آنگاه که اسفندیار از رستم دفاع میکند و میگوید؛ شخصی چون رستم که کارهای نیک بسیاری انجام داده شایسته بند نیست؛ گشتاسپ با بی‌دین خواندن رستم و خاندانش و تحقیر آنها باز سخن خود را که از این نقاب برمیخیزد، به زبان میآورد که:
چــــو آنـــــجا رســــی، دست رستم ببند بیـــــارش بــــــه بازو فگــــنده کمنـــد …
پـــــــیاده دوانـــــش بـــــدین بـــارگاه بــــیاور کشــــان تـــا ببینــــد ســــــپاه
از آن پــــس نپیچـــــد ســــر از ما کسی اگــــر کـــــام اگــــر گنج یابـــد بســـــی
(فردوسی،716:1389،ب137-134)
همانگونه که از سخنان گشتاسپ مشخص است، میبینیم که او به بهانهی اینکه رستم از او فرمانبری و بندگی نکرده است، به نیت و هدف واقعی خود -که از بین بردن اسفندیار است- جامعه عمل میپوشاند. و نکتهی درخور توجه این جاست که گشتاسپ از پیش هیچ دشمنی با رستم و خاندانش به صورت بارز و آشکار نداشته است و حتی او برای گسترش دین بهی به مدت دو سال مهمان خاندان رستم بوده است.
زمانی که شخص خواستهای دارد که از سوی اجتماع قابل پذیرش و مورد پسند نیست، آن را به شکلی در میآورد که نه تنها از سوی افراد و جامعه پذیرفته شود، بلکه مورد تشویق و پاداش نیز قرار گیرد این عمل را مکانیسم دفاعی تصعید میگویند(کریمی،81:1373). گشتاسپ برای کنار گذاشتن رقیب حکومتی خود، یعنی اسفندیار از تاج و تخت، تصمیمی میگیرد- بند کردن رستم – که بیشک مورد پسند افراد و درباریان و حتی خود اسفندیار نیست. اما وی این اقدام را عملی برای گسترش داد و عدل، دین و همچنین مقررات میداند. تا به گفتهی او با این عمل درس عبرتی به دیگران بدهد و:
ازان پـــس نپیـــچد ســـر از مـــا کــسی اگـــــر کــــــام اگـــر گـــنج یابــد بســی
(فردوسی،716:1389،ب137).
4-9-6. کهن الگوی سایه در شخصیت گشتاسپ:
اشخاص به واسطه نقاب، فکرها و انگیزههای شیطانی و شخصیت حیوانی(سایه) خود را پنهان میسازند که میتوان این کهنالگو را در شخصیت گشتاسپ مشاهده کرد. «در داستان رستم و اسفندیار گشتاسپ نمونهی انسانی است که دیو قدرت، از او هیچ چیز اهورایی باقی نگذاشته است. وی تنها به حفظ قدرت میاندیشید و بس. قدرت برای او وسیله نیست، هدف است؛ و در راه این هدف، طبیعیترین و مقدسترین مواهب اهورایی، مهر فرزندی را قربانی میکند. از لذتها لذت قدرت او را بس است»(رحیمی،132:1376).
با توجه به عملکرد گشتاسپ در قبال اسفندیار، میتوان گفت گشتاسپ دچار بیماری روانی از سنخ ماکیاویلیستی است. این سنخ شخصیتی، که به نام نیکولوماکیاول ایتالیایی نامیده شده، از دو دستورالعمل معروف او پیروی میکند: یکی عبارت مشهور« هدف وسیله را توجیه میکند» و دیگری «بهترین راه کنترل داشتن بر مردم این است که به آنها آنچه را دوست دارند بشنوند، بگوییم». هدف اصلی و غایی گشتاسپ، تکیه زدن بر مسند قدرتی بلامنازع است به همین روی هیچ رقیبی را برنمیتابد و در پی نابودی آن برمیآید در این راستا برای رسیدن به این خواسته فرزند خود را آگاهانه تباه میکند:
ورا هـــــوش در زاولــــــــستان بــــــود بــــه دســـت تـــــهم پـــور دستــان بــود
(فردوسی،713:1389،ب49).
همچنین ماکیاولی میگوید: «آدمیان به گرفتن انتقام ستم، بیشتر گرایش دارند تا به سپاسگزاری از نیکویی»(ماکیاولی،35:1377). گشتاسپ از جمله کسانی است که به جای سپاسگزاری از افرادی همچون رستم که همیشه و همواره تلاشش در جهت دفاع از ایران و ایرانیان بوده؛ در پی گرفتن انتقام و تنبیه است حتی برای یک عمل یا اشتباه کوچک. وی رستم را به دلیل نیامدن به دربار و عرض ادب کردن مورد تنبیه – بستن دست او- قرار میدهد.
گشتاسپ برای مهار کردن اسفندیار با وعدههای واهی او را کنترل میکند:
پـذیرفــــتم از کردگـــــــــار بلنــــــــد کـه گـر تــــو بـــه تـوران شــوی بـی گـزنـد
بـــــه مـــردی شـــــوی در دم اژدهــــا کنــــــی خواهــــران را ز تــــرکان رهـــــا
سپــــــارم تــــو را تـــاج شاهنشهـــــی هــــمان گنـــج بـــی رنــج و تــخت مهــی
(فردوسی،688:1389،ب487-485)
همچنین از دیگر وعدههای دروغین گشتاسپ که قتل اسفندیار را در پی دارد:
اگــــر تـــخت خـــواهی زمـــــن با کلاه ره سیستــــان گـــیر و بـــرکــــش سپـــاه
(همان:716،ب133)
تا جایی که صبر اسفندیار لبریز میشود و بیمهابا از کودتای خود با مادر سخن میگوید:

                                                    .