رشته حقوق

رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

از دیدگاه یونگ بر اساس عقده، (عقدهی قدرتطلبی و برتریجویی)، آنیما، فردیت مورد بررسی قرار گرفته است. سهراب در این داستان سفری را اختیار کرده است، و کهن الگوی سفر، او را به جایی دیگر که همان سرزمین موعود ناخودآگاه است، میبرد تا وی بتواند نیروهای نهفته درون ضمیر ناخودآگاه خود را کشف کند و به واسطهی این نیروها(مثبت) در مسیر خود یابی قرار بگیرد. اما عدم شکوفایی این نیروها(مانند کهنالگوی پیر خرد) و نیز وجود نیروهای منفی(سایه و آنیمای منفی)؛ سهراب را از قرار گرفتن در این مسیر باز میدارد.
سهراب نیز، از دیدگاه فروید بر اساس مکانیسم دفاعی، تصعید، جابه‌جایی، بازگشت و جبران. و از دیدگاه اریکسون بر طبق مراحل هشتگانهی زندگی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. سهراب دچار روان رنجوری متعددی است، که در موارد بحرانی دچار روان گسیختگی میشود. ریشهی بیشتر این اختلالات را میتوان در کودکی وی دید. زیرا مرحلهی کودکی در تعیین رفتارها و منش دورهی بزرگسالی نقش بسزایی دارد. او در محیط ناپدری رشد میکند و عدم وجود پدر در خانه باعث حس و عقدهی حقارت در شخصیت سهراب میشود و نوع اختلال شخصیتی پیدا میکند که وی را وادار به تصمیمات نادرست(سفر به ایران) میکند.
3- تهمینه:
از دیدگاه یونگ بر اساس ساختار شخصیتی “من”، کهنالگوی مادر و کهنالگوی آنیموس تحلیل روانشناسی شده است.
4- افراسیاب:
افراسیاب از دیدگاه یونگ بر اساس کهنالگوی، سایه و نقاب. مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.
در داستان رستم و سهراب افراسیاب و دست نشاندههای او، هومان و بارمان نقش نهاد را دارند. چرا که عاملی اساسی برای تحریک و وسوسهی سهراب برای حمله به ایران هستند. همراهی و یاری این سه شخصیت منفی در کنار سهراب بر تصمیمها و کارهای ناپسند او تأثیری ژرف میگذارند.
شخصیتهای فرعی در داستان رستم و سهراب:
1- گردآفرید:
از دیدگاه یونگ بر طبق کهنالگوی قهرمان و آنیموس. مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.
2- هومان و بارمان:
بر اساس کهنالگوی سایه و نقاب مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.
شخصیتهای اصلی در داستان رستم و اسفندیار:
1 رستم:
از دیدگاه یونگ بر طبق کهنالگوی قهرمان. او در این داستان نشانگر شخصیتی دست نایافتنی و خواهان آزادی است. که اولین تکانهی بروز ناخودآگاه فردی در او، از همان آغاز داستان به دفاع از این آزادی و نام و ننگ؛ آشکار میشود. همچنین پارهای از خصوصیات اخلاقی وی از دیدگاه آدلر بنام “علاقهی اجتماعی” و از دیدگاه مزلو در زمینهی “خواستاران تحقق خود”، مورد تحلیل قرار گرفته است.
2- اسفندیار:
بر اساس نظرات و کهن‌الگوهای یونگ چون: عقده، آنیما، سایه، نقاب، فردیت و خویشتن مورد تحلیل قرار گرفته است، و بارزترین کهنالگو در شخصیت وی کهنالگوی نقاب است. زیرا که اسفندیار، نقاب شاهزادهای مذهبی، و فرمانبرداری مطیع در اجتماع را بروز میدهد، که به دلیل ناسازگاری روانش با آن، تکانههای ناخودآگاه جهت کسب فرآیند فردیت و خویشتن، او را به بیماری رواننژندی و دوگانگی رفتاری سوق میدهد. اسفندیار حامل صفاتی از سایه است که خیلی از آنها میهراسد و آنها را انکار می کند. اسفندیار در این داستان بر خلاف رستم الگوی شخصیتی یکسانی ندارد. اسفندیار در طول داستان به دلیل کشمکشهای دورنی شخصیتی متضاد میگیرد به گونهای که تمام رفتارش حالتی تناقض دارد.
وی بیش از دیگر شخصیتها دچار این نوسان و دودلی در داستان میشود. او همواره در حال تبادل و دودلی و تضاد میان درست و نادرست و شر و خیر است. اسفندیار و سهراب هر کدام به دلایلی نمیتوانند هدف را از وسیله جدا کنند. اما کسانی چون پشوتن و رستم در داستان رستم و اسفندیار، که خواستار تحقق”خود” هستند به راحتی بین این عناصر و موضوعات تفاوت قائل میشوند و خوب و بد را از هم بازمیشناسند.
اسفندیار نیز بر اساس نظریهی”نهاد” فروید(نهاد اسفندیار تا پایان تراژدی بر خواستهای نامعقول اصرار میورزد) و برخی از مکانیسم‌های دفاعی، چون: واپس زنی، بازگشت و تصعید، و همچنین برخی از ویژگی‌های رفتاریاش ، بر اساس نظریه تکبر آدلر –که آن را ناشی از حقارت درونی می‎داند- مورد تحلیل قرار گرفته است.
3- گشتاسپ:
از دیدگاه یونگ بر طبق عقدهی قدرتطلبی، نقاب(نقاب دینی، نقاب دروغگویی، نقاب حفظ سوء استفاده از شأن و جایگاه شاهی)، سایه، آنیما و شخصیت هیستریکال( روان رنجوری).

مطلب مشابه :  معیارهای ارزیابی عملکرد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید