رشته حقوق

زندگی اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه

4-1-6-5-3. رابطهی پیامبر(ص) با یهود و مسیحیت
به اعتقاد وات، با دعوت حضرت محمد(ص) در آغاز قرن هفتم میلادی، اسلام در منطقهای رشد و گسترش یافت که اندیشههای یهودی و مسیحی خاصی در آنجا وجود داشت. بازرگانان مکه به طور منظم به جاهایی چون غزه و دمشق در امپراتوری بیزانس که مسیحی ارتدوکس بودند سفر میکردند. آنها همچنین با سرزمین حبشه تماسهایی داشتند که در آن مسیحیان تکسرشتی (منوفیزیت) ساکن بودند. در خود مکه، افرادی مسیحی که بیشترشان غیربومی بودند حضور داشتند، در حالی که در مدینه که حضرت محمد(ص) از سال 622/ 1ق تا 632م/ 11ق در آنجا میزیست، چند طایفهی یهودی به طور دائم ساکن بودند.
وات سرآغاز مناسبات حضرت محمد(ص) با یهودیان و مسیحیان را به اولین سالهای نبوت وی و به زمانی بازمیگرداند که ورقه بن نوفل پیامبر(ص) را اطمینان داد که آیات رسیده به وی قابل مقایسه با چیزی است که حضرت موسی(ع) دریافت کرده است. در نتیجهی همین اعتقاد بود که حضرت محمد(ص) در سال 622م/ 1ق وقتی به مدینه هجرت کرد، منتظر بود که یهودیان نبوتش را بپذیرند، زیرا تردید نداشت پیامهایش تقریباً مشابه همان چیزی است که یهودیان به آن اعتقاد دارند. قرآن گفته است که وحیهای پیشین را تصدیق میکند، و واژهای که آورده «مصدّقاً» بوده است که به معنی «تصدیق حقیقت» موضوع میباشد. با این حال، در مدینه فقط مشتی از یهودیان نبوت حضرت محمد(ص) را پذیرفتند و اکثر آنان نه تنها از پذیرش نبوتش سرباز زدند، بلکه دعوت او را به سخره گرفتند.
به نظر میرسد نکتهی اصلی آن است که چون دعوت حضرت محمد(ص) به نبوت خود مشابه دعوتهای حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) بود، نمیتوانست انکار کند که یهودیان و مسیحیان اهل کتاب نیستند، اما میگفت آنان تا اندازهای از اصل وحی به دور افتادهاند. قرآن حجتهای فراوانی علیه یهودیان و مسیحیان آورده است. وات معتقد است اکثر مسلمانان مدعی هستند قرآن به وضوح بر انحراف کتب آسمانی یهودیان و مسیحیان تأکید کرده است؛ اما او برهان میآورد که چنین نیست، بلکه این نظر ناشی از تفسیر اشتباهآمیز برخی از آیات است که تنها پس از رحلت پیامبر(ص) توسط علمای مسلمان بیان شده است. میتوان گفت بینش اصلی قرآنی در خصوص یهودیان و مسیحیان آن است که اینان اهل کتاب هستند و کتابهایی را دریافت کردهاند و دعوتهایشان اساساً همان دعوتهای قرآن است، اما یهودیان و مسیحیان از حقیقت ناب کتاب خود، دستکم تا آن حد که پیامبر(ص) را تصدیق نکردند، دچار انحراف شدهاند. در روزگاران بعد، این نظریهی «تحریف» کتب مقدس یهود و مسیحیت به نحوی تکامل یافت که مسلمانان همگی بر آن بودند که متون موجود آنها بیارزش است.
به نظر وات، پس از هجرت حضرت محمد(ص) به مدینه، این موضوع موجب تعجب و نگرانی او شد که یهودیان آنجا به جز یکی دو مورد، به جای آنکه او را پیامبر بدانند، از دانش خویش دربارهی عهد عتیق برای خردهگیری و نقد ادعای نبوت وی استفاده کردند. ظاهراً وی در سالهای پایانی عمرش به مسیحیانی برخورد کرد که موضعگیریهای مشابهی داشتند. ازاینرو، موضع مسلمانان نیز تغییر کرد. نخست قرآن، اسلام را دینی همچون یهودیت و مسیحیت و تصدیقکنندهی متون مقدس آنها معرفی میکرد. اما دیری نپایید که برای جلوگیری از زیان رساندن یهودیان و مسیحیان به ایمان مسلمانانِ سادهدل، اقامهی «دفاعیههایی» علیه آنان ضرورت یافت. مسألهی مهمی که در قرآن بیان شد، این بود که اسلام دین ناب حضرت ابراهیم(ع) است و حضرت ابراهیم (ع) نه یهودی بود و نه مسیحی؛ زیرا وی پیش از نزول تورات بر حضرت موسی(ع) و انجیل بر حضرت عیسی(ع) میزیست. از سوی دیگر، یهودیان و مسیحیان از وحی نازل شده بر پیامبرانشان منحرف شده و عقیدههای نادرستی را در آن داخل کردهاند که قرآن به صراحت آنها را باطل میشمرد.
وات اتهاماتی را که در آیات مختلف قرآن نسبت به یهودیان مطرح شده، را اینگونه برمیشمرد: 1. متهم به پنهان کردن بخشی از کتابهای آسمانی خویش، از جمله آیات مربوط به پیشگویی ظهور حضرت محمد(ص) به عنوان پیامبر؛ 2. متهم به تحریف، تضییع و تغییر کتابهای مقدس خویش عالماً و عامداً؛ از نمونههایی که در آیهی 46 سورهی نساء آمده، چنین برمیآید که مراد زبانبازیهای آنان برای ریشخند کردن مسلمانان بوده است.
وات در خصوص علل جنگ پیامبر(ص) با یهودیان مدینه، علت اساسی آن را تضاد افکار و عقاید آنها میداند؛ اما معتقد است عوامل مالیِ هر دو طرف نیز تأثیر داشته است. از دیدگاه وات، حضرت محمد(ص) بیشک از دارایی یهود اطلاع داشته و میدانسته است که تصرف این دارایی چه فواید و مزایایی برای او در برخواهد داشت. دور از حقیقت است اگر گفته شود که محرک پیامبر(ص) تا حدی بهبود بخشیدن به وضع مالی نبوده است. این موضوع در تعیین تاریخ حملههای او به یهودیان نیز اثر فراوان داشته است. از آن سو، یهودیان نیز امیدوار بودهاند که شاید با وساطت و یاری عبدالله بن ابی برتری سیاسی خود را به دست آورند، ولی فروغ این امید با پیشرفت سریع حضرت محمد (ص) خاموش گردیده است. وات میگوید کسانی که عقیده دارند محرک بشر تنها عوامل مالی است، با نکاتی که ذکر شد به علل تصادم یهودیان و مسلمانان به خوبی پی میبرند، ولی این نکته از نظر من بعید به نظر میرسد. هرچند گفتهام که عوامل مادی موقعیتی ایجاد کرد که موجب شکلگیری اسلام گردید، اما در ضمن این را هم گفتهام که نارضایتی اجتماعی که معلول این وضع است موجب نهضت اجتماعی نمیگردد، مگر آنکه افکاری در آن نقش داشته باشد. لذا با وجود این تأکید که عوامل مادی موجب شکلگیری اسلام گردیده، اختلاف میان یهودیان و حضرت محمد(ص) تنها بر سر امور مالی نبوده، بلکه افکارشان با هم تباین داشته است و جا دارد به این موضوع با دید جامعتری نگریسته شود.
نظریهای که اساس کتاب «محمد پیامبر و سیاستمدار» وات بر آن گذاشته شده، این است که یک موقعیت جدید که مخلوق عوامل مادی است احتیاج به افکار جدید دارد. وسعت این تجدد در افکار تقریباً به نسبت وسعت تجدد در موقعیت تغییر میکند. گاهی اوقات، نظیر مواقعی که دین جدیدی بنیاد نهاده میشود، ابتدا آنچه محور زندگی انسان به شمار میرود تحت تأثیر قرار میگیرد، و سپس تغییر در افکار و عقاید مورد توجه واقع میشود. وقتی عقاید مانند عقاید یک دین جدید، نه با شرطی خاص، بلکه با مجموع شرایطی که به نسلهای انسانی مربوط میشود تناسب پیدا کند، با تاروپود زندگی اجتماعی و فرهنگی کسانی که آنها را میپذیرند به هم پیوند میخورد. هنگامی که چنین اتفاقی بیفتد افکاری که مدت مدیدی مردم را راضی کرده و تا حدودی با زندگی آنان پیوند خورده است، به آسانی قابل تغییر نیست. این چیزی است که برای یهود اتفاق افتاد. آنان معتقد و مؤمن بودند به اینکه قوم برگزیدهی خدا هستند و خدا فقط به وسیلهی آنان خود را بر انسانها آشکار ساخته است. بنابراین، درک این مطلب برای آنها مشکل بود که چرا این عقیده را به خاطر درسناخواندهای (به خیال خودشان) مانند حضرت محمد(ص) تغییر دهند.
از دیدگاه وات، مبارزات فکری و عقیدتی میان پیامبر(ص) و یهودیان هر روز سختتر میشد، زیرا هر یک به افکار دینی دیگری حمله و آن را تهدید میکرد. اگر حضرت محمد(ص) بر یهودیان پیروز میشد آنها دیگر قوم برگزیدهی خدا نبودند و دینی برای آنها باقی نمیماند. و اگر حضرت محمد(ص) پیامبر و نبی خدا نبود، پس از نظر مردم شخص فریبکاری بیش به شمار نمیآمد. ریشهی اصلیِ مبارزه میان آنها همین بود. وات معتقد است بحث به اینجا ختم نمیشود؛ زیرا روابط افراد و گروهها، به ویژه در امور دینی، اغلب در دورههایی است که ویژگیهای روابطشان مشخص نیست. سپس ناگهان یا به تدریج به نقطهای میرسند که در آنجا لااقل رابطه برای یکی از آنها روشن و مشخص است. آنان قبول میکنند که با دیگران دوست هستند یا دشمن، به یکدیگر تعلق دارند یا متعلق نیستند. از همین جاست که قضایا، صحیح یا غلط پیش میروند. وات احتمال میدهد که یهودیان از همان زمان هجرت به این نقطه رسیده بودند که دیگر جای بازگشت برای آنها نبوده است، در حالی که حضرت محمد(ص) تا یک یا یکسال و نیم بعد به این مرحله نرسیده بود. همین که یهود تصمیم گرفت که پیامبر(ص) را رد کند، باید برای این تصمیم خود دلیلی میآورد و به همین جهت بود که در انتقاد از پیامبر(ص) زیادهروی کرد و ایشان نیز چون پس از کوششهای بسیار نتوانست فکر آنها را تغییر دهد، با آنها قطع رابطه نمود.
از دیدگاه وات، موضوع قطع رابطهی پیامبر(ص) با یهود ابعاد مختلفی داشته، که مهمترینِ آن جنبهی عقلی این موضوع بوده است، چرا که آنان به تمام افکار و اندیشههایی که جایگاه حضرت محمد(ص) بر آنها استوار بود، حمله میکردند و میگفتند که بسیاری از مطالب قرآن با آنچه در کتب قدیم نوشته شده و در دست آنهاست، مغایرت و مباینت دارد؛ بنابراین، دروغ است و نمیتوان آنها را وحی و حضرت محمد(ص) را پیامبر دانست. این موضوع بسیار مهم و جدی بود، چرا که اگر عدهای از مسلمانان معتقد میشدند به اینکه آنچه یهودیان میگویند صحت دارد، نظام جامعهای که پیامبر(ص) آن را با زحمت تأسیس کرده بود در هم میریخت، به ویژه با افزایش مخالفت با سیاست او، نیاز به حمایت مردانی بود که از صمیم قلب به دین او ایمان آورده باشند، ولی اقدامات یهود سبب میشد که او از این حمایت محروم گردد و چون یهودیان دارای کتاب بودند، میتوانستند این عمل را به نحو مؤثری انجام دهند.
به نظر وات، حملهی یهود بیشتر معطوف به عقاید دین حضرت ابراهیم(ع) میشد. حضرت محمد(ص) همواره در قرآن گفته بود که پیامهای او نظیر انبیای پیشین است، و از حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی(ع) به عنوان انبیای ادیان یهود و مسیحیت به احترام یاد کرده است. این عقیده را نمیتوان از اسلام جدا دانست و بخش مهمی از ادعای حضرت محمد(ص) است که چندین آیهی قرآن نیز بدان اختصاص یافته است. با وجود این، برای یهود مشکل نبود که نکات مورد اختلاف را تعیین کنند. تنها راه دفاع در برابر اینکه یهود میگفتند قرآن دروغ است، این بود که بگویند این انحراف و خطا از جانب یهودیان است، گرچه حضرت محمد(ص) خود میدانست که این روش کافی نیست، ولی آن را مناسبترین فکر در وضع موجود یافت.
وات در ادامه میگوید قرآن یهودیان و مسیحیان را متهم میکند که در کتابها دست برده و در کتمان و اخفای آنها کوشیدهاند. اما مقصود قرآن از این جمله آن است که یهودیان و مسیحیان بعضی از آیات کتاب را غلط ترجمه و تفسیر کردهاند، ولی بعدها در اسلام اینگونه بیان شده که در تمام یا قسمت اعظم کتاب مقدس انحرافاتی رخ داده است و لذا قابل اعتماد نمیباشد. مراد از این بیان آن است که یهودیان دربارهی بعضی از آیات که نبوت حضرت محمد(ص) را پیشگویی کرده است، سکوت اختیار کردهاند.
به گفتهی وات، از وقایع مهمی که در سال 624م/ 3ق، یعنی پس از جنگ بدر رخ داد و موجب توسعهی قدرت حضرت محمد(ص) گردید، اخراج یا از هم پاشیدن قبیلهی بنی قینقاع بود که در آوریل همان سال (شاید یک یا دو ماه دیرتر) رخ داد. علت ظاهری آن جنگی بود که بین عدهای از یهود بنی قینقاع و مسلمانان رخ داد که در بازار به کسب اشتغال داشتند. هنگامی که یک زن عرب در دکان زرگری نشسته بود، مردی یهودی بیآنکه آن زن متوجه شود گوشه دامنش را با خاری محکم به زمین دوخت، به طوری که زن چون برخاست لباس وی پاره شد و قسمت اعظم بدن او عریان ماند. همه ناظران خندیدند، ولی مسلمانی که در آنجا حاضر بود این حیله را بیحرمتی دانست و به کسی که مرتکب این عمل شده بود حمله کرد و او را کشت و خود نیز کشته شد. از آن پس یهودیان به قلعه و استحکامات خود پناه بردند، ولی حضرت محمد(ص) و مسلمانان فوری قلعه را در محاصره گرفتند.
به نظر وات، اعتماد چندانی بدین داستان نیست، چرا که نظیر آن در داستانهای پیش از اسلام نیز دیده شده، ولی چنین داستانی نشانهی آن است که اختلافات و منازعاتی بین یهود و مسلمانان، و دلایل محکمتری بر شدت عمل پیامبر(ص) علیه آنان وجود داشته است. یهودیان حاضر نبودند جزء امت او شوند؛ لذا پیامبر(ص) نیز با آنان قطع رابطه نمود. با این همه، پیمانهایی بین آنان وجود داشت و پیامبر(ص) نیز همیشه مواظب و مراقب بود که از هرگونه قصور و کوتاهیِ آنان استفاده و مفاد پیمان را اجرا نماید.
وات در ادامه علت رفتار حضرت محمد(ص) با قبیلهی یهودی بنی نضیر را اینگونه بیان میکند که روزی در تاریخ اوت 625م/ 4ق حضرت به محل سکونت این قوم رفت و از آنان خواست که در پرداخت خونبهایی که میبایست به طایفهی عمیر بپردازند او را یاری کنند. این خونبها بابت دو قربانیای بود که به دست کسی که در واقعهی معونه نجات یافته بود کشته شده بودند. وات معتقد است گزارشهای رسیده در این باب نارساست، چون قبیلهی بنی نضیر متحد عمیر بود و پیامبر (ص) فکر میکرده است آنان باید بیش از دیگر ساکنان مدینه در این قسمت یاری و مساعدت کنند و قبیلهی بنی نضیر عکس آن را فکر میکردند. به هر صورت، قبیلهی بنی نضیر قول دادند که دست یاری بدهند و از پیامبر(ص) خواستند لحظاتی استراحت کند تا غذا حاضر شود. پیامبر(ص) و همراهانش نشستند و به دیوار یکی از خانهها تکیه کردند. چند لحظه بعد حضرت آهسته بیرون آمد و دیگر بازنگشت و پس از چندی همراهان او نیز آنجا را ترک گفتند. وقتی به خانه رسید، فرمود که خدا به او اطلاع داد که قوم بنی نضیر در صدد طرح نقشهی حملهی خائنانه علیه او هستند، چرا که میخواستند همانطور که نشسته بود سنگ گرانی را از بام به سرش بکوبند و او را بکشند. پیامبر (ص) فوری با قبیلهی بنی نضیر اتمام حجت نمود که باید مدینه را در ظرف ده روز ترک گویند وگرنه همه کشته خواهند شد. با وجود این، حق مالکیت آنان بر نخلهایی که دارند محفوظ است و بخشی از محصول آن از آنِ آنان خواهد بود. از دیدگاه وات، چنین اتمام حجتی ظاهراً تناسبی با تقصیر یهود نداشت، زیرا خیانتی انجام نگرفته بود و تنها گمان اینکه یهودیان در اندیشهی چنین خیانتی بودهاند کافی نبود یا شاید مسأله برای نویسندگان غربی کاملاً روشن نیست.
اخراج یهودیان بنی نضیر محرکهای چندی داشته است که نمیتوان گفت کدام یک در ذهن حضرت محمد(ص) قویتر بوده است. شاید دلیل اصلی، یعنی کوشش یهودیان برای کشتن او، بر همه مقدم باشد. احتمال دارد علت دیگر این اقدام آن بوده که حضرت محمد(ص) خواسته پس از اتفاقات ناگوار که برای مسلمانان رخ داده است، روحیهی آنان را تقویت و مقام خود را در مدینه حفظ نماید و در این کار موفق شده است.
4-1-6-5-4. دیدگاه مسیحیان امروزی دربارهی نبوت پیامبر(ص)
برطبق نظر اندیشمندان برجستهی امروز مسیحی، پیامبر شخصی است که پیامهای خدا را برای قومش در شرایط مکانی و زمانی مربوط به آنان ابلاغ میکند. پیامها در این شرایط خاص زمانی و مکانی تا آنجا که به کل ابنای بشر مربوط گردد، به حوزهی وسیعتری از مردم خطاب میکند؛ اما آن پیام در درجهی اول به معاصران بلافصل آن پیامبر مربوط میشود. حضرت عیسی(ع) گفته است: «فرستاده نشدهام مگر به جهت گوسفندان گمشدهی بنی اسرائیل» (انجیل متی، باب 15، آیهی 24). اما پس از رستاخیز او بود که پیروانش خیلی زود دریافتند پیام حضرت عیسی(ع) همانطور که برای یهودیان خیر است، برای سایر امتها نیز چنین است. غالباً پیشگویی حوادث آینده را یک وجه از نبوت شمردهاند، ولی به نظر میرسد غالب پیشگوییهای پیامبری اساساً به نتایج کردار فعلی انسان و عقوبت و پاداش بعدی آن متوجه است. گمان میرود قرآن ارتباط اصلی خود را با اعراب زمان حضرت محمد(ص) قبول دارد، چون مصرانه میگوید این یک قرآن عربی است و اینکه پیامبران آیات را به زبان قوم خود آوردهاند. جاثلیق تیموثی (Catholicos Timothy/728-823م) از پیروان فرقهی نسطوری در سدهی هشتم میلادی تا آن حد پیش میرفت که میپذیرفت حضرت محمد(ص) «در طریق پیامبری گام زده است»، اما رسالت او را قبول نمیکرد و میگفت شاید سبب طی این طریق آن باشد که او از مفهوم اسلامی نبوت آگاه بوده است.
از دیدگاه وات، اکنون مسیحیان میباید در این قضیه با نگرش به سابقهی تاریخی حیات پیامبر (ص) و نتیجهی تاریخی حاصل از آن دوباره تأمل کنند. مسیحیت آن عصر دارای ضعفهایی بوده است. اعراب مکه به علت وفور مواهب اقتصادی دریافتند شیوهی قدیمی زندگی آنان در حال فروپاشی است و به چیزی مثل یک دین تازه احتیاج دارند؛ اما هیچ یک از اشکال موجود مسیحیت نتوانست به نیازهایشان پاسخ دهد. به بیان دیگر، در مکه خلأ مذهبی وجود داشت و مسیحیان نتوانستند آن را پر کنند. قبول اسلام توسط بسیاری از مردم در شمال آفریقا، هلال حاصلخیز (Fertile Crescent) و ایران نشان داد چیزی مثل خلأ مذهبی نیز در این سرزمینها وجود داشته است. بدین ترتیب، دلایلی برای بیان این مطلب داریم تا بگوییم خداوند حامی دین اسلام بوده است تا این دین چیز بهتری بر این مردم عرضه کند. به عبارت دیگر، اسلام نه از طریق طرحریزی انسان، بلکه به ارادهی الهی ظهور کرده است.
وات دیدگاه خود را به عنوان یکی از اندیشمندان مسیحی معاصر دربارهی نبوت پیامبر(ص) اینگونه بیان میدارد: «در تمام نوشتههایم دربارهی حضرت محمد(ص) تقریباً از چهل سال پیش تاکنون همواره این نظر را ابراز کردهام که حضرت محمد(ص) در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده، بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته است. ازاینرو، در مورد احکام قرآنی لفظ «حضرت محمد(ص) میگوید» را هرگز به کار نبردهام، هرچند متهم به آن شدهام؛ بلکه ترجیح دادهام تا بنویسم «قرآن میگوید». از سال 1953م تاکنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت حضرت محمد(ص) به چنان شیوهای عرضه شده که برخی از ویژگیهای قرآن اساساً به بشریت حضرت محمد(ص) ارتباط پیدا میکند. اخیراً گفتهام آیات الهی را میتوان وساطت ضمیر ناخودآگاه یک پیامبر هم به شمار آورد که نهایتاً از جانب خدا وحی میشود».
از دیدگاه وات، مسیحیان امروزی که فکر میکنند پیام یک پیامبر اساساً متوجه زمان و مکان آن پیامبر است با مسیحیان دورانهای «عهد جدید» در نگرش به آیاتی که آینده را پیشگویی مینمایند، اختلاف نظر دارند. مسیحیان امروزه میگویند اینگونه پیامهای رسولان ممکن است به دو طریق به آینده مربوط شوند: یکی آنکه پیامبری میتوانسته توجه معاصران خود را به مصائبی جلب کند که به عنوان عقوبت گناه خاصی بر آنان نازل میشده و انتظار میرفته در آینده نزدیک گرفتار چنان عقوبتی شوند؛ دوم آنکه پیامهای رسولان شیوههای کلیای را ذکر میکنند که خداوند به چنان شیوهای با انسان رفتار مینماید و در آن هم عقوبت گناه و هم ثواب پرهیزگاری و رهانیدن آنان از مصائب را بازگو مینماید؛ البته پاداش اعمال ثواب فوراً ظاهر نمیگردد.
گمان میرود آنچه در سِفر تثنیه، باب 18، آیات 14 تا 19 آمده و در آنها حضرت موسی(ع) به اسرائیلیها گفته است که خداوند پیامبری را از میان برادرانشان مثل خود او مبعوث خواهد کرد، یک قاعدهی کلی باشد و به بیان دیگر، میخواهد بگوید وقتی قوم خدا به راهنمایی پروردگار و یا کمک دیگری نیاز داشته باشند، خداوند پیامبری را مبعوث میکند تا به ایشان راهنمایی و کمک کند. این قاعده میتواند به معنی تواتر تمامی پیامبران تلقی شود که در طول سدههای بسیار، قوم اسرائیل را هدایت کردهاند. یهودیان ادوار متأخرتر فکر میکردند این آیات به ظهور مسیح دلالت میکنند و مسیحیان اولیه نیز همین مفهوم را از آیات درک میکردند و آنها را ناظر به آمدن حضرت عیسی(ع) میدانستند (کتاب اعمال رسولان، باب 3، آیهی 22 و پس از آن). از این دیدگاه است که فرد مسیحی میتواند بپذیرد که آیات مزبور به یک مفهوم بر حضرت محمد(ص) نیز دلالت میکنند. در عین حال، هم میباید خاطرنشان ساخت که مسیحیان امروزی تجلی این پیشگویی در فرد را دلیل نبوت او نمیشمارند، بلکه از کیفیت آیاتی که میآورد و از ثمرهی آنها در زندگانی پیروانش، به حقیقت نبوت او پی میبرند. وات معتقد است این نکته را میباید برای مسلمانان روشن نمود که مسیحیان همهی آنچه را که حضرت محمد(ص) وحی خدا شمرده، تماماً صحیح نمیدانند؛ اما معتقدند بسیاری از حقایق الهی وحی شده بر او درست است. آرتور جان آربری (Arthur John Arberry/1905-1969م) در مقدمهی ترجمهی خود از قرآن (به زبان انگلیسی) ستایش عمیق خود را نسبت به ارزش مذهبی این کتاب ابراز کرده است: «این وظیفه (یعنی ترجمهی قرآن) تعهد سبکی نبود و با دلهرهی عظیم شخصی به پایان برده شد و ترجمهی آن مترجم را به چنان آرامش و تحملی سوق داد که همواره شکرگزار آن خواهد بود. ازاینرو، او سپاس عظیم خود را تقدیم هر قدرت یا «قدرتی» مینماید که مردی و پیامبری را برانگیخت که برای نخستین بار این آیات مقدس را تلاوت کرد».

مطلب مشابه :  مراحل ابطال اسناد رسمی در قانون حفاظت وبهره برداری از جنگلها و مراتع

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید