توماس شف
توماس شف (1988) نخستین تعاملگرای نمادین است که نگرش کولی را در مورد محوریت شرم و غرور در کنشهای آدمی، مورد بازبینی و بازنگری قرار داده است. هرگاه شخص احترام ببیند، ارزیابی مثبتی از خویش بعمل میآورد، احساس غرور میکند و برای رسیدن به وفاق بینشخصی با افرادی که برای او احترام قائلاند، تحریک میشود؛ و وفاق بینشخصی احترام متقابل به دنبال میآورد که خود مقوم پیوندهای اجتماعی، انسجام و همبستگی است. حتی زمانی که شخص از طرف مقابل هتک حرمت ببیند و به موجب آن ارزیابی منفی از خود داشته باشد، شرم ممکن است در صورتیکه شخص شرم را تصدیق کرده و در پی وفاق و همراهی با دیگران برآید، بالقوه به پیوندهای اجتماعی منجر شود. چه در صورت تحقق چنین شرایطی، به احترام متقابل و انسجام اجتماعی می انجامد که سرآخر احتمال احترام را در تعاملات بعدی افزایش میدهد. ولی وقتی شرم انکار شود خواه الف) فرونگهداشت (آنجا که شخص عواطف منفی احساس میکند ولی شرم درون این احساسات پنهان نمیشود) و خواه ب) فرانگهداشت (آنجا که شخص سریع صحبت میکند و یا به دیگر کنشهایی میپردازد که به تجربه شرم اجازه نمیدهد)، حاصل کار تبدیل و تغییر شرم به خصومت است که وفاق بین شخصی و در نتیجه پیوندهای انسجام اجتماعی را تخریب میکند. شرم از آنجا که به تمامیت و ارزشمندی خود حملهور میشود، احساسی تلخ و دردناک است؛ و از این رو طبیعی است که افراد برای حمایت خود در برابر این دردها و آلام به مکانیزمهای دفاعی تمسک جویند (ترنر،345:2009).
شف نظریه خود را در پاره ای جهات بسط داده است. یکی از اینها، تحلیل خشونت در جوامع انسانی است. هر وضعیتی که در آن شرم انکار شود، میتواند خوشههای خشم را در دل احساس بپرورد؛ و هرگاه شرمِ نفیشده پیوسته و نیرومند باشد، پتانسیل خشونت افزایش مییابد. خشونت میتواند فیالواقع طی نسلهای متمادی از طریق کانالها و مسیرهایی انتقال یابد. یکی از این مسیرها در بین افراد شرمگین، بکارگیری تنبیه بدنی برای شرمساری کودکان است که در چهره مقتدر خود، شرم خود را سرکوب میکنند و وجود آن را فقط به صورت خشم و پرخاش علیه کودکان (یا همسر) بروز میدهند.یکی دیگر از مسیرهای شرم، به جوامع ساختیافته سلسلهمراتبی اختصاص دارد که به ماشینهای تولید شرم تبدیل میشوند، طوری که فرودستان باید خود را در حوزههای گوناگون زندگی اجتماعی در برابر فرادستان خوار و خفیف بشمارند. در این نوع جوامع، غالباً فرهنگی وجود دارد که از زیردستان احساس شرم و لذا تولید انبار عظیمی از پرخاشگری انتشاری انتظار میرود. این نوع پرخاشگری میتواند توسط رهبران سیاسی علیه قربانیان، چه درون جامعه (مانند یهودیها در آلمان نازی) و چه اعضای سایر جوامع (مانند خصومت اعراب علیه امریکا) تحریک شود. (ترنر،345:2009؛2011).
شف با این پیشفرض درباره ماهیت و انگیزش انسان شروع میکند: انسان ها ذاتاً و فطرتاً اجتماعیاند و به این ترتیب «بنیادیترین انگیزه انسان» حفظ پیوندهای اجتماعی است. انگیزه قوی برای حفظ پیوندهای اجتماعی آن چیزی است که جامعه را به صورت یک علاقه دائمی درمیآورد: مطابق این نگرش، انگیزه فردی برای ارتباط اجتماعی، دلالت به این دارند که افراد همواره به دنبال پیوند اجتماعی خواهند بود و برای حفظ آنها تحریک خواهند شد. پیوندهای مذکور البته در دوره کودکی شکل میگیرد، ولی در بزرگسالی بیوقفه معرض بازبینی و بازنگری قرار میگیرد و در نتیجه میزانی از نااطمینانی به همراه میآورد. نااطمینانی تلویحاً به معنای مراقبت و حساسیت بزرگسالان بخصوص در نظارت بر پیوندهای اجتماعی است. علاوه بر این، لازمه روابط اجتماعی بزرگسالان توازن بین دوری و نزدیکی، و انسجام گروه اجتماعی و فردیت خواهد بود. نیاز به موازنه، تنظمگر دیگری را برای حفظ نظارت فراهم میآورد. توازن صحیح و مناسب بین فرد و گروه نوعی هماهنگی و «دقت و توجه زیاد به افکار، احساسات، مقاصد، و انگیزهها بین افراد و گروهها بوجود میآورد» (شف،1:2010).
شف فرض خود را درباره انسان با این استدلال اصلاح میکند که تعاملات به دو نوع سیستم احتیاج دارند: سیستمهای ارتباطی (مثل زبان) و سیستمهای احترام-عاطفه. سیستم ارتباطی متضمن نشانههای کلامی و غیرکلامی است. بلومر و گافمن، شیوههایی برای فهم برخی از عناصر سیستم ارتباطی در اختیار ما قرار دادهاند. ولی توان مذاکره، همه آن چیزی نیست که برای برقراری یک تعامل موفقیتآمیز نیاز است. تعامل بایستی برای حفظ هماهنگینیز نظارت شود. گافمن استدلال میکند که خجالت با چنین ظرفیتی عمل میکند. در هر موقعیتی، خودهای بالقوه و واقعی وجود دارند. خود بالقوه متشکل از انتظارات ایدهآلی است که همراه خود یا هویت خاص حرکت میکند. خود واقعی از رفتارهای عملی افراد تشکیل یافته است. خجلت ابزاری تعاملی است که این دو خود را، از فاصلهگرفتن بیحد و حساب حفظ میکند. در هر موقعیت و هر رفتاری، خطر عدم انطباق با انتظارات ایدهآل در آن موقعیت را اداره میکنیم؛ بنابراین خجالت یک تهدید همیشگی است. اگر در مطابقت با انتظارات شکست بخوریم، در مقابل دیگران خجالتزده خواهیم شد، آنچه که خواهانیم از آن اجتناب کنیم. گافمن کاری که ما جهت اجتناب از خجالت و ترمیم آن انجام میدهیم، «کار چهرهای» مینامد. دقت کنید که من گفتم خجالت یک وسیله تعاملی است؛ یعنی چیزی است که در بین افراد در قالب یک تعامل عمل میکند. استدلال شف این بود که در سیستم احترام-عاطفه،یک مولفه روانشناسی اجتماعی نیز وجود دارد. خجالت میان افراد عمل می کند، و شرم درون افراد (شف،1:2010).
شف استدلال میکند که افراد از آنجا که مایل به حفظ پیوندهای اجتماعی هستند، شرم و غرور اساسیترین و قویترین احساسات اجتماعی محسوب میشوند. شف در اینجا، از تصور خودآیینه سان کولی پیروی میکند. کولی استدلال میکند که افراد تقریباً همیشه و همواره رفتارهای خود را تحت نظر دارند. در این نظارت سه مرحله وجود دارد. اولاً، این تصور که در ذهن دیگران چگونه ظاهر می شویم. این کافی نیست که بدانیم در آینه فیزیکی چگونه ظاهر میشویم؛ بلکه باید بدانیم که برای دیگران چطور مینمائیم. دوم، این تصور که آنها درباره ظاهر ما چه احساسی دارند. آیا آنها ظاهر و قیافه ما را میپسندند یا نه؟ طرز رفتار و طرز لباس پوشیدن ما درست و مناسب است یا نه؟ و سوم اینکه ما به احساسات خود پاسخ عاطفی میدهیم. این پاسخ عاطفی، یا غرور است یا شرم و سرافکندگی (همان).
به زعم شف (2001)، از آنجا که شرم حاصل تهدید پیوند اجتماعی است، لذا اجتماعیترین احساس بنیادین نیز به شمار میآید. ترس نشانه خطری است که متوجه جسم است، خشم نشانه ناکامی و سرخوردگی، و الی آخر. منشأ ترس و خشم، برخلاف شرم، منحصراً اجتماعی نیست. سوگ نیز ریشه اجتماعی دارد، چون نشانه از دست رفتن پیوند است. ولی از دست دادن پیوند، رویداد پرتکراری نیست. شرم از طرف دیگر، به تبع گافمن، به دلیل اینکه شامل تهدید شدن خفیف پیوند است، در همه تعاملات اجتماعی در واقع موجود و حاضر است. همانطور که اثر گافمن نشان میدهد همه انسانها نسبت به میزان دقیق احترامی که جلب میکنند فوقالعاده حساساند. حتی اختلافات جزئی مولد شرم و خجلت است (شف،398:1988؛ دفلم،233:2006).
طبق استدلال شف، شرم به دلیل حضور در تمامی برخوردهای اجتماعی، مهمترین احساس به شمار میآید. شرم ریشه عاطفی پیوند اجتماعی است و هرگاه این پیوند تهدید شود، بروز میکند. همانطور که احساس ترس، هنگام تهدید شدن خود فیزیکی بروز میکند، احساس شرم نیز موقع تهدید شدن خود اجتماعی پدیدار میشود. طبق گفته شف، همنوایی با هنجارهای بیرونی به دلیل احترامگذاری و احساس غرور، پاداش به دنبال میآورد، و ناهمنوایی به دلیل فقدان احترامگذاری و احساس شرم مجازات در پی دارد. در این تحلیل، کنترل اجتماعی متضمن یک نظام زیستیاجتماعی است که مانند جویی آرام و بیصدا، مستمر و اغلب نامرئی میان اعضای جامعه جریان مییابد. شرم با توجه به منزلت شخص، زنگ خطر یا تلنگر عاطفی است. شرم علامت خطری برای موقعیت فرد است دال بر اینکه در رابطه با از دست رفتن منزلت یا طرد اجتماعی، خطراتی حقیقی در کمین فرد نشسته است (کارپ،279:1998).
شف به مانند کولی و مید استدلال میکند ما خود را از حیث اجتماعی، حتی در خلوت و تنهایی مدام و بیوقفه میپاییم؛ این نوع نظارت متقضی ارزشیابی است که به شرم یا به غرور منتهی میشود؛ بنابراین، «بزرگسالان بواقع همیشه در حالتی از حس غرور یا شرم، معمولاً از نوع کاملاً پوشیده آن قرار دارند». اما در عین حال ما به ندرت شرم را تجربه میکنیم زیرا شرم گرایش به مخفی شدن دارد. پنهان شدن شرم، بخشی به فرهنگ ما برمیگردد. طبق استدلال شف، جوامع مدرن در برابر درک و شناخت زوال پیوندهای اجتماعی اطمینانبخش، دو مانع ایجاد کردهاند: افسانه فردگرایی و فهم ساده مناسبات بین افراد و موقعیت اجتماعی. این هر دو یک مبنای ایدئولوژیک در اختیار ما قرار میدهند که از آن طریق شرم را انکار کنیم (شف،3:2010).
دلیل دیگر در گرایش شرم به پنهان شدن، به خاصیت بازگشتپذیری آن مربوط است؛ یعنی شرم به خود واکنش نشان میدهد. همانطور که قبلاً گفته شد، غرور به نحو بارزی، روشن و شفاف است: غرور در چارچوب محدودیتهای فرهنگی احساس و ابراز می شود. مثلاً شما میتوانید تاتو جدید خود را به افراد مختلفی که معنای آن را میفهمند و هنگام احساس پیوندهای اجتماعی قوی (غرور)، به نمایش گذارید. بنابراین میتوانیم غرور را به کرات تجربه کنیم، اما غرور به سمت خود عمل نمیکند: ما به طور معمول، در پی تجربه غرور، مغرور نمیشویم. ولی به دلیل اینکه احساس شرم داریم، میتوانیم شرم مضائفی تجربه کنیم: «احساس شرم در من، مرا شرمسار میکند». این مسأله در عمل، بغرنج و پیچیده است. شرم با احساساتی، از جمله مهمترین آنها خشم، ملازمت دارد. ما بر اثر شرم، علیه خویشتن به سبب قرار دادن ما در این نوع موقعیت خشم میگیریم، یا در این موقعیت احساس خشم میکنیم یا ممکن است علیه اشخاص دیگری که در بروز چنین مسألهای دخیل بودهاند، و باعث ایجاد احساس شرم شدهاند، خشم بگیریم. ولی شرم با خشم متوقف نمیشود: خشم پیوندهای اجتماعی را، حتی پیوند با خود را، به ورطه نابودی و زوال میکشاند، به طوری که شرم بیشتری را احساس میکنیم. پس گرایش به نهانکردن شرم داریم، چون حضور آن شرم بیشتر و بیشتری راتولید میکند (همان).
با این حال، نهان کردن فرایندهای بازگشتی شرم را زایل یا متوقف نمیکند. در واقع اگر شرم بدون مراقبت رها شود، حلقههای بازگشتی تا بینهایت گرایش به گردش دارد. در این مورد، چرخه شرم و خشم متقابلاً همدیگر را تقویت میکنند. شف این مسأله را دام احساسیمینامد. دام احساسی،یک حلقه احساسی است که عموماً به همراه شرم دیده میشود. ما ممکن است برخی از احساسات شدید از جمله غم، ترس، خشم بهنجار و نظایر آن را تجربه کنیم. این موارد، به طور معمول احساس میشوند و سپس در مسیر بهنجار زندگی تخلیه میشوند. ولی اگر از احساس خود شرمسارشویم، و شرم تصدیقشده نباشد، ممکن است»حلقه تکرارشوندهای از احساسات خودمولد پدیدار شود». حلقه های تکرارشونده مذکور میتوانند بالقوه در سه جا یا سه سطح روی دهد: درون یک شخص، بین دو فرد (خجالت سرایت کننده است) و یا ترکیبی از این دو. شف به آخری به عنوان یک «مارپیچ سهگانه» اشاره میکند: یک حلقه درون هر کدام از مشارکت کنندهها و حلقه سوم میان آنها (همان).
پیوند اجتماعی گسیخته: فقدان احترام
ارزیابی منفی از خویشتن
شرم
علائم
خشم
شرم تصدیق نشده
شرم تصدیق شده
تخلیه شده
شکل ‏2-2: چرخه شرم
در شکل 2-2 شرم با احساس از هم گسیختگی پیوند اجتماعی شروع میشود. در این موقعیتها، فقدان احترام یا حرمت و نیز ارزشیابی منفی از سوی دیگران و خود احساس میشود. برآیند شرم میتواند تصدیقشده و یا تصدیقنشده باشد. طبق بیان شف، دلیل نامگذاری شرم تصدیقشده، این است که آن شرم را تخلیه میکند. بازشناسی شرم، از بروز خشم جلوگیری میکند و یکی از آغازگرهایی است که با حلقه بازگشتی شروع میشود. شرم تصدیقشده همچنین موقعیتی را فراهم میآورد که این امکان وجود دارد که احساس غرور جهت حفظ و ترمیم پیوند اجتماعی وارد عمل شود. شرم تصدیق نشده تله احساسی بوجود میآورد و به برخی از پیامدها و علائم قابل پیشبینی برای شخص و پیوندهای اجتماعی آنها منجر میشود. پیشتر به برخی از این اثرات اشاره شد، مانند تکلم ناقص یا پرشتاب، بسته به اینکه شرم نامتمایز ویا فرعی است. ولی یکی از مهمترین آثار و تبعات شرم تصدیقنشده، عزت نفس پایین است (همان).
احساس شرم برای کنترل اجتماعی فوقالعاده مهم و حیاتی است. یعنی شرم در عموم تعاملات اجتماعی حضور دارد؛ زیرا ممکن است اعضا فقط گاه به گاه احساس شرم کنند، امابه طور مستمر و بیوفقه به قول گافمن، در انتظار شرم باشند. شرم، در مجموع، عاطفه کاملاً منفی و بحرانی است که با خفت و خواری و رسوایی ارتباط نزدیک و تنگاتنگ دارد.

                                                    .