رسانه های دیداری

رسانه های دیداری

« زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است . اسناد ، مکاتبات ، متون رسمی و کتب درسی باید به این زبان و خط باشد ، ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است » . در این اصل زبان و ادبیات اقوام ایرانی غیر فارس مورد اشاره واقع شده است . ولی به علل تعطیلی برخی از اصول قانون اساسی که اکثراً به حقوق مردم مربوط می شوند ، از جمله اصل مربوط به شوراها و اصل 15 قانون اساسی در عمل قومیت های غیر فارس ایران نتوانسته اند به حقوق فرهنگی و سیاسی بایسته خود دست یابند (داور نیا: 1385 : 32 ) . حتی پس از روی کار آمدن دولت آقای خاتمی که شعار محوری آن « توسعه سیاسی » و « گسترش جامعه مدنی » بود و به دنبال آن با به قدرت رسیدن « جبهه مشارکت » در « قوه مقننه » که شعار محوری آن حزب « ایران برای تمام ایرانیان » بود ، نه در هیأت دولت و نه در مجلس شورای اسلامی ، بحثی راجع به حقوق زبانی قومیت های غیر فارس مطرح نشد (داور نیا : 1385 : 37 ) . به نوشته شیفر « بسیاری از آذربایجانی های ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی به وضعیت مالی مناسب ، تحصیلات عالی و پست های قدرت دست یافته اند ، با این وجود هنوز در محافل اجتماعی ایرانی ها غریبه محسوب شده و زبان آنها در نظر ایرانی ها در جایگاه پایین تری نسبت به زبان فارسی قرار دارد» ( شِیفر : 1385 : 51 ) . با وجود آنکه سیاستهای زبانی جمهوری اسلامی ایران ، به دلیل داشتن محتوای دینی و اسلامی حکومت آن ، و پایبندی اصول نظام به حقوق و ارزشهای انسانی ، نسبت به دوران پهلوی ، بسیار عادلانه تر است ، اما با این حال ، با عدم اجرایی شدن برخی از اصول قانون اساسی چون اصل پانزدهم ، سیاست زبانی تضعیف زبانهای محلی ، نزدیک به 80 سال است که تداوم یافته است . در یک تحلیل نظری ، خوبروی ، سه روش برای نابود کردن زبانی را ذکر می کند : : 1) قدیمی و سرکوبگر 2) روش نوین و پیشرفته و 3) روش روانشناسانه .
روش نخست با استفاده از ممنوع ساختن و کیفر دادن صورت می گیرد و همواره با استفاده از وسایل خشونت آمیز پلیسی توأم است ( داورنیا : 1385 : 76 و به نقل از خوبروی پاک:1380 : 2-201 ) . به نظر داور نیا ، این روش در ایران زمان پهلوی با توجه به سیاست های زبانی منتج از تفکرات پان فارسیستی تند اجرا می شد . ولی بعد از انقلاب اسلامی این روش منسوخ گشته ، ولی با کمال تأسف باید اذعان کرد سیاست گسترش زبان فارسی و عدم توجه دولت به زبانهای ایرانی غیر فارسی را با روش های پیشرفته و نوین شاهد هستیم . برای نمونه می توان به بخشنامه های صادر شده وزارت آموزش و پرورش و دیگر ارگان های دولتی به مناطق دوزبانه در رابطه با برخورد با زبانهای غیر فارسی اشاره کرد (داور نیا : 1385 : 76 ) . روش دوم ، که پیشرفته به نظر می رسد عبارت است از آموزش اجباری زبان . برای از میان برداشتن یک زبان بهترین راه حل یاد دادن زبانی دیگر است . سده های طولانی ، زبانهای قومی به علت بی سوادی مردم زنده ماندند . با گشایش اولین مدرسه که زبان دولت حاکم را آموزش می دهد ، نسل نخست به صورت دو زبانه در می آید و نسل پس از آن ، فقط زبان حاکم را خواهد شناخت . آموزش فرهنگ دولتی متمرکز همواره با فرهنگ زدایی قوم توأم است . روش سوم ، عبارت است از اینکه به افراد گروه قومی تفهیم شود که زبان محلی در حقیقت زبان نیست ، بلکه مجموعه ای است از آواها و لهجه ها که نه قابل طبقه بندی هستند و نه گوش نواز . ایجاد و اختراع اصطلاح گویش محلی ( Patois ) در زبان فرانسه از نمونه های این روش است . زیرا از معنایی که از این اصطلاح فهمیده می شود ، شکل تحقیری از لهجه است ( داورنیا : 1385 : 77 و به نقل از خوبروی پاک : 1380 : 3-202 ) بنابراین ، در طول این سالها ، به نوعی سیاست زبانی تضعیف زبانهای محلی به نفع زبان فارسی توسط دولت ها اجرا شده است .
4-2-8- رسانه های ملی و محلی در ایران
یکی از مسائلی که اعضای انجمن ها ، به کرّات در مصاحبه ها ، نسبت به آن حساسیت نشان می دانند ، بحث از زبان رسانه های ملی و محلی در ایران بود . به اعتقاد آنها ، رسانه های دیداری و شنیداری رادیو و تلویزیون ، با پخش برنامه های فارسی زبان ، در واقع حقوق اقوام از داشتن رسانه به زبان های محلی سلب می کنند . البته ، در بحث از رسانه ها ، غالباً دو موضوع جداگانه مطرح بود . اول در مورد رسانه ملی ( یعنی رادیو و تلویزیون سراسری ) و دوم در مورد رسانه های استانی . در مورد رسانه ملی سراسری ، پاسخگویان بیشتر اظهار می کردند که علیرغم آنکه از این رسانه ، به عنوان رسانه ملی یاد می شود ، به هیچ روی ویژگی ملی ندارد . به نظر آنها ، رسانه سراسری زمانی می تواند صفت « ملی » داشته باشد ، که در آن ، برنامه های تهیه شده ، زبان و فرهنگ تمام اقوام ایرانی را پوشش دهد ؛ در حالی که در رسانه ملی ، تنها زبان فارسی مطرح بوده و در تمامی شبکه های آن نشانی از زبانهای دیگر اقوام ایرانی مطرح نیست . داورنیا در این باره می نویسد :
« فارسی زبان بودن صدا و سیما و آموزش و پرورش بر آسیمیلاسیون اقوام غیر فارسی در ایران نقش غیر قابل انکار و خیلی مؤثر دارد . رادیو و تلویزیون و متون درسی آموزش و پرورش ، علاوه بر اینکه می توانند از طریق محتوای برخی برنامه ها و نوشته های آموزشی اقوام ایرانی را از خود بیگانه کنند ، به خودی خود هم تأثیر منفی دارند . چون زبان به کار گرفته شده ( زبان فارسی ) در رادیو تلویزیون و آموزش و پرورش و دیگر موقعیت های رسمی ، در مقایسه با دیگر زبانهای رایج در میان عامه در جامعه ایرانی ولی غیر متداول در موقعیت های ذکر شده ، به طور مستقیم و غیر مستقیم به نوعی عقب ماندگی زبانهای غیر رسمی را تبلیغ و تلقین می کنند . نظر به اینکه رادیو و تلویزیون و آموزش و پرورش از مظاهر تکنولوژی و مدرنیته به حساب می آیند و در اذهان عمومی نوعی برتری مدرنیته بر سنت مفروض گرفته می شوند ، هرچیزی که از طریق رادیو تلویزیون و آموزش و پرورش عرضه می شود ، از سوی مخاطبان به راحتی پذیرفته می شود . در ضمن به طور مستقیم و غیر مستقیم زبان به کار گرفته شده در این نهادها در مقایسه با دیگر زبانهای رایج همان جامعه ولی غیر رسمی ، یک زبان برتر تلقین و تبلیغ و ترویج می شوند (داور نیا :1385 : 149) .
در نقد رسانه های استانی ( محلی ) نیز ، شرایط به گونه دیگری بود . بیشتر پاسخگویان ، معتقد بودند که لطمه زبانی و هویتی رسانه سراسری که تقریباً تمام برنامه هایش به زبان فارسی است ، بسیار کمتر از لطمه رسانه های استانی است که بخشی از برنامه های آنها ( و نه همه برنامه ها ) به زبان محلی است . چرا که زبان محلی ای که در رسانه های استانی به کار می رود ، از نظر ساختارهای گرامری و واژگانی ، آنقدر ضعیف و دست و پا شکسته است که آن زبان ( ترکی ) را ، در حد گویشی از فارسی تنزل می دهد . به نوشته شیفر ، برنامه های آذربایجانی رسانه های عمومی رسمی ، به وسیله غیر آذربایجانی ها یا آذربایجانی هایی که شدیداً در فرهنگ فارسی آسیمیله شده بودند صورت می گرفت . حسین قلی سلیمی ، در مجله وارلیق زبانی را که در رادیو تبریز به کار می رفت مورد انتقاد قرار داده و این زبان را پی جین آذربایجانی نامید . او همچنین بیان داشت که این زبان به اصطلاح آذربایجانی که در رادیو به کار گرفته می شود ، ساخت جمله ای فارسی داشته و مخلوطی از لغات فارسی و آذربایجانی می باشد ( شیفر : 1385 : 31 برگرفته از سلیمی : 1370 : 38-48 ) . همانطور که سلیمی هم اشاره دارد ، در مورد زبان ترکی مورد استفاده در رسانه های استانی ، فرآیند کریولی شدن زبان به وقوع می پیوندد . توضیح آنکه فرآیند کریولی شدن زبان ، زمانی اتفاق می افتد که زبان بومی یک منطقه در اثر تماس با یک زبان دیگر که به عنوان زبانی تکاملی یافته تر مطرح می شود ، در آن زبان مستحیل می شود . چنین زبانی ، مبتنی است بر یک دستور زبان ساده شده و واژگان یکی از زبان های تکامل یافته تر( بیتس و پلاگ :1375:454) . در این مورد ، زبان تکامل یافته تر ، در واقع همان زبان فارسی است که پی جین ترکی رسانه های استانی ، به شدت تحت تأثیر آن است . البته باید توجه داشت که اگرچه زبان پی جین خود بخود ایجاد می شود ، لکن حاصل تأثیر استعمار است (1 ) . از نظر پاسخگویان این پژوهش نیز ، استعمار زبانی موجود در رسانه ها ، همانا استعمارگر زبان فارسی است . به این ترتیب ، زبان ترکی مورد استفاده در این رسانه ها ، در اثر این فرآیند ( کریولی شدن ) ، تبدیل به زبان پی جینی می شود که در صورت ادامه این روند ، امیدی به تداوم زمانی آن زبان در آینده نیست . نکته آخر ، و البته مهمی که پاسخگویان پژوهش ، در نقد عملکرد رسانه های استانی به آن اشاره داشتند ، این بود که ، در معدود برنامه های این رسانه ها ، که به زبان ترکی پخش می شوند ، جایی برای برنامه های کودک و نوجوان نیست . در واقع برنامه های ترکی زبان ، در بسیاری از موارد ، جزو برنامه هایی هستند که عمده مخاطبان آنها مربوط به سنین بزرگسالان است و به ندرت می توان شاهد آن بود که در این رسانه ها ، برنامه های کودک و نوجوان به زبان ترکی پخش شود . با توجه به اهمیتی که برنامه های کودک و نوجوان ، در اجتماعی شدن کودکان و القای هویت فرهنگی آنان دارد ، لذا فارسی زبان بودن این برنامه ها در شبکه استانی ، نقدی جدی را متوجه این رسانه می کند . چرا که کودکان به جای آشنایی با زبان و فرهنگ محلی و بومی خود ، زبان و هویتی را کسب می کنند که آنها را از زبان و فرهنگشان بیگانه می کند .
