رشته حقوق

رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

ناهید بانو !» (همان، ص 1886).
سپس می نویسد :
«به شهری رسیدم که می گفتند :
فقط پنج ثانیه، از ساعت پنج صبح، طول کشید
آن گاه / با کوله بار ارگش بر پشت
به زیارت آناهیتا در کنگاور شتافت» (همان، ص 1941).
«حالا افعی حوت بود
و «سبزه قبا» را می برد به خارستان
مثل همین برکه
که جامه ای از چشم آهو دارد
که دامنی از ناهید
و سترها
از زیر پوست شب به در آمده اند.» (همان، ص 1946).

3-1-3-4- اسفندیار :
بزرگ ترین پهلوان کیانی شاهنامه، «اسفندیار»است که در عهد خود پس از رستم هماوردی نداشت. نام او«در اوستا به صورت «سپنتودات» به معنی «آفریده مقدس»ودر پهلوی به صورت «سپندات» و در فارسی «اسفندیار» و در عربی «اسفندیاد» آمده است و در اوستا لقب آن «تَخم» که به معنی دلیر است برای او به کار رفته است و در فریدون یشت فروهر پاکدین اسفندیار مورد ستایش قرار گرفته است.» (عفیفی، 1383، ص 436).
اسفندیار، شاهزاده ی دلاور ایرانی، فرزند گشتاسب، پادشاه ایران و کتایون دختر قیصر روم است، که زردشت به هنگام سلطنت پدرش، ظهور پیدا می کند و گشتاسب به دین تازه ی او یا دین بهی، می گردد و در راه ترویج آیین زرتشت می کوشد. امّا در این هنگام ارجاسب تورانی که مخالفت زرتشت است، به ایران حمله ور می شود و در جنگی که میان او و گشتاسب در می گیرد و در آن جنگ زریر- برادر گشتاسب-کشته می شود؛ اسفندیار به مقابله ی ارجاسب و خونخواهی عمویش زریر، همت می گمارد و پدرش را نجات می دهد. گشتاسب با ستایش از این پیروزی اسفندیار و اهدای تاجی زرین به او، وی را مأمور می کند تا برای تبلیغ دین زردشت به همه ی سرزمین های تحت تصرّف او سفر کند و اسفندیار این فرمان پدر را به خوبی انجام می دهد. گشتاسب در قبال این خدمت، سپردن پادشاهی ایران را به او وعده می دهد، امّا در این میان «گرزم» نامی که از خویشان گشتاسب است و کینه ی اسفندیار را به واسطه ی شکستی که از او در بازی چوگان دیده، در دل دارد، از او نزد پدرش سعایت می نماید و بدگویی های گرزم از اسفندیار، چنان در گشتاسب تاثیر می کنند که او را به بند کشند و در دژ گنبدان زندانی کنند و از طرفی، گشتاسب برای تبلیغ دین بهی، خود شخصاً به سیستان می رود و حدود دو سال مهمان رستم است. و از سویی، ارجاسب که از زندانی شدن اسفندیار و رفتن گشتاسب به سیستان باخبر می شود، به ایران و حمله بلخ، حمله می کند و لهراسب را می کشد و در جنگی که با گشتاسب دارد، اور ا شکست می دهد و خواهران اسفنیدیار «همای» و «به آفرید» را به اسارت می گیرد و در رویین دژ زندانی می کند. گشتاسب که جز اسفندیار کسی را حریف ارجاسب نمی شناسد- در حالی که از رفتار خود نسبت به فرزندش پشیمان شده است- «جاماسب» را برای دلجویی وی، به گنبدان دژ می فرستد و ضمن عذرخواهی از او، برای شرکت در جنگ با ارجاسب و نجات خواهرانش استمداد می جوید. هر چند اسفندیار از پدر رنجیده خاطر است و از پذیرفتن این پیشنهاد کراهت دارد، ولی چون از زخمی شدن (فرشیدورد)، برادر اسفندیار، یاد می کند، احساسات اسفندیار برانگیخته می شود و پیشنهاد جاماسب را برای یاری کردن پدرش و شرکت در جنگ ارجاسب می پذیرد. ابتدا نزد گشتاسب که در کوهی مستقر است، می آید و پس از آن، پدرش از او عذرخواهی و دلجویی می کند. اسفندیار، ارجاسب را شکست می دهد و سپس برای رهایی خواهران خود به رویین دژ می رود و در راه خطرناک رسیدن به این محل، هفت حادثه برایش پیش می آید که به هفت خوان اسفندیار معروف است که به ترتیب عبارتند از : گرگ، شیر، اژدها، زن جادو، سیمرغ، برف، رود و کشتن گرگسار. چون از این هفت وادی جان سالم به در می برد، با جامه ی بازرگانان به داخل رویین دژ می رود و ضمن نجات خواهرانش، ارجاسب را می کشد و طی نامه ای خبر پیروزی خود را به گشتاسب می نویسد و نزد او بر می گردد. امّا وقتی اسفندیار بازجویی تخت و شاهی که پدرش به او قول داده بود می شود، چون گشتاسب دنبال راه چاره ای برای از بین رفتن اسفندیار می گردد، او را به جنگ با رستم تحریک می کند تا با این بهانه از دادن تاج و تخت به اسفندیار خودداری می کند و اسفندیار به جنگ با رستم می رود.
در جنگ رستم و اسفندیار- مانند جنگ رستم و سهراب- نیروی دو پهلوان برابر است و جنگ های تن به تن آنان و استفاده از جنگ افزارهای مختلفی چون شمشیر و نیزه و کوپال و حتی کشتی گرفتن، مشکلی را حل نمی کند و هیچ کدام بر دیگری پیروز نمی شود. چون اسفندیار«رویین تن» است و فقط از ناحیه ی چشم، آسیب پذیر می باشد، از دست رستم در کشتن او کاری ساخته نیست. تا ناگزیر به راهنمایی زال، «سیمرغ»- مرغ افسانه ای و ماوراء طبیعی شاهنامه-که زال را در دوره ی کودکی پرورده است، حاضر می شود و به رستم تعلیم می دهد که برای از بین بردن اسفندیار، باید تیری از چوب گز بسازد و به چشم حریف بزند. رستم با انجام این کار، بالاخره اسفندیار را از پای در می آورد.
در ایجاد این جنگ و فاجعه ی غم انگیزی که پیش می آید، مسبب اصلی نه زال است، نه رستم، نه سیمرغ و نه خود اسفندیار که می خواهد وظیفه اش را در قبال فرمان پدر و پادشاهش دقیقاً ایفا کند؛ بلکه عامل اصلی، گشتاسب، پدر اسفندیار می باشد، که مظهری است از پادشاهان خودکامه ی مغروری که شخصیّتشان با آزمندی و دنیا پرستی و ریاست طلبی و دلبستگی به تاج و تخت و فرمانروایی سرشته شده است.
در جنگ رستم و اسفندیار، نظیر جنگ رستم و سهراب، در واقع مقابله ای خرد ورزی با احساسمندی، مواجهه ی نسل پیر و مجرّب با نسل جوان بی تجربه است که رستم مظهر گروه نخستین و اسفندیار نمودار دسته ی دوم است و به علاوه تأثیر شرنوشت و این که انسان بازیچه ی قضا و قدر بوده و چاره گری های او برای دفع شر و ضرر از خود موثر نیست، احساس می شود.
اسفندیار در شاهنامه در زمره ی پهلوانان بزرگ ایران است که مانند رستم کارهای بزرگ انجام داده که مهم تر از همه ی آن ها، سرکوب کردن ارجاسب تورانی و گذشتن از هفت خوان و گشودن رویین دژ است.

مطلب مشابه :  یادآوری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید