورتی نو، نمود می‏یابد.
مفصل‏بندی: عملی است که میان عناصر پراکنده در یک گفتمان ارتباط برقرار کند. مفصل‏بندی فرایند گردآوری نشانه‏ها و معانی در چهارچوب‏های جدید است؛ عمل مفصل‏بندی، مانند کار یک مربی فوتبال است که بازیکنانی را برای ساختن تیمی جدید برمی گزیند.
دال مرکزی: هسته ی مرکزی گفتمان را دال مرکزی می‏گویند. دال مرکزی نشانه‏ای است که معنای آن انجماد یافته است و سایر دال‏ها و نشانه‏ها با توجه به آن، و حول آن معنا می‏یابند.
عناصر: عناصر دال‏هایی هستند که هنوز معنای آنها تثبیت نشده است و گفتمان‏های مختلف در جذب و معنادهی آن‏هامی‏کوشند.
وقته‏ها: وقته‏ها نشانه‏هایی هستند که درون یک گفتمان جذب شده‏اند.
لاکلاو و موفه به کمک این مفاهیم به رمزگشایی نشانه‏ها، نهادها، ساختارها و علوممی‏پردازند؛ و مدعی هستند که بدون توجه به مبانی گفتمانی، تحلیل درست و جامع امکان پذیر نخواهد بود. بنابراین برای شناخت هر پدیده‏ای توجه برمنظومه گفتمانی آن پدیده ضروری است، و گفتمان علت العلل امور به حسابمی‏آید.
کار لاکلاو و موفه را می توان با اندیشه‏های « کوهن » در حوزه ی فلسفه ی علمو تاریخ علم مقایسه کرد. تحلیل گفتمان، علاوه بر نظریه بودنبه مثابه روش هم بکار می‏رود. روشی سیستمی و کل گراست، که فرآیند وقوع جریانی را در حوزه ی اجتماع و فرهنگ بر ما مکشوف می سازد. تحلیل گفتمان به ما کمک می کند بدانیم، چرا امری اتفاق می افتد و چرا امر دیگری اتفاق نمی افتد. به طور مثال با ابزار تحلیل گفتمان می توانیم دریابیم، چگونه و چطور دولت اصلاحات در سال 1376 امکان ورود به صحنه ی سیاسی کشور را پیدا کرد، و چه عواملی عرصه ی تصمیم گیری را پس از 8 سال به جناح مخالف او سپرد. ترکیب ایدئولوژیک، تاثیر شعارها و تبلیغات، شرایط ملی، منطقه‏ای و بین المللی، شرایط اجتماعی و اقتصادی و سایر عناصری که منجر به تولد و پس از آن مرگ دولت اصلاحات شد، همه و همه با ابزار تحلیل گفتمان قابل کاوش هستند.
لاکلاو و موفه، مهمترین نظریه پساساختارگرایانه در خصوص گفتمان را مطرح کرده‏اند. آن‏هاگفتمان را یک کلیت ساختاردهی شده‏ای می‏دانند که از عمل مفصل‏بندی حاصل می‏شود. بر این اساس، مفصل‏بندی کلیدی‏ترین مفهوم، قائل به رابطه‏ای بودن هویت‏های اجتماعی است. مفصل‏بندی کنشی است که رابطه‏ای را میان عناصر مختلف ایجاد می‏کند، به گونه‏ای که هویت آن‏هادر اثر این کنش تغییر می‏کند (Laclau and Moufe, 1985: 105)..از نظر لاکلاو و موفه، گفتمان به مثابه یک کلیت معنادار است، هویت فردی فرو گذاشته می‏شود تا به مثابه کلیتی از یک ساختارمحسوب شوند(حاجی یوسفی، 1379: 198).لاکلاو و موفه، دیدگاه‏های گوناگون را باهم درمی‏آمیزند تا نظریه خود را سامان دهند. آنها مفهوم قدرت رااز فوکو را گرفته و به گفتمان نیرویی پیشرانی، می‏بخشند. آنها رابطه‏ای بودننظام نشانه شناختی رااز سوسور وام گرفته، اما با تاسی از دریدا، رابطه‏ی ثابتی بین دال و مدلول قائل نیستند. آن‏هابا الهام از مفهوم هژمونی گرامشی، چگونگی غلبه یک دال و یا یک گفتمان را در عرصه اجتماع توضیح می‏دهند(صفری شالی، 62:1392).
2-5-2-4-3- گفتمان در جامعه شناسی
ماکس وبر با مباحث نمادگرایی در جامعه‏شناسی، تاثیر غیر قابل انکاری بر مطالعات گفتمانی گذاشت. او بر ذهن، معنا و نماد به مثابه اموری اجتماعی، تأکیدمی‏ورزید. او زبان را به مثابه نظامی نمادین و اثر گذار در شکل‏دهی به کنش‏های معنادار انسان، از طریق نظامی که واقعیت‏های اجتماعی را شکل می‏دهد، تعبیر کرد. وبر جامعه‏شناسی را دانش فهم تفسیری کنش‏های اجتماعیمی‏دانست(صفری شالی، 64:1392).وقتی می‏توان در باره کنش بحث کرد که کنش‏گر فردی یک معنای ذهنی را به رفتار خویش نسبت دهد، اما کنش امری اجتماعی است. بنابراین می‏توان گفت که وبر به دو تلقی از کنش معتقد است، فردی و اجتماعی. در کنش فردی معنای ذهنی به معنای روان‏شناسان نزدیک می‏شود، اما در معنای اجتماعی، کنش دارای معنای اجتماعی است(صفری شالی، 1392: 65).
اگر معنا ذهنی و فردی تلقی شود، سوژه آگاه و خود مختار مرکز بررسی‏هاباید قرار می‏گیرد، اما اگر معنای اجتماعی مورد توجه قرار گیرد، کنش‏های انسانی مثل سیاست‏گذاری‏های در مورد بازنشستگی در متن، زمینه،و بافت اجتماعی معنا خواهد داشت.
آنتونی گیدنز نیز با نظراتی در باره سوژه، آگاهی عملی، آگاهی گفتمانی، زبان، زندگی روزمره، و…بر نظریه گفتمان تاثیر گذاشت. او معتقد است که زبان و جامعه در هم تنیده شده است، و ساختار زبان به مثابه ساختی معنادار، از ساخت زندگی اجتماعی به مثابه کردارهای مستمر جدا نیست(گیدنز، 1387: 18). همچنین او معتقد است که جامعه مانند زبان نیست، اما می‏توان جامعه را با اصطلاحات زبانی تفهیم کرد(گیدنز، 1387: 24). بنابراین زبان خود به عنوان یک شکل اجتماعی، برخی از جنبه‏های زندگی اجتماعی را به عنوان یک کل تجسم می‏بخشد(کلانتری، 1391: 78).
با وجود این، گیدنز به جایایده سوژه خودآگاه، بر آگاهی عملی و تمایز آن از آگاهی گفتمانی تأکیدمی‏ورزد. در واقع دوگانگی بین عاملیت و ساختار، و نیز ذهن و عین را نفی می‏کند(گیدنز، 1387: 19). از مفاهیم مهم گیدنز، مفهوم بازاندیشیاست. باز اندیشی ظرفیتی وجودی است که به موجب آن انسان می‏تواند بر مبنای دانش واطلاعات جدید، خود را در سطح گسترده مورد مطالعه قرار دهد، و بر مبنای آن به کنش جدیدو هویت تازه دست یابد. بازاندیشی نه تنها امکان بازتولید ساختار را دارد، بلکه امکان تغییر و تحول را هم فراهم می‏سازد. او ساختار را هم محدودیت، و هم امکان قلمداد می‏کند. از نظر او ساختار بیرون از کنش‏گر نیست، بلکه برآیند کنش کنش‏گران محسوب می‏شود(گیدنز، 1976: 105-103).
گیدنز، اگر چه با تأکید بر اجتماعی بودن، و قاعده مند بودن زبان، از مفهوم کنش‏گر آگاه فاصله می‏گیرد، اما بر آگاهی عملی که نوعی بلد شدن و مهارت کنشگر است، تأکیدمی‏ورزد. در واقع، ساختار نوعی قاعده است که به واسطه آگاهی عملی کنش‏گر و مهارت در کنش در موقعیت‏های مختلف بازتولید می‏شود. اما این ساخت ناشی از کنش کنشگر، تابع نیات آگاهانه نیست، و مجدداٌ رفتار را شکل می‏بخشد. بدین ترتیب گیدنز با برداشتن دوگانگی عاملیت/ساختار و عین/ذهن، گام اساسی در تقویت مبانی نظری گفتمان برمی‏دارد(کلانتری، 1391: 81).

                                                    .