رشته حقوق

رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

«بیشتر، فر را ویژهی شاهان به شمار میآورند، اما در اوستا، دو واژه برای “فر” در ایران زمین آمده است، یکی “فر کیانی” و دیگری “فر ایرانی” که دومی مردمان ایرانی را از چهارپایان، شکوه، دانش و خرد برخوردار میکند و اولی نیز مایهی دولت و چیرگی بر بیگانگان است»(طباطبایی،128:1385). بر این پایه آنگاه که رودابه به یاری سیمرغ، توانست رستم را به جهان آورد، وی را در آغوش میگیرد، آنگاه:
بـــخندید از آن بـــچه ســرو سهـــــــی بدیــــد انـــــــدرو فـــــر شاهنشهــــــی
(فردوسی،97:1389،ب1516).
این” فر” را میتوان از آن سیمرغ دانست که اینک به رستم رسیده است. با توجه به اینکه خود او دستور میدهد پس از اینکه رستم را با شیوهای اسطورهوار از پهلوی رودابه بیرون آوردند، برای بهبودی رودابه، زال چنین کند:
بـــــدو مـــال از آن پــس یکـــی پر من خـــجسته بـــــود سایـــه فــــر مـــــــن
(همان،ب1499).
بدینسان باید پنداشت فر سیمرغ برای خاندان زال، همان کارکردی را دارد که فره ایزدی برای خاندان کیانیان. این دو فر، به هر روی نشان از قدرت صاحب آنها دارد و این قدرت در وجه تسمیهی نام رستم نیز وجود دارد؛ زیرا در آن هنگام که رستم زاده میشود، چنین گفتاری از زبان رودابه جاری میگردد:
بِـــرَستم بگــــــفتا غــــــم آمــــد بسر نهـــــــادند رُستَــــــمش نـــــام پســـــر
(همان،ب1516).
یونگ معتقد است، نیروی روانی سرشار از مانا یا فره، انرژی مسحورکنندهی شدیدی را در روان آدمی ناشی میشود؛ در چنین مواردی فرد، چهرهی کهنالگویی را در خود شبیهسازی میکند و به شخصیتی مانایی یا فرهمند تبدیل میشود که میتواند محتویات روان فردی خود را در حد انطباق با روان جمعی تورم بخشد و حتی به شخصیت و احساس یک ابرمرد دست یابد(اوداینیک،38:1379).
رستم، نمودار قدرت هویت جمعی یک ملت است. آرزوها و آمال ملی، وی را چنان میپروراند که نمودار قدرت یک ملت باشد. و دست آخر این بیت از زبان سام دربارهی رستم، از زبان ملتی است که به اسطورهای پرقدرت نیاز داشته تا آرزوهای دیرینهاش را در او بازتاباند؛ آرزوی جاودانگی و شکست‌ناپذیری:
کنـــون شــــد مــرا و تـو را پشت راست نبایــــد جــــز از زنـــدگـانیش خــــواست
(فردوسی،98:1389،ب1544).
رستم قلب تپندهی پهلوانان اساطیری شاهنامه است. مسألهی او شرافت، آزادی و نام است؛ رستم پهلوانی است که برای او همهی ارزشها و همهی آنچه سالیان دراز با آن زیسته و بدان نازیده در” نام” خلاصه میشود. تن به بند دادن سبب شکستن نام رستم میشود و با شکستن نام، رستم درهم میشکند. رستم بینام دیگر رستم نیست. مرگ فرهنگی و پهلوانی رستم در بینامی او است. به واقع آنان که از آزادگی برخوردارند، معنای زندگی را دریافتهاند و اهداف والایی در پیش رو دارند. در شاهنامه نیز، نامی بودن و نام برای پهلوانان یعنی ارزش و معنای زندگی آنان. همچنین، کوششی برای آنکه این نام برکشیده شده، به واسطهی فرمان بردن بدون چون و چرا از میان نرود؛ در مرکز توجه بوده است.
در باور اریکسون تراژدی، اعتراض شدید قهرمان تراژدی علیه دنیایی است که ارزشهای متعالی او را تهدید میکند(قریب،125: بیتا) رستم نیز با همین طرز تفکر در برابر اسفندیار میایستد زیرا که ارزش متعالی رستم در نام و ننگ خلاصه میشود.
داستان رستم و اسفندیار، برخورد آزادی و اسارت، پیری و جوانی، کهنه و نو، تعقل و تعبد، برخورد سرنوشت با ارادهی انسان و در پایان، برخورد زندگی و مرگ است… و اینها میتواند از جملهی مهمترین عناصر تشکیل دهندهی شاهکارهای تراژدی جهان به شمار آید(اسلامیندوشن،3:1390). در هر روی برخورد این دو پهلوان- رستم و اسفندیار- یکی از عمیقترین کشمکشهای روحی منظومه و یکی از عمیقترین کشمکشهای روحی کلیهی حماسههای ملی دنیا به شمار میرود. رستم انسانی جهان دیده و اعتدال جو است که تابع منطق و واقعیت است، اما این دو ناخواسته رو در روی هم قرار میگیرند و به جنگی تن در میدهند که پایانی شوم را در بردارد.
با نگاهی اجمالی به کارکردهای گوناگون رستم چون: رشد شگفتآور و اسب گزینی او، کشتن فیل سفید، رفتن به البرز کوه و آوردن قباد و مبارزه با افراسیاب-که او را شایسته عنوان تاج بخشی میکند-، همچنین کشتن فرزند، رهانیدن کاووس از تنگنای هاماوران و رفتن به هفت خوان و رهانیدن دیگر بارهی کاووس و دیگر سپاهیان از تاریکی چاه مازندران و کشتن دیو سپید، پروردن سیاوش، کشتن سودابه، یاری کیخسرو در کینستانی از افراسیاب و سرانجام کشتن اسفندیار و پرورش بهمن و زخمی و کشته شدن به نیرنگ برادرش شغاد و کشتن شغاد(صفا،569:1389-563).
میتوان گفت که تیپ شخصیتی رستم ایستا و برون‌گراست(میرصادقی،94:1385)، و(احمدی،25-13 :1387). او نمونه‌ای از شخصیت ایستا است؛ شخصیتی که در داستان تغییر نکند یا اندک تغییری پذیرد «به عبارت دیگر در پایان داستان همان باشد که در آغاز بوده است»( میرصادقی،93:1385). به طوری که حوادث بر او تأثیر نکند یا اندک تغییری صورت پذیرد. فردوسی، شناسنامهی رستم را در یک بیت از زبان تهمینه فرا چشم قرار میدهد:
جهـــان آفـــرین تـــا جــهان آفــــــرید ســواری چـــــو رســــتم نیامــــد پـــدیـد
(فردوسی،175:1389،ب125).
با توجه به جو تقدیرگرایانهی داستان و با توجه به آرای یونگ و ویژگیهای منحصر به فرد رستم، در این قسمت به بررسی کهنالگوی قهرمان در شخصیت او میپردازیم.
«قهرمان از جمله نیروهای نهفته در ناخودآگاهی است. کار اصلی قهرمان، انکشاف خودآگاه خویشتن فرد است. یعنی آگاهی به ضعفها و تواناییهای خودش؛ به گونهای که بتواند با مشکلات زندگی خود روبه رو شود. به محض اینکه فرد توانست آزمایش اولیه را پشت سر گذارد و وارد مرحلهی پختگی شود، اسطوره قهرمان مناسبت خود را از دست میدهد. گویی مرگ نمادین قهرمان دوران پختگی است»(هال و نوردبای،73:1375). قهرمان باید برای دستیابی و کامیابی آزمونهایی را به تندرستی پشت سر نهد. این آزمونها بیشتر سخت و سحرآمیزند.
هزاران پهلوان ایرانی در درازنای سدهها،گمنام ، به نام و به یاد ایران، در پهنهی پیکار، مردانه جان باختهاند، در هم فرو فشردهاند، با هم درآمیختهاند، و از آن میان نمادی برآمده است به نام رستم(کزازی،63:1370). کهنالگوی قهرمان در ادبیات حماسی، کهنالگویی کلیدی و اصلی است و روایت آن، آگنده از ماجراها و وقایعی است که قهرمان با تلاش و مخاطرهی بسیار، آنها را پشت سر میگذارد تا ضمن تحول و تکوین و تکامل، به نقطهی تعالی این الگوی روایی- که رسیدن به هدف و پیروزی است – دست یابد(یونگ،238:1979). رستم تجلی آرمانهای بلند انسانها در گذر ایام است و جستجوی این جهان پهلوان در تاریخ واقعی این سرزمین راهی به جایی نخواهد برد زیرا باید او را در ناخودآگاه جمعی این ملت جستجو نمود. رستم قهرمان ملی و مدافع نیکی است. رستم به عنوان پهلوان اسطورهای شاهنامه در سیاست شهریاری ایران باستان دارای نقشها و کار ویژههای سیاسیای همچون نماد قدرت، نماد تاجبخشی، نماد امنیت و نماد آزادگی بودن است.
از دیدگاه روانشناختی، قهرمان، تجلی نمادین روان کاملی است که ماهیتی فراختر و غنیتر از آن چیزی را دارد که”من” فاقد آن است و توصیفی نمادین از”من” وحدت یافته با “فرامن” است(Henderson,101:1967). «رستم تجسم آرمانی مردم ایران در همهی روزگاران است، ولی تنها یک شاخص و نماد نیست که یک مفهوم کلی و جریان سیال و جاودانه است که در شریان جان مردم پیوسته سریان دارد. و تمامی نسلها از گذشتههای دور و شاید تا آیندههای دست نیافتنی، در پی این چشمهی حیاتبخش بوده و هستند»(محمدی افشار،39:1377).

مطلب مشابه :  اصول موضوعه حقوق بشر اسلامی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید