رشته حقوق

روانشناسی اجتماعی

دانلود پایان نامه

دکتر محمد هادی همایون (استادیار و عضو هیئت علمی دانشکده معارف اسلامی،‌فرهنگ و ارتباطات)
حجه الاسلام و المسلمین سید مهدی قانع (درجه اجتهاد و پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات)
حجه الاسلام و المسلمین محمد علی حیدری (درجه اجتهاد، مدرس حوزه و دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق علیه السلام)
ابوالفضل بیچرانلو (دانشجوی دکتری مدیریت رسانه،‌ پژوهشگر و منتقد فیلم)
آقای مجید اسماعیلی (انیمیشن ساز و منتقد فیلم)
کلیشه سازی و کلیشه ها
بحث کلیشه و کلیشهسازی در بسیاری از حوزهها از جمله علوم ارتباطات، جامعهشناسی و روانشناسی مطرح بوده و هست و هر کدام از منظر خاص خود به آن پرداختهاند؛ صاحبنظران عرصه ارتباطات به کلیشههای رسانهای توجه داشتهاند، برای جامعهشناسان کلیشهها و هویتهای فردی و جمعی اهمیت داشته، و روانشناسان به اثرات کلیشهها در روابط بینفردی پرداختهاند.
ویلیامز، کلیشه و کلیشهسازی را مفهومی مهم در تجزیه و تحلیل رسانهها که اثراتش از دیرباز مورد توجه بوده بیان میدارد. از نظر او، دو مفهومی که در بحث و بررسی این موضوع که رسانهها چه تصویری از جهان عرضه میدارند بیش از هر مفهوم دیگری مطرح میشود، «تعصب» و «کلیشه سازی» است؛ او میگوید، اتهام تعصب و سوگیری رسانهها معمولاً علیه رسانههایی که قالب خبری دارند مطرح میشود. اما رسانههای غیرخبری و سرگرمیساز که تعهدی به بازسازی دقیق واقعیتهای تاریخی یا نظایر آن ندارند و برنامههای آنها محصول تخیل نویسندگان و دستاندکاران تولید آنهاست، بیشتر با اتهام کلیشهسازی روبهرو میشوند (ویلیامز، 1386: 139-140). پس، منتقدان محتواهای رسانهای به دو مفهوم سوگیری و کلیشهسازی تأکید دارند که اولی بیشتر در مورد برنامههای خبری و دومی در خصوص برنامههای سرگرمکننده است.
مفهوم «کلیشه» را «والتر لیپمن» در عرصه علوم اجتماعی معرفی کرد، او از واژه کلیشه برای نمایش تصویر نادرست و گمراهکنندهای که رسانهها از جهان نشان میدهند استفاده کردهاست (ویلیامز، 1386: 145). از نظر او آنچه ما انجام میدهیم، بر اساس دانش یقینی و مستقیم نیست، بلکه مبتنی بر تصاویر ما از جهان، که معمولاً کس دیگری فراهم آورده است، میباشد. انسانها در محیط خویش عمل میکنند اما محرک آنها شبهمحیطهای آنهاست.
«لیپمن در کتاب معروف «افکار عمومی» یادآور میشود بیشتر چیزهایی را که ما از محیط زندگی خود میدانیم، به طور غیرمستقیم به ما میرسد، ولی با هر چه که به باور ما تصویری درست است به گونهای برخورد میکنیم که گویی بخشی از خود این محیط است. … به نظر لیپمن تنها احساسی که هر شخصی میتواند راجع به رویدادی که آن را تجربه نکرده است داشته باشد، احساسی است که انگاره ذهنی وی از آن رویداد برانگیخته است. لیپمن می افزاید گاهی با همان قوتی که به واقعیتها پاسخ میدهیم، به داستانها هم واکنش نشان میدهیم و اغلب به خلق این داستانها و افسانهها کمک میکنیم. در هر مورد میان ما و محیط، شبهمحیطی قرار داده شده است و ما نسبت به این شبهمحیط واکنش نشان میدهیم. اما این واکنشها در محیط واقعی صورت میگیرند نه در شبهمحیطی که واکنشها را برانگیختهاند. به این دلیل لیپمن میگوید آنچه که تطابق انسان با محیطش خوانده شده است به واسطه افسانهها و داستانها روی میدهد. منظور لیپمن این نیست که این داستانها دروغ است، بلکه این است که ما به نمودی از یک محیط واکنش میدهیم که خودمان میسازیم. دلیل کار ما این است که محیط برای تجربه مستقیم، خیلی بزرگ، خیلی پیچیده و بسیار آنی و ناپایدار است.» (سورین و تانکارد، 1384: 459-460)
برداشت لیپمن از کلیشهسازی از سوی بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی و محققان عرصه رسانهها و مردم عادی مورد قبول واقع شدهاست. «تئودور آدورنو» یکی از اعضای مکتب فرانکفورت اشاره دارد که در دهه 1950 گسترش تلویزیون باعث شد که شخصیتهای کلیشهای فراوانی در خلال برنامههای تلویزیونی مطرح شوند. به نظر او استانداردسازی برنامهها بهخودیخود موجب کلیشهسازی میشود (ویلیامز، 1386: 146). «دایر» چهار کارکرد را برای تعریف لیپمن از کلیشه در کتاب تصاویر اذهان ما مشخص میکند: 1- یک فرایند نظمدهی یا مرتبسازی ، کلیشهها بخشی ضروری برای معناسازی از جامعه و جهان هستند؛ 2- یک میانبُر ، چون سادهسازی هستند؛ 3- یک روش ارجاع به جهان؛ 4- تجلی ارزشها و باورهای «ما» (Lacey, 1998: 135). به عبارت دیگر افراد کلیشهها را به کار میگیرند چون برای آنها دارای کارکرد است یعنی لزوماً قصد و نیت منفی در این کار وجود ندارد بلکه به دلیل کاربردی که دارد شاید حتی بتوان گفت که افراد در موارد زیادی به طور ناآگاهانه کلیشهها را استفاده میکنند. اما آیا کلیشهسازی رسانهها نیز همین کارکردها را دارد و قصد و نیتی در پس آن وجود ندارد؟
ویلیامز معتقد است که کلیشهسازی در رسانهها به سه شیوه بارز صورت میگیرد: 1- رسانهها تصویر غلطی از حضور یا سلطه واقعی گروه موردنظر عرضه میکنند. این کار از چند طریق انجام میشود: الف) بیتوجهی به حضور مؤثر آن گروه، مثلاً کمرنگ بودن حضور زنان در رسانهها؛ ب) پررنگ کردن حضور یک گروه خاص در عرصهای خاص، مثل تأکید مکرر بر حضور و نقش زنان در تبلیغ لوازم آرایش و آشپزی یا تأکید مکرر بر نقش سیاهان در جرم و جنایت؛ پ) ارائه تصویری نامناسب از گروهی با فعالیت خاص، مثلاً اتحادیههای کارگری و اعتصاب. 2- نمایش محدود و غیر متغیر و پایدار رفتار گروهی خاص. مثلاً سیاهپوستان در نمایشهای تلویزیونی به عنوان افراد خلافکار یا خشن معرفی میشوند. 3- مشروعیتزدایی از گروه یا گروههای مختلف از خلال مقایسه آنها با تصور آرمانی نحوه رفتار آدمها (ویلیامز، 1386: 147).
کلیشهها مقولههای تاریخی هستند یعنی در طول تاریخ وجود داشتهاند و رسانههای الکترونیک سازنده آنها نبودهاند، بلکه کلیشهها در هر دورهای ابزار ترویج خود را داشتهاند کتاب، مطبوعات و … . تعاریف گوناگون، به اینکه کلیشهها از کجا میآیند و منشأ آنها چیست، اشارهای نمیکنند. متفکران پسااستعماری به نقش استعمار سفیدپوستان در ساخت کلیشهها بهخصوص کلیشههایی از زنان و مردان سایر نژادها توجه دارند. «کریم» در مقاله خود میگوید: درخصوص منشأ تاریخی پیدایش انگارههای مختلف از شرق و اسلام عقاید متفاوتی وجود دارد؛ «رودینسون» منشأ آن را پس از قرن یازدهم که بهتدریج اروپا متحد شد میداند، در مقابل «دوسا» منشأ آن را از دوران ارسطو میداند و از نظر «هنش» تا پیش از آغاز دوران مدرن در قرن شانزدهم، اروپا شکل و هویت معاصر خود را به دست نیاورده بود. فارغ از تفاوت نظرات رودینسون، دوسا و هنش، به نظر میرسد که هر سه در این مورد توافق دارند که تعریف شرق همزمان با ارائه توصیفی دقیقتر از «خود» صورت گرفتهاست. آنها میگویند که همزمان با آغاز تبلور ایده «غرب»، رگههای سیاه «بیگانه شرقی» نیز پدیدار شد، خواه این رویداد در قرن چهارم قبل از میلاد رخ دادهباشد، خواه در قرن یازدهم یا قرن شانزدهم (ده صوفیان، 1388: 52-54). ادوارد سعید نیز ریشه نگرشهای کلیشهای به شرق را از قرن نوزدهم میداند که همراه با ارائه صفتهای منفی به شرقیان و ارتباط دادن آن به ویژگیهای زیستشناسی آنها است.
درخصوص صحت و سقم کلیشهها و مفید یا مضر بودن آن نظرات مختلفی وجود دارد اما واضح است که در مفهوم کلیشه تناقض وجود دارد؛ بسیاری از بررسیهای به عمل آمده در مورد کلیشهسازی این نظریه را صادر میکنند که درست نیست که مردم را نمایندگان دستههای خاصی معرفی کنیم. با اینحال، علوم اجتماعی به ما میآموزد که برای درک جهان، نوعی از دستهبندی یا تیپسازی لازم و ضروری است (ویلیامز، 1386: 149). یا اینکه گفته میشود کلیشهها کمک ارزشمندی برای درک جهان هستند و در همه کلیشهها در اصطلاح «پرکینز» ، «بارقهای از حقیقت» وجود دارد(Lacey, 1998: 135). یعنی مایهای از حقیقت در کلیشهها دیده میشود و تاحدی راست هستند، اما به نظر دایر «در حالی که تیپسازی یا دستهبندی در برقراری ارتباط اهمیت اساسی دارد، کلیشهسازی بخشی از تداوم و استمرار نابرابری اجتماعی است» (ویلیامز، 1386: 150). گاهی گفته میشود که تصور قالبی باید دستکم جزئاً راست باشد و گرنه نمیتوان فهمید چرا وجود دارد و چنین مورد قبول عموم مردم است. ممکن است این استدلال پذیرفتنی جلوه کند اما تحقیقات دیگر ثابت کردهاست که ممکن است تصورات قالبی هیچگونه اساس عینی نداشتهباشد.
ساروخانی میگوید: عقاید قالبی (کلیشهها)، تصوراتی هستند کلی و بیانعطاف که در ذهن انسان جای میگزینند و در قضاوتها مورد استفاده واقع میشوند. بیتردید داوریهایی که بر چنین تصورات و عقایدی استوارند با واقعیت ارتباط محسوسی ندارند. آنها سطحی هستند و غالباً نادرست. از تعریف عقاید قالبی چنین بر میآید که این پدیدهها با فرد، از طرفی، و با اجتماع، از طرف دیگر، سر و کار دارند. به بیان دیگر، از طرفی بر پایه تعمیم استوارند، و از طرف دیگر بر حسب فرهنگ هر جامعه فرق میکنند. به نظر او، عقاید قالبی از همه وسایل و افرادی که با انسان سروکار دارند، ناشی میشوند. میزان تأثیر این وسایل و انسانهایی که شخص را در شرایط گوناگون احاطه میکنند، در کودکی بیش از همه ادوار زندگی است، زیرا در این دوره، که دوران فرهنگپذیری و اجتماعی شدن است، ذهن کودک برای قبول هر نوع اندیشه و پنداری آماده است (ساروخانی،1370: 781-782).
همچنین «برونو» در فرهنگ توصیفی اصطلاحات روانشناسی میگوید: «در روانشناسی اجتماعی تصور قالبی مجموعه خصوصیات ثابتی است که مشاهدهگر به همه اعضای یک گروه مشخص نسبت میدهد» (ده صفیانی، 1388: 57). «بگدیکیان» نیز درست بودن کلیشهها و تصاویری را که واقعی به نظر میرسند، مورد تردید قرار داده و میگوید: «تصویری که واقعیتها در ذهن ما شکل میدهند وحی منزل نیست. تکههای پراکنده اتفاقهایی که در اطرافمان در جهان واقعی رخ میدهد کنار هم جمع میشوند و تصویر ما از واقعیت را شکل میدهند. این تصویر را عمدتاً رسانههای جمعی تولید میکنند و به خورد ما میدهند. دید ما به جهان واقعی، پویا و متکی بر شواهد مؤید و تصحیح خودمان است، به شرطی که الگویی بیغرض و منصف برای تصمیمگیری و انتخاب این تکههای پراکنده وجود داشتهباشد. اما اگر یک صافی بر سر راه قرار گیرد و به برخی از این تکههای مهم اجازه عبور ندهد یا تصویر مخدوشی از آن ارائه دهد، دید ما به جهان سیاسی و اجتماعی پیرامونمان دچار نقصان میشود» (بگدیکیان، 1385: 13).
روش آزمایشی
واژه آزمایش با توجه به استفاده گسترده‌ای که از آن می‌شود، مفهوم آشنایی است. اما بدون تردید، پیچیده‌ترین و علمی‌ترین شکل پژوهش است. یکی از متداول‌ترین معانی واژه آزمایش را می‌توان “تجربه کردن” یعنی آزمایش روش‌های جدید و ارزشیابی اثرهای آن دانست. آزمایش پیشینه ای بسیار قدیمی در تحقیقات علمی دارد و در علوم طبیعی بالاترین و مهمترین شکل تحقیق است اما در علوم اجتماعی این شیوه پژوهش نوپاست.در آزمایش شیوه کار منطق استقرایی است. ما با کنترل یک یا چند عامل «متغیر» در یک پدیده اجتماعی به مطالعه کارآیی و نقش یک یا چند عامل دیگر می پردازیم به زبان ساده تر و ریاضی باید گفت ما با تحلیل یک متغیر به جستجوی متغیر دیگر می پردازیم. (رفیع پور. 1381 : 61 – 72 )
مقصود از این اصطلاح در علوم رفتاری هماهنگ با تعریف آن در علوم مختلف، آن است که دست‌کم یک متغیر (مثلا روش تدریس ریاضی) باید در کنترل پژوهش‌گر باشد که بتواند آن را دستکاری کند. به بیان دیگر، آزمایش روشی است که بر پایه آن می‌توان عناصر دستکاری شده و آثار مشاهده شده را کنترل کرد. در مطالعات علمی، آزمایش روشی است برای بررسی انواع خاصی از سؤالات پژوهشی یا حل کردن انواع خاصی از مسایل(دلاور، 1382: 128).
آزمایش، یکی از بنیادی‌ترین روش‌های تجربی برای کسب شناخت عمیق‌تر درباره جهان است و هم در علوم طبیعی مورد استفاده قرار می‌گیرد و هم در علوم اجتماعی. آزمایش به صورت علمی، به عنوان روشی برای بررسی حوزه‌های کمتر شناخته شده، حل کردن مسایل عملی و تایید فرضیه‌های نظری نیز تعریف شده است. آزمایش روشی است که به مردم کمک می گیرد تا تصمیم بگیرند بین دو گزینه (Griffith, 2001: 4). آزمایش یا تجربه مصنوعی در علوم طبیعی در آزمایشگاه صورت می گیرد ولی در جامعه شناسی آزمایشگاهی وجود ندارد زیرا امکان مطالعه رفتارو کنش و واکنش های اجتماعی افراد تنها در جامعه و اجتماع وجود دارد نه در آزمایشگاه از این رو جهت آزمایش اجتماعی می بایست در سطح جامعه موارد مورد نظر را بررسی کرد.
آزمایش، نوع خاصی از روش علمی است که معمولا برای مطالعه علیت به کار می‌رود. هدف از آزمایش غالبا آزمون یک فرضیه است؛ یعنی به دست آوردن یک تبیین تجربی از یک پدیده یا مکانیزم علیت.
اساس یک آزمایش عبارت است از، اعمال تغییر در یک نظام(متغیر مستقل) و مطالعه اثر آن تغییر(متغیر وابسته). دو مورد از ملاحظات اساسی در طرح آزمایش عبارتند از: (Devine 2006: 60-61).
1. متغیر مستقل تنها عاملی است که به طور نظام‌دار در آزمایش تغییر می‌کند. به عبارت دیگر، آزمایش، تقریبا کنترل‌شده است و متغیرهای مزاحم در آزمایش حذف می‌شوند.
2. متغیر وابسته در واقع نشان دهنده پدیده مورد مطالعه است و این متغیر به طور صحیح قابل اندازه‌گیری است(یعنی انواع مختلف خطاهای آزمایشی، مثلا خطای اندازه‌گیری را می‌توان حذف کرد).

مطلب مشابه :  وابستگی متقابل

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید