رشته حقوق

رشته های علوم انسانی

دانلود پایان نامه

سده شانزدهم میلادی
تاریخ مشخص کاربرد این واژه در این دوران است که توسط جیووانی پیتر بلوریGiovani Pietro) Bellori) در مقدمه کتابش با عنوان زندگی نامه های هنرمندان بیان شده است.
سده هجدهم میلادی
گسترش تحقیقات شمایل نگارانه با تحول و توسعه مطالعات باستان شناختی عصر کلاسیک باستان ( نمونه برجسته اش کتاب لسینگ با عنوان مردمان باستان چگونه به ترسیم مرگ می پرداختند می باشد که او در کتابش به بحث در باب بن مایه های شمایل نگارانه می پردازد.)
سده نوزدهم میلادی
مورد توجه قرار گرفتن شمایل نگاری قرون وسطی توسط محققان فرانسوی که آن ها با توجه به ادبیات دینی و آیینی به تحلیل شمایل نگارانه می پرداختند.
سده بیستم میلادی
بسط دیدگاه های شمایل نگارانه توسط آبی واربورگ (Aby Warburg) با طرح ضروری بودن تحلیل آثار هنری به واسطه آشنایی با اسطوره شناسی، ادبیات، تاریخ و حیات اجتماعی و سیاسی آن دوران که بدین ترتیب بنیانگذار شیوه مطالعاتی ای شد که بعدها عنوان شمایل شناسی به خود گرفت. یکی از پیروان برجسته اش که نظریاتش را دنبال کرد اروین پانوفسکی بود.
مأخذ: نگارنده
(3-4): روش آیکونولوژی اروین پانوفسکی
اروین پانوفسکی مورخ آلمانی درسال1914م دکتری خود را از دانشگاه فرایبورگ گرفت. در سال 1920م کرسی استادی دانشگاه هامبورگ را به دست آورد. در سال 1933م با روی کار آمدن حزب نازی به ایالات متحده رفت و در دانشگاه پرینستون و نیوچرسی به تدریس پرداخت. پانوفسکی در حوزه های مختلف هنری به ویژه در خصوص تاریخ و زیباشناسی هنر قرون وسطی و رنسانس دست به مطالعات گسترده زد که حاصل آن ده ها کتاب و مقاله است. مهم ترین آثار پانوفسکی کتاب “مطالعه در آیکونولوژی” است که در آن به تحلیل سه سطح مختلف از تفسیر تصاویر می پردازد. «پانوفسکی برای نخستین بار بین شمایل نگاری و شمایل شناسی تفکیک روش مندی را ایجاد کرد و با توجه به این تفکیک به طور خاص به مطالعه «هنر رنسانس» پرداخت. پانوفسکی هم صدا با دیگر مورخان هنر پیش از خود معتقد بود که رنسانس بازگشت به میراث کلاسیک اروپایی یا تمدن پونانی-رومی بوده است. طبق نظر مورخان هنر، حد فاصل تمدن یونانی-رومی با رنسانس وقفه ای حدوداً هزار ساله وجود دارد که همان دوران قرون وسطی یا سده های میانه است. در این دوران هنر یونانی-رومی را به مثابه هنری کافرکیشانه یا پاناگانیستی panaganism)) اطلاق می کردند. در حالی که این هنر پس از وقفه ای طولانی در دوران رنسانس دوباره احیا می شود، بنیان های فرهنگی تمدن یونان و روم نیز مورد توجه قرار می گیرد. پانوفسکی با توجه به این شرایط تاریخی که در دوران رنسانس چهره نمود، به طرح این پرسش می پردازد که آیا دوره رنسانس الگوبرداری صرف از یونان و روم بوده است؟ بی شک انسان رنسانسی تحول جدیدی را ایجاد کرد اما این تحول محصول تقلید از گذشته بوده است؟ پانوفسکی در جواب به این سؤال می گوید: انسان رنسانسی در ظاهر از میراث یونان و روم استفاده کرد. این بهره برداری تنها در ظاهر است که هنر رنسانس از موضوعات غالب هنر یونان– روم یا از اساطیر آن تمدن ها به نحو کثیری استفاده کرده است» (Panofsky, 1970: chap.1). بنابراین پانوفسکی نمی پذیرفت که هنر دوره رنسانس تجلّی و بازتاب مستقیم میراث کلاسیک است. اما با توجه به این که تحولات تاریخی رنسانس و شکل گیری نوعی آگاهی جدید برای انسان، او را به طرح این روش سوق داد از این روش برای بررسی هنر رنسانس بهره گرفت. پانوپسکی برای خوانش تصاویر به مراتب سه گانه معتقد بود. این مراتب سه گانه عبارت بودند از:
مرتبه نخست: توصیف پیشاشمایل نگارانه
مرتبه دوم: تحلیل شمایل نگارانه
مرتبه سوم: تفسیر شمایل نگارانه
در مرتبه نخست، یعنی توصیف پیشا شمایل نگارانه، به بیان این مسأله پرداخته می شود که هنگام مواجه با اثر هنری تنها می توان اثر را توصیف کرد، صرف نظر از این که علمی نسبت به آثار هنری داشته باشیم یا نداشته باشیم. در این مرحله به صورت های محسوس آثار هنری توجه می کنیم مثل خط، رنگ، سطح، ترکیب بندی و.. . به عبارتی در این جا با امر محسوس سروکار داریم.
این مرتبه به دو بخش تقسیم می شود:
معانی ناظر به واقع یا معانی عینی(factual): در این بخش رها از احساسی که به اثر هنری داریم به توصیف آن می پردازیم و میان داده های بصری و اشیایی که از طریق تجربه به شناخت آنها نایل می شویم یکسانی وجود دارد.
معانی بیانی (expressional): احساسات و عواطفی که در یک اثر وجود دارد مانند حالت خشم، جنون، محبت، و غیره به مرتبه اولیه یا معانی عینی یا معانی طبیعی تعلق دارند. بنابراین مرتبه نخست با امور معمول، عملی و پدیده های روزمره سروکار دارد.
اگر بخواهیم دامنه بحث را در این مرتبه به تاریخ هنر بسط دهیم باید اشاره کنیم که پانوفسکی در مرتبه نخست رویکرد ناتورالیستی را در نقاشی مدنظر داشته استو به طور خاص پیش فرض او هنر رنسانس است. در این مرتبه فرم اثر هنری همان دالی است که به پدیده های بیرون از اثر هنری دلالت می کند (برخلاف نقاشی انتزاعی). از این حیث رمزگشایی اثراز نقاشی به یاری نسبت نظام مند میان بن مایه ها و طبیعت بیرون حاصل می شود. در این میان سبک نیز به واسطه میان بن مایه اثر و طبیعت به شمار می رود (Hasenmuller, 1978: 293).
مرحله دوم یا تحلیل شمایل نگارانه مساوی است با تحلیل معانی ثانوی یا قرار دادی. در این مرتبه از معنا، فیگورها و وقایع برخلاف مرتبه نخست، معنای خودشان را مستقیاً و به نحوی بی واسطه آشکار نمی سازند. در مرتبه نخست ابژه های معمولی و وقایع مستقیماً فهمیده می شدند در حالی که در این مرتبه هنگامی که به ملاحظه برخی مؤلفه ها در تصاویر می پردازیم این مؤلفه ها معنی فراتر از آن چیزی را دارند که در عالم خارج می بینیم و به هنگام دیدن آن ها در تصویر با آن به عنوان یک امر معمولی موجود در زندگی روزمره مواجه نمی شویم. از این لحاظ معنای تصویر به مدد تجارب معمول ما با در نظر گرفتن صورت بازنمودی آن ها کشف نمی شود بلکه از طریق فهم قرار دادهای معنایی یک سنّت آشکار می شود. پس در شمایل نگاری باید پس زمینه فرهنگی، سیاسی،مذهبی، و اجتماعی آن قوم را بشناسیم. بنابراین مخاطبان و مورخان آثار هنری قادر نیستند تا براساس ویژگی های صوری آثار هنری به تحلیل شمایل نگارانه آن اثار بپردازند بلکه نیازمند شناخت پس زمینه های پیش گفته اند تا دریابند که نیت مؤلف تا چه اندازه در پیدایی این آثار دخیل بوده است.یکی از راه حل هایی که می توان به نیت مؤلف نزدیک شد آشنایی با ادبیات موضوع یا جنبه روایی اثر است. در نتیجه در تحلیل شمایل نگارانه استفاده از ادبیات و وابستگی به ادبیات آن موضوع یکی از مهم ترین ملاک هاست. بدین ترتیب، شمایل نگاری یک رویکرد محتوا محور است یا شمایل نگاری رویکردی است که به تحلیل محتوای اثر می پردازد.
