2-2-3-1- رهیافت خود تنظیمی/ پزشکی: نخستین بار که کانن فشار روانی را کشف کرد با استناد به اینکه چنین پاسخی ریشه در عواطف خشم و غضب دارد آن را «پاسخی از روی فوریت» یا «پاسخ نظامی گرایانه» نامید. آثار نخستین کانن پایه‌ای را برای به کارگیری عنوان «پاسخ نزاع» یا «نزاع» به جای «پاسخ فشار روانی» فراهم آورد. به نظر وی فشار روانی، حاصل بر هم خوردن تعادل پایدار طبیعی هنگام مواجه شدن با یک تقاضای خارجی محیطی است. کانن حالت تعادل پایدار را تعادل نسبی ناشی از خود تنظیمی می‌داند. به نظر وی، بدن انسان با ساز و کارهای دفاعی برای خود تنظیمی طراحی شده است.
کانن به ویژه به نقش نظام عصبی خودکار در فعال کردن انسان در شرایط پر فشار علاقمند بود.
2-2-3-2- رهیافت ارزیابی شناختی: ریچارد لازاروس بیشتر به روان‌شناسی فشار روانی علاقمند بود و به جای تاکید بر جنبه‌های پزشکی و جسمانی فشار روانی جنبه های روان‌شناختی و شناختی پاسخ را مورد تاکید قرار می‌داد. لازاروس مانند کانن فشار روانی را نتیجه تعامل انسان با محیط می‌دید و در دسته‌بندی افراد و رخدادها به دارای فشار روانی یا بدون فشار روانی، بر ارزیابی شناختی انسان تاکید می‌کرد. ارزیابی انسان‌ها از رخدادها و افراد با یکدیگر متفاوت است. آنچه در یک نفر فشار روانی ایجاد می‌کند ممکن است برای فرد دیگر موجب فشار روانی نباشد. ادراک و ارزیابی شناختی در تعیین آنچه موجد فشار روانی است فراگردهای مهمی به شمار می روند و منصب سازمانی شخص می‌تواند چنین ادراکی را شکل دهد. برای مثال یک کارمند از سرپرست ناراحت و آشفته خود بیشتر فشار روانی دریافت می کند تا سرپرست دیگری که همردیف فرد آشفته است.
لازاروس همچنین انطباق مساله محور و عواطف محور را مطرح می‌کند. انطباق مساله محور بر مدیریت عوامل فشار روانی تاکید دارد و انطباق عواطف محور بر مدیریت پاسخ شخص به فشار روانی استوار است.
2-2-3-3- رهیافت سازگاری انسان و محیط‌: رابرت کان به روان‌شناسی اجتماعی فشار روانی علاقمند بود. رهیافت وی مبتنی بر چگونگی ایجاد فشار روانی ناشی از انتظارات مبهم و متعارض از شخصی است که یک نقش اجتماعی را ایفا می‌کند. او رهیافت خود را برای آزمون سازگاری فرد با محیط بسط می‌دهد. هنگامی سازگاری فرد با محیط رخ می دهد که مهارت‌ها و توانایی‌های شخص با مجموعه‌ای از انتظارات تعریف شده و روشن از نقش انطباق داشته باشد. فشار روانی هنگامی رخ می دهد که انتظارات از نقش گیج کننده و یا در تعارض باهم باشد، یا هنگامی که مهارت‌ها و توانایی‌های فرد نتواند تقاضاهای «نقش اجتماعی» را بر آورده سازد. پس از یک دوره تحمل فشار روانی، شخص باید انتظار تجربه «آسیب» (نظیر افسردگی) را داشته باشد.
2-2-3-4- رهافیت روانکاوی: هری لوینسون فشار روانی را بر اساس نظریه روانکاوی فروید تعریف کرده است. وی بر این باور است که تعامل دو عنصر شخصیتی موجب فشار روانی می شود: عنصر اول «من مطلوب» می باشد که تجسم «خود کامل شخص» است و عنصر دوم «تصویر از خود» یعنی آن گونه که هرکس واقعا خودش را هم از جنبه‌ی مثبت و هم از جنبه‌ی منفی می‌بیند. من مطلوب هر چند به طور دقیق تعریف نشده، ویژگی‌های قابل تحسین شخصیتی والدینی را در بر دارد که مورد آرزوی همه بوده یا کیفیت‌های قابل تصوری که مطلوب هر شخص بوده و عاری از کیفیت‌های منفی و ناپسند است. فشار روانی از اختلاف میان من مطلوب و تصویر واقعی از خود ناشی می‌شود. هر قدر این اختلاف بیشتر باشد انسان فشار روانی بیشتری را تجربه می‌کند. به طور کلی نظریه روانکاوی به انسان در شناخت نقش عوامل شخصیتی ناخودآگاه به عنوان فشار روانی درونی خود کمک می‌کند. (رضائیان، 1387: 4-7)
2-2-4- نظریه‌های فشار روانی
2-2-4-1- فشار روانی به عنوان پاسخ درونی
هانس سلیه را می توان نخستین کسی دانست که در 1956 فشار روانی را شرح می دهد. سلیه که توجه خود را بر پاسخ بدن در برابر خواستهایی که بر آن وارد می شود متمرکز کرده بود، معتقد بود که این پاسخ، پاسخی غیراختصاصی است. منظور او از این اصطلاح آن است که خواستهایی که بدن با آنها روبرو می شود، خواه درونی خواه بیرونی، هر چه باشند، پاسخ فردی که در معرض فشار روانی قرار می گیرد از الگوی عام و یکسانی پیروی می کند و این الگوی معین را سندروم سازگاری عمومی نامید. مرحله‌های سه‌گانه سندروم سازگاری عمومی در نمودار زیرنشان داده شده است. اولین مرحله، مرحله هشدار است. در این مرحله، بدن پاسخ اولیه‌ای در برابر عامل فشار روانی از خود نشان می‌دهد. این مرحله فاصله زمان کوتاهی را در بر می‌گیرد که در آن بدن مقاومت کوتاهی از خود نشان می‌دهد و در پی آن مقاومت طولانی‌تری فرا می‌رسد. در این مرحله تغییراتی در بدن رخ می دهند تا آن را برای پاسخی فوری آماده کند: ضربان قلب تند می شود، فشار خون بالا می رود، و قند آزاد می شود تا انرژی لازم را برای عمل فراهم کند. (راس، 1377: 23)

نمودار 2-8: سندروم سازگاری عمومی (رضاییان، 1387: 13)
در صورتی که عامل فشارزا به قوت خود باقی بماند، مرحله ی دوم یا مقاومت فرا می رسد. در این مرحله، پاسخ‌های اولیه‌ای که در مرحله هشدار ظاهر شده بودند جای خود را به پاسخ هایی می‌دهند تا سازگاری طولانی‌تری را به وجود آورند. به بیان دیگر هرگاه عاملی موجب شود که بدن دچار تنش شود و ثبات و تعادلش را از دست دهد، به طور خود به خود پاسخ (واکنشهایی) نشان می‌دهد تا تعادل از دست رفته را برگرداند و به حالت پیشین و همیشگی خود برسد. پیش از آن، کلود برنارد در 1860گفته بود که ارگانیسم همواره گرایش دارد تا در وضعیت مطلوبی ثابت بماند . در 1935 والتر کانون این نظر را تکامل بخشید و در مفهوم تازه‌ای به نام خودتنظیمی ارائه کرد. خودتنظیمی گرایش ارگانیسم است به بازگشتن و ماندن در وضعیت و تعادل درونی و ثابت خود، مثلا ریزش عرق در هوای گرم و لرزیدن در هوای سرد در واقع کوشش‌هایی است که بدن به اقتضای شرایط بیرونی در جهت حفظ تعادل درونی انجام می‌دهد. (در گرما، مقدار گرمای دریافت کرده را با مقدار آبی که از راه عرق بیرون می ریزد، دفع می‌کند و در سرما با لرزش ماهیچه‌ای مقداری قند ذخیره را آزاد می‌کند و انرژی در اختیار بدن می‌گذارد). اما اگر این گرما یا سرمای محیط از حدی بگذرد که فشار یا خواست زیادی را بر بدن وارد کند، فشار‌زا خواهد بود، از همین رو سرما و گرما (بویژه سرما) را عامل فشار روانی می‌دانند. بنابراین ضرورت در این مرحله، تلاشی مداوم از جانب فرد صورت می‌گیرد تا با عامل فشار‌زا سازگاری برقرار کند یا به آن خو بگیرد. مثلا کارگری را در نظر آورید که در کارخانه‌ای پر سرو صدا کار می کند. پس از چند ماه که در آن محیط به سر می‌برد دیگر از سر و صدای آنجا ناراحت نمی شود.
مرحله سوم مرحله‌ی از پا در آمدن است. این اصطلاح از نظر سلیه به این معنی است که بدن نمی‌تواند به طور نامحدود به مقابله خود با عامل فشار روانی ادامه دهد. انرژی لازم برای سازگاری ته می کشد و فرد از توان می افتد. بنابراین، وجه مشخصه مرحله‌ی سوم عبارت است از: از دست دادن مقاومت در برابر عامل فشار روانی، فرسودگی و از پا در آمدن که حتی ممکن است منجر به مرگ شود. در فشار روانی طولانی در زمان جنگ، وقتی سربازی یکباره از پا در می آید، نه تنها به سبب زخمی است که خورده است بلکه بر اثر خستگی، گرسنگی، تشنگی، اضطراب و تنشی است که روی هم جمع شده اند و این نمونه‌ای از مرحله از پا در آمدن است.
این الگوی فشار روانی از دو جنبه مورد انتقاد پژوهشگران قرار گرفته است: اول آنکه نظر سلیه را مبنی بر آنکه افراد گوناگون در برابر فشار روانی، شکل یکسانی دارند، به سختی می‌شود پذیرفت. پژوهش نشان داده که پاسخ بدن به فشار روانی گوناگون است و بستگی به عامل فشار روانی دارد. دوم، این الگو نمایانگر آن است که پاسخ در برابر عامل‌های گوناگون فشار روانی نیز یکسان است و تفاوت نمی‌کند که این عوامل ماهیتی درونی داشته باشد یا بیرونی. حال آنکه می‌دانیم برخی عامل‌های فشار‌زا، به‌ویژه آنهایی که از مجموعه‌ای از خواست‌های درونی و بیرونی تشکیل شده اند، پاسخهای متفاوتی را بوجود آورند. (راس، 1377: 25)
وقتی از سلیه پرسیده شد که اگر واکنش بدن به فشار روانی در افراد گوناگون یکسان است، پس چرا بر اثر فشار روانی هر فردی دچار عارضه یا بیماری متفاوتی می‌شود؟ مثلا یکی زخم معده می‌گیرد، دیگری آسم، دیگری افسردگی و یکی دیگر تنگی عروق یا ناراحتی قلبی؟ سلیه جواب داد، آثار و عوارض فشار روانی در تمام بدن منتشر می‌شوند، اما مثل زنجیری است که بر اثر فشار از سست‌ترین حلقه آن شکسته و گسسته شود، بدن فرد نیز در عضوی آسیب می بیند و بیمار می‌شود که آن عضو آسیب پذیرتر از اعضای دیگر است. (راس، 1377: 14)
2-2-4-1-1 مقابله به عنوان پاسخی درونی
هر الگویی از فشار روانی را که برای درک وضعیت معینی بپذیریم، آنچه در همه حال مسلم است این است که رفتاری که از فرد سر می زند، نقش مهمی در برداشت کلی ما از وضعیت فشار‌زا دارد. بسیاری از صاحبنظران بر آن‌اند که برخی از افراد به سبب داشتن ویژگی‌های فردی معینی به خوبی می‌توانند با مشکل‌های گوناگون مقابله کنند و بر این اساس کوشیده‌اند میان خصوصیات شخصیت و مقابله‌ی موثر رابطه‌ای تشخیص دهند. یکی از این ویژگی‌ها حس سامان‌یافتگی است. این مفهوم که ” انتونوفسکی “در 1987 مطرح کرده است به این معنی است که شخصی که از این ویژگی‌ها برخوردار است به زندگی همچون واقعیتی پیش‌بینی پذیر و قابل درک نگاه می‌کند. “انتونوفسکی” معتقد است حس سامان یافتگی در جنبه های گوناگون زندگی خود را نشان می دهد. بهره گرفتن از این مفهوم در مرحله های انتقالی زندگی، مانند انتقال از اشتغال به بازنشستگی، اهمیت خاصی دارد. کارگری که به بازنشستگی می رسد، لازم است از ارزشهایی که در کار آفریده و از ارزشهایی که در حین کار به آن رسیده، در دور تازه‌ای که اکنون به آن وارد شده، بازخوردهای مثبت دریافت کند. این مفهوم گویای آن است، شخصی که حس سامان یافتگی نیرومندی دارد، می‌تواند مرحله‌ی انتقالی را با موفقیت بیشتری پشت سر گذارد تا شخصی که چنین احساسی در او ضعیف است. (راس، 1377: 30)
2-2-4-2- عوامل محیطی فشار روانی
در مهندسی گفته می‌شود که هرگاه فشار وارده از میزان مقاومت شیء در گذرد، آن شیء متلاشی می شود و از وضعیت موجودش در می‌آید. در سالهای 1930 برای اولین بار “آدولف می‌یر ” این مفهوم را تعمیم داد و درباره فشار روانی]یا فشار[ وارد بر افراد انسان نیز صادق دانست. “می‌یر” چنین اظهارنظر می‌کند که پزشکان، اطلاعات پزشکی مربوط به بیمار را در جدول‌هایی وارد می‌کنند، اطلاعاتی مانند سابقه بیماری‌های پیشین، شرایط زندگی فرد و اتفاقهایی که برای او رخ داده‌اند، از جمله مرگ عزیزان یا تغییر شغل. منظور از تهیه چنین جدول‌هایی مشخص کردن رویدادهایی است که ممکن است زمینه ساز بوده و فرد را در برابر بیماریهایی مستعد کرده باشند. بعد “هولمز ” و “رائه ” در 1967 این مفهوم را باز هم تعمیم بیشتری می دهند . این دو رویدادهای فشارزای زندگی را رویدادهای برجسته و بی سابقه ای می دانند که فرد با آنها رو به رو می شود و موجب دگرگونی مهمی در زندگی او می‌شود.
از این الگو نیز انتقادهایی شده است، اول آنکه این الگو نشان می‌دهد که هر فردی دستخوش رویداد خاصی در زندگی می شود، به همان اندازه تغییری در زندگی‌اش رخ می‌دهد که منجر به فشار روانی خواهد شد، و این نظری است که مشکل می توان پذیرفت. وانگهی به نظر نمی‌رسد که بتوان جمعیت های گوناگون انسانی را به درستی با مقیاس مشابهی چون رویدادهای یگانه‌ای در زندگی محک زد. ایراد دوم این است که برخی از رویدادهای زندگی با مرحله‌های معینی از زندگی همراهند، از نوجوانی گرفته تا میانسالی تا پیری. با این حال، این الگو نیز از آن رو با ارزش است که تجربه کردن فشار روانی را نتیجه‌ی رویدادهای گوناگونی می‌داند، حتی آن دسته از رویدادها که سطحی به نظر می‌رسند. همین طور، یکی دیگر از ویژیگی‌های مثبت این الگو آن است که نشان می دهد که فشار روانی پاسخی است که نه تنها در برابر رویدادهای منفی زندگی بروز می‌کند، بلکه به هنگام تغییر‌های مثبت زندگی نیز ممکن است با آن روبرو شویم. (راس، 1377: 26و27)
2-2-4-2-1 مقابله متکی بر منابع محیط
برخورداری از منابعی که محیط در اختیار فرد می‌گذارد کار مقابله با مشکل‌ها و عامل‌های فشار‌زا را آسان می‌کند. یکی از این گونه منابع، حمایت اجتماعی است. روشن است که داشتن تکیه گاهی مانند دوستان و خویشان نقش بزرگ و تعیین کننده‌ای در شیوه سازگاری افراد دارد. در واقع نقشی را که حمایت اجتماعی در کمک به فرد بازی می کند تا از پس مشکل خود بر آید، به اثر میانگیر یا سپر محافظ تشبیه کرده‌اند؛ به این معنی که عوامل فشارزا در افرادی که از حمایت اجتماعی کمی برخوردارند، آثار منفی بیشتری دارند. اما هرچه آثار منفی در افراد کمتر باشد نشان می‌دهد که چنین افرادی از نظام حمایتی نیرومندتری در محیط خود برخوردارند. بنابراین، حمایت اجتماعی، افراد را در برابر آثار بالقوه زیان آور عوامل فشار زا محافظت می‌کند. (راس، 1377: 31)
2-2-4-3- فشار روانی به عنوان کنشی متقابل
ریچارد لازاروس با ارائه الگوی دیگری به نام الگوی تبادلی یا کنش متقابل و با وارد کردن مفهوم تازه‌ای به نام ارزیابی توانست پاسخ پرسش بی‌جواب الگوی سلیه را بدهد. به بیان دقیق‌تر، وقتی فردی با رویدادی ناخواسته روبرو می‌شود، خواه ناخواه اولین اثری که در او می‌گذارد این است که فرد آن رویداد را ارزیابی می کند. اگر فرد از رویداد برداشت (ارزیابی) منفی کند، یعنی آن را تهدید کننده و زیان‌بار بداند، چنین برداشتی وی را دستخوش فشار روانی می‌کند. فرد دیگری ممکن است وضعیت پیش آمده را ناخوشایند یا تهدید آور نداند و بپذیرد که به هر حال وضعیتی پیش آمده و به موقع بر طرف خواهد شد و جای نگرانی نیست، وی دستخوش فشار روانی نخواهد شد. شخص دیگری ممکن است وضعیت خود را ناجور تشخیص دهد، اما به جای پریشان و مضطرب شدن، خود را آماده و بسیج کند تا با مشکل روبرو شود، با آن در افتد و آن را از میان بردارد. که در این حالت، آن رویداد برای چنین شخصی ممکن است هیجان انگیز باشد. ارزیابی از رویداد، نوع مقابله با فشار روانی را نیز تعیین می کند. زیرا مقابله راهی است که فرد در برابر مشکل در پیش می گیرد، یعنی ترکیبی از کنش هایی که افراد می‌توانند انجام دهند تا از پس مشکل بر آیند. لازاروس نیز مقابله را چنین تعریف می کند: تمام کوشش های شناختی و رفتاری (ذهنی و عملی) که شخص به کار می بندد تا بتواند خواست‌های فشار‌زا را بر طرف کند. (راس، 1377: 15) بنا بر این الگو نخستین مرحله‌ای که در فرآیند فشار روانی و مقابله با آن شکل می‌گیرد این است که فرد رویداد، وضعیت یا خواست معینی را که با آن روبرو شده است ارزیابی می‌کند. این ارزیابی که ارزیابی اولیه نامیده می‌شود گویای آن است که رویداد یا وضعیت پیشامده ممکن است پیامدهای ناخوشایند به بار آورد. ارزیابی از آسیب وقتی صورت می گیرد که آسیبی تا به حال وارد شده باشد، در حالی که ارزیابی از تهدید (یا خطر وقوع آسیب) به این معنی است که احتمال دارد در آینده آسیبی وارد شود. “لازاروس” همچنین ارزیابی دیگری به نام ارزیابی چالش یا رویارویی با مشکل را مطرح می‌کند. این ارزیابی زمانی پیش می‌آید که فرد معتقد است به جای آنکه فقط در برابر پیامد‌های منفی خود را حفظ کند، می تواند با رویارویی با آن به نتیجه مثبتی برسد. (راس، 1377: 28)

                                                    .