5-3- تحلیل نظری
مطابق آموزه ساختارگرایان ، زبان بازنمای واقعیت عینی نیست ، بلکه زبان سازنده مفاهیم و واقعیات بیرونی است ( حسینی میلانی:1382 :21 ) . از یک دید اجتماعی و در یک چارچوب اجتماعی فرهنگی و ملی و قومی ، « زبان هم سرآغاز یا ” مطلع ” غزل هویت و هم « تخلص » آن است . به همین دلیل هم ، « ملی گرایان » در هر کجا هستند بر آنند که باید زبان « ملی » ، یعنی زبان ملی خود آنان ، رواج کامل و تام یابد و بر مبنای آن توسعه ملی در سطوح و زمینه های مختلف سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی برنامه ریزی و پی ریزی شود . بدین ترتیب است که زبان ناطق حربه ای قوی برای استعمار گروه های اقلیت واستثمار فرهنگی آنها واقع می شود تا هویتشان را مغشوش و مختل سازد . و وقتی که هویت گروهی به این شکل پرپر گردد ، ادعای قومی و اقلیتی به شدت به ضعف می گراید ، زیرا عامل اساسی در تأکید و ابراز هویت گروه ملی یا قومی متمرکز ، زبان آن است …»( الطائی : 1382 : 70 ) .
« تب و تلاش آگاهانه ملیت ها و اقلیت ها در زمینه آموزش و تکلم به زبان مادری خود ، در کنار برنامه رسمی دولتی و « ملی » ، نیز برای این صورت می گیرد که زبان مزبور حفظ یا احیا شود ، که اگر
1- برگرفته از مباحث واحد درسی « زبان و فرهنگ اقوام ایرانی » ، دکتر یحیی مدرسی ، ؛ مقطع کارشناسی ارشد انسان شناسی دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی ، 1384 .
برای همیشه مضمحل گردد ، هویت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی آنان قطعاً به شدت متأثر خواهد شد ، زیرا رکن مهم خود را از دست داده است . عقاید و احساسات فردی و گروهی را باید با اصالت زبان مربوط بیان کرد و با همان زبان ، گذشته را نوشت و آینده را از پیش خواند . در غیر این صورت ، مفهوم « زبان فکر است و فکر بی سخن هیچ » معنی خود را چنان که باید نخواهد یافت . همچنان که نمی توان را مسلمان تعریف کرد در حالی که او ناگزیر است ، برای مثال ، به کلیسا برود و مناسک و عبادات مسیحی را به جای آورد و با آنچه مسیحی است خو بگیرد و آراسته گردد ، زبان بومی و مادر زادی هم جانشینی نمی تواند داشته باشد . در گفته ایرج میرزا در تکریم مادر ، یعنی :
یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت
می توان به اهمیت نقش زبان از لحاظ القای هویت گروهی – که در شرایط مطلوب از زبان و با آن شروع می شود – پی برد . به همین جهت است هم که در همه فرهنگ ها به طور عام از زبان بومی و ملی و محلی به عنوان « زبان مادری » صحبت می کنند . اما جایی که خود آن « مادر » به سبب بازی اکثریت –اقلیت و تحکّم دولت ملی در حیات اجتماعی گروه های مختلف جامعه کشوری از تکلم به زبان مادری خود عاجز مانده است ، قهراً قادر به القای آن یک حرف و دو حرف بر زبان طفل خود نخواهد بود . یعنی که آن مادر مزبور با پناه آوردن به زبان تحمیلی ، عملاً آلت دست « دولت ملی » قرار می گیرد و دانسته – ولی طبعاً ناخواسته و ناچار – هویت خود و هویت فرزند خود را متلاشی می سازد . این آموزش و پرورش دولت ملی و این سیاست تبعیض آمیز ملی ، نه تنها نمی تواند قدمی در راه تداوم و انسجام روندهای فرهنگ اقلیتی بر دارد ، بلکه فرهنگ مزبور را به کویر لوت و بیابان برهوت هویتی مبدل می کند و شیرازه آن را از هم می گسلد و از آْن چیزی جز سراب باقی نمی گذارد » (همان :71 ) . ضیاء صدر در مورد هویت زبانی و اهمیت زبان مادری چنین می نویسد :
« با جدایی هویت دینی از هویت فرهنگی قومی ، هویت زبانی نیز به تدریج استقلال خود را از هویت قومی ـ تباری پیدا نمود و ظهور آن با به وجود آمدن زبان ادبی همراه بوده است . بدین گونه با فراموشی یا ضعیف تر شدن هویت ایلی و تباری ، « قومیت » خود را در در « سرزمین » و تا حدی دین و زبان بیان کرده و می کند . زبان مادری نخستین هویت اکتسابی و ریشه دارترین جنبه هویت اجتماعی افراد است که با شیر اندرون شده و با جان به در می رود » (صدر : 1377 : 87 ) .
جامعه ایران یک جامعه چند قومی و چند زبانه است . بنا به تعریف مدرسی ، جامعه دو زبانه [ چند زبانه ] جامعه ای است که در آن دو یا چند زبان رایج است و نیز جامعه ای که در آن دو یا چند زبان رسمی پذیرفته شده است . در این نوع از جوامع حالتهای مختلف وجود دارد . نوع اول از این جوامع ، جامعه ای که در آن دو یا چند زبان رایج است ولی تنها یکی از آنها در سطح کشور به عنوان زبان مشترک یا رسمی پذیرفته شده است ، مثل کشور ایران که تنها زبان فارسی آموزش داده می شود و رسانه های گروهی منحصر به این زبان شده است . ولی در برخی از کشورها و جوامع به دلایل اجتماعی ـ فرهنگی و سیاسی بیش از یک زبان به عنوان زبان رسمی پذیرفته شده است و علاوه بر گفتگوهای غیر رسمی در آموزش و پرورش و رسانه های گروهی و سایر موقعیت های رسمی نیز از این زبانها ، استفاده می شود . مثل کانادا که زبانهای فرانسه و انگلیسی ، هر دو به عنوان زبان رسمی کشور پذیرفته شده اند و یا سوئیس که چهار زبان رسمی دارد ، زبانهای آلمانی ، رومانش ، ایتالیایی و فرانسوی زبانهای رسمی این کشور هستند (داورنیا : 1385: 105-6 و به نقل از مدرسی : 1368 :34 ) . بنا به تعریف فوق ، زبان در جوامع چند زبانه از اهمیت خاصی برخوردار است . چرا که در این گونه جوامع ، گاه بخشی از شهروندان ، دو زبانه می شوند. بحث دوزبانگی نیز در رشته های فراوانی با بحث برنامه ریزی زبان و اجرای سیاست های حفظ و نگهداری زبان و سیاستهای جابجایی زبان مرتبط است . نرسسیانس دو زبانگی را برای یک کشور ، به عنوان یک فرصت و امتیاز می نگرد . او در این باره چنین می نویسد :
« دیدگاه غالب در نوشته ها و نظرات صاحب نظران در این امر تلقی از زبانها و گویشها به صورت ثروت ملی است . بر اساس این تلقی تنوع زبانی نه تنهاعامل منفی ( مثلاً در حفظ وحدت ملی ) نیست ، بلکه مانند تنوع زیستی یک شرط مهم رهایی از تحجر است و تضمین انعطاف پذیری و مدارا است . احترام متقابل به ارزشهای گروهی و قومی و استفاده متقابل از دستاوردهای تاریخی و فرهنگی می تواند هم عامل حفظ وحدت و هم عامل تسهیل تطابق و تکامل ملی و فرهنگی باشد . ملی گرایی و قوم گرایی افراطی در عصر پسامدرنیسم و ارتباطات روزافزون بین المللی جایگاه واقعی یا وهمی خود را روز به روز از دست می دهد . » (داورنیا : 1385 : 70 و به نقل از نرسسیانس : 1383 :16) .
با این توضیحات ، تحلیل نظری بخش حاضر چندان دشوار نمی نماید . بی شک برای هر قومیتی که در پی ابراز آشکار هویت خویش باشد ، یکی از نخستین وظایف ایجاد وحدت در زبان است . این امر نه فقط برای تشخیص قوم امری اساسی است ، بلکه برای گسترش جغرافیایی و انسانی آن ، ضرورتی وجودی به حساب می آید( برتون : 1380 : 111 ) … تبلور یافتن اقوام یا پیدایش قومی همواره سبب به حرکت در آمدن فرآیندهای همگرا می شوند که هر یک دارای مراحل خاص خود هستند . عموماً در نخستین مرحله با خودآگاهی جمعی ، تعریف و تعیین محدوده های قومی ، با توجه به تنوع و تقسیم بندی های قبیله ای و کلانی و نسبت به سایر مجموعه های همجوار روبرو هستیم ؛ سپس مسأله دفاع ارتقاء و وحدت بخشی به زبان پیش می آید . قوم و زبان اغلب با پذیرفتن یک نام ، نمادی برای خود ایجاد می کنند . این نماد ارزش نشانه ای بالایی به خود می گیرد که می توان آن را با پرچم و سرود ملی ملت ها مقایسه کرد که آنها نیز نشانه هایی ابداع شده یا بازیافته اند ( همان : 115) . بنابراین ، با یک رهیافت نظری درباره قومیت ، می توان تعاریف انجمن های غیر دولتی آذربایجانی از مسأله زبانی را تحلیل کرد . این رهیافت ، همان رهیافت ابزارگراست . نخبگان قومی آذربایجان ، تلاش دارند ، تا با تعریفی منحصر به فرد و متفاوت از زبان آذربایجانی ، هویتی متمایز برای آذربایجانی ها بسازند . این کار ، چندان دشوار نیست . چرا که زبان آذربایجانی ، به طور بالقوه و ساختاری ، متمایز از سایر زبان های رایج در ایران است . بنابراین ، تنها کاری که نخبگان قومی آذربایجانی باید بکنند این است که به برخی شبهات نظری درباره تاریخ پیدایش این زبان در آذربایجان پاسخ دهند . مثلاً تلاش کنند تا تز کسروی را نقد کنند و آنرا رد کنند . از آنجا که تئوری کسروی از اعتبار علمی بسیار اندکی برخوردار است ، به راحتی زیر سئوال می رود ؛ چرا این نظریه بیشتر ازآنکه یک نظریه علمی باشد ، یک تز کاملاً نژادی بوده و بنابراین مردود است ( 1 ) . در عین حال ، چون اعضای انجمن ها ، در باره مقوله زبان ، رویکردی ابزار گرایانه دارند ، لذا در عین تلاش برای اثبات ریشه های تاریخی وجود و حضور این زبان در آذربایجان ، بدان اصرار نمی ورزند . آنها معتقدند ، آنچه که مهم است ، زمان حال است و لذا با این استدلال می توانند بیشترین استفاده را از مقوله هویتی زبان ببرند . مسأله زبان تکیه گاه اصلی نخبگان [ آذری ] در خلق هویت قومی متمایز بوده است . آنها با اشاره به تفاوت های موجود میان زبان ترکی و ایرانی ( به ویژه فارسی ) ، استدلال می کنند که بین آذربایجانی ها و ایرانی ها تمایز های نژادی و بنابراین قومی وجود دارد . با چنین استدلال هایی ، نخبگان جمهوری آذربایجان شوروی سابق [ و البته ناسیونالیست های آذربایجانی ایران ] مدعی « ترک بودن » آذربایجانی ها از نظر قومی و فرهنگی در طول تاریخ شده اند ( احمدی : 1383 : 297 و به نقل از Hunter : 1993: 234 ) اما نتیجه این بحث چه می تواند باشد ؟ در کشور کثیر الملّه ایران ، زبان نمی تواند از ارکان اساسی ملیت قرار بگیرد ( هیئت : c 1385 : 12 ) . از اصول مبانی ملیت … لازم است وطن و آئین اسلام دو رکن اساسی برای شناسنامه ملیت ایرانی منظور شود ( همان : 13 ) . با این حال نباید به مقوله تنوع زبانی در ایران ، به عنوان تهدیدی علیه حدت ملی نگریسته شود . چرا که حتی زبان فارسی هم ، در طول تاریخ ایران فقط یک زبان لینگوا فرانکا ( یا میانجی ) بوده است ، به خصوص اینکه ما چند زبان میانجی داشته ایم . این زبان پس از اشغال ایران توسط اعراب است که به مهمترین زبان میانجی در ایران تبدیل می شود . بنابراین زبان فارسی در واقع حاصل اراده جمعی کسانی است که لزوماً زبان اصلی شان فارسی نیست (2 ) . این در واقع ادامه همان بحثی است که درباره چگونگی توسعه زبان فارسی توسط ایرانیان غیرفارس زبان اشاره شد . بنابراین ، یک راهکار و برنامه انسان شناختی برای مواجهه با مطالبات زبانی قومیت ها این است که به این مطالبات با رویکردی فرهنگی نگاه کنیم . در این صورت ، مقوله زبان و مطالبات زبانی اقوام به جای آنکه تهدیدی امنیتی به نظر رسد ، فرصتی فرهنگی برای رسیدن به وحدت ملی خواهد بود . باید دانست که امروزه مبالغ هنگفتی در کشورهای مختلف برای آموزش زبانهای جدید سرمایه گذاری می شود و بنابراین ، دانستن زبانهای اضافی باید به صورت نوعی ثروت ملی تلقی شود . بنابراین در جوامعی که به صورت طبیعی زبانهای متعددی وجود دارد که بدون صرف سرمایه اضافی و در فرآیند طبیعی اجتماعی شدن فراگرفته می شوند ، نه تنها نباید سعی در از بین بردن این زبانها داشت ، بلکه لازم است جهت حفاظت از این ثروت ملی به برنامه ریزی زبان اقدام کرد ( نرسیسیانس :1382 : 3-82 ) .
برگرفته از مباحث واحد درسی انسان شناسی سیاسی ، موضوع: قدرت و قومیت ، دکتر ناصر فکوهی ، مقطع کارشناسی ارشد انسان شناسی ، دانشگاه تهران ، دانشکده علوم اجتماعی ، 1384.
همان .
خلاصه آنکه یک پیش بینی انسان شناختی از مطالبات زبانی اقوام ، و راه حل فرهنگی این مسأله ، در واقع با نظر جوزف پات ( زبانشناس و رئیس سازمان یونسکو ) می تواند همپوشانی داشته باشد که می گوید ؛
« تا وقتی که زبان اصلی یک اقلیت مورد تهاجم قرار می گیرد ، سخنگویان آن زبان نگران و مضطرب می شوند . می کوشند مبارزه ای درونی را تجربه کنند . اگر مردم در درون خود احساس آرامش نکنند ، در روابطشان با دیگران توفیقی نخواهند داشت . زبان تا وقتی که بخشی از برنامه درسی نباشد ، در معرض خطر و نابودی قرار خواهد گرفت . به محض قرار گرفتن در زمره یک زبان

Share