رشته حقوق

رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

کـــه مـــن چـــند گفتـــم بـــه اسفندیار مـــــگر کـــــم کنـــد کینـــه و کـــارزار…
کنـــون ایـــن جهانجــــوی نـــزد منست کـــــه فــــــرخ نژاد اورمـــــــزد منـــست
هنـــرهای شاهانـــــــش آمـــــــــوختم از انـــــدرز فـــــام خــــــــــرد توختـــم
(همان،ب1625-1619).
در باور مزلو، خواستار تحقق خود، نسبت به همهی انسانها عمیقاً احساس همدلی و محبت دارند و در عین حال آمادهی کمک به بشریتند(شولتس،101:1386). نمونهی این نوعدوستی را در شخصیت رستم در ارتباط وی با اسفندیار میبینیم. زمانی که به او پند و اندرز میدهد. و زمانی که برای مرگ او اشک میریزد (فردوسی،751و752: 1389،ب1441و 1457)، و زمانی که میپذیرد فرزند اسفندیار را به فرزندی قبول کند و در پرورشش بکوشد(همان:752ب14800-1479).
4-11-3. نتیجهگیری:
شناخت در این داستان بنیادیترین خواستهی رستم است. هر کس به شیوهی میکوشد تا به شناخت برسد؛ بنابراین اسفندیار ناتوان از شناخت راستین و حقیقی، چشم سر او، مستوجب تازیانهی آگاهی و خردورزی قرار میگیرد. رستم تمام خواهش و مهر و حرمت را به کار میبند تا شاید شاهزادهی جوان از این خیال باطل بازگردد. تراژدی به اوج خود نزدیک میشود. اسفندیار بر دو راهی مصالحه با رستم یا اطاعت از پدر، و رستم بر دو راهی تسلیم و پذیرش اسارت یا نبرد؛ در هر صورت، پایانی شوم در انتظار است. هر دو به نبرد تن میدهند؛ اسفندیار برای رسیدن به خواهش خویش و انجام فرمان شاه، و رستم برای پاسداشت حریم آزادی خود. به هر روی، با تمام لابهها و خواهشگریهای رستم؛ که ابیات زیادی را به خود اختصاص داده، و در این داستان از بسامد بالایی برخوردار است؛ حتی گوشهای از تفاخر رستم، نزد ما کم نمیشود و چونان گذشته، وی را همواره بر بلندای رادمردی و مناعت  باز مییابیم که بزرگوارانه و پدروار حریف جوان و خام اندیش خویش را اندرز میدهد و شگفت آن که در این صحنهها هر چقدر شخصیت رستم در برابر ما بزرگ و دست نیافتنی جلوه میکند؛ به همان میزان اسفندیار کوچک و کوچکتر میشود.
راهنماییها برای بیداری اسفندیار در طی مراحل گوناگون از جانب زال، سیمرغ و به وسیلهی رستم از طریق دستورالعملهایی داده میشود. خود رستم نیز پیوسته در صحنه با اسفندیار چانهزنی میکند اما اسفندیار در هیچ جای داستان، به کهنالگوی ناخودآگاه خود(کهنالگوی پیر دانا)، اجازهی شکوفایی نمیدهد و همواره در صدد سرکوب کردن آن است. ارتباط رستم – پیر خرد- با هماورد خود در این داستان به گونهای است که تلاش میکند انسانیت اسفندیار به هر شکل ممکن حفظ شود؛ به گونه‌ای که حتی در نبرد با دشمن، نخست به مثابه یک دوست بر خورد میکند. به همین دلیل خواستار صلح و دوری از جنگ و ستیزه است اما اسفندیار برای دست یافتن به قدرت، حاضر است ابر پهلوان ایران را به اسارت در بیاورد.
4-12. شخصیت پشوتن از دیدگاه یونگ:
پشوتن پسر گشتاسپ و برادر اسفندیار است. نقش او در داستان رستم و اسفندیار هر چند به اندازهی رستم و اسفندیار بارز نیست اما «او ناصحی مشفق است؛ آن هم در حاشیهی حوادث.گویی وجود او بیشتر به کار آن میآید تا در گفتوگوی با وی، چگونگی اسفندیار نموده شود»(مسکوب،93:1384). پشوتن همیشه و هر جای (داستان هفت خوان اسفندیار- داستان رستم و اسفندیار) راهنما و مشاور اسفندیار بوده و او را همراهی میکرده است. او یکی از شخصیتهای مثبت شاهنامه است که در شاهنامه به داشتن خرد کامل از او یاد شده است. خرد در شاهنامه، خردی برتر و کیهانی است، و نیرویی است که موجودات را در تمیز و تشخیص نیک و بد راهنمایی میکند و سرنوشت انسان در گسترهی هستی نیز به او سپرده شده است.
میتوان گفت خرد در هستی، افزون بر آنکه مایهی تعدیل حیات اجتماعی، راهنما و بیانگر راه داد، دادگری و زمینه‌ساز شکوفایی استعدادهای نهان آدمی است؛ واسطهی انسان و آسمان نیز هست. و پیوند جان و جهان در شاهنامه از طریق همین خرد است(محبتی،1377: 55-54). پشوتن همچون دیگر خاندان گشتاسپ، نظر کرده زرتشت است. «زرتشت انار را به اسفندیار بخشید اسفندیار، یشت (سخت) تن شد؛ به طوری که کارد تیز بر تن او کارگر نبود. و به پشوتن پسر گشتاشپ شاه، شیر یشت(تقدیس) شده داد؛ در زمان به فناناپذیری و پیرنا شدن(جوانی پایدار) دست یافت یعنی بی مرگی یافت»( آموزگار و تفضلی،161:1375). «به موجب زراتشت نامه به درخواست گشتاسپ زرتشت جامی شیر به پشوتن میدهد که او را زندگی جاوید میبخشد»(بهرامی،21:1385).
میتوان گفت پشوتن در داستان رستم و اسفندیار، وجه تمثیلی از وجههی مثبت کهنالگوی پیر داناست. یونگ در کتاب چهار صورت مثالی از کهن الگوهایی چون مادر، ولادت مجدد، روح، پیر خردمند و شخصیت مکار، سایه، آنیما و …. نام میبرد.
4-12-1. بررسی کهنالگوی پیر خردمند در شخصیت پشوتن:
در شرایط صعب و بحرانی که نیروهای جسمانی و روحانی به مبارزه خوانده میشوند و مجالی برای پرداختن به تفکر آگاهانه وجود ندارد، “پیر” که همان اندیشه هدفدار و متمرکز قوای اخلاقی و جسمانی است، از ناخودآگاه سر برمیآورد و فرد را هدایت میکند. بر طبق مکتب یونگ، صورت مثالی “پیر ” برخاسته از ضمیر ناخودآگاه جمعی فرد است، ضمیری که حاوی تجربه بشر چند هزار ساله است و در آن عناصری وجود دارد که موروثی است. پس غرایز و صور نوعی روی هم ناهشیاری جمعی را پدید میآورند. ناهشیاری جمعی عناصری عام و همگانی دارد که با نظم جلوهگر میشوند (جونز و دیگران،423:1366).
به عقیدهی یونگ کهن الگوی پیر دانا یکی از نمودهای برجستهی خود است که خرد و فرزانگی از ویژگیهای برجستهی او به شمار می رود. در نقدهای روانشناسانه به ظهور این پیر، در هنگام دچار شدن آدمی به سختیها و مخمصهها اشاره شده است. نقش پشوتن به عنوان پیر خرد در محورهای دستگیری، رهایی، و نجات اسفندیار از مخمصه و آگاهی بخشی و تنبیه و اندرز بخشی او، در این داستان به خوبی نمایان است. او فردی است که در این داستان همواره جانب خوبی و درستی را میگرفته است. او با استفاده از ابزارهایی چون: پند دادن، برشمردن صفات نیکوی رستم، و دعوت کردن اسفندیار به گفتگوی مستقیم با رستم و حتی با استفاده از جنبهی احساساتی چون گریه کردن و رابطهی برادری، سعی در منصرف ساختن اسفندیار را دارد.
زمانی که اسفندیار به لب رود هیرمند میرسد؛ پس از استراحت کردن و به عیش پرداختن، نظر باطنی خود را بیان میکند و میگوید: هر چند من به فرمان پدر آمدهام که دستان رستم را ببندم؛ اما این پیر(رستم) سالیان درازی است که برای ایران رنجها کشیده و باید به پاس این خدمات فرستادهای باهوش و سخنگو را به عنوان پیغامگذار به نزدش بفرستم و سخنان با احترام مرا به او برساند؛ که او خودش بدون اینکه من با او به سردی برخورد کنم، راضی شود و بگذارد دستانش را ببندم. پشوتن هم سخنان اسفندیار را تأیید میکند که راه درست این است:
پشوتـــن بــــدو گــــفت اینــــــست راه بــــرین بـــاش و آزرم مــــردان بخــــــواه
(فردوسی،718:1389،ب216)
وارد شدن پشوتن به داستان با تأیید سخنان اسفندیار آغاز میشود. اسفندیار برای جلوگیری از جنگ، چنین پیشنهادی را میدهد. و نکتهی شایان توجه جملهی”برین باش” است. جملهای که نقش اساسی پشوتن حول این محور میچرخد و نکتهای است که هر چه به اوج و انتهای داستان میرسیم؛ اسفندیار از این جمله و ماندگاری بر آن فاصله میگیرد که سبب پیدایش تراژدی میشود. پشوتن انسان فرزانه‌ای ست که در سراسر داستان در مواقع حساس راهنما و مشاور اسفندیار محسوب میشود و در هر حال از پند دادن برادرش غافل نمیماند.
زمانی که اسفندیار به پیشنهاد رستم – مبنی بر دعوت کردن او به میهمانی- میاندیشد؛ از اینکه این پیشنهاد را پذیرفته پشیمان میشود و در سراپرده با پشوتن این موضوع را مطرح میکند:
پشـــــوتن کــــه بُـــــد شاه را رهـنمـای بیامــــــد هـــــمآنگـه بــــه پـــرده سرای

مطلب مشابه :  کدگذاری انتخابی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید