رشته حقوق

رفتارهای ضد اجتماعی

دانلود پایان نامه

سیمون و همکاران (2001)، در پژوهشی با عنوان “کیفیت دلبستگی نوجوانان به والدین و پرخاشگری در نوجوانان” به مطالعۀ نقش دلبستگی به والدین و رفتارهای پرخاشگرانه پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که بین اعتماد به والدین، ارتباط با پدر، بیگانگی از والدین و میزان بروز رفتارهای پرخاشگرانۀ فرزندان ارتباط معنیداری یافت نشد. تنها بین ارتباط با مادر و میزان بروز رفتارهای پرخاشگرانۀ فرزندان ارتباط منفی و معنیدار وجود داشت.
ورشوئرن و مارکوئن (2002)، در پژوهشی با عنوان “نقش خودپنداره و رابطه با والدین در کودکان پرخاشگر و دارای رفتار عادی”، نقش دلبستگی به والدین و رفتارهای پرخاشگرانه را بررسی کردند. آنها رابطۀ منفی و معنیدار بین دلبستگی مادرانه و پدرانه با بروز رفتارهای پرخاشگرانۀ فرزندان را گزارش کردند.
روبین و همکاران (2004)، در پژوهشی با عنوان “دلبستگی، دوستی، و عملکرد روانی اجتماعی در اوایل نوجوانی” نشان دادند که کیفیت دلبستگی به والدین نقش مهمی در ابعاد مختلف سازگاری نوجوانی (اجتماعی، رفتاری و هیجانی) ایفا میکند. شواهد حاصل از مشاهدۀ آنها بیانگر ارتباط دلبستگی والدینی با سازگاری هیجانی است. به ویژه بین دلبستگی والدینی و خودپندارۀ مثبت فرزندان از لحاظ آماری رابطۀ مثبت و اما بین دلبستگی والدینی و تنش هیجانی (رفتارهای ضد اجتماعی)، رابطۀ منفی و معنیدار مشاهده شده است. همین نتیجه در مورد دلبستگی به همسالان نیز به دست آمد.
کاسترمن، هاگرتی، اسپود و ردموند (2004)، در پژوهشی با عنوان “نفوذ یکسان پدران و مادران بر رفتار ضد اجتماعی فرزندانشان” نشان دادند که تجارب اجتماعی شدن با پدر به طور مستقیم بر رفتار ضد اجتماعی دختران تأثیر دارد ولی در پسران، پیوند پدری به طور غیر مستقیم بر افزایش باورهای اجتماعی در پسران تأثیر میگذارد که این باورها به نوبۀ خود از بروز رفتار ضد اجتماعی در آنها پیشگیری میکند. فانتی (2005)، در پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود در دانشگاه گرجستان با عنوان “روابط نوجوانان و والدین با دانشجویان سال اول مقیم در خوابگاه دانشجویی” نشان داد که کیفیت رابطۀ پدر-فرزند با سازگاری تحصیلی و هیجانی دانشجویان مقیم خوابگاه رابطۀ معنیداری وجود دارد.
نتایج تحقیقات گالن و رابینسون (2005)، با عنوان “سیاهۀ دلبستگی به پدر و مادر و همسالان نسخۀ تجدید نظر شده (IPPA-R) برای کودکان: یک بررسی روانسنجی” نشان داد که میزان اعتماد در هر یک از اَشکال دلبستگی، به طور معنیدار با خودپندارۀ مثبت و عدم رفتار ضد اجتماعی رابطۀ مثبت و با زورگویی نسبت به دیگران رابطۀ منفی داشته است.
بال (2005)، در پژوهشی تحت عنوان “کنترل تأثیرات عوامل خانوادگی بر روابط بین جوانانی که در معرض بزه‌کاری قرار گرفته اند”، عقیده دارد که بزه‌کاری نوجوانان یک مسأله اجتماعی روبه رشد، جدی و پرهزینه در ایالات متحده است. به نظر بال، نوجوانان پسر نسبت به نوجوانان دختر نسبت بالاتری از انجام جرم و دستگیری را دارا هستند. محقق، هدف از پژوهش خود را بدست آوردن اطلاعات توصیفی دربارۀ میزان و تعداد حوادث تکان دهنده که زندگی بزه‌کاران را در معرض این حوادث قرار داده است، می‌داند. همچنین محقق، سه اثر متعادل کنندۀ خانوادگی که شامل حمایت خانوادگی یا حمایت مراقبان، انضباط یا نظارت مراقبان و کیفیت روابط مراقبان و فرزندان است، را بر زندگی بزه‌کاران مورد مطالعه قرار داده است. یافته‌های توصیفی این پژوهش نشان می‌دهد که نوجوانان به طور متوسط 50 درصد حوادث تکان دهنده را تجربه کرده‌اند. در تحلیل رگرسیونی، نیز اهمیت نقش نظارت مراقبان، بیشتر از دو اثر دیگر بر بزه‌کاران بوده است؛ به طوریکه می‌توان گفت انظباط و نظارت بیشتر مراقبان با کم شدن بزه‌کاری عمومی و سرقت اموال رابطۀ معنی‌داری دارد. بهطور کلی، در این پژوهش، به نقش محرک‌های تنش‌زا و سن بزه‌کاری اشاره شده است؛ بدین نحو که این محرک‌های تنش‌زا، سن بزه‌کاری را پایین می‌آورند.
کرسول (2005)، در “نقش وابستگی به والدین، پایگاه اجتماعی-اقتصادی خانواده و روابط منحرف همسالان و مشارکت جوانان در رفتارهای مخاطرهآمیز و بزه‌کاری”، مطالعه‌ای که در میان دانش‌آموزان آفریقایی-آمریکایی، با نمونۀ آماری شامل 263 پسر و 276 دختر و با چارچوب تئوریک نظریۀ کنترل اجتماعی انجام داد، چنین نتیجه‌گیری می‌کند که پایگاه اقتصادی-اجتماعی خانواده به وابستگی به والدین ارتباط ندارد. همچنین به نظر محقق، وابستگی به والدین به رفتارهای مخاطرهآمیز ارتباطی نداشته است، اما پایگاه اقتصادی-اجتماعی بالای خانواده و وابستگی بالای به والدین با کاهش مشارکت جوانان در رفتارها و اعمال مخاطره‌آمیز و بزه‌کاری ارتباط معنی‌داری داشته است. یافتههای این پژوهش نشان می‌دهد، که درگیر شدن زیاد جوانان در روابط منحرف با همسالان، به مشارکت زیاد آن‌ها در رفتارهای مخاطره‌آمیز و بزه‌کاری ارتباط داشته است. در نهایت مشارکت زیاد جوانان در رفتارهای مخاطرهآمیز با بزه‌کاری ارتباط داشته است. یافته‌های این پژوهش نشان‌گر این است که بین بزه‌کاری پسران و دختران چندان تفاوتی دیده نمی‌شود. به هر حال جوانان پسر و دختر در تعداد زیادی از همان نوع رفتارها و فعالیتهای بزه‌کاری شرکت کردند و این نشان میدهد که چنین نیست که دختران تنها در جرایم جزیی درگیر باشند. به نظر کرسول هیچ ارتباط معنیداری بین پسران و دختران در ارتباط با فرار از خانه یافت نشده است.
مک کوری (2005)، در یک پژوهش کیفی تحت عنوان “کنترل شخصی، جنسیت، بزهکاری در خانوادههای پدرسالار و غیر پدرسالار، چنین اظهار می‌دارد، که تفسیرهای نوجوانان از کنترل والدینشان و واکنش‌های آنان نسبت به این کنترل‌ها با بزه‌کاری جوانان ارتباط دارد. او به اختلاف سه جزء اصلی کنترل‌های والدین یعنی تنظیم هنجاری، کنترل و انضباط در خانواده‌های سنتی و پدرسالار با مدرن و برابر‌گرا و تأثیرات آن‌ها بر رفتار بزه‌کارانه می‌پردازد. به نظر وی جوانان در برابر کنترل والدین به پنج شیوه می‌توانند واکنش نشان دهند: 1- انطباق، 2- انتظار، 3- مخفی کردن، 4- مخفی کردن رد پا و 5- شورش علنی. به نظر مک کوری، واکنش‌هایی که نوجوانان خانواده‌های پدرسالار انجام می‌دهند، برای ترس از کنترل‌های مستقیم و خارجی بودند، در حالی که واکنش‌های نوجوانان در خانواده‌های غیر پدرسالار، احتمالاً واکنش‌هایی برای درونی کردن ارزش‌های والدین بوده است. محقق، عقیده دارد که بدون در نظر گرفتن جنسیت، نوجوانان در خانوادههای غیر پدرسالار، احتمالاً بیشتر از نوجوانان خانواده پدر‌سالار، از استراتژی شورش علنی استفاده کرده‌اند.
ویلیامز و کلی (2005)، در پژوهشی با عنوان “بررسی روابط درگیری و دلبستگی با مشکلات رفتاری در نوجوانان: بررسی نقش پدران” نشان دادند که فرزندانی که احساس نزدیکی بیشتری با پدر خود میکنند و زمان بیشتری را با وی میگذرانند، بیشتر میتوانند این الگوهای رفتاری را بیاموزند و به زندگی خود منتقل کنند. در مطالعۀ ویلیامز و کلی دلبستگی به پدر کمتر از مادر گزارش شده است.
لیمِنس و دیگران (2006)، در پژوهشی تحت عنوان “کودکان مبتلا به اختلال کمبود توجه/فزونکنشی و کودکان مبتلا به اختلال سلوک” در نمونهای از یک جامعۀ بریتانیایی، به این نتیجه رسیدند که کودکان واجد اختلالات کمبود توجه/فزونکنشی، سلوک و نافرمانی/مقابلهای بیشتر اوقات درگیر نقشهای خرابکارانهای از قبیل زورگوئی، قربانی زورگوئی و قربانی میشوند.
مادریگال (2006)، با تکیه بر تئوری کنترل اجتماعی هیرشی و تئوری فضای عاطفی خانواده، با بررسی 86 دانشآموز اهل آمریکای لاتین، به بررسی تأثیر محیط خانواده (میزان کنترل، کنترل و صمیمیت در خانواده) و خطر بروز رفتارهای خرابکارانه در کودکان پرداخت. این کودکان در محیطهای جرمخیز زندگی میکردند و عموماً شاهد موارد جرم و جنایت بودند. بر اساس نتایج پژوهش ماردیگال، محیط خانواده دارای نوعی نقش حمایتی است و سبب کاهش بروز رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان در این مناطق میشود. این مطالعه همچنین نشان داد که ماهیت جو و محیط خانوادگی که شامل روابط والدین با یکدیگر و با کودکان است میتواند در ایجاد و اعتماد و استقلال در کودک و نوجوان تسهیل کننده یا بازدارنده باشد.
گودفردسون و همکاران (2007)، در مطالعهای با عنوان “ویژگیهای متمایز برنامههای مؤثر پس از مدرسه و برنامههای غیر مؤثر پس از مدرسه برای جلوگیری از بزهکاری و جرم” با استفاده از تکنیکهای مدلسازی چند سطحی، به بررسی ویژگیهای 35 برنامه بعد از مدرسه (asps) پرداختند که تحقیقات و نظریههای جرمشناسی پیشبینی کردهاند به نتایج رفتار خرابکارانه مربوط است. نتایج این پژوهش نشان داد در کنترل پیشبینی رفتار خرابکارانه در سطح فردی، ترکیب مشارکتکنندگان در برنامه ASP، ویژگیهای چند برنامه ASP به قربانی شدن، استفاده از مواد مخدر، و رفتار بزهکارانه مرتبط بوده و آنها را پیشبینی میکردند.
نتایج پژوهش مویدفر و همکاران (2007)، در مورد رابطۀ بین سبکهای دلبستگی و عزت نفس بر روی 84 نفر دانشجو نشان داد که افزایش سبک دلبستگی ایمن باعث افزایش عزت نفس اجتماعی و افزایش سبک دلبستگی اجتنابی و سبک دلبستگی مضطرب – دوسوگرا باعث کاهش عزت نفس اجتماعی میشود.
هومفری و همکاران (2007)، در پژوهشی دیگر تحت عنوان “قربانی شدن همگنان در میان کودکان با اختلال کمبود توجه/فزون کنشی”، به بررسی ارتباط بین قربانی شدن توسط همگنان و سازگاری روانی اجتماعی در کودکان با اختلال مذکور، دریافتند که ارتباط مثبت معناداری میان قربانی شدن توسط همگنان و گزارشهای والدین آنها از اضطراب، افسردگی، مشکلات اجتماعی، رفتارهای پرخاشگرانه، آزاردهنده و خرابکارانه ایشان برقرار است.
هولمبرگ و جرن (2008)، دو مقولۀ زورگوئی و اختلال کمبود توجه/فزونکنشی را در577 کودک 10 سالۀ سودانی مورد بررسی قرار دادند و رابطۀ مثبت معناداری را میان این دو، بین گروههای همگن در مدارس یافتند و توصیه داشتند که برای ارزیابی دقیق و درمان اختلال کمبود توجه/فزونکنشی و مشکلات رفتاری نباید از تأثیر زورگوئی در منزلت اجتماعی و مهار آن غافل ماند.
برینان و همکاران (2009)، در پژوهشی نشان دادند که بین 4 تا 45 درصد کودکان، زورگو و یا قربانی زورگویان هستند. مطابق با نتایج مطالعه آنها، زورگویی همراه با تجارب زیادی از ناهنجاریهای روانی و مشکلات هیجانی و اجتماعی است و زورگویان اغلب، سطوح بالاتری از مشکلات سلوک را از خود نشان میدهند و نزد همکلاسیهایشان منزلت اجتماعی پائینی دارند و نظردهی نسبت به آنها منفی است.
فانگ و همکاران (2009)، در مطالعهای به بررسی عوامل مؤثر در اختلالهای رفتاری پرخاشگرانه در نوجوانی پرداختند. آنها در بررسی 164 پسر و 180 دختر 14-11 ساله دارای رفتارهای ضد اجتماعی دریافتند که عنصر انسجام در خانواده، تعدیل کنندۀ نقش عامل هورمون تستسترون است. به این ترتیب اگر میزان انسجام محیط خانواده بالا باشد، بالا بودن میزان این هورمون به رفتار ضد اجتماعی نیانجامیده است در حالیکه وقتی میزان پیوستگی محیط خانواده پایین است، بالا بودن میزان این هورمون با بروز رفتارهای ضد اجتماعی و ناسازگارانه رابطه داشته است.
لوبر و همکاران (2009)، در پژوهشی با عنوان “نگاهی به اختلال نافرمانی مقابلهای، اختلال سلوک و ویژگیهای جامعهستیزی” مطالبی را در مورد اختلال نافرمانی مقابلهای، اختلال سلوک و شکلهای زودرس جامعهستیزی ارائه داده و تغییرات و ثبات رشدی هر یک، ارتباط و همبستگی درونی بین آنها و همچنین مداخلات درمانی مؤثر برای هر یک از این سه وضعیت را بررسی کرده و نشان دادند که اعمال مثبت والدین و تأکید بر روابط گرم و محبتآمیز، ممکن است برای کودکان با خلق و خوی در معرض خطر ویژگیهای عاطفی جامعهستیزی به عنوان یک سپر دفاعی عمل کند.
براین و همکاران (2010)، در مطالعه خود به بررسی نقش منزلت اجتماعی در بروز رفتارهای خرابکارانه پرداختند. آنها نشان دادند که تبلور منزلت اجتماعی پایین را میتوان در نقشهایی جستجو کرد که کودکان با توجه به موقعیت و مسائل شخصی خود بر میگزینند. برخی از کودکان در پی غلبه بر دوستانشان به زورگویی آشکار یا زیرکانه میپردازند. زورگویی یکی از این نقشهاست که به تمایل آگاهانه برای کسب امتیازهای روانشناختی و یا اجتماعی و مادی از دیگران اطلاق میشود و از طریق آزار، تهدید، استهزاء و ترساندن صورت میگیرد. اینگونه کودکان، قربانیان را از فعالیتهای گروهی محروم کرده و به طور کلی طرد میکنند و منزوی میسازند.
ترمبلی (2010)، در مطالعهای با عنوان “ریشههای رشد یابندۀ مسائلِ رفتاری خرابکارانه: فرضیۀ گناه اصلی، اپی ژنتیک و نتایج آن برای پیشگیری” به بررسی نشریاتی که در دهۀ گذشته به رشد رفتارهای خرابکارانه پرداختهاند، میپردازد. (رفتارهایی مانند تجاوز، مخالفت گروههای مقاومت، قانونشکنی، و سرقتِ خرابکارانه). وی در این مطالعه از دو مدل نظری یادگیری اجتماعی و بیماری بهره برد. با توجه به این دیدگاههای توسعهای، کودکان، رفتارهای خرابکارانه را یا از محیط خود یاد میگیرند یا به دلیل نوعی بیماری بدان دچار میشوند. وی در این مطالعه نشان میدهد که بررسیهای طولی که مسیر رشد و نمو اینگونه رفتارها را از دوران کودکی به بعد بررسی کردهاند، روند رشد و نمو معکوسی را نشان دادهاند. نتایج نشان داد رفتار خرابکارانه در اوایل دوران کودکی عمومی است و با افزایش سن، کودکان رفتارهای اجتماعی قابل قبول را از طریق تعامل با محیط خود یاد میگیرند. وضعیت بیماری نیز به کودکانی اشاره داشت که قادر به یادگیری رفتارهای اجتماعی قابل قبول نبودند. ترمبلی همچنین نشان داد که مکانیسمهای که منجر به کاهشِ استفاده از رفتارهای اجتماعی پذیرفته شده میشوند مبتنی بر امور پیچیده ژنتیکی و محیطی، از جمله مکانیسمهای اپی ژنتیک بوده و به شدت بین نسلیاند. پیشنهاد وی برای پیشگیری از این کاهش، پشتیبانی طولانیمدت و فشرده از پدر و مادرِ کودک بود.
رضائی و همکاران (2011)، در مقالهای با عنوان “خرابکاری در ایران (تهران) تأثیرگذاریِ برخی فاکتورهای محیطیِ شهر” از خرابکاری به عنوان دشمنخویی، خرابکاری یا آسیب مجنونانه به اموال خصوصی یا عمومی تعریف یاد میکنند و آنرا یکی از اشکالِ آشکار رفتار مجرمانه و از جمله جرمهای بسیار زیانآور برای اموال عمومی محسوب میکنند. آنها معتقدند استمرار رفتار خرابکارانه باعث افزایشِ چشمپوشیِ ساکنین از چنین اعمالی میشود، همچنین اضطراب در مورد جرم و ترس از قربانی شدن را افزایش میدهد. اینها عواقب شناخته شدۀ خرابکاریاند که در همۀ جوامع احساس شده است. هزینههای مالی تعمیر خسارت خرابکاری و همچنین هزینۀ انسانی از ناراحتی و دلخوری آنقدر مهم هستند که تلاش برای پیدا کردن راههای مؤثر جهت کاهش بروز و شیوع خرابکاری در محیط شهری را توجیه کنند. آنها به تجزیه و تحلیل نقش عوامل زیستمحیطی در طراحی شهریِ ویژۀ کلان شهر تهران در بروز خرابکاری پرداختند و عواملی مانند محل سکونت، نوع ساختمان، کیفیت طراحی محیط شهری و ویژگیهای ساختمان، در ارتباط با درجۀ خسارت خرابکاری و رخ دادنِ مداوم خرابکاری در سه ناحیۀ منتخب شهر تهران مورد بررسی قرار دادند.
آیزل و نیلگون (2011)، در مقالهای با عنوان “تأثیر عوامل مکانی بر خرابکاری در پارکهای ساحلی” به بررسی فاکتورهایی که به هنگام طراحی برخی فضاها نیاز به اندازهگیری برای به حداقل رساندن آسیبهای ناشی از خرابکاری دارند، پرداختند. به همین منظور سه پارک در شهر ترابوزان انتخاب و میزان آسیب بر مبلمان پارکها در ارتباط با مکان، ارزیابی شدند. نتایج بررسی نشان دهندۀ وجود ارتباط بین عوامل مکانی و خرابکاری بود. به طوریکه مشاهدات در فضاهای عمومی در ترابوزان نشان داد که به دلیل بروز خرابکاری در برخی فضاها و خیابانها، مبلمان شهری غیر قابل استفاده شده است. پژوهشگران پیشنهاد میکنند به منظور کاهش رفتارهای خرابکارانه در فضاهای شهری بهتر است در انتخاب مبلمان شهری، ویژگیهایی همچون: راحتی و آسایش، ویژگیهای آب و هوایی، خوش منظره، مواد، رنگها، دوام و … را مد نظر قرار دهیم.
ارواستی و همکاران (2012)، در مقالهای با عنوان “رابطه خرابکاری، قلدری و مدرسهگریزی با غیبتِ معلّمین به دلیل بیماری: یک تحلیل چندسطحی” با این هدف که آیا خرابکاری، قلدری، و پرسهزنی در میان دانشآموزان در مدرسه با غیبتِ معلّمان به دلیل بیماری، مرتبط است یا خیر، دادههای مربوط به اینچنین رفتارها را از 17033 دانشآموز در 90 مدرسه با سوابق غیبتِ 2364 معلّم در ارتباط قرار دادند. نتایج حاکی از آن بود که خرابکاری و قلدریِ مدرسهایِ گزارش شده توسط دانشآموزان با غیبت کوتاه مدت معلّمان (1 تا 3 روز) ارتباط داشت. در واقع رفتارِ خرابکارانه دانشآموزان زمانی تشدید میشد که غیبتِ معلّمان، کوتاه مدت بود. این در حالی است که میان رفتار خرابکارانۀ دانشآموزان و غیبتهای بلند مدت معلّمان (بیش از 3 روز) رابطهای یافت نشد. نهایتاً آنها نتیجه گرفتند که بین رفتار خرابکارانه دانشآموزان و غیبتِ کوتاه مدتِ معلّمان به دلیل بیماری، رابطۀ معناداری وجود دارد. آنها همچنین پیشنهاد کردند که تحقیقاتِ بعدی باید به این سمت برود که مشخص نماید که آیا رفتار خرابکارانه، علّت غیبت است یا نتیجه آن و یا اینکه ارتباطی غیرعلّی در کار است.
بارنوم و همکاران (2012)، در پژوهشی با عنوان “رابطۀ میان «در اختیار داشتن الکل در زیر سن قانونی» و «رفتار مجرمانۀ آینده»: تجزیه و تحلیلی تجربی با استفاده از مدلِ سن، همگروه و دورۀ زمانی” از طریق تحلیل به روش سن، همگروه و دورۀ زمانی به بررسی رابطۀ بین “در اختیار داشتن الکل پیش از رسیدن به سن قانونی” و “رفتار مجرمانه” پرداختند. آنها در این مطالعه با روش مدلهای سن، همگروه و دورۀ زمانی (APCC) و استفاده از دادههای ملّی، در حالی که سن و اثرات دوره را کنترل کردند، گروههای سنی یک سال را مورد بررسی قرار داده و نشان دادند که اجرای دقیق قانون PULA (سن قانونی مجاز برای خرید و حمل نوشیدنی الکلی) دربارۀ نوجوانان، به احتمال زیاد خرابکاری و ضرب و جرح آنان را هنگامی که به جوانی بزرگسال تبدیل شدهاند کاهش خواهد داد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل آنها نشان داد هنگامی که همگروهی افزایش مییابد، بر حملات و خرابکاری نیز افزوده میگردد، اما این تأثیر بر والدین مجرد (جدا شده) و کسانی که از منابع محروماند کمتر است.
تامپسون و همکاران (2012)، در مقالهای با عنوان “از شکستن پنجرهها به یک برنامۀ پژوهشی: یک مرور بر ادبیات خرابکاری و گرافیتی در صنعت راه آهن” (اولین پژوهش خارجی که دربارۀ موضوع خرابکاری و نقاشیهای دیواری در صنعت راه آهن انجام میشود) بر عوامل و موانعِ اجتماعی خرابکاری و نقاشیهای دیواری در صنعت راهآهن تمرکز کردند. آنها در این مقاله ضمن مرور نظریههای روانی-اجتماعی گرافیستی خرابکاری، از برنامههای پیشگیرانه فنی، اجتماعی و غیر فنی برای کاهش رفتارهای خرابکارانه صحبت به میان آوردند. آنها معتقد بودن انجام خرابکاری و نقاشیهای دیواری بر دیوارهای تحت تملک راهآهن بر مقامات راهآهن، پشتیبانی خدمات راهآهن، هزینهها، و بهرهبرداری به موقع از خدمات، تأثیر قابل توجهی میگذارد و هزینههای مهم اجتماعیای بر مسافرانی که احساس نا امنی دارند تحمیل میگردد؛ همچنین هزینههای زیستمحیطی ِاز بین بردن نقاشیهای دیواری و تعمیر خرابکاریها هم که اظهر من الشمس است. نویسندگان این مقاله با تمرکز بر شناسایی اینکه چه عاملی در بروز اینگونه رفتارها در کار است و تحت چه شرایطی عمل میکند، به مطالعات موردی بینالمللی از طرحهای کاهش خرابکاری موفق از اروپا، انگلستان، ایالات متحده آمریکا و استرالیا پرداختند. پیشنهاد مشخص آنها، این بود که نیاز به یک مدل فرا تئوری برای تبیین خرابکاری و نقاشیهای دیواری، پژوهش قومنگاری بیشتر و بهبود ارزیابی و استراتژیهای تعیین معیار احساس میشود.

مطلب مشابه :  قانون اجرای احکام مدنی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید