رشته حقوق

روایات تفسیری

دانلود پایان نامه

ب) اعتبار سنجی روایات تفسیری ابن‌الماهیار
2ـ مقایسه روایات بازیابی شده با محتوای کتاب نشر یافته که روشن شد تفاوت‌های جدی بین پژوهش حاضر با این کتاب وجود دارد. آنچه که نگارنده از مطالعه ، تورق و جستجو در این کتاب دریافت نموده است، آن است که این کتاب دارای محاسن و کاستی‌هایی‌ ست و این کاستی باعث انتخاب و نگارش طرح حاضر شده است. محاسن این کتاب عبارتند از: 1ـ منسجم و منظم بودن هر بخش 2ـ تفکیک هرسوره و آیات و روایات 3ـ ذکر روایات تفسیری ذیل آیات و… . اما کاستی‌هایی که باعث نگاشته شدن این طرح و به نوعی تفاوت این پژوهه با کتاب تأویل ما نزل من القرآن فی النبی و آله فارس تبریزیان است به شرح ذیل می‌باشد:
1ـ طبق بخش‌های قبلی که توضیح و شرح آن داده شد، نمی‌توان به طور صریح گفت که تمام این روایات تفسیری از یک کتاب ابن‌الماهیار است. در صورتی که نام این کتاب حاکی از این است که تمام این روایات تفسیری، ذیل یک کتاب و به عنوان یک کتاب محسوب شده است.
2ـ اقوال سید بن طاووس و سید شرف الدین استرآبادی در مورد کتاب تأویل ما نزل من القرآن فی النبی و آله که مربوط به طُرق روایات ابن‌الماهیار ذیل یک آیه‌ی قرآن است را در بین روایات آورده است و به‌گونه‌ایی جزء روایات ابن‌الماهیار بر شمرده است. به عنوان نمونه: صفحات 83ـ 87ـ 97ـ 103ـ 107ـ 109ـ 126ـ 251ـ 372ـ 391ـ 496 و … .
3ـ در بضی از موارد شماره آیات را اشتباه و یا تکراری ذکر کرده است. به عنوان نمونه: ص 83 آیه 104 سوره بقره؛ ص127 آیه 5 سوره مریم؛ ص 129 آیه 63ـ 58 سوره مریم؛ ص 167 آیه 40 سوره حج؛ ص 168 آیه 64ـ 40 سوره حج؛ ص 374 آیه 7 سوره حشر.
4ـ بعضی از روایات ابن‌الماهیار را ذیل آیات ذکر نکرده است. به عنوان نمونه: آیه 74 سوره الفرقان؛ آیه 83 سوره الصافات؛ آیه 166ـ 165 سوره الصافات؛ آیه 34ـ 32 سوره الفاطر؛ آیه 32 سوره الدخان؛ آیه 15 سوره الأحقاف؛ آیه 21 سوره السجده؛ آیه 54 سوره القمر؛ آیه 15ـ 13 سوره الحدید؛ آیه 19ـ 16 سوره الأعلی؛ آیه 21ـ 5 سوره اللیل؛ آیه 9ـ 6 سوره القارعه.
5ـ طبق آنچه که منبع پژوهه در بازیابی، گردآوری و دسته‌بندی روایات تفسیری ابن‌الماهیار قرار داده شد، بعضی از روایات تفسیری ایشان در کتاب به طور کامل و همچنین با پایانی متفاوت ذکر شده است. به عنوان نمونه: روایت 37 ص129؛ روایت 46 ص134؛ روایت 54 ص140؛ روایت 76 ص154؛ روایت155 ص206؛ روایت 207 ص231؛ روایت 214 ص234؛ روایت 222 ص239؛ روایت 270 ص271؛ روایت 389 ص352؛ روایت 393 و 394 ص355؛ روایت 406 ص 363؛ روایت 474 ص410؛ روایت 501 ص437.
لازم به ذکر است زمانی که این طرح انتخاب و تصویب شد، با توجه به جستارها و کنکاش‌ها از وجود کتاب تأویل ما نزل من القرآن الکریم فی النبی و آله اطلاعی یافت نشد.
2.2. روش بازیابی روایات تفسیری ابن‌الماهیار
پس از اطمینان به نسبت کتاب‌ها به ابن‌الماهیار، و با توجه به استناد مرحوم نجاشی و طریق شیخ طوسی که در کتب رجالی خود برای او ذکر کرده‌اند، لازم به ذکر است راه و شیوه‌ای اتخاذ شود تا به محتوا و روایات تفسیری ابن‌الماهیار دست یابیم.
در گام نخست با توجه به موضوع و نام کتب ابن‌الماهیار، که شامل تأویل ما نزل… و تفسیر است می‌توان تا حدودی به محتوای کتاب او دست یافت. به بیان دیگر، با تکیه بر مبنای تحلیل محتوایی و کتابشناختی و تکیه بر این اصل که با وجود از میان رفتن میراث مکتوب کهن شیعه، بخش عظیمی از آن به آثار مکتوب پس از خود راه یافته، به تفحص در میان منابع تفسیر روایی و جوامع حدیثی متأخر از ابن‌الماهیار پرداختیم، و با این روش، تمامی روایات این پژوهش را استخراج نمودیم، بنابراین این روش، اولین روشی است که در پژوهش به کار گرفته شد و به این وسیله، با استفاده از قواعد پنجم، ششم، هفتم، یازدهم و سیزدهم، بخش دیگری از روایات ابن‌الماهیار گردآوری شد.
پس از آن با توجه به جستجو و کَنکاش‌ها در کتب روایی و تفسیری از طریق سندی و در ادامه طبق نقل بعضی از صاحبان کتب و تصریح آنان در مقدمۀ کتب خود مبنی بر اینکه روایات محمد بن‌العباس را نقل کرده‌اند می‌توان به روایات تفسیری راوی مدِّ نظر دست یافت.
علاوه بر این در بین مراحل بازیابی روایات تفسیری ابن‌الماهیار، به روایاتی برخوردیم که مرحوم مجلسی طبق نسخه‌ایی که از مختصر کتاب تأویل الآیات الظاهره سید شرف الدین استرآبادی به نام جامع الفوائد و دافع المعاند از علم بن سیف بن منصور النجفی الحلّی داشته است این روایات را به ابن‌الماهیار نسبت داده است. پس ما نیز این روایات را در قسمت بازیابی روایات ابن‌الماهیار نقل و به بحارالأنوار ارجاع داده‌ایم.
در اینجا لازم است به این نکته نیز اشاره شود که در انتساب متون و روایات بازیابی شده به ابن‌الماهیار یک قرینۀ کلی حاکم است و آن تدوین کتب ابن‌الماهیار در دورۀ نقل مکتوب است. با توجه به اینکه ابن‌الماهیار در زمانی می‌زیسته است که راویان بر تدوین کتب و جمع‌آوری روایات در یک کتاب مدون اهتمام داشته‌اند؛ و همچنین ذکر نام کتاب او در فهرست نجاشی که ایشان با توجه به مقدمۀ کتاب، راویانی را در کتاب خود ذکر کرده است که دارای اثر باشند پس طریق نقل در آن زمان کتبی بوده است نه شفاهی. و نشان از این است که روایات ابن‌الماهیار از کتب و منابع مکتوب او به دست ما رسیده است. بنابراین در بازیابی روایات تفسیری ابن‌الماهیار با توجه به این قرینه بین روایات او از لحاظ کتبی و شفاهی تفکیکی قائل نشده‌ایم.
2.2.1. بازیابی روایات تفسیری ابن الماهیار
بازیابی متون کهن مفقود، از دیرباز، مورد اهتمام اندیشمندان و دین‌پژوهان اسلامی بوده است؛ دستیابی به متون مفقود کهن، از جمله آموزه‌ها و روایات تفسیری امری بسیار مهم است چرا که بازیابی این روایات خود پیشینه و میراث سترگی از سخنان پیامبر اکرم و ائمه معصومین است و با توجه به این روایات به مراد و مفهوم کتاب الهی دست می‌یابیم.
از این رو برای بازیابی روایات طبق قواعد و روش‌های بازیابی، ابتدا روایات مورد نظر را استخراج، جمع‌آوری و بعد از آن دسته‌بندی کرده‌ایم. در طی انجام این مراحل به دو دسته از اطلاعات اصلی و فرعی نسبت به روایات کتاب ابن‌الماهیار دست یافتیم. دستۀ اول که بخش و ستون اصلی روایات تفسیری کتاب ابن‌الماهیار را در بر می‌گیرد، شامل روایاتی است که در کتب روایی و تفسیری، از آن جمله کتب سید بن طاووس، تأویل الآیات سید شرف الدین استرآبادی و… از نسخه‌های کتب ابن‌الماهیار روایات او نقل شده است.
لازم به ذکر است ترتیب ارائه متن بازیابی شده براساس ترتیب سوره‌های قرآن کریم و شمارۀ قبل از نام آیه، شمارۀ سوره در قرآن کریمانۀ خداوند و شمارۀ بعد از آیه، بیانگر شمارۀ آیه می‌باشد. همچنین روایات تفسیری بازیابی شده ذیل آیات ذکر شده است و براساس شمارۀ قبل از روایات، از هم تفکیک شده‌اند.
(3) سوره آل عمران
فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیَّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّى لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ ( 37)
حدثنا محمد بن القاسم بن عبد بن سالم البخاری قال حدثنا جعفر بن عبد الله بن جعفر بن محمد بن علی بن أبی طالب قال حدثنا یحیى بن هاشم عن جعفر بن سلیمان عن أبی هارون العبدی عن أبی سعید الخدری قال‏ أهدیت إلى رسول الله قطیفه منسوجه بالذهب أهداها له ملک الحبشه فقال رسول الله لأعطیها رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله فمد أصحاب محمد رسول الله أعناقهم إلیها فقال رسول الله أین علی قال عمار بن یاسر فلما سمعت ذلک وثبت حتى أتیت علیا فأخبرته فجاء فدفع رسول الله القطیفه إلیه فقال أنت لها فخرج بها إلى سوق المدینه فنقضها سلکا سلکا فقسمها فی المهاجرین و الأنصار ثم رجع إلى منزله و ما معه منها دینار فلما کان من غد استقبله رسول الله فقال یا أبا الحسن أخذت أمس ثلاثه آلاف مثقال من ذهب فأنا و المهاجرون و الأنصار نتغدى غدا عندک فقال علی نعم یا رسول الله فلما کان الغد أقبل رسول الله فی المهاجرین و الأنصار حتى قرعوا الباب فخرج إلیهم و قد عرق من الحیاء لأنه لیس فی منزله قلیل و لا کثیر فدخل رسول الله و دخل المهاجرون و الأنصار حتى جلسوا و دخل علی و فاطمه فإذا هم بجفنه مملوءه ثریدا علیها عراق یفور منها ریح المسک الأذفر فضرب علی بیده علیها فلم یقدر على حملها فعاونته فاطمه على حملها حتى أخرجها فوضعها بین یدی رسول الله فدخل على فاطمه فقال أی بنیه  أَنَّى لَکِ هذا قالَتْ‏  یا أبت‏  هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ‏  فقال رسول الله و الحمد لله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتى رأیت فی ابنتی ما رأى زکریا فی مریم بنت عمران فقالت فاطمه یا أبت أنا خیر أم مریم فقال رسول الله أنت فی قومک و مریم فی قومها.
فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبین‏ (61)
المنکدر بن عبد الله عن أبیه حدثنا أبو عبد الله الحسین بن محمد بن سعید البزاز قال حدثنا محمد بن الفیض بن فیاض أبو الحسن بدمشق قال حدثنی عبد الرزاق بن همام الصنعانی قال حدثنا عمر بن راشد قال حدثنا محمد المنکدر عن أبیه عن جده قال‏ لما قدم السید و العاقب أسقف نجران فی سبعین راکبا وفدا على النبی کنت معهم و کرز یسیر و کرز صاحب نفقاتهم فعثرت بغلتهم فقال تعس من تأتیه یرید بذلک النبی فقال له صاحبه و هو العاقب بل تعست و انتکست فقال و لم ذلک قال لأنک أتعست النبی الأمی أحمد قال و ما علمک بذلک قال أ ما تقرأ المصباح الرابع من الوحی إلى المسیح أن قل لبنی إسرائیل ما أجهلکم تتطیبون بالطیب لتطیبوا به فی الدنیا عند أهلها و إخوانکم عندی جیف کجیفه المیته یا بنی إسرائیل آمنوا برسولی النبی الأمی الذی یکون فی آخر الزمان صاحب الوجه الأقمر و الجمل الأحمر المشرب بالنور ذی الجناب الثبات الحسن و الثیاب الخشن سید الماضین عندی و أکرم الباقین علی المستن بسنتی و الصابر فی ذات نفسی دار جنتی و المجاهد بیده المشرکین من أجلی فبشر به بنی إسرائیل و مر بنی إسرائیل أن یعزروه و ینصروه قال عیسى قدوس قدوس من هذا العبد الصالح الذی أحبه قلبی و لم تره عینی قال هو منک و أنت منه و هو صهرک على أمک قلیل الأولاد کثیر الأزواج یسکن مکه من موضع أساس وطء إبراهیم نسله من مبارکه و هی ضره أمک فی الجنه له شأن من الشأن تنام عیناه و لا ینام قلبه یأکل الهدیه و لا یقبل الصدقه له حوض من شفیر زمزم إلى مغرب الشمس حیث یغرف فیه شرابان من الرحیق و التسنیم فیه أکاویب عدد نجوم السماء من شرب منه شربه لا یظمأ بعدها أبدا و ذلک بتفضیلی إیاه على سائر المرسلین یوافق قوله فعله و سریرته علانیته فطوباه و طوبى أمته الذین على ملته یحیون و على سنته یموتون و مع أهل بیته یمیلون آمنین مطمئنین مبارکین یکون یظهر فی زمن قحط و جدب فیدعونی فیرخی السماء یوعز إلیها حتى یرى أثر برکاتها فی أکنافها و یبارک فیما یضع یده فیه قال إلهی سمه قال نعم هو أحمد و هو محمد رسولی إلى الخلق کافه أقربهم منی منزله و أخصصهم منی شفاعه لا یأمر إلا بما أحب و لا ینهى إلا عما أکره قال له صاحبه فأین تقدم على من هذه صفته بنا قال‏ نشهد أقواله و ننظر آیاته فإن یکون هو ساعدناه بالمسالمه بأموالنا عن أهل دیننا من حیث لا یشعر بنا و إن یکن کذابا کفیناه بکذبه على الله قال له صاحبه و لم إذا رأیت العلامه لا تتبعه قال أ ما رأیت ما فعل بنا هؤلاء القوم مکرمونا و مولونا و نصبوا کنائسنا و أعلوا فیها ذکرنا فکیف تطیب النفس بدین یستوی فیه الشریف و الوضیع فلما قدموا المدینه قال من یراهم من أصحاب رسول الله ما رأینا وفدا من وفود العرب کانوا أجمل من هؤلاء لهم شعور و علیهم ثیاب الحبر و کان رسول الله متنائی عن المسجد فحضرت صلاتهم فقاموا یصلون فی مسجد رسول الله تلقاء المشرق فهم رجال من أصحاب رسول الله بمنعهم فأقبل رسول الله فقال دعوهم فلما قضوا صلاتهم جلسوا إلیه و ناظروه فقالوا یا أبا القاسم حاجنا فی عیسى فقال عبد الله و رسوله و کلمه أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ‏ فقال أحدهم بل هو ولده و ثانی اثنین و قال آخر بل ثالث ثلاثه أب و ابن و روح قدس و قد سمعناه فی قرآن نزل علیک یقول فعلنا و جعلنا و خلقنا و لو کان واحدا لقال خلقت و جعلت و فعلت فتغشى النبی الوحی و نزل علیه صدر سوره آل عمران إلى قوله رأس الستین منهاـ  فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ‏  فقص علیهم رسول الله القصه و تلا علیهم القرآن فقال بعضهم لبعض قد و الله أتاکم بالفصل من خبر صاحبکم و قال لهم رسول الله إن الله قد أمرنی بمباهلتکم فقالوا إذا کان غدا باهلناک فقال القوم بعضهم لبعض حتى ننظر بمن یباهلنا غدا بکثره أتباعه من أوباش الناس أم بأهله من أهل الصفوه و الطهاره فإنهم وشیج الأنبیاء و موضع بهلهم فلما کان من غد غدا رسول الله بیمینه علی و بیساره الحسن و الحسین و من ورائهم فاطمه الحلل النجرانیه و على کتف رسول الله کساء قطوانی رقیق خشن لیس بکثیف و لا لین فأمر بشجرتین بعضهن فکسح ما بینهما و نشر الکساء علیهما و أدخلهم تحت‏ الکساء و أدخل منکبه الأیسر معهم تحت الکساء معتمدا على قوسه الیقع [النبع‏] و رفع یده الیمنى إلى السماء للمباهله و أشرف الناس ینظرون و اصفر لون السید و العاقب و زلزلا حتى کاد أن یطیش عقولهما فقال أحدهما لصاحبه أ نباهله قال أ و ما علمت أنه ما باهل قوم قط نبیا فنشأ صغیرهم و بقی کبیرهم و لکن أره أنک غیر مکترث و أعطه من المال و السلاح ما أراد فإن الرجل محارب و قل له أ بهؤلاء تباهلنا لئلا یرى أنه قد تقدمت معرفتنا بفضله و فضل أهل بیته فلما رفع النبی یده إلى السماء للمباهله قال أحدهما لصاحبه و أی رهبانیه دارک الرجل فإنه إن فتح فاه ببهله لم نرجع إلى أهل و لا مال فقالا یا أبا القاسم أ بهؤلاء تباهلنا قال ص نعم هؤلاء أوجه من على وجه الأرض بعدی إلى الله وجهه و أقربهم إلیه وسیله قال فبصبصا یعنی ارتعدا و کرا قالا یا أبا القاسم نعطیک ألف سیف و ألف درع و ألف جحفه و ألف دینار فی کل عام على أن الدرع و السیف و الجحف عندک إعاره حتى نأتی شی‏ء من ورائنا من قومنا فنعلمهم بالذی رأینا و شاهدنا فیکون الأمر على ملإ منهم فأما الإسلام أو الجزیه و المقاطعه فی کل عام فقال النبی قد قبلت منکما أما و الذی بعثنی بالکرامه لو باهلتمونی بمن تحت الکساء لأضرم الله علیکم الوادی نارا تأججا ثم یساقها إلى من وراءکم فی أسرع من طرف العین فیحرقهم فهبط علیه جبرئیل الأمین فقال یا محمد إن الله یقرئک السلام و یقول لک و عزتی و جلالی لو باهلت بمن تحت الکساء أهل السماء و أهل الأرض لتساقطت علیهم السماء کسفا متهافته و لتقطعت الأرضون زبرا سابحه فلم یستقر علیها بعد ذلک فرفع النبی یدیه حتى رئی بیاض إبطیه ثم قال على من ظلمکم حقکم بحکم الأجر الذی افترضه الله علیهم فیکم بهله تتابع إلى یوم القیام.
یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إیمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (106)

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد با موضوعامنیت، طایفه، اشرار، خرابکاری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید