همچنان که استاد توس میگوید:
تـــو گیتــی چــه سـازی که خــود ساختست جــهــانـــدار از این کــــار پــرداخــتسـت
زمـــــانــه نبشتـه دگــــرگـونــه داشـــــت چــنــان کـــو گـــذارد ببــایـد گـــذاشـت
(فردوسی،188:1389،ب592-591).
بنابراین قهرمان تراژدی اسیر تقدیر است. «او انسانی است در بند و میخواهد با بروز امیالی سرکش، وجود و هستی خود را توجیه کند»(توشار،144:1366). سرنوشت است که در این‌گونه داستانها، بستری مناسب برای ازدواج مردی ایرانی با بانویی تورانی فراهم میسازد تا کسی چون سهراب که، ثمرهی این ازدواج است به مرگی تراژیک دچار شود. بازی سرنوشت با اشخاصی چون سهراب چنین است که او را دقیق به دست همان کسی (رستم) که به گمان او دارای صلاحیت پادشاهی است، از پای درآورد.
به طور کلی، میتوان گفت عوامل زیر در پیشبرد داستان به سمت تراژدی و در نهایت رسیدن به فاجعه دخیل است:
1- باورها و سنتهایی که در ذهن رستم و سهراب میگذرد. بدین معنی که رستم مرز و بوم ایران و حتی پادشاه نالایق آن را مقدس میشمارد و خود را پاسبان و نگهبان آن میداند. اما سهراب به این مسائل اهمیتی نمیدهد و خودسرانه به ایران لشکرکشی میکند. بنابراین اعتقاد راسخ طرفین به ارزشهای خود، داستان را به سوی بن بست تراژدی میکشاند.
2- نقشهی افراسیاب برای از بین بردن رستم و سهراب و رسیدن به اهداف خود.
3- دست تقدیر در از بین بردن زندرزم.
4- خودداری هجیر از معرفی رستم.
5- تلاش دو سردار تورانی – هومان و بارمان- برای این که سهراب، رستم را نشناسد.
6- پنهان کردن رستم نام خود را.
7- درنگ کیکاووس در دادن نوشدارو. که در نهایت گره این تراژدی با ندادن نوشدارو توسط کیکاووس و با مرگ سهراب گشوده میشود و تراژدی از نقطهی اوج فرود میآید. در این داستان، فردوسی از دو نوع شناسایی برای گشایش گره استفاده میکند؛ نخست از راه محاوره و گفتگو، سپس به وسیلهی بازوبندی که تهمینه بر بازوی پسر بسته بود(شعار و انوری1368:42).
میتوان گفت در این داستان، رستم، بیش از دیگر شخصیتها به پدید آمدن حادثهی داستان دامن میزند و آن را به اوج میرساند. نخستین حادثهی که رستم آن را به وجود میآورد؛ خوابیدن او در مرغزار و دزدیده شدن اسبش توسط سواران ترک است. حادثههای بعدی با ورود رستم به شهر سمنگان، و پیوندش با تهمینه به وقوع میپیوندد. و در نهایت با ترک کردن تهمینه و آمدن به خاک وطن باعث خلق تراژدی سهراب میشود. پیرنگ یا طرح داستانی این روایت را با استفاده از نموداری که والاس مارتین(مارتین،1386:57) نظریه پرداز آمریکایی، پیشنهاد میدهد میتوان اینگونه نشان داد:
ج
نقطه اوج
ب

آغاز کشمکش بازگشایی
الف
د

زمینهی پیدایش بحران
الف” نشان دهندهی مقدمه چینی است. “ب” آغاز کشمکش است. “الف تا ب” پافشاری سهراب بر شناختن پدر” ب تا ج ” نشانگر پیچیدگی یا پرداخت کشمکش یا کنش تصاعدی است “ج” نقطه اوج است. ضعف یک بارهی سهراب و شتاب رستم در کشتن هماورد. “ج تا د” فرود یا بازگشایی است.
2-3-3. خلاصهای اجمالی از تراژدی رستم و اسفندیار:

                                                    .