رشته حقوق

دیدگاه یونگ

دانلود پایان نامه

صورت مثالی مادر نیکوکار نه تنها در شکل آنیما و معشوقه بلکه در هیئت زنی زیبا و مهربان که یار و یاور قهرمان است بروز میکند.کهنالگوی مادر نیکوکار است که در مواقع سختی و خطر به کمک فرزند میشتابد و میخواهد او را از مهلکه برهاند(ال گورین و دیگران،178:1370).
او دلسوز و غمخوار اسفندیار است و زمانی میبیند فرزندش از بد عهدی پدرش شکوه میکند نگران میشود و دل میسوزاند:
غمــــی شـــــد ز گفتــــار او مــــادرش همـــه پرنیـــــان خــــــوار شــد بـر بـرش
(فردوسی،715:1389،ب15)
کتایون گشتاسپ را به خوبی میشناسد و از نیت او هم آگاه است، و میداند گشتاسپ به سادگی از تاج و تخت چشم پوشی نمیکند و آن را به فرزندش نمیدهد:
بـــدانست کـــان تـــاج و تــخت و کــلاه نبخـــــــشـد ورا نــــــــــامبردار شــــــاه
(همان:712،ب16)
او نیز میداند اسفندیار توان مقابله با کسی همچون رستم را ندارد و گذشته از این میداند بستن دست کسی همچون رستم، که امید و جهان پهلوان ایرانیان است فرجام روشنی ندارد، به همین دلیل پیوسته اسفندیار را از این کار باز میدارد و به او گوشزد میکند که این کار را انجام ندهد و شتاب نکند. در وهله نخست که اسفندیار با حالتی خشمگین و نگران در نزد مادرش از گشتاسپ- به خاطر وعدههای دروغینش- شکایت میکند، و میگوید که میخواهم به زور پادشاهی را از او بگیرم؛ کتایون با شفقت مادرانه خود و با استدلالهای منطقانهی خود اسفندیار را دعوت به شکیبایی میکند:
بــــدو گــــــفت کای رنـج دیده پــــــسر زگیتـــــی چـــــه جــــوید دل تاجــــــور
مگـــــر گنـــــج و فـــرمان و رای و سپـاه تــــو داری بـــــرین بــــر فزونـــــی مخواه
یکــــــی تــــــاج دارد پــــــدر بـر پـسر تــــو داری دگــــــر لشـــــکر و بــوم و بـر
چـــــو او بگــــذرد تاج و تخـــتش تراست بزرگــــی و شاهــــی و بختـــــش تــراست
(همان:713،ب20-17).
همانگونه که پیشتر اشاره شد فردوسی از شیوههای گوناگون برای شناخت درونیات اشخاص داستانش بهره میگیرد که یکی از آنها گفتگو و استدلالهایی است که شخصیتهای داستان به کار میبرند. «در این داستان پیچ و خمهای روانی داستان که بهترین نمونهی آن در دو دلیهای اسفندیار نموده میشود، و استدلالهایی که در گفت و شنودها به کار میروند، از طراوت و استواری برخوردارند که هیچ گفتهای با این قدمت نمیتواند با آنها برابری کند»(اسلامی ندوشن،31:1390). استدلالهایی که کتایون به کار میبندد تا فرزند را از نبرد با رستم منصرف سازد؛ از این جمله است:
ز گیتـــی همـــی پنــــــد مـــادر نیوش ببـــد تیـــز مشـــتاب و چنـــدین مـکوش…
مـــده از پــــی تــــاج ســــر را ببــــاد کــــه با تــــاج شاهـــــی ز مـــــادر نــزاد
پـــدر پیـــر ســر گشــت و برنــــا تویـی بــــزور و بمـــــــردی توانــــــــــا تویــی
(فردوسی،717:1389،ب165-155)
و در ضمن پند و اندرزهای خردمندانهاش، به او میفهماند که یارای مقابله با رستم را ندارد:
نباشـــــی بــــــــسنده تــــو بـا پیلـتـن از ایـــــدر مــــرو بــــی یکــــی انجــــمن
مـــبر پـــیش پیــل ژیــان هــوش خویش نهاــــده بدیــــن گـــونه بــر دوش خویش…
(همان،ب180-179)
بنابراین میتوان ویژگی کهنالگوی مادر را در این داستان در شخصیت کتایون به وضوح مشاهده کرد.
یکی دیگر از سیستمهای ساخت شخصیت از دیدگاه یونگ من یا خودآگاه میباشد. «”من” همان شعور ظاهر یا ضمیر خودآگاه است که از احساسات و خاطرهها و افکار و تمایلات و عواطف و به طور کلی از هر آنچه معلوم شخص است، یا میتواند معلوم او باشد، تشکیل یافته و علم شخص را به وحدت و هویتش را میسر میسازد»(سیاسی،73:1367). در این داستان کتایون از شخصیتی مثبت برخوردار است و به گفتهی اسلامی ندوشن میتوان او را “ندای احساس” خواند چون مادر است و دلش گواهی داده که سفر سیستان برای پسرش سفری نافرجام خواهد بود…(اسلامیندوشن،117:1390). “خود”، ذهن هشیار است (شولتز،108:1390). ذهن کتایون هم بسیار هوشیارانه عمل میکرد و میاندیشید. او به روشنی از نیت گشتاسب آگاه بود:

مطلب مشابه :  کتاب ها

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید