رشته حقوق

رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

پشوتن در نهایت به نوعی پایان شوم تراژدی را پیشبینی میکند و بیم این رویارویی را دارد:
بتــــــرسم کـــــه این کار گــــردد دراز بزشتـــی میـــــان دو گــــــــردن فــــراز
(همان:ب555).
به دلایل آیندهگری و خردورزی؛ میتوان پشوتن را کتایونی دیگر نامید. و این در حالی است که به دلیل جنگاوری و فزونخواهی و جاهطلبی میتوان گفت اسفندیار هم گشتاسپی دیگر است. زمانی که رستم در نبرد نخست از اسفندیار شکست میخورد؛ اسفندیار بسیار شادان و امیدوار به سراپرده بازمیگردد به این امید که رستم را شکست داده است. اما رستم به واسطهی سیمرغ بهبود مییابد و این امر باعث شگفتی اسفندیار میشود. در این زمان پشوتن که شرایط را اینگونه میبیند دلش گواهی آیندهی ناخجسته و شومی را میدهد و از سرنوشت اسفندیار بیمناک میشود:
بدانــــم کـــه بخـــت تـــــو شد کندرو کــــــه کــــین آورد هـر زمـان نـو بــه نــو
(همان:749،ب1334).
مفاهیم کهن یا آرکیتایپها، به وجود آورندهی ناخودآگاه همگانی هستند که از یکدیگر جدا نیستند بلکه گاهی این مفاهیم کهن در یکدیگر نفوذ میکنند و با یکدیگر آمیخته میشوند(سیاسی،77:1367). مثلاً مفهوم کهن”وحدت” و مفهوم کهن”خردمند” ممکن است به هم بپیوندد و خردمندی وحدت‌گرا و صلح جو پدید آورند. نمود این پیوند مفاهیمی در شخصیت پشوتن بسیار بارز است. از یک سو پشوتن آرکیتایپ خردمندی را از مام خود کتایون به ارث برده، آرکیتایپی که شخصیت پشوتن بر آن بنیان نهاده شده است. از دیگر سو پشوتن با استفاده از کهنالگوی وحدت، در پی اتحاد و آشتی دادن میان رستم و برادر خویش است. این تلاش هر چند با سخن گفتن با یک طرف قضیه، یعنی اسفندیار شکل میگیرد؛ ولی این عمل از بسامد بالایی برخوردار است. شایان ذکر است که پشوتن جنبهی مذهبی دارد؛ ولی نه مذهب صرف، بلکه او خرد را چاشنی مذهب میکند. و این دو عنصر خرد و مذهب آدمی را به جستجو و درک تمامیت و وحدت وا میدارد.
4-12-3. نتیجهگیری:
برای کهنالگوی”پیر خردمند”، ویژگیهایی چون خردورزی، تجربهمندی، فراخوانندگی قهرمان به شکیبایی و خودداری و خوش باشی ذکر شده است که تمام این ویژگیها به روشنی با پشوتن این نماد وجدان و عقل اسفندیار تطبیق دارد. او نمودی بارز در دستگاه حکومتی گشتاسپ دارد. فرزانهی است که در بند تعصب و قدرت نمیافتد و گفتنیها را در هر زمان و مکان میگوید. او در این داستان نقش راهنما و مشاور اسفندیار را بر عهده داشته است و در طول داستان با وجود اینکه اسفندیار به سخنانش گوش نمیداد، از گفتن سخنان آگاهانه فروگذاری نمیکرد. اسفندیار در جایی برادر خود را دل و گوش و چشم دلیران معرفی میکند(فردوسی،373:1389،ب915). و میتوان اینگونه برداشت کرد، که پشوتن تنها راهنمای خاص یک نفر -اسفندیار- نبوده است. بلکه راهنمایی و خردمندی او نصیب دیگر پهلوانان دربار نیز میشده است. او در حکم عقل کلی و وجدان بیدار حکومت و در حکم گوش و چشم دربار است. شخصیت او همانگونه که پیشتر گفته شد در موازات شخصیت مادرش کتایون است. و این شخصیت دقیقاً در تضاد با شخصیت وزیر دربار و یار غار گشتاسپ، یعنی جاماسپ میباشد. پشوتن یکی از شخصیتهای مثبت، میانهرو و معتدل داستان رستم و اسفندیار بود. که از عواطف و ادراک یک انسان سالم برخوردار بوده است. دل میسوزاند مهربانی میکند و در عین حال از عقل و خردش برای آگاهی دادن به اسفندیار و یاری رساندن به او بهره میبرد. تمامی کنش و رفتار پشوتن در این داستان به گونهای است که از نیروهایی همچون سایه و عقده و همچنین تمایلات “نهاد” به درو بوده است، و در طول داستان عملی و یا سخنی از وی سر نزده که نشان دهندهی جنبه ها و یا نمونهای از کهنالگوهای منفی باشد. در واقع او نمایندهی قشر روشنفکر جامعه است از این رو سعی در باز کردن چشم واقعبین اسفندیار را دارد. و در سراسر داستان خصلتی ثابت و پایدار دارد.
4-13. شخصیت زال از دیدگاه یونگ:
پهلوانان، شخصیتهای اصلی و مؤثر حماسه‌اند. رویدادهای حماسه، سرگذشت پهلوانان آزاده‌ای است که به دور از هرگونه خودبینی و غرور و تعصب کورکورانه، به مردم و وطن خویش می‌اندیشند. هدف آنها حفظ ارزشهای والای انسانی است. امیال، آرزو و همهی هستی خود را در خدمت حماسه قرار می‌دهند و با خردورزی، درنگ و تدبیر همیشگی خود، همواره آرامش حقیقی را به جامعه‌ی خویش هدیه می‌کنند. خاندان زال نیز یکی از خاندانهای پهلوانی شاهنامه است که در این راه قدم برداشتهاند. و همواره نیز موفق و سربلند بودهاند و با ورود این خانواده به ویژه زال و رستم به عرصهی حماسه، جذابیت و گیرایی آن چندین برابر شده است. زال فرزند سام و از چهرههای متفاوت و شگفتانگیز در حماسهی ملی ایران است که در حماسه نیز حضور گستردهای دارد. «او همواره یکی از بزرگترین و داناترین رایزنان پادشاهان ایران بود و همهی پهلوانان به او به دیدهی اعتنا و اعتبار مینگریستند»(صفا،561:1389). در بندهشن درباره وی آمده: سام شش فرزند داشت. یکی از ایشان را نام دستان بود. از ایشان او را فرازتر داشت و پادشاهی سکایان و ناحیت نیمروز را بدو داد. کدخدایی ابر شهر را او شکوه بخشید(دادگی،151:1380).
در شاهنامه نیز زال پهلوان خردمندی است که تعصبهای جاهلانه را از خود دور کرده و تنها به انسانیت میاندیشد:
چنـــان گـــشت زال از بـــس آموختــــن تــو گفتــــــی ستـــارهست از افروخـــــتن
با رای و بـــه دانــش به جایـــی رســــید کـــه چـــــون خـویشتن در جهان کس ندید
(فردوسی،63:1389،ب287-286).
بنابر باور محققان، خود واژهی “زال” و “زر” هر دو به معنی “پیر” هستند. در اوستا از این پهلوان نامی نیست اما معمولاً در متون پهلوی، او را “دستان” نامیدهاند. و نام او با روت ستخم(رستهم- رستم) همراه آمده است. و در اغلب متون کهن او را زال زر نامیدهاند… در آثاری چون تاریخ طبری، التنبیه، مروج الذهب، و الاثار الباقیه و… از داستان زال سخنی گفته نشده و تنها پدر رستم شمرده شده است(صفا،561:1389). این پسر را زال گفتند و شگفت بود روسیاه و موی سپید و آنکه تربیت وی سیمرغ کردی، بی شیر پرورده شد(همدانی،109:1375).
زال نیز در کودکی از دایهی خردمندش سیمرغ، دانش و خرد برهنهی طبیعی آموخته است مغزش با اندیشههای آلوده، آمیخته نشده است… تعصب آدمیان را ندارد، نژادپرست نیست و به سنتهای آن روزگار سر فرود نیاورده است(رضا،163:1374). زال در مرکز جهان یعنی البرز رشد کرده است؛ البرز ریشهی تمامی کوهها، سرحد میان نور و ظلمت آسمانی است، قرارگاه ایزد مهر در آن است. البرز کوه سرچشمهی آب حیات است و آمیزه‌ای از جهان مادی و معنوی. راه یافتن بدان، اتصال به ساحت اساطیری و مرکزی عالم است. پل چینواد بر آن متکی است، پلی میانه دو جهان و راه پیوستن آدمی به جهان روشناییها یا که فرو افتادن به ظلمت همیشگی است(مختاری،1369 :108-106).
پیش از این در مقالهی آقای موسوی، دربارهی چگونگی تولد زال، طرد شدن وی -که از دیدگاه یونگ نماد مرگ نمادین قهرمان و سرآغاز دوران پختگی است- و به طور کلی دربارهی اسطورهای بودن شخصیت او سخن گفته شده است؛ و همچنین بنا به بررسیهایی که آقای هوشنگی در مقالهی خود به عمل آورده است به این نتیجه میرسد که عقدهی حقارت در وجود زال، ناخودآگاه او را بر آن داشته تا در تمام عرصهها به بلندی و برتری دست یابد و بدین واسطه یگانهی زمانهی خود شود . اما ما بر آنیم تا در این قسمت زال را از نمای کهنالگوی پیر خرد، در داستان رستم و اسفندیار مورد بررسی قرار دهیم؛ زیرا با توجه به کنشی که زال در داستان رستم و اسفندیار از خود نشان میدهد؛ میتوان شخصیت او را، تنها بر اساس کهنالگوی “پیر دانا” که یکی از مهمترین کهنالگوهای یونگی است؛ بررسی کرد.
4-13-1. کهنالگوی پیر خرد در شخصیت زال:
در بسیاری از داستانها و روایتهای صوفیانه، دیدار با پیر یا فرامن روی میدهد که یکی از مظاهر آن، دیدار با خضر (ع) است. در رسالهی حیی بن یقظان ابن سینا، دیدار سالک با پیری روحانی دست میدهد؛ پیری که به سالک توصیه میکند سر و بدن خود را در چشمههای که در جوار آب زندگانی است؛ بشوید. در آثار سهروردی، مثنوی سیرالعباد الی المعاد سنایی، مصیبتنامهی عطار، مصباح الارواح شمس‌الدین بردسیری کرمانی و نیز متون دیگر، دیدار با این پیر خردمند و روحانی روی مینماید که تفاسیر بسیاری دربارهی وی وجود دارد. در شاهنامه نیز ما شاهد نمونههای بسیاری از این کهنالگو هستیم؛ که نمونهی بارز آن زال است. بسیاری از چهرههایی که در قالب پیر فرزانه ظاهر میشوند تنها فرافکنی محتوایی از ناآگاه جمعی و فردی ما هستند که در روان آگاه به هیأتی تجسم مییابند. در داستان رستم و اسفندیار پیر خرد رستم، در هیأت پدرش زال نمود پیدا میکند.
بر طبق مکتب یونگ،”صورت مثالی پیر “برخاسته از ضمیر ناخودآگاه جمعی فرد است؛ ضمیری که حاوی تجربهی بشر چند هزار ساله است و در آن عناصری وجود دارد که موروثی است ؛که از جمله آن غرایزاست. پس غرایز و صور نوعی کهنالگوها، روی هم ناهشیاری جمعی را پدید میآورند. ناهشیاری جمعی عناصری عام و همگانی دارد که با نظم جلوهگر میشوند(جونز و دیگران،432:1366).

مطلب مشابه :  دیدگاه روانشناسی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید