راهبردهای مقابله و آمادگی اعتیاد

در پژوهشی (ون لیر، هویزینک و سریجنن ، 2009) که به بررسی مداخلات پیشگیرانه جهت کاهش تأثیر مشکلات رفتاری بر مصرف مواد و سیگار پرداخته شده است، نتایج آن بر اهمیت مداخلات اولیه بر روی مشکلات رفتاری جهت پیشگیری از شروع مصرف مواد تأکید شده است.
نتیجه گیری
در مجموع، در پژوهش های متعددی مشکلات رفتاری برونی سازی مثل مشکلات سلوک، پرخاشگری و بزهکاری در کودکی و در نوجوانی به عنوان عامل خطرزا برای مصرف مواد در دوره های بعدی زندگی است (فرگوسن، هاروود و ریدر ، 2005؛ کینگ، لاکونو و مک گو ، 2004؛ الکینس، مک گای و لاکانو ، 2007؛ ارنست و همکاران، 2006؛ فوترگیل و انسمینگر ، 2006؛ هو، ماتن، اسکافران، گریسلر و کاندل ، 2008؛ کاپرمن و همکاران، 2005 و پاتون، کافی، کارلین، ساویر و ویکفیلد ، 2006).
راهبردهای مقابله و آمادگی اعتیاد
مهارت یا سبک مقابله و یا رفتارهای مقابله ای نیز مانند سایر واژه های موجود در علم روان شناسی دارای تعاریف متعددی می باشد از جمله:
ریو (1978، به نقل ازلنگو و لانگ ، 2002) می گوید مقابله عبارت است از تلاش های فعالانه و منفعلانه برای پاسخ دادن به یک موقعیت تهدید آمیز به منظور رد کردن تهدید یا کاهش ناراحتی. ساراسون و ساراسون (1987، ترجمه نجاریان، اصغری مقدم و دهقانی، 1384) مقابله را فرآیندی می داند که در آن مردم تواناییهای شخصی خود را به منظور چیره شدن بر مشکل، کنار گذاشتن مانع، پاسخگویی به سوال یا حل و فصل مطلبی پیچیده به کار می گیرند. در واقع مقابله واکنش به قرار داشتن در رابطه ای استرس زا با محیط است. مقابله کننده های موفق افرادی نیستند که فقط بدانند کارها را چگونه باید انجام داد، بلکه علاوه بر آن، روش نزدیک شدن به موقعیت هایی که برای مقابله با آنها پاسخ آماده ای در دسترس ندارند را نیز می شناسند. یکی دیگر از تعاریف که جامعیت بیشتری داشته و بعضی از تعاریف دیگر به آن استناد می کنند، تعریف لازاروس و فولکمن (1984، به نقل از بیزلی، تامسون و دیویدسون ، 2003) می باشد. به نظر این دو محقق، مقابله با بحران عبارت است از تلاش های فکری و رفتاری مستمری که برای برآوردن مطالبات خاص بیرونی یا درونی فرد به کار می رود. این مطالبات ممکن است مطابق یا افزون بر منابع و امکانات فرد باشد.
در کنار تعاریف فوق، مقابله از چشم اندازهای نظری مختلف به اشکال گوناگون در نظر گرفته میشود. در دیدگاه روان تحلیل گری، مقابله راهی برای حل تعارضات به وجود آمده از طریق تکانهها و آزمون واقعیت میباشد که در آن بیشتر استفاده از مکانیزمهای دفاعی مد نظر است. دیدگاه چرخه زنــدگی، مقابله را مستـلزم یا در برگیرنده مهـارت و تحول رشد میداند و میگوید این فرآیند باعث افزایش عزت نفس، خودکارآمدی و کنترل درونی می شود. چشم اندار تکاملی و تغییر رفتار در زمینه مقابله بر روی حل مسأله تأکید می کند و نظریه فرهنگی اجتماعی-بوم شناختی، مقابله را به عنوان سازگاری با محیط فیزیکی در نظر می گیرد و نظریه یا چشم اندار تلفیقی، مقابله را به عنوان جنبه ای از توانایی فرد که نیازها را کاهش یا افزایش می دهد در نظر می گیرد (کاسار و مانیر ، 2003).
با در نظر گرفتن تعاریف فوق، می توان چنین نتیجه گرفت که اکثر محققین و صاحب نظران در این زمینه، مقابله را تلاش فردی برای کاهش استرس می دانند، برخی این تلاش ها را هشیار و منطقی و عدهای در جهت تسلط و گروهی دیگر در راستای اداره و مهار تنیدگی به کار می برند (کاسار و مانیر، 2003).
دیدگاه های جدیدتر مقابله که در دهه 80-1970 پدید آمده است، فشار روانی را به شناخت و ارزیابی شناختی فرد از خود و محیط مربوط می دانند، و مقابله را نیز به عنوان ارزیابی شناختی و نوعی واکنش شناختی در نظر می گیرند (پروین، 1989، ترجمه مرادی و کدیور، 1384).
در تأیید مطلب فوق و بیان موکد دیدگاه شناختی از مقابله، بلینکز و موس (1980، به نقل از بوس ورث ، باستین، ریمر و سیگلر ، 2003) دیدگاه شناختی پدیدارشناسانه و فرآیند مدارانه را در مورد مقابله مطرح می کنند.
در نتیجه بحث شیوه های مقابله نیز مانند سایر بحث های روان شناختی در گذر زمان در قالب رویکردهای مختلف قرار گرفته و هر رویکرد بر اساس پیش فرض ها و پایه های تئوریکی خود آن را توجیه نموده است که می توان از الگوهای ساده محرک-پاسخ در دیدگاه رفتارگرایی گرفته تا ارزیابی های دقیق شناختی که در دوران معاصر مطرح می باشند مثل دیدگاه شناختی رفتاری و تحلیل رفتار متقابل نام برد.
اما در کنار تحول نگرش های مختلف رویکردها به مفهوم مقابله، تحول فرآیند مقابله از لحاظ رشدی در طول زمان نیز می تواند مورد بررسی قرار گیرد. لازاروس (1999، به نقل از پروین، 1989، ترجمه مرادی و کدیور، 1384) مکرراً تأکید می کند که مقابله به عنوان یک فرآیند پویایی که ماهیتاً مرحله به مرحله در تعاملات فشارزا تغییر می کند، در نظر گرفته میشود. بنابراین دیدگاهی که سبکهای مقابله را ثابت و به عنوان مولفههایی از شخصیت در نظر میگیرد و فرد را در یک روش پاسخدهی ثابت نگه میدارد، مانع از این میشود که وی در شرایط مختلف در پاسخ دهی، آزاد و انعطاف پذیر باشد.
پژوهش های مرتبط با استرس و مقابله نشان می دهند دیدگاه های نظری مرتبط با این پدیده از جمله دیدگاه های نظری مطرح شده در این بخش، در قالب یک چهارچوب مفهومی واحد، قابل ارائه می باشند که در نمودار 3-2 (زیدنر و اندلر ، 1996، به نقل از آقایوسفی، 1380) نشان داده شده است.

شکل 3-2. چهارچوب مفهومی مقابله. اقتباس از زیدنر و اندلر، 1996، به نقل از آقایوسفی، 1380.
الگوی مطرح شده در نمودار فوق مبین آن است که در فرآیند مقابله ابتدا باید دو نظام محیطی یعنی استرس زاهای موجود زندگی و منابع اجتماعی موجود مرتبط با آن و نظام شخصی یعنی عوامل شخصی مانند اعتماد به نفس و تحول من و غیره را در نظر گرفت. سپس باید دانست که بحران ها و عطف آنها با رویدادهای زندگی از عوامل محیطی و شخصیتی تأثیر پذیرفته و ارزیابی شناختی و پاسخ های مقابلهای مشخص، سلامت و بهداشت روانی را به طور متقابل تحت تأثیر قرار می دهد. به عبارتی فرآیند مقابله و ارزیابی با لحاظ کردن نظام محیطی و شخصیتی تأثیر پذیر از منابع مقابله شخصی، انسانها را در مهار بحرانها یاری می کند که این خود منجر به تأمین بهداشت و سلامت روان شده و متقابلاً این باعث تغییر در منابع محیطی و شخصی میشود. مفاهیم ارزیابی شناختی و فرآیندهای مقابله به نقش فعال و انتخاب گر انسان تأکید دارد. به طوری که انسان را موجودی مختار فرض کرده که می تواند با ارزیابی پیامدهای مسئله، از پیش دست به انتخاب بزند. ارزیابی و مقابله، استرس زاهای محیطی در برگیرنده شخص و واکنش های ارائه شده نسبت به آنها و نقش استرس زاها را در تغییر مدت سازش یافتگی تحت تأثیر قرار میدهد. با توجه به این موارد، الگوی مورد نظر، انسان ها را عوامل فعالی می داند که می توانند از عوامل استرس زا تأثیر پذیرند و به پیامدهای آن به شکل های مختلفی جهت دهند (آقایوسفی، 1380).
انواع راهبردهای مقابله
مقابله به عنوان مکانیزمی جهت مهار اثر استرس و برخورد با منابع فشار روانی دارای الگوهای متفاوتی بوده و نظریه پردازان مختلف آن را به شکل های گوناگون مطرح کرده اند.
شولمن و کرنکه (1991، به نقل از دانشیان، 1387) در بررسی خود بر روی 353 نوجوان، سبک های مقابله با فشار روانی را به دو دسته تقسیم می کنند: مقابله فعال که شخص از منابع اجتماعی یا فرآیندهای شناختی کمک می گیرد و مقابله نامتناسب که در واقع شخص از برخورد با مشکل صرف نظر می کند. پاول و انرایت (1990، به نقل از دانشیان، 1387) شیوه های مقابله را به دو دسته سبک های مقابله ای سازگارانه و ناسازگارانه تقسیم می کنند. منظور آنها از مقابله سازگارانه آن اعمالی است که باعث می شود فشار روانی کاهش یابد و موجب بازگشت سیستم به حالت تعادل شود. در مقابل مقابله ناسازگارانه آن اعمالی است که به تشدید انتظارات موجود کمک می کند و باعث بی ثباتی و عدم تعادل سیستم می شود.
لازاروس و فولکمن (1984، به نقل از اریکسن و همکاران، 1997) دو شکل کلی از مقابله را تعیین می کنند: مقابله مسئله مدار و مقابله هیجان مدار و در آخرین دسته بندی خود از انواع مهارت های مقابله، هشت سبک مقابله ار توصیف می کنند که عبارتند از:

                                                    .