رشته حقوق

رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

(فردوسی،195:1389،ب832).
را خوار میشمارد:
بــدو گــــفت رستــــــم کــــه ای نامجوی نبـــــودیم هـــــرگز بدیـــن گفـــت و گـوی
ز کشتــــــی گــــــرفتن سخـــن بود دوش نگیـــرم فــــریب تـــــو، زیــــن در مــکوش
(همان،ب838-837).
او، مرد کوپال و شمشیر و خنجر است و چنان غرقِ کهنالگوی قهرمان است که فرزند را از دشمن تشخیص نمیدهد و با دلیلتراشی، سهراب را، کودکی بیش نمیشمارد:
نـــــه مــــن کــودکــم گـر تو هستی جوان بـــه کــشتی کــمر بستــــهام بـــر میــــان
(همان،ب839).
رستم برای جبران فرزند کشی، در داستانهای دیگر شاهنامه تمام تلاش خود را میکند تا شخصیتهایی چون؛ سیاوش و بهمن را پدر وار در آغوش بکشد و در تربیت و پرورش ایشان از هیچ کوششی فروگذار نباشد. در حقیقت این عملکرد رستم، گونهای جبران و واپسزنی افکار ناخوشایند است. او میخواهد، اشتباه خود را در کشتن سهراب فراموش و یا پنهان سازد.
دلایل گوش نکردن رستم به ندای درونی خود(مکانیسم سرکوبی):
الف. آخرین نامه تهمینه مبنی بر این که فرزندشان هنوز خردسال است.
ب. رستم در هیچ شرایطی باور نمیکند و نمیخواهد بکند که تقدیر، پسر را مقابل او قرار داده است.
پ. ویرانیهایی که سهراب در ایران به وجود میآورد سبب میشود؛ رستم به نداهای درون خود وقعی ننهد.
ولی با وجود همهی تفاصیل و تفاسیر، باور نگارنده این است که حقیقتاً به جز موارد تاکید مکرر به تشابه‏ ظاهری سهراب با سام، از زبان رستم و دیگر شخصیتها، نشانهی خاصی برای شناخت سهراب در ضمیر ناهشیار رستم نیست؛ به همین دلیل رستم اجازهی رسوخ این محتویات به ضمیر هشیار خود را نمیدهد.
همانگونه که روشن است هیچگونه دودلی به دلیل سخنان تهمینه مبنی بر خردسال بودن سهراب به دل رستم راه نمی‌یابد. به فرض آنکه رستم سهراب را میشناسد یا حتی به شناخت او دو دل است؛ چرا پس از زخمی کردن سهراب، اشکی نمی‌ریزد؟! چرا هیچگونه دودلی تا پیش از اینکه سهراب خود را معرفی کند به سراغش نمیآید؟! مگر نه این است که رستم بارها سهراب را شبیه به سام دانسته و گفته، پس چرا اکنون که جسد نیمه جان سهراب در آغوش رستم است و رستم کاملاً او را لمس و احساس میکند؛ یادی از ناخودآگاه و نیای خود- سام- نمیکند؟! کسانی که می‌گویند رستم آگاهانه، دست به فرزند کشی زده، با  نشانه‌هایی که در شاهنامه آمده و بیان کنندهی اندوه عمیق رستم است چگونه برخورد می‌کنند؟ چون رستم، اصلاً سهراب را نمیشناخته و وصف سهراب به نیرم- جد رستم- تنها در حکم توهمی بیش نبوده است. رستم وقتی به ناخودآگاه خود بر میگردد، سایهای از نیرم را در پستوی ذهن خود میبیند. ولی میبینیم که در ناخودآگاه نیز دچار شک و تردید می‌شود. بنابراین بیاعتنایی رستم به ندای قلبی خویش برای شناختن فرزند و شتاب در کشتنِ او نمیتواند عامدانه باشد، بلکه ناشی از تزلزل روحی و کشمکشهای درونی است.
ممکن است به نظر مخاطب، رستم دارای شخصیتی با ویژگیهای بینظیر دارای نوعی عقدهی روانی باشد و مخاطب آن را در مقابل عقدهی ادیپ بداند. یعنی عقدهای که دوست ندارد جانشین و همتای خود را ببیند ولی مسلماً اگر رستم به وجود فرزندش سهراب آگاهی پیدا میکرد، هیچ‌وقت دست به کشتن او نمیزد. رستم بعد از مرگ سهراب، آنچنان عزاداری کرد که تمام ایرانیان در عزای سهراب خود را در غم رستم شریک دانستند. رستم با کشتن سهراب من خودآگاه(خود) را از سیطرهی محتویات ناخودآگاه سرکوب شده میرهاند و از کشمکشهای نهاد، رها میسازد.
4-2. شخصیت سهراب از دیدگاه یونگ و فروید و اریکسون:
سهراب شخصیتی است که یک باره پدیدار میشود، به دست پدر کشته میشود و پس از آن تقریباً به طور کلی از یاد میرود. به گونهای که پس از داستان رستم و سهراب، تنها سه بار از او یاد میشود:
نخست در داستان رستم و اسفندیار آنجا که کتایون فرزند خود را اندرز میدهد:
هـــــمانا چـــــو سهـــراب دیگـــر ســــوار نبــوده است جنـــــگی گـــــه کـــــارزار
بــه چنــگ پــدر در بــه هنـــــگام جنـــگ بـــه آوردگــــه کشـــــته شــــو بیدرنگ
(فردوسی،716:1389،ب160-159).

مطلب مشابه :  فایل پایان نامه روانشناسی سواد اطلاعاتی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید