رشته حقوق

زنان سرپرست خانوار

دانلود پایان نامه

«وقتی در مقایسه با دیگران به خودم نگاه میکنم، میگویم خدایا من چقدر تنها هستم، چرا هیچ کس دوست ندارد با من و بچههایم رفت وآمد کند. زندگی بقیه چقدر شاد است، مگر من با دیگران چه فرقی دارم که کسی دوست ندارد برای من و بچههایم وقت بگذارد و به خانه‌ام بیاید؟!» (زن 55 ساله، علت سرپرستی: متواری شدن همسر).
حدود 74 درصد از زنان سرپرست خانوار احساس نابرابری اقتصادی میکردند. این گروه از زنان چون به تنهایی، یعنی بدون فرد شاغل در خانواده، تأمین معاش را برعهده داشتند؛ از وضعیت اقتصادی مناسبی برخوردار نبودند و در نتیجه از نابرابری اقتصادی رنج میبردند. آن‌ها در نهایت احساس افسردگی و غم داشتند.
«بیشتر مواقع میگویم چرا فلانی خانه دارد و من ندارم؟! من که تلاش میکنم! چرا کسی که تلاش نمیکند خوشبخت‌تر است؟! چرا من در طبقهای قرار گرفته‌ام که فقر را تحمل کنم؛ ولی فلان کس از اول مرفه بوده و هست و خواهد بود. خوشبختی مال اوست، خیلی این فکرها آزارم میدهد، اگر من وضعیت مالی‌ام خوب بود مجبور نبودم در خانههای مردم کار کنم و هزاران حرف را به جان بخرم» (زن 37 ساله، علت سرپرستی: طلاق).
«بیشتر مواقع میگویم خوشا به حال آن‌هایی که نشسته‌اند در خانه‌هایشان و یک شوهر ثروتمند دارند و مجبور نیستند کار کنند. چرا زندگی بعضیها آن اندازه شاد است و من باید در نهایت بدشانسی و بداقبالی این طور در بی‌پولی زندگی بچهام را بچرخانم» (زن 39 ساله، علت سرپرستی فوت همسر).
با توجه به اینکه اکثر این زنان، سواد کمتری نسبت به کل جمعیت دارند 60 درصد آن‌ها احساس نابرابری فرهنگی میکردند. پایین بودن سطح سواد، شرایط نابرابر در بازار کار، نداشتن مهارت و تخصص از جمله علل این احساس بوده است. در واقع چون برخی از زنان سرپرست خانوار به لحاظ جایگاه فرهنگی و سطح تحصیلات در مرتبه پایین‌تری از زنان در خانواده‌های مردسرپرست قرار دارند و در موقعیتی نیستند که بتوانند از لحاظ فرهنگی جایگاهی در اجتماع به‌دست بیاورند، احساس نابرابری و نارضایتی از زندگی خود میکردند.
«به این فکر میکنم من که فوقدیپلم دارم و در حد یک منشی میتوانم کار انجام بدهم؛ چون دستم به جایی بند نیست، باید کار خانگی بکنم. هیچ آشنایی ندارم تا شغل مناسبی برایم پیدا کند، مدام به این فکر میکنم که چرا هم کلاسیهای من اینقدر خوشبخت هستند؛ چرا من از آن‌ها عقب ماندم؟! آن‌ها دکترا و فوق لیسانس دارند و من کار خدماتی انجام میدهم» (زن 34 ساله، علت سرپرستی: طلاق).
«بیشتر مواقع به خودم میگویم چرا من اینقدر بدبختم؟! چرا بعضیها آنقدر خوشبخت هستند؟! خدایا چرا آن‌ها شانس دارند و من ندارم؟! کاشکی میشد من هم از اول درس بخوانم تا یک شغل درست و حسابی داشته باشم تا اینکه مجبور نباشم از صبح تا شب کارگری کنم» (زن43 ساله، علت سرپرستی: متواری شدن همسر).
در این میان 27درصد از زنان سرپرست خانوار از نابرابری سیاسی رنج میبردند. آن‌ها احساس میکردند از نظر مسئولین مورد بیتوجهی قرار گرفتهاند و مهم بودن زندگی آن‌ها دیگر در جامعه معنایی ندارد؛ در نتیجه دچار بی‌تفاوتی نسبت به تصمیمگیریهای مهم کشوری شده بودند.
«در این جامعه طوری با ما برخورد میکنند که انگار ما هم عضو مملکت نیستم. و با دیگر زنان فرق داریم. هیچ‌کس یک زن بیوه را آدم حساب نمیکند. مسئولان دولت هم هیچ کاری برای ما انجام نمیدهند. اصلاً وقتی از کنار آدم‌ها رد میشوم هیچ حس خوبی ندارم. نسبت به محیطی که در آن زندگی میکنم، خیلی بی‌تفاوت شده‌ام. البته من اول اینگونه نبودم. بیتوجهی اطرافیانم باعث شد که اینطور شوم. حتی در انتخابات هم شرکت نمیکنم؛ چون فکر میکنم من که مثل دیگران حقی در این مملکت ندارم. همه این برخوردها در ارتباطات با بچههایم هم تأثیرگذاشته و من و بچههایم را افسرده کرده است» (زن 50 ساله، علت سرپرستی: فوت همسر).
جدول شماره(4-5): توزیع فراوانی احساس نابرابری اجتماعی
احساس نابرابری
درصد
احساس نابرابری اجتماعی
80./.
احساس نابرابری اقتصادی
74./.
احساس نابرابری فرهنگی
60./.
احساس نابرابری سیاسی

مطلب مشابه :  فقه اهل سنت

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید