3-1-6-آتشی در پایتخت :
آتشی که با چاپ اشعارش در مجلات پایتخت، به جرگه ی شاعران آن روز پیوسته بود، پس از شرکت در کنکوری که در شیراز برای معلمان برگذار کرده بود، قبول و برای ادامه ی تحصیلات راهی تهران می شود؛ در این دوران وقایع و حوادثی اعم از سیاسی، تاریخی، ادبی و اجتماعی رخ می دهد.
«منوچهر آتشی در اواخر دهه ی 1330 رخت خویش از بوشهر به پایتخت افکند و به تحصیل در رشته ی زبان انگلیسی دانشسرای عالی (دارالمعلمین عالی سابق و دانشگاه تربیت معلم لاحق) مشغول شد». (عابدی، 1384، ص 63).
فضای تهران برای منوچهر تاریک و غم آلود بود؛ او ناگزیر بود که چهار سالی برای گرفتن دانشنامه عالی در آن جا بماند و گرنه، آتشی در تهران، امتیازی نسبت به بوشهر نمی دید، روح و جانش با طبیعت، اقلیم و مردم ساده دل دیارش پیوند خورده بود و در چنین فضایی تهران برای روح بلند پروازش بسان زندان و قفس بود که روانش را می ازرد.
«حس می کرد تهران روی هم رفته چیزی به او نداده، بلکه آن شور ایام زندگی در بوشهر و معلمی در مدرسه های روستاهای آن جا، به غنای شعرش می افزوده». (تمیمی، 1378، ص 175).
آتشی جوان در طول اقامتش در تهران، در مجالس و مجامع ادبی و سیاسی شرکت می کرد و با شاعران و روشنفکران آن روز دیدار و گفتگو می نمود. در همین زمان، مجموعه ی آهنگ دیگر را به چاپ می رساند که بسیار مورد استقبال قرار می گیرد و برایش مراسم تجلیل برگزار می کنند. «در آن جلسه برای اولین بار با «فروخ فرخزاد» و «سیمین بهبهانی» نیز آشنا شدم». (یاحسینی، 1382، ص 154).
در این سالها، حزب توده که شکست خورده بود به عنوان یک حزب غیر قانونی اعلام می شود؛ جنبش دانشجویی که تشکیلات سیاسی آن چنانی نبود؛ در آن سالها از میان دانشجویان نیرو می گرفت و ویژگی جنبش در آن زمان این بود که فقط ضد نظام و رژیم شاهنشاهی بود. منوچهر آتشی نیز به جنبش دانشجویی می پیوندد و همراه با دیگران به اعتراض نسبت به اوضاع آشفته ی آن زمان اقدام می کند، اعلامیه هایی پخش می کنند که هدف از پخش آنها بیشتر، افشا کردن بی توجهی رژیم به مردمانی بود که فقر دامنگریشان شده بود.
«همه ی آنها دور مخالفت رژیم گرد هم آمده بودند». (همان، ص 166).
«هدف اعلامیه های دانشجویی بیشتر، افشا کردن بی توجهی رژیم به توده ی مردم و فقر دامنگیری بود که ملت را به خاک سیاه نشانده بود». (همان، ص 167).
3-1-7- بازگشت به بوشهر وعاشق پیشگی :
چهار سال دوره ی دانشجویی آتشی با همه ی فراز و فرودهایش و با همه ی گیر و دارهایش به پایان می رسد و آتشی راهی دیار و زاد بوم خود می شود.«منوچهر آتشی سرانجام در سال 1343 از دانشسرای عالی تهران دانشنامه گرفت. بر آن شد که راهی دیار شود و بیش از این ها در تهران نماند».(تمیمی، 1378، ص 232).
آتشی در آموزش و پرورش تازه پا گرفته ی بوشهر، به تدریس مشغول می شود؛ چرا که کسوت معلمی خواه، ناخواه برای قامتش دوخته شده بود. امّا این جوان سی و سه ساله که چندین بار درزمینه ی عشق با شکست مواجه شده بود، باز هم عشق است که در لباسی دیگر بر او وارد می شود، چیزی که آتشی ترجیح داده بود منتظر تقدیر بماند و در ماجراهای عشقی وارد نشود.
با تمام سختگیری های آتشی، بالاخره تقدیر «ثریا» را که دختری از دیار جنگل ها و شالیزارهای شمال بود وارد زندگی آتشی می کند.«قسمت منوچهر جوان هم دختری از تبار شالیزار و خزر بود» (خشک بیجاری، 1387، ص 105).
امّا، همسر شمالی آتشی، پس از یکسال دوری از شهر و دیارش را تاب نمی آورد و منوچهر که با انتقالش به تهران موافقت نمی شد، مجبور می شود به قزوین برود و خانه ای، در تهران اجاره کند و از همین زمان برای تهیه و تامین مخارج خانواده اش در کنار تدریس ومعلمی به قلمزنی و ویراستاری مجله های «سخن» و «سروش» می پردازد.
«امّا این اقامت یک سال بیشتر طول نکشید و پس از یک سال خانه ای در تهران اجاره کرد و خانواده را به آن جا برد». (همان، ص 107).
3-1-8-آتشی در آستانه ی شکست :
بعدازمدّتی اقامت در تهران شاعر شوریده ی جنوب که سال ها در رادیو و تلویزیون و مجلات گوناگون قلم زد و سعی کرد تا آن جا که ممکن است خانواده کوچکش را بی نیاز سازد، امّا دریغ که سرنوشت، چیزی دیگر برای او رقم زده بود. با بیماری فرزندش«مانلی»،(این نام را به دلیل علاقه به منظومه ی مانلی نیما انتخاب کرده بود) روزگار آتشی سیاه می شود و تمام بدبختی هایش آغاز می شود«وحشتناک بود جگرگوشه ات، ناگهان در سنّ ده سالگی مثل یک ساقه ی تر تُرد بشکند و بر خودخم شود و تو هیچ کاری نتوانی بکنی.»، (تمیمی، 1387، ص340).
بیماری مانلی برای منوچهر پایان بدبختی نبود، زنش به بهانه ی مداوای فرزند از او جدا می شود و به آلمان می رود.«زن من به خاطر بیماری فرزندمان دچار دیوانگی و جنون شده بود. بالاخره پس از قرض و قوله های بسیار، بچه را برداشت برد آلمان»، (یاحسینی، 1382، ص 267).
تمام این مسائل از یک طرف و مشکلات سیاسی که از طرف دیگر، دامنگیرش شده بود زندگی در تهران را برای آتشی تلخ کرده بود و ضربات شدید روحی و عاطفی سختی به او وارد می کند که تاب و تحمل بیشتر در تهران ماندن را از او می گیرد.

                                                    .