4-9-9. نتیجهگیری:
در تحلیل شخصیت گشتاسپ بر اساس برخی از اصول روانشناسی یونگ به این نتیجه رسیدیم که این شخص برای مقاصد فردی خود و برای ارضای تمایلات “نهاد”هر چیزی را وسیله قرار میدهد تا به آن برسد. وی از همان اوان جوانی تا زمانی که به پادشاهی میرسد فردی مغرور و نیرنگ باز بوده و عقده قدرتخواهی همهی وجودش را فرا میگیرد، به طوری که ساختار شخصیتی “خود” او و حتی “فراخود” نمیتوانند نیمهی تاریک ( کهن الگوی سایه) وجود خود را مهار کنند و همین جنبه حیوانی او را وادار به کارهایی میکند که خلاف شأن اخلاقی، انسانی و مذهبی است. او تلاش میکند که به یاری نقاب به تمام کارهای اهریمنی خود پوشش و رنگ مذهبی و دینی ببخشد. همانگونه که گفته شد پیوند با کهنالگوی آنیما، راهگشای من خودآگاهی برای گذر از مسیر تفرد، و دستیابی به کهنالگوی خویشتن است. اما انرژی آنیمای مثبت گشتاسپ(کتایون)، به دیگر کهنالگوهای (سایه، نقاب، عقده) منتقل میشود و مانع فردیت یافتگی او میگردد زیرا همانگونه که گفته آمد، فرد به هر چیزی که علاقه داشته باشد بیشترین تمرکز و انرژی روانی خود را به بروی آن موضوع قرار میدهد. انرژی روانی(لیبیدو) و تمرکز گشتاسپ تنها در جهت منفی و بر روی محرکهای منفی قرار دارد. در مورد گشتاسپ میتوان چنین گفت که تمام محرکهای وی از نوع محرکهای منفی و مخرب است. که همواره از یک سو مورد توجه خود اوست. زیرا مانع از فردیت یافتگی و کمال او میشود و از سوی دیگر متوجه دیگران است.
شخصیت وی در این داستان منفی است. و به خاطر کردارهایش مورد سرزنش همه قرار میگیرد. او شخصیتی حیلهگر است. به باور هندرسن«حیلهگر شخصیتی است که مشتهیات جهانی بر رفتار وی غلبه دارد و از لحاظ فکری مانند یک کودک است و چون به جز احتیاجات اولیهاش فاقد هر گونه مقصودی است، ظالم بدبین و بی احساس است»(یونگ و دیگران،170:1359). گشتاسپ که دین زرتشتی را پذیرفته بود و از او انتظار معنویت می‌رفت؛ نمی‌بایست رفتارش چنان دنیا‌پرستانه باشد که او را به کارهای خلاف عرف و اخلاق برانگیزد. او برای منطقی نشان دادن اعمال ناشایست خود از مکانیسمهایی چون دلیلتراشی، فرافکنی، تصعید و… استفاده میکند تا از اضطرابهای درونی خود تا حدی بکاهد. تلاش و کوشش گشتاسپ در اواخر داستان برای برگرداندن بهمن به کاخ نوعی عمل دفاعی برای کاهش اضطراب درونی وی است. که در واقع میخواهد با این اقدام خود را از واقعیت- مرگ اسفندیار به خاطر فزونخواهیهای پدر- دور سازد و به گونهای خویشتن را توجیه کند.
تیپ شخصیتی گشتاسپ تیپی ماکیاولی و برونگراست است. که همین تیپ او را به بیماری رواننژندی منسوب میکند. او شخصیتی مستبد و خودرأی و در باطن سست اراده و ضعیف‌النفس است که برای تدبیر امور مملکت و تصمیم گیریهای سرنوشت‌ساز، فاقد خردمندی و درایت است به گونه‌ای که همواره از جاماسپ کمک میگیرد. وی برای حفظ اقتدار خود بدون اینکه دوگانگی شخصیتی و ریاکاری خود را برملا سازد، از هر مکر و دسیسهای بهره میگیرد. و به اندازهای تابع نهاد خود است که کسی را شریک ملک خویش نمیداند و تمامیت خواه است. گشتاسپ فردی است که آمادگی کافی برای خودداری از تسلط بر نفس را ندارد و پیوسته در تسلط کامل نیروهای منفی از جمله: سایه، نقاب و عقده میباشد به طور کلی میتوان گفت چنین شخصیتی از دیدگاه روانشناسی شخصیت سالمی نیست چرا که به قول دکتر اسلامی ندوشن «جاهطلبی چون از حد و قاعده بگذرد، از درونِ مستسقی و بیمار، حکایت میکند»(اسلامی ندوشن،111:1390).
4-10. شخصیت جاماسپ از دیدگاه یونگ:
ورود جاماسپ به داستان زمانی است که سلطنت گشتاسپ توسط اسفندیار به خطر میافتد. و این گشتاسپ است که در حساسترین لحظات و در بزنگاههای سیاسی و شخصیتی، جاماسپ را فرا میخواند. جاماسپ افزون بر خردورزی به دانشهایی چون فال گویی و ستارهشناسی، آشنایی کامل دارد. او بارها مرگ عزیزان – مرگ پسران خود: نام خواست، مرگ برادر گشتاسپ: زریر، مرگ پسر گشتاسپ: شیدسپ- و دیگر امور را پیشبینی کرده است و این بار با نگرانی و اشک، مرگ اسفندیار رویینتن را در نبردی تراژدیک پیشبینی میکند:
ورا هـــــــوش در زاولــــــستان بــــــود بـــه دســـت تهــــــم پــــور دستــان بـود
(فردوسی،713:1389،ب45).
برخی منابع نیز عامل اصلی مرگ اسفندیار را سرنوشتی دانستهاند که از همان نخست، به گواه جاماسپ برای او رقم خورده بود(تاریخ سیستان،33:1378؛ مجمل التواریخ،52:1318).
4-10-1. بررسی کهنالگوی پیر خرد در شخصیت جاماسپ:
ما در شرح کهنالگوهای یونگ به کهنالگوی پیر خرد بارها اشاره کردهایم؛ که این پیر راهنما و مشاور، و گاهی هم به صورت استاد و منجی بر فرد ظهور پیدا میکند که دستیار و یاریگر وی است. به باور نگارنده، با توجه به خصوصیاتی که در کهنالگوی پیر خرد نهفته است؛ میتوان گفت جاماسپ – وزیر گشتاسپ- نمونهای از این کهنالگو است.
چنان که گفته شد چهرهی پیر دانا که معمولاً در هیات ساحر، طبیب، روحانی، معلم، استاد، پدربزرگ و یا هرگونه مرجعی ظاهر میشود؛ مبین تفکر، بصیرت، ذکاوت، درایت و الهام است. همواره در وضعیتی ظاهر می‌شود که اتخاذ تصمیم و برنامهریزی و امثال آن ضروری است و شخص به تنهایی توانایی آن را ندارد. در این صورت ، حضور پیر دانا با تأملی از سر بصیرت یا فکری بکر و به عبارت دیگر، کنشی روحی و یا نوعی عمل خودبه‌خود درون روانی، میتواند شخص را از مخمصه برهاند(یونگ،1368: 117-112). پیر خرد یک حامی راهدان است که میتواند فرد را از غم برهاند و این ویژگی وی دقیقاً منطبق است با تسلی بخشیدن جاماسپ به گشتاسپ و به آرامش خواندن او توسط این پیر. خردورزی شخصیت جاماسپ با دو چالش اساسی روبرو است. جبرگرایی به پیشگوییهای جاماسپ که در دو مورد خسارات فراوانی را به بار میآورد. حتی پیامد این خسارت به حدی است که اسفندیار، پشوتن و خود فردوسی نیز، این دست پیشگوییهای شوم را در پیوند با شخصیت جاماسپ میداند. در نخستسن پیشگویی، جاماسپ مرگ عزیزان خود و دربار را با چشمانی پر اشک پیشبینی میکند. هر چند این پیشگویی به تمام و کمال رخ میدهد ولی از جانب هیچ شخصیتی، جاماسپ سرزنش و شماتت نمیشود. در دومین پیشگویی شوم، جاماسپ مرگ شاهزاده اسفندیار را پیشبینی میکند؛ پیشبینی که سبب میشود همگان از جمله، فردوسی، اسفندیار و پشوتن او را به طور مستقیم یا غیرمستقیم، مسبب وقوع این فاجعه بدانند چرا که دوست و دشمن از مرگ اسفندیار بیمناک و اندوهگیناند، حتی رستم:
همـــی ریخـــت از دیدگـــان آب گــــرم همـــی مویـــه کـــردش بـــــه آوای گــرم
(فردوسی،752:1389،ب1457).
و زال نیز بر مرگ او اشک میریزند:
چــــو دستـــــان خبـر یافـت از رزمــگاه ز ایـــوان چـــو بــــاد انـــدر آمـــد بــه راه
ز خــــانه بیامـــــد بـــــه دشت نبـــرد دو دیـــده پــــــر از آب و دل پــــــر ز درد
(همان،ب1459-1458).
هر چند اسفندیار پس از تیر خوردن جاماسپ را با صفت “گم بوده نام” یاد میکند؛ ولی از مضمون و فحوای کلام اسفندیار اینگونه برمیآید که، اسفندیار همچنان نسبت به خردورزی و پیشگوییهای جاماسپ -پادشاهی بهمن- با احترام یاد میکند و به آنها باور دارد. ناگفته نماند پیش‌تر نیز در رجز خوانی که پس از مجلس می نوشی میان رستم و اسفندیار شکل میگیرد، اسفندیار در ذکر محاسن و مفاخر خاندان و دربار، جاماسپ را راهنمای خردمند معرفی میکند و به او مینازد و افتخار میکند:
کنــون مایــــهدار تـــــو گــشتاسپ است بـــه پیـــش وی انــدر چــو جــاماسپ است
(همان:737،ب892).
نخستین ثمرهی این پیشبینی دردناک، رویارویی دو قهرمان و سپس کشته شدن فرزندان اسفندیار- نوش آذر و مهرنوش- و سپس مرگ دردناک اسفندیار است که دامن رستم را میگیرد. بر خلاف گفتهای که پس از مجلس می نوشی، از زبان اسفندیار بیان شد؛ پس از تیر خوردن اسفندیار در گفت‌وگویی که میان او و رستم صورت میگیرد؛ اسفندیار، ضمن بیان پیشبینی دیگر –پادشاهی بهمن- از جانب جاماسپ، او را “گم بوده نام” معرفی میکند:
چـــنین گفــــت جــــاماسپ گم بوده نام کــه هـــرگز بـــه گیتــــی نبیـــناد کــــام
(همان:752،ب1476).

                                                    .