به عنوان مثال میان وجوب و سببیت تباین است ، ولی از جهت مصداق و مورد ، میان آن دو تباین جزئی بوده و عام و خاص من وجه اند ، که ماده اجتماع آن دو در غالب اعمال حقوقی یعنی عقود و ایقاعات است.
به عنوان نمونه در عقد نکاح هم حکم وضعی موجود است ( زوجیت ) و همراه آن چند حکم تکلیفی وجود دارد ، مانند جواز مباشرت ، وجوب نفقه ، … و بالاخره گاهی حکم تکلیفی و وضعی به تنهایی موجودند که ماده افتراق ، تباین جزئی است ، مثل وکالت در اجرای صیغه عقد از جانب کسی ، که تنها حکم وضعی موجود است و برای آن شخص فقط وکالت در اجرای صیغه محقق است و یا مثل مباح بودن نوشیدن آب که تنها حکم تکلیفی است. که البته مشروح این مباحث را از کتب اصول فقه باید جست و جو کرد. البته ناگفته نماند غرض از آوردن فهرست گونه این مباحث این است که جهل در کدام یک از این احکام عذر محسوب می شود ؟
3 – 1 – 3 – گفتار سوم – شرایط علم در مورد قوانین و احکام شرعیه
فلسفه تدوین قانون ، ایجاد نظم عمومی و جلوگیری از تعدی و تجاوز افراد به یکدیگر و ممانعت از هرج و مرج در روابط اجتماعی و حقوقی افراد است. این امر مستلزم آن است که قوانین بعد از تدوین ، لازم الاجرا شده و به بهانه های مختلف در اجرای آن خلل ایجاد نشود به همین دلیل مورد بحث ما در این گفتار وجوب تعلم احکام شرعیه و لزوم آموختن قوانین است : از بعد حقوقی ، وجوب تعلم قوانین از اصول مسلمه حقوقی است. بر همه مکلفان واجب است که قوانین مدون مصوب مجلس شورای اسلامی را – پس از ابلاغ دولت و لازم الاجرا شدنش با اعلان در روزنامه رسمی – یاد بگیرند و طبق آن عمل نمایند. نتیجه مطلب آن است که چنانچه قانونی تصویب شد و لازم الاجرا گردد ، کسی حق ندارد بگوید : من این قانون را یاد نگرفته ام و نمی دانم.
اما از حیث احکام شرعیه : ما مدعی هستیم که تعلم احکام شرعیه نیز بر همه واجب است . اکنون با طرح این اصل مسلم حقوقی و عقلانی باید دیده شود :
به کدام ملاک تعلم احکام و قوانین واجب است ؟ آیا این وجوب به ملاک مقدمات مفوته است ، یا به ملاک عقل است و یا اینکه به ملاک حکم شرع این تعلم لازم است و یا باید قائل به تفضیل شد و گفت : دربرخی از موارد به ملاک مقدمات مفوته واجب است و از مصادیق آن است و در بعضی موارد به ملاک حکم عقل که محدودیت تحقیق مجالی را برای مطرح کردن این مباحث باقی نمی گذارد و به بیان همین مقدار بسنده می کنیم.
4 – 1 – 3 – گفتار چهارم – بررسی تفاوت شرط علم در احکام تکلیفی و وضعی
بدون تردید علم مانند بلوغ و عقل یکی از شرایط عام تکلیف است ؛ اما شرط علم مانند دیگر شرایط عام تکلیف ، در احکام تکلیفی با احکام وضعی تفاوت اساسی به شرح ذیل دارد .
در احکام تکلیفی مثل وجوب نماز و روزه و حج و حرمت شرب خمر و زنا علم شخصی شرط تکلیف است و بدون علم شخصی تکلیف منجز نخواهد بود .
اما در مقابل در برخی از احکام وضعی هم چون ثبوت دیه در قتل خطایی یا ضمانات در باب اتلاف ، علم اصلا مدخلیت ندارد ، نظیر قتل یا اتلاف صبی یا مجنون که به رغم فقدان علم ، دیه ضمان آور است. در برخی دیگر از احکام وضعی مانند ثبوت حد زنا یا حد شرب خمر – چنانچه از روایات مربوطه به دست می آید – گرچه شرط علم در ثبوت احکام مدخلیت دارد ؛ اما منظور از علم ، علم نوعی است نه علم شخصی . هم چنان که شرط بلوغ در احکام تکلیفی و وضعی نیز متفاوت است بلوغ در احکام تکلیفی شخصی است و نه سالگی ابتدای آن بوده و در افراد متفاوت است و اما در احکام وضعی – مراد بلوغ نوعی است – نمی توان نه سال را سنّ بلوغ شرعی دانست و به نظر می رسد سنّ سیزده سال یا چهارده سال – که نوعا دختر ها در این سن بالغ می شوند – سن بلوغ شرعی باشد.
2 – 3 – بخش دوم
مستندات معذوریت جاهل در علم اصول و روایات فقهی
1 – 2 – 3 – گفتار اول – حدیث رفع از ادله برائت
در فقه اسلام ادله و مستنداتی که بر معذور بودن جاهل دلالت داردند فراوان است و به صورت پراکنده در کتب فقهی و به صورت کلی در بخش اصول عملیه علم اصول مشاهده می شود که در این بخش به توضیح آن ها می پردازیم :
برائت اصطلاحی است که هم در فقه به کار رفته است و کاربرد فراوان دارد ، هم در حقوق مدنی ، و هم در حقوق جزا ، ولی هر کدام از آن ها مفهوم خاص خود را دارند.
در زبان علمای حقوق عنوان « فرض قانونی » و در کلمات علمای اصول امامیه به نام « اصل عملی و یا قواعد اصولی و یا ادله فقاهتی » نامیده می شود. مراد از « اصل برائت » این است که تا وقتی دلیل قاطع بر تکلیف قانونی و شرعی نباشد ، مسئولیتی متوجه انسان نیست. زیرا به دلیل عقل و نقل ، وقتی تکلیفی و حکمی متوجه ی افراد جامعه است که دلیلی بر وجود آن باشد .
پیرامون این اصل و ارتباط با این نوشتار ، به چند نکته اشاره می کنیم .
یک ) موضوع اصل برائت همانند سایر اصول عملیه و فروض قانونی ، جهل به واقع است ، یعنی آن جا که علم و طریقی برای کشف واقع وجود نداشته باشد و آدمی با مجهولی روبرو شود ، نسبت به واقع جاهل بوده و برای او شک و تردید پدید می آید ، در آن صورت از دستور العمل هایی استفاده می کند عقل و یا شرع برای رفع تحیر آدم شاک و جاهل به واقع مقرر نموده است .
دو ) اصل برائت هم جنبه ی عقلی دارد و موضوع آن « عدم البیان » است ، از این رو عقل ، عقاب بدون بیان را قبیح می داند و هم جنبه ی شرعی دارد که موضوع آن « عدم العلم » است و ادله شرعی متکفل بیان آن است ، مانند حدیث رفع و غیره … ، مقصود ما از برائت در حدیث رفع ، برائت شرعی است نه عقلی .
سه) نکته ی مهمی که لازم به یادآوری است که در فقه اسلام برائت را در دو حوزه و قلمرو مطرح نموده اند ، نخست رابطه ی انسان با خدا که آدمی برای خود در برابر خداوند متعال احتمال تعهد و تکلیف می دهد و البته صرف احتمال ، تکلیف آور نیست ، بلکه از اصل برائت استفاده نموده و خود را مبرا از تکلیف می داند . تعهد انسان نسبت به قانونگذار هم از این نوع است .
و دوم : در رابطه اجتماعی انسان ها ، گاهی انسانی مقابل انسان دیگر احتمال تعهد و تکلیف می دهد ، در آن صورت هم با استناد به اصل برائت خود را عاری از تعهد می داند ، به عنوان مثال مفاد ماده 356 ق . آ . د . م پیشین که از فقه گرفته شده است که اگر در اشتغال ذمه بدهکار تردید شود ، اصل برائت ذمه است . یا ماده 225 ق. ت . که به مفهوم برائت ذمه از تعهد اشاره شده است . در حیطه قواعد و مقررات حقوقی برائت نوع دوم مطرح است ، ولی ادله آن عام بوده و در هر دو بخش قابل استناد است .
چهار ) در مورد جریان اصل برائت مانند سایر اصول عملیه و بسیاری از مباحث فقهی و اصولی اختلاف عمده میان علمای اصول و علمای اخباری است و مسیر بحث این نوشتار بدون تعرض به این اختلاف ، بر اساس مکتب مجتهدان است نه علمای اخباری.
پنج ) و نکته آخر این که مکلف مجتهد [ نه مکلف عامی ] نسبت به هر یک از احکامش یا قطع و یقین پیدا می کند ، هنگامی که این حالت برای او پیش می آید آن را عمل می کند زیرا قطع مجعول شارع نیست یعنی شارع نمی تواند ، قطع را معتبر بداند یا اعتبار آن را رد کند.
چون قطع به معنای کشف واقع و رسیدن به میدان واقعیت است ، پس شخص قاطع یعنی کسی که به میدان واقع رسیده است ، واقعیت برای او روشن شده است و نکته مجهولی برای او وجود ندارد پس باید نسبت به آن عمل کند و یا نسبت به حکم شرعی ظن حاصل کرده است که در این جا باید دقت کند که این ظنی که حاصل شده جز ظنون معتبر است یا جز ظنون غیر معتبر.
و حالت سوم که محل بحث ما همین حالت سوم است ، حالتی است که مکلف نسبت به حکم شرعی شک دارد.
در مورد شک ، ممکن است شارع اصول و قواعد فراوانی را قرار دهد [ مانند برائت شرعی ] و یا عقل چنین اصولی را قرار دهد [ مانند برائت عقلی ] اما هنگام جست و جو از اصول شرعیه و عقلیه فقط به چهار اصل مهم برخورد می کنیم و این چهار اصل عبارتند : استصحاب ، برائت ، احتیاط ، تخییر.

                                                    .