اما در مرتبه سوم یا شمایل شناسی، هنگامی که در جستجوی امور آگاهانه نیستیم، رویکرد ما ترکیبی است. در این رویکرد داده های مختلف را از اثر هنری جدا می کنیم و این داده ها را در کنار یکدیگر قرار می دهیم تا بتوانیم آن را تفسیر کنیم در حالی که در مرتبه دوم رویکرد ما کاملاً تحلیلی بوده است. البته باید توجه داشته باشیم که شرط چنین تفسیری انسجام آن استو هیچ تفسیر شخصی پذیرفته نیست.یعنی باید مؤلفه های مورد نظر خود را در تفسیر اثر هنری نیز به مخاطب نشان دهیم و این مؤلفه ها مؤید صحت تفسیر ما هستند. پانوفسکی می گوید: در این موضع با جهان بینی (weltanschauung) آن دوران مواجه می شویم (panofsky, 1955: 38). پانوفسکی مرتبه سوم را در حکم بالاترین مرتبه دانست. او بر این باور بود که تصاویر در بررسی شمایل شناسانه از ارزش سمبولیک بالاتری برخوردارند و بدین خاطر پیش از آن که برای این مرتبه نام شمایل شناسی را در نظر بگیرد، از آن به عنوان «شمایل نگاری به معنای عمیق» یاد می کند. بنابراین با توجه به این که پانوفسکی این سه مرتبه را در طول یکدیگر قرار می دهد، می توان چنین نتیجه گیری کرد که یک سلسله مراتبی میان این سه مرتبه از معنا برقرار است و هر یک از این مراتب سه گانه زمینه ساز مرتیه بعدی است. مثلاً بدون حصول معنای مرتبه دوم، معنای مرتبه سوم حاصل نخواهد شد. بدین ترتیب پانوفسکی با طرح تفسیر شمایل شناسانه میان مطالعاتی که در زمینه تاریخ هنر صورت می پذیرد و مطالعات سایررشته های علوم انسانی پیوند برقرار می کند.
جمع بندی:
با توجه به رویکرد اروین پانوفسکی و مراتبی که برای خوانش اثر هنری در نظر می گیرد مشخص می شود که پانوفسکی به آن دسته از مورخان هنر تعلق دارد که فرم اثر هنری را مجزای از محتوای آن مورد بررسی قرار می دهند. از این روی، در رویکر وی محتوای اثر هنری مجزا از فرم بررسی می شود. تا پیش از وی غالب مورخان هنر بر مسائل انضمامی یا فرم ظاهری اثر هنری تأکید داشتند. در حالی که پانوفسکی صراحتاً در این مرتبه از معنا معتقد است که شمایل نگاری صرفاً به محتوا در مقابل فرم اثر هنری توجه دارد. بنابراین با توجه به تمام آن چه که بیان شد یک نتیجه کلی حاصل می شود و آن این که در شمایل نگاری و شمایل شناسی لازم است تا با تمام جنبه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی یک قوم آشنایی داشته باشیم تا بتوانیم نتایج منطقی ارائه دهیم.
فصل چهارم

مطلب مشابه :  نیازهای اطلاعاتی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید