رشته حقوق

رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

ولی تراژدی پدر او را به سوی ناخودآگاه شخصی و عقده میکشاند. و سبب میشود که به زابل حمله کند ولی تأثیرات پرورش، توسط رستم و گذر زمان و پند پشوتن و حتی کنارهگیری گشتاسپ از قدرت دست به دست هم میدهد تا بهمن به گنج که همان کمال و پادشاهی باشد برسد. از دست دادن برادران و بویژه مرگ پدر بیانگر آغاز بحران در زندگی بهمن است؛ بحرانی که رستم سبب فروکش شدن موقتی آن میشود.
در واقع سایه دارای سرشتی شریر است اما کمی«پاک‌تر از نفس شر و روح شیطان است…سایه دارای سرشتی عاطفی است و اگر انسان نتواند از فرافکنی عواطف خود بر دنیای بیرون رها شود؛ سایهای سنگین در قفا خواهد داشت»(یاوری،139:1374). اما از دست دادن خویشان درجه اول سبب میشود که جنبهی عاطفی و احساسی سایه؛ زحمات پدر دوم- رستم- و وطن دوم- سیستان- خود را نادیده بگیرد و در حق آن دو ناسپاسی کند. پرتاب صخره به سوی رستم در حقیقت رمزی از تسلیم شدن موقت بهمن در برابر سایه خود است . از دیگر سو واگذاری بهمن و پذیرش و پرورش آن توسط رستم آن هم فرسنگها دورتر از بلخ، فرصت و نمادی از ریاضت کشیدن برای این شخصیت میتواند باشد. اسفندیار از رستم میخواهد:
کــــنون بهــــمن ایــن نامــور پور مـــن خــــردمند و بیـــــدار دستــــــور مــــن
بــــمیرم پــــدروارش انـــــدر پــــــذیر همـــــه هـــر چـــــه گـویم تــرا یاد گـیر
بــــــــزابلـستان در ورا شـــــــــــاد دار سخــــنهای بــدگـــــــوی را یــــــاد دار
بــــــیاموزش آرایـــــش کــــــــــارزار نــشستنگــه بـــــزم و دشـــــت شکـــــار
مـــــی و رامــــش و زخــم چوگان و کار بــــــزرگی و بـــــرخــــوردن از روزگــــار
(فردوسی،752:1389،ب1475-1471)
این سختی کشیدن برای بالا بردن استعداد وجودی بهمن است. تا بتواند با شناخت بیشتری نسبت به سایهی خود، برای مبارزه و نابودی تدریجی آن آماده گردد. ولی نکتهای که در خور توجه است، این است که، در این مرحله شخص مورد نظر- بهمن- دست به اقدامی جسورانه برای نابودی سایهی خود نمیزند و همانگونه که میبینیم پس از رسیدن به قدرت و پادشاهی، به زابل و خاندان رستم حمله میکند. بهمن نتیجهی تراژیک رستم و اسفندیار است.
سپردن بهمن به رستم گویای این مطلب است که او سالها در دربار زیسته و به ظاهر آیین شاهی آموخته، ولی هنوز خام و بیتجربه است. «سرکوب سایه، خلاقیت، احساسات پرشور و هیجان، فراست و بینشی ژرف؛ عملکردهای سریع و فیالبداهه را نیز سرکوب میکند»(هال و نوردبای،73:1375). میتوان گفت، سایهی بهمن نیز به دلیل سفارش پدرش، و بزرگ شدن در آب و خاک سیستان و پرورش توسط رستم جهان پهلوان، به بهترین وجه ممکن، سرکوب میشود ولی سرکوب این سایه سبب میشود که پرسونای شخصیت بهمن قدرت بگیرد. قدرت این کهنالگو چنان است که پس از رسیدن به پادشاهی و قدرت، همهی جوانمردیهای رستم و پرورشهای اخلاقی و پهلوانی رستم را باد فراموشی میسپارد. زیرا بهمن به واسطهی زحمات و پرورشهای بیدریغ و بیوقفهی رستم اینگونه شده بود:
چــــو گــــــشتاسپ روی نـــــبیره بدید شــــد از آب دیــــده رخـــش نــــاپدید…
ورا یــــافت روشــــن دل و یــــــــادگیر از آن پـــس همـــــی خـــــواندش اردشیر
گــــوی بـــود بـــا زور و گیرنــده دسـت خـــردمنـد و دانـــــــا و یـــــزدان پـرست
چــــو بـــرپـای بــودی ســـرانگشت اوی ز زانــــو فـــــزونتر بـــــدی مــــشت اوی
(فردوسی،1389 :758،ب1668-1664)
همانگونه که بیان شد سرکوب احتمالی سایه عواقب بدی در پی دارد و سبب رشد و نمو نقاب میشود. درست است که نقش اصلی و غالب کهنالگوی سایه منفی و بد است؛ اما همانگونه که برخی از روانشناسان اشاره کردهاند؛ امکان زدودن همهی این لعاب و پوستهی شخصیتی از وجود بشری؛ ناممکن است. در واقع سایه از کارکرد مثبت نیز برخوردار است؛ «زیرا به طور غریزی آدمی به مایهی اندکی از شرارت نیازمند است و انسان باید راهی برای زندگی با سویِ تاریک خویش بیابد و در واقع بهداشت جسمانی و روانی او وابسته به این راهیابی است»(فریدا،94:1388).
4-14-3. بررسی کهنالگوی پیر خرد در شخصیت بهمن:
بر طبق مکتب یونگ، صورت مثالی پیر برخاسته از ضمیر ناخودآگاه جمعی فرد است، ضمیری که حاوی تجربه بشر چند هزار ساله است و در آن عناصری وجود دارد که موروثی است که از جمله آن غرایزاست. پس غرایز و صور نوعی(کهنالگوها) بر روی هم ناهشیاری جمعی را پدید میآورند ناهشیاری جمعی عناصری عام و همگانی دارد که با نظم جلوه گر میشوند(جونز و دیگران،432:1366).
پیر، نمایندهی نیروهای قوی نهفته در ناخودآگاه است که ظهور وی، بروز فردیت و تمامیت “روح” شخص را به کمال میرساند و از او حمایت میکند(یونگ،1382 :158-140). میتوان گفت پیر خرد بهمن در این داستان رستم است. اسفندیار در لحظهی مرگ بهمن را به رستم میسپارد و از او میخواهد پدرانه از او مراقبت کند. زیرا میترسید اگر بهمن به بلخ به نزد گشتاسپ برگردد؛ آیندهی روشنی نخواهد داشت. به همین دلیل رستم را بهترین گزینه برای نگهداری بهمن میداند. او چون بر طبق گفتهی جاماسپ میدانست که بهمن در آینده به پادشاهی خواهد رسید؛ پس صلاح را در آن دید که فرزندش در نزد کسی همچون رستم که انسانیت و مردمی و پهلوانی را به یکجا داراست نگهداری شود:
چــــنین گفــت جـــاماسپ گــم بوده نام کـــه هـــرگز بــــه گیتــــی مبینـــاد کـام
کـــــه بهـــمن ز مــــن یادگــــاری بود ســـرافــــرازتـر شهــــــــریاری بـــــــود

مطلب مشابه :  مذاهب اسلامی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید