رشته حقوق

دیدگاه یونگ

دانلود پایان نامه

(همان:198،ب938-935)
4-2-4. نتیجهگیری:
یکی از مهمترین عواملی که باعث میشود پدر و پسر یکدیگر را نشناسند، دوری پدر از خانواده است. سهراب در سرزمین توران رشد یافته و هرگز رستم را ندیده است، با وجود این که دلش گواهی میدهد که ممکن است حریفش همان رستم باشد، اما مطمئن نیست و با او به مبارزه میپردازد. توصیف سهراب، همان وصف رستم است تا آنجا که میتوان گفت سهراب از هنگام زادن تا به گاه کشته شدن، تصویری گویا از زندگی رستم است. هر دو رشد خارقالعاده دارند و هر دو با نیرنگ کشته میشوند
روشن است که اگر سهراب تنها به آهنگ دیدار پدر آمده بود، این کار را می‌توانست با گروهی ناچیز و بدون نبردهایی چنین ماجرا ساز انجام دهد. گویا جز این نیست که پیکار میان این سالخورده و آن خردسال، پیکار جوانی و پیری، آیین شکنی و آیین خواهی، سال نو و سال قدیم و شاید نبرد میان نابخردی و خردمندی است. به حرف نیامدن هجیر، حذف ناگهانی گردآفرید از داستان که به سرعت باد می‌آید و به سرعت باد می‌رود و… پایان تلخ داستان را سرعت می‌بخشد، تا تراژدی رقم بخورد. وقتی سهراب به سمت ایران که از آن برآمده حرکت می‌کند، و نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود؛ فاصلهاش با آنچه به آن تعلق دارد، بیشتر و بیشتر می‌شود:«هیچ یک از عوامل و شرایطی که سهراب را در برگرفته، بر آن نیست که با او از در آشنایی درآید. کل هستی تورانی و ایرانی، در یک «ناآشنایی» و «نپذیرفتن» با او روبرو می‌شود. همه او را تنها می‌گذارند. و آنجا نیز که می‌توانند گشایشی در کار او باشند، خاموش می‌مانند.»(مختاری،200:1379). سهراب امور روان خود را به نهاد واگذار میکند تا نهاد بدون در نظر گرفتن اخلاقیات، قیود اجتماعی و امنیت دیگر افراد جامعه به راحتی نفسانیات خود را برآورده سازد. پیدا کردن پدر، بهانهای بوده است برای قدرت‌طلبی خود، همانگونه که سریع پیشنهادهای افراسیاب را میپذیرد، راهنماییهای مادر را از یاد میبرد و حتی کشته شدن ژنده رزم را به دست فراموشی میسپارد. سهراب نیز به دنبال تغییر و نوگرایی است.

ایرادها و اشتباهات سهراب:
1) او پهلوانی است که دلاوریاش با خردمندی همراه نیست و شاید ناشی از خامی و بیتجربگی او باشد.
2) تمام یافتهها و اطلاعات او راجع به پدر، به صورت کاملاً شنیداری -از تهمینه، هومان، گردآفرید، هجیر…- بوده است.
3) نیت او مبنی بر فتح ایران و توران و همچنین پادشاهی رستم، کاملاً در تضاد با خواسته و منش رستم است.
4) هرچند در آغاز انگیرهی او یافتن پدر است؛ ولی این عقده قدرت‌طلبی است که او را رهبری میکند.
در نخستین هماورد، پسر پدر را بر خاک میافکند؛ سهراب در این هنگام در نیمهی آسمانی و ایرانی بود. او جان بود، روشنی بود؛ از این رو توانست پشت جهان پهلوان را با خاک آشنا کند و بزرگ‌ترین شگفتی افسانه را بیافریند. کاری شگرف که هرگز پیش از آن رخ نداده بود و پس از آن نیز هرگز رخ نداد. اما در هماورد دوم، سهراب در خون میغلتد چرا که : “تو گفتی که سپهر بلندش ببست” (فردوسی،196:1389،ب886). سهراب در این هنگام، سهراب تهمینه است نه سهراب رستم. انیرانی بود، تن بود، تیرگی، زشتی و بدی بود و فرجام تیرگی و تن جز مرگ نیست(کزازی،466:1366).
باید یادآور شد که امان دادن سهراب به هجیر و گردآفرید نیز از نوع پهلوانانه نیست. چرا که امان دادن به گردآفرید تنها به دلیل عاشق شدن سهراب بر اوست همان‌گونه که مورد شماتت هومان قرار میگیرد. و خود سهراب نیز به این موضوع، صراحتاً اعتراف میکند.
زنهار دادن به هجیر نیز، در راستای قدرت‌طلبی سهراب است. همانگونه که کاملاً در متن مشهود است؛ بارها و بارها از هجیر اطلاعات دربار و سپاه ایران را، میگیرد. و امان دادن به رستم نیز، بدان سبب است که هم آورد خود را حقیر میشمارد و حتی او را پیر خطاب میکند و از سویی او دچار غرور برآمده از نوجوانی شده و شکست دادن هجیر و گردآفرید و فتح دژ سپید بر غرور او می‌افزاید. تا جایی که می‌گوید: “ترا خود به یک مشت من پای نیست”(فردوسی،191:1389،ب680).
حماقتهای متعدد سهراب در پیوند با افراسیاب، هجیر، گردآفرید و رستم دلیل بر بیگناهی او نیست بلکه نشانهای مستقل از سبکسری و خامی اوست. این کیفیت اخلاقی سهراب، جزء لاینفک شخصیت اوست. سهراب حتی به مادرش نیز علاقه محبتی نشان نمیدهد. و صریحاً او را به قتل تهدید میکند(همان:175،ب121).
دلیل می نوشی و پای‌کوبی سهراب پیش از رسیدن سپاه ایران به دژ سفید و پس از کشته شدن ژنده رزم میتواند این باشد که سهراب دژ استراتژیک ایران را فتح میکند و بسیاری را نیز به اسارت میگیرد و از سویی دو تن از سرداران ایرانی – هجیر و گردآفرید – را قاطعانه شکست میدهد. هر چند در توران حریفی –از میان همسالان- یافت نمیشد؛ ولی عملاً نبرد دژ سفید، به عنوان نخستین تجربهی عملی جنگی او به شمار میآید. از سویی دیگر او مست بادهی قدرت است و در همین راستا او در میدان جنگ نابخردانه و دور از آیین پهلوانی، کاووس را دشنام میدهد. و بدون اینکه جنگی آغاز شود، به سپاه ایران میتازد. که در واقع هیچ یک از این کردارها نسبتی با آیین پهلوانی و جوانمردی ندارد. و شگفت آنکه سهراب در سرزمین پدری مرتکب به اینگونه رفتارها و کنشهای ناشایست میشود. این اقدام او که؛ پس از دیدن جسد داییاش به سراغ بزم میرود:(همان:186،ب512)؛ نیز از آیین و صفات پهلوانی و اخلاقی به دور است. از سویی چنین فردی نمیتواند اخلاق مدار باشد.
4-3. شخصیت تهمینه از دیدگاه یونگ:
زنان شاهنامه بسیار برتر از زنان دیگر چکامههای(منظومه) ادب پارسیاند. زنان در شاهنامه از نقش پیچیده‎ای برخوردارند. پیچیده از آن حیث که از یک سو حماسه، بر ویژگی‎های مردانه استوار شده و خود این مسئله حضور زن را به شدت کم‎رنگ می‎کند؛ اما از سویی دیگر؛ بی‎ حضور زن، حماسه چیزی جز روایت کشت و کشتار، خونریزی و جنگ نمی‎تواند باشد. از این‎رو، تحلیل نقش زن در حماسه و به‎ ویژه در شاهنامه، نیاز به بررسی‎ها و ژرف‎اندیشی‎های بیشتری دارد. در شاهنامه زنان هیچ رابطهی غیر اخلاقی ندارند. همگی آنها (جز سودابه) دارای صفات نیک و در خور تحسین هستند. آنها – مانند رودابه، تهمینه، سیندخت و کتایون و…- دارای خوی و خصلت لطیف و مهربان، وفادار به همسر و دوستدار فرزند هستند.
زنان شاهنامه تمام عیارند، خردمند و بزرگ منش و اهل رزم و دلیری و برخورداری از زیبایی زنانه. عشقانگیز، احترام برانگیز. سیندخت و رودابه و تهمینه از این دسته از زناناند(توکلی،45:1382). یکی از ویژگیهای بارزی که دربارهی زنان شاهنامه به چشم میخورد زیبایی آنهاست. چنانکه فردوسی در توصیف تهمینه میگوید:
پــس پـــــرده انــــــدر یکـــی ماه روی چـــــو خــورشید تــابان پــر از رنـگ و بـوی
دو ابـــــرو کـــــمان و دو گیــــسو کمند بـــه بـــالا بـــه کــــردار ســـــــرو بلـــند
روانـــش خـــرد بـــود و تـــن جـان پاک تــــو گفتــــی کـــه بهــــره نــدارد ز خاک
(فردوسی،174:1389،ب67-65)

مطلب مشابه :  جغرافیای طبیعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید