رشته حقوق

رابطه شرم و گناه

دانلود پایان نامه

ظرفیت شناختی
معیارها، قواعد، و اهداف
احساسات آشکار
خجالت
همدلی
حسادت
ظرفیت شناختی
احساسات ارزشی
خجالت
غرور
شرم
گناه
شکل ‏2-1: مدل رشد شرم (منبع:لوئیس،1191:2003)
شرم در بدو تولد وجود ندارد، ولی در گذر زمان تکون مییابد. نخستین احساساتی که ظاهر میشوند، احساسات اولیه نام دارند. این احساسات تماماً در همان لحظه پدیدار نمیشوند. پلها توصیف میکنند که چگونه، دو طبقه نخست احساس، احساس مثبت (خوشی/شادکامی) و پریشانی، در ظرف سایر احساسات تمایز مییابند. نفرت ناشی از پریشانی و تابعی از خشم است و در حدود 2 و 4 ماهگی نمودار میشود. به همین ترتیب، اعجاب در اوایل ظهور میکند و احتمالاً از کانون علاقه/خوشی انشعاب مییابد. در حدود 8 ماهگی، احساسات تمایزیافته اولیه پیشاپیش آشکار و مشهود هستند. جامعهپذیری این احساسات اولیه در چارچوب زندگی بینفردی و نیز بلوغ در کودک، به مرحله بعدی تکون، یعنی ظرفیت شناختی خودآگاهی عینی کمک میکند (لوئیس،1191:2003).
در اینجا، وقتی که کودک خودآگاه میشود، برخی احساسات بروز میکند که با این توانایی شناختی ارتباط دارند. احساسات مزبور ذاتاً ارزشی نیستند؛ یعنی به دلیل افکار، کنشها و احساسات درست یا نادرست پدیدار نمیشوند. سه نوع از این احساسات عبارتند از: خجالت، همدلی و حسادت. این نوع احساسات، که نتیجه خودآگاهی است، اولین مجموعه احساسات خودآگاهانه را تشکیل میدهند. بروز شرم و دیگر احساسات خودآگانه مستلزم چیزی فراتر از آگاهی است: کودک باید واجد قابلیتها و ظرفیتهای شناختی خاص دیگری باشد. لازم است معیارها، قواعد، و اهدافی وجود داشته باشد که به همراه آگاهی، موجب خلق دسته جدیدی از احساسات خودآگاهانه، و احساسات ارزشی خودآگاهانه که شرم یکی از آنهاست، گردد.
گناه
از حیث پدیدارشناسی، گناه به عنوان یک عاطفه خودآگاه و زیانبار توصیف میگردد که مشتمل بر نقد و ندامت و پشیمانی از افکار، احساسات و عواطف است. عاطفه گناه با احساس لغزش و خطاکاری همراه است، گویی که شخص مرتکب نقض قانون شده است. کاگلر و جونس احساس ملالت و بیقراری را ملازم با این شناخت توصیف کرده است که شخص معیار اخلاقی یا اجتماعی را نقض کرده است. به صورت تفصیلی، فرگوسن و دیگران، گناه را به مثابه عاطفهای آشفتهساز تعریف کردهاند که شخص در خلال آن، حس بیم و هراس، نگرانی، تنش و اضطراب کرده و تمایل دارد رفتارهای خود را که تصور میکند ناقض معیارهای اخلاقی بوده، اصلاح و ترمیم ببخشد. عموم نویسندگان اتفاق نظر دارند که گناه حاوی یک عنصر احساسی یا عاطفی و یک عنصر تفسیری یا شناختی است. گناه در قیاس با شرم در غلیظترین شکلاش، ناتوانکنندگی اندکی دارد. (بلوم،98:2008).
با نظر به الگوی اسنادی شناختی در ذهن، گناه میتواند به شکل زیر تعریف گردد: گناه حاصل ارزیابی از شکست در رابطه با معیارهای شخص است، موقعی که شخص ارزیابی خاصی از خویشتن بعمل میآورد. در اینجا خود نیست که در کانون توجه قرار دارد، بلکه یک رفتار خاص است، رفتاری که علت احساس گناه بوده است. گناه زمانی پدیدار میگردد که فرد رفتاری مغایر با هنجارها و ارزشهای غالب انجام دهد و سپس نقض هنجارها را به عنوان فعل مذموم و نادرست اخلاقی تلقی کند. درد و تلخی گناه، در مقایسه با شرم کمتر است؛ زیرا احساس گناه به عمل خاصی مربوط می شود، اما شرم با برداشت فرد از خویش از دید دیگران ارتباط دارد (اسونسون،23:2013).
کوبانی و واتسون، رهیافتی چندبعدی به گناه پیشنهاد دادهاند. به این معنا که گناه مرکب از (به عنوان یک سازه) متغیرهای گوناگونی است که باهم تعامل دارند. طبق نظر آنها، شدت گناه تابعی از پریشانی و چهار باور مرتبط به هم در باره نقش فرد در یک رخداد است: مسئولیتپذیری، فقدان توجیه، نقض ارزشها، و پیشبینیپذیری یا قابل جلوگیری بودن. به این ترتیب، هر کدام از متغیرهای موقعیتی موثر بر این عوامل، طبق فرض شدت گناه را افزایش میدهند. کوبانی و واتسون این متغیرهای زمینهای را بدین صورت تدوین کردهاند: تحمیل آسیب یا ضرر، مجاورت فیزیکی یا درگیری مستقیم در یک رخداد منفی که موجب آسیب به یک همکار صمیمی گردد، معرض سرزنش دیگران قرار گرفتن مبنی بر اینکه موجب آسیب جبرانناپذیر شدهاید و نظایر این. جالب اینکه لووینگر و سولومون به مطالعه رانندگان بیملاحظهای پرداختند که در یک حادثهای باعث مرگ دیگران شدهاند. آنها دریافتند که دیدن جسد، آگاهی از قربانی و داشتن احساسات مثبت نسبت به او، تفاوت معنیداری در شدت گناه پدید نمیآورد. این نتایج از طریق رهیافت روانکاوی به نحو بهتری درک میشود که در آن گناه یک فرایند درونی است و عمدتاً به فراخود شخص، یا معیارها بستگی دارد، نه عوامل موقعیتی. (بلوم،98:2008).
رابطه شرم و گناه
در سراسر ادبیات روانشناسی و عدالت کیفری، نه در باب تعریف شرم و گناه اجماع نظر هست و نه این سازهها بدرستی از هم تفکیک شدهاند. در رشته روانشناسی و همچنین محاورات روزمره، کلمات شرم و گناه غالباً به جای هم مورد استفاده قرار میگیرند. سردرگمی عام و رایج در تمایز این احساسات، احتمالاً از تشابهات آنها نشأت میگیرد. هم شرم و هم گناه، عواطفی منفی، اخلاقبنیان، خودآگاه و خودارجاع بوده و هر دو با تمایل به تخریب و انهدام کنشهای شخص ارتباط دارند. علاوه بر این، شرم و گناه، هر دو، موقعی احساس میشوند که شخص در مورد خطای شخصی خود، اسنادهای درونی بعمل بیاورد. وجه مشخصه هر دو، احساس آشفتگی و پریشانی است. شرم و گناه در اغلب موارد، به طور همزمان روی میدهند: پس از ارتکاب خطای اخلاقی، افراد مقادیر فراوانی از این هر دو احساس را تجربه میکنند (ولف،337:2010).
در کنار تشابهات فوق، تفاوتهایی نیز مابین این دو عاطفه وجود دارد. ادبیات موجود تنوع قابل ملاحظهای در نحوه تشخیص این احساسات و چگونگی تمییز آنها نشان میدهد. دو تفاوت اولیه بدین قرار است. اولین تفاوت بر منشأ احساسات بد تاکید دارد؛ شرم در این نگاه زمانی رخ میدهد که شخص در نظر دیگران، نفی و رد احساس کند (نفی و رد پنداری یا واقعی)؛ گناه موقعی رخ میدهد که شخصی رفتار او را رد و نفی کند (رد توسط وجدان درونی فرد). تمایز دوم بر موضوع و مقصود احساس تاکید دارد: احساس گناه درباره کنشی است که فرد عهدهدار میشود یا از عهده انجام آن برنمیآید، در حالیکه شرم احساسی درباره خود به مثابه یک کل میباشد (هاریس،192:2004). تحقیقات تجربی از وجود همبستگی میان گناه و خصایل مثبت شخصیتی مثل همدلی و اصلاح حکایت داشته است؛ در حالی که شرم، با عقبنشینی عاطفی و پرخاشگری در ارتباط بوده است. (چائو،202:2011؛گیلیلاند،14:2011).

مطلب مشابه :  مفهوم جرم کامپیوتری از دیدگاه حقوقی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید