رشته حقوق

روانشناسی اجتماعی

دانلود پایان نامه

افزون بر فروید، آدلر نیز با وجود اینکه در مفروضه‌های دیگر مربوط به ماهیت انسان، اختلافات زیادی با فروید دارد، اما دربارهی موضوع تغییرناپذیری، توافق کاملی از خود نشان می‌دهد و معتقد است پنج‌ سال نخست زندگی، نقش اساسی در ساخت شخصیت دارد و بعد از آن تغییرات بنیادی در ساختار شخصیت فرد به وجود نمی‌آید، یا تغییرات بسیار ناچیز خواهد بود(هیل،67:1379).
خود:
«”خود” بخش عقلانی روان (راهنمای عقلانی) انسان و متشکل از تمام قدرتهای شناختی، ادراکی و عقلانی انسان است. خود را میتوان قدرت عاقلهی تصمیم گیرنده و اجرایی شخصیت دانست؛ زیرا با تعقل و واقعبینی، بر هر نوع واکنش انسان نظارت میکند»(شاملو،34:1366). پس خود حوزهای از ذهن است که با واقعیت تماس دارد. و تحت سلطهی اصل واقعیت است و میکوشد این اصل را جایگزین اصل لذت نهاد کند. “خود”، به عنوان تنها حوزهی ذهن که با دنیای بیرونی تماس دارد، شاخهی تصمیم گیرنده یا مجری شخصیت میشود(فیست،42:1384). این بخش از روان انسان، کنترل “نهاد” را بر عهده دارد. و حد فاصل دنیای درون و دنیای برون میباشد. خود نقش تعادل را در روان انسان ایفا میکند.
فراخود یا فرامن:
در روانشناسی فروید، فراخود یا فرامن، بیانگر جنبههای اخلاقی و آرمانی شخصیت است(همان:43). فروید این بخش روان را وجدانیات نامگذاری میکند، و کار آن را سرکوب تقاضاهای بخش نهاد میداند. این سرکوبها به عقیدهی فروید از بین نمیروند و در دنیای درون روان انسان نهادینه میشوند. این بخش از بدو تولد وجود ندارد و پس از تولد با سرکوبهای جامعه و عواملی دیگر است که شکل میگیرد. همچنین اگر این بخش از روان بیش از حد فعال شود فرد دچار نوعی بیماری روانی میشود، به عبارت دیگر احساس گناه پیدا میکند(شاملو،34:1366). پس فراخود که آخرین قسمت از شخصیت انسان است؛ در واقع نمایندهی درونی ارزشهای فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی است که توسط خانواده به کودک منتقل میشود(همان).
3-5-2-3. اضطراب و مکانیسمهای دفاعی:
در باور فروید، اضطراب حالتی است دردناک که تحمل آن برای مدت طولانی ناممکن است. بنابراین برای کنار آمدن با چنین حالتی، افراد از مکانیسمهای دفاعی علیه اضطراب استفاده میکنند(پروین،114:1372). برای پرهیز از تکرار گویی، فقط نام و شرح مختصر این مکانیسمها ذکر میشود.
1- “سرکوبی”، حذف غیر ارادی اندیشههای پریشان از آگاهی هشیار.
2- “انکار”، نفی وجود تهدیدی خارجی یا رویدادی آسیبزا.
3- “برونفکنی”، اسناد تکانهها پریشان کننده به شخص دیگر.
4- ” بازگشت”، عقب نشینی به یک دورهی پیشین زندگی که خوشایندتر بوده است.
5- “دلیل تراشی”، تفسیر دوبارهی رفتار که آن را به نظر خردمندانهتر و پذیرفتنیتر میسازد.
6- “جابهجایی”، جابه جا کردن یک تکانه از شیئی به شیئی دیگر.
7- “جبران”، شکست و ناکامی در یک زمینه و تغییر مسیر دادن در حوزهای که شانس موفقیت در آن زیاد است.
8- “درونفکنی”، حالتی که شخص خوبیها و موفقیتهای دیگران را به خود نسبت داده.
9-” تبدیل یا هیستری”، تبدیل یک ناراحتی روانی به یک دشواری جسمی.
10- ” تثبیت”، حالتی که شخص در یک مرحلهی پایینتر رشد، که با سن او نامناسب است باقی میماند و رشد نمیکند.
مکانیسمهای دفاعی، اکتسابی هستند و هدف از به کارگیری آنها رفع اضطراب و مقابله با بر هم زدن تعادل”من” میباشد(آزاد،120:1374).
3-5-3. آدلر و دیدگاههای وی دربارهی شخصیت:
آدلر در سال(1870) در خانوادهای یهودی در وین به دنیا میآید. پدر آدلر همچون پدر فروید، بازرگانی نه چندان موفق بوده است. دوران کودکی آدلر با شادمانی سپری نمیشود. این دوران با بیماری، آگاهی از مرگ، ناخشنودی، و حسادت نسبت به برادر بزرگ‌تر همراه بوده است. او به بیماری”ریکیتس”(یک بیماری دوران کودکی که با نرمی استخوانها مشخص میشود و علت آن کمبود ویتامین D است) مبتلا بوده، و همین امر او را از دویدن و بازی با کودکان دیگر محروم میساخته است، در سه سالگی شاهد مرگ برادر کوچکترش در تخت مجاور خود بوده، و خود او نیز در چهار سالگی در اثر سینه پهلو تا آستانهی مرگ پیش رفته است.. او خود را شخصی زشت و کوچک اندام تلقی می‌کرد. آدلر نسبت به پدرش بیش از مادرش احساس نزدیکی می‌کرد و شاید مانند یونگ، بعدها به این دلیل با مفهوم عقده ادیپ مخالفت میکرد که، در تجارب دوره کودکی‌اش انعکاسی نداشته است. آدلر در کودکی با جدیت تمام کار می‌کرد تا نزد همسالانش محبوبیت به دست آورد و به تدریج که بزرگ‌تر شد، به احساس عزت نفس، و پذیرشی از سوی دیگران دست یافت که، در میان افراد خانواده‌اش سراغ نداشت… کودکی او از جنبههای مختلف به سان یک تراژدی است، اما در عین حال مصداقی است از نظریهی بعدی خود او؛ مبنی بر چیرگی ضعف و حقارت کودکی و نیز رقم زدن سرنوشت خود به جای گردن نهادن به آن. آدلر مردی است که مفهوم احساس حقارت را به جهانیان مینمایاند، و بیشک از ژرفای تجربههای نخستین خود سخن میگوید. وی برای کامروا ساختن جاهطلبیهای دوران کودکیاش، در دانشگاه وین دورهی پزشکی را میگذراند. و در جریان جنگ جهانی اول با سمت پزشک در ارتش اتریش خدمت میکند… سپس در سال(1912) انجمن روانشناسی فردنگر را بنیان میگذارد… آدلر پس از عمری پربار و آثاری بسیار، سرانجام در سال(1937) در اسکاتلند، درحالی‌که برای سخنرانی بدانجا مسافرت کرده بود، بر اثر سکته قلبی درمیگذرد(شولتز:1390 ،143-142).
بدون شک یکی از متفکرانی که تاثیر قابل ملاحظهای بر علوم روانشناسی داشته، آلفرد آدلر است. او به دلیل دارا بودن نگرش اجتماعی، تأثیر بسزایی بر جنبشهای اجتماعی زمان خود داشته است. «آدلر معتقد است که رشد آدمی امری فردی و خصوصی نیست، بلکه انسان محصول اجتماع است»(شافه،97:1971). وی دارای نگرشی فلسفی بود و مکتب روانشناسی فردی او بر همین اساس بنا شده است. این مکتب اصول دوازده گانهای دارد از جمله: کل نگری، تلاش برای رسیدن به برتری، خوش بینی، غایت نگری، جبرگرایی ملایم و خود خلاق. وی بر خلاف فروید، که اعمال بشر را نتیجهی غرایز میداند، و بر خلاف یونگ که رفتار انسان را ناشی از طرحهای ارثی میپندارد؛ اعمال و رفتار انسان را زاییدهی کششهای اجتماعی میداند. آدلر معتقد است «سرایندگان بزرگ جهان ادب به بسیاری از نکات مهم روانشناسی عمقی پی بردهاند، و این نکتهها در ترکیب خالص و اصیلی که آنها به شخصیتهای زنده و فعال آثار خود بخشیدهاند، قابل دید است، آن طور که میتوان از برآورد آنها به مجموعهی مسائل انسان رسید»(آدلر،227:1370).
آدلر معمولاً به عنوان نخستین پیشگام گروه روانشناسی اجتماعی، در روانکاوی تلقی می‌شود. او نظریه‌ای را تدوین میسازد که “علایق اجتماعی” در آن نقش عمده‌ای را ایفا می‌کند. اساس نظریات آدلر، در کتاب معروف جنبهی نظری و عملی روانشناسی فردی که در سال (1928) انتشار یافته، توضیح داده شده است.«اصول عمدهی نظریهی او را میتوان عبارت دانست از:
1. حقارت، 2. برتریجویی، 3. غایت و غرض خیالی، 4. مصلحت اجتماعی، 5. خودآگاهی، 6. شیوهی زندگی، 7. خود خلاق»(سیاسی،109:13)
اما ما تنها به برخی از دیدگاههای وی که در متن، در تحلیل شخصیتها از آنها استفاده شده، به طور خلاصه اشاره میکنیم.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد دربارهسازمان ملل، سازمان ملل متحد، حقوق بشر، منشور ملل متحد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید