رشته حقوق

رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

4-11. تحلیل کهنالگوی قهرمان در شخصیت رستم، در داستان رستم و اسفندیار:
مطابق آنچه که از رسوم و سنن و اعتقادات مردم ایران باستان به ما رسیده، پیشینیان ما بر اساس تعالیم دینی و مسایل اعتقادی خویش، بسیاری از رویدادهای تلخ و شیرین را به نیروهای ماورایی نسبت میدادند؛ و چون درک درستی از علل این اتفاقات نداشتند، بیشتر به تحلیل خردگرایانه آن نمیپرداختند و پیوسته در این تلاش بودند تا یک عامل خارجی همچون آسمان، روزگار، ستارگان و…  برای آن بیابند و بار مسئولیت آن را بر دوش این عوامل بیفکنند. از سوی دیگر اندیشههای خردگرایانهی فردوسی که در میان شعرای متقدم به خردورزی و جزم اندیشی مشهور بوده، هیچ قرابت و سنخیتی با اندیشههای ایران باستان نداشته است و بر خلاف همهی آنها پیوسته همچون ناصر خسرو بر این باور بوده است که:
درخـــت تــــو گــــر بــار دانــش بگیرد  بـــه زیــــــر آوری چــــرخ نیلوفـــــری را
(قبادیانی،142:1387،ب15).
اما از آنجا که فردوسی اساس کار خود را در سرودن شاهنامه، بر امانت‌داری و حفظ حریم روایتهای بر جا مانده از ایران کهن قرار داده است، داستانهایی را که از دهقانان و راویان پیشین شنیده بود بی کم و کاست و بدون تغییر در محتوای آنها، به زبان شعر درآورده است و به همین دلیل است که در بیشتر داستانهای شاهنامه، قرینههای بسیاری مییابیم که حاکی از تقدیرگرایی و توجه به رقم خوردن سرنوشت انسانها به وسیلهی فلک و روزگار است. در داستان رستم و اسفندیار نیز ما شاهد این چنین نگاه تقدیرگرایانهای هستیم که مبتنی بر این باور است که همهی رویدادها و مقدمات اتفاقات داستان به وسیلهی روزگار، آن چنان در کنار هم قرار گرفتهاند که مسیر داستان را به یک تراژدی دیگر هدایت میکنند.
همچنین، پس از برخورد رستم با اسفندیار و بیان شدن سخنانی خردمندانه و در عین حال ملتمسانه از سوی رستم، و نصیحت نمودن این پهلوان نوخاسته و جویای نام، وقتی که رستم دوباره پافشاری به دور از خرد اسفندیار را میبیند، به فکر فرو میرود و به او گوشزد مینماید که این همه پافشاریها و خودکامگیهای تو نتیجهی تقدیری است که برای تو رقم خورده است و روزگار تو را بدون آنکه خود بخواهی با این سپاه به سوی من کشانده است تا به دست من تباه گردی:
دل مـــا مکـــن شهریـــــــارا نـــــــژند    میـــــاور به جـــان خـــود و مــن گــــزند
ز یـــــزدان و از روی مـــــن شـــــرم دار    مــخـور بــــر تــــــن خــــویشتن زینهـــار
تـــو را بـــی نیـــازیست از جنـــگ مــن     و زیــن کــــوشش و کـــردن آهــنگ مـــن
زمــــانـه همـــی تـــاختـت بـا سپـــــاه       کـــه بـــر دست مــــــن گــشت خواهی تباه
بمـانــــد به گیتــــی ز مـــن نـــــام بد   بـــه گشـــتاسـب بــــادا سـرانجــــــام بـــد
(فردوسی،735:1389،ب849-844).
آنگاه نیز که پشوتن بر بالین برادر حاضر میشود، رستم به توجیه بیگناهی خویش میپردازد و بر این سخن پای میفشارد که اگر روز اسفندیار سر نیامده بود، هیچگاه این تیر گز به دست من نمیرسید و  اینگونه تن به این کار نافرجام در نمیدادم و باید دانست که در فراهم نمودن مقدمات این فاجعهی ناخوشایند، جز روزگار غدار و قضای آسمانی هیچ کس دیگر را نمیتوان مقصر دانست:
چـــو بـــیچــاره بـــرگشتم از دست اوی        بـــــدیدم کــــمان و بـــر و شســـــت اوی
ســـوی چــــاره گشــتم ز بــی چارگــی    بـــدادم بدو ســـــر بـــه یکـــــــــــبارگی
زمـــــان ورا در کــــــمـان ســـــاختم     چــــــو روزش سرآمـــــــــد بینـــــداختم
گـــر او را همــــــی روز بــــــاز آمـدی         مــــــرا کــــار گــــز کـــی فـــراز آمـدی؟
ازیـــن خـــــاک تیــــــره ببــاید شدن       بـــــه پرهـــیـز یـــــک دم ببایــــــد زدن
همــــان اســت کــــــز گــز بهانـه منم          و زیـــن تیــــــرگـــی در فـــسـانه منــــم
(همان:752،ب1451-1446).
در پایان هم پس از آن که پشوتن، ماجرای برخورد دو پهلوان را برای گشتاسپ بازگو میکند و بیگناهی رستم و ناگزیری او را در تن دادن به این مبارزهی شوم شرح میدهد، گشتاسپ برای رستم نامهای مینویسد و او را دلداری میدهد و بر این نکته تاکید مینماید که تو در مقابل تقدیر مقدر شده، هیچ اختیاری نداشتهای و این سرانجام و سرنوشتی بود که به هیچ وسیلهای، حتی با بهرهگیری از دانش نیز نمیتوان آن را باز گرداند و ختم به خیر نمود:
چنیـــن گفـــت کـــز جـــور چـــرخ بلند        چـــو خــــواهد رسیـــدن کـــسی را گـزند
بـــه پــــرهیز چــــون بـــاز دارد کســی       و گــــــر ســــــوی دانـــش گراید بــسی
(همان:757،ب1635-1634).

مطلب مشابه :  کتیبه های هخامنشی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید