رشته حقوق

دیدگاههای روانشناسان

دانلود پایان نامه

3-6-1-3. شخصیت اصلی:
شخصیتی را که در محور داستان قرار دارد و نظر خواننده را به خود جلب میکند شخصیت اصلی یا شخصیت مرکزی مینامند.
در طرح داستان، محور و مرکز حوادث، شخصیتی است که همهی حوادث و حتی شخصیتهای دیگر به معرفی او میپردازند. اوست که حوادث مهم را پیش میبرد و از همه مهمتر سرنوشت و پایان ماجراها اوست که اهمیت پیدا میکند و داستان تراژدیک را به نقطهی اوج میرساند. چنین شخصیتی را شخصیت اول و اصلی میگوییم.
«در بیشتر داستانها یک شخصیت اصلی و محوری وجود دارد که توجه خواننده را به خحود جلب میکند و نقش آفرینی این شخصیت به دلیل درگیری بیشتر در ماجراها و حضور او در صحنههای بیشتر پر رنگتر است»(فتاحی،164:1386). به عنوان مثال در داستان رستم و سهراب؛ افرادی چون: رستم، تهمینه، سهراب و کاووس؛ و در داستان رستم و اسفندیار کسانی چون: گشتاسپ، اسفندیار، رستم و حتی کتایون از جمله شخصیتهای اصلی داستان به شمار میآیند.
3-6-1-4. شخصیت فرعی:
شخصیتهایی که در کنار شخصیت اصلی در مقام دوم یا سوم و… هستند و اصولاً نسبت به شخصیت اصلی در داستان اهمیت و نقش کمتری دارند، شخصیت فرعی مینامیم. «شخصیت فرعی نسبت به شخصیت اصلی اهمیت کمتری دارد. با حضور شخصیت فرعی، شخصیت اصلی شناخته میشود. زیرا با برخوردها و ارتباطاتی که شخصیت اصلی با دیگر شخصیتها دارد میتوان او را شناخت»(همان:164).
به عنوان مثال در داستان رستم و سهراب؛ افرادی چون گردآفرید، هجیر، گژدهم، هومان و بارمان، و در داستان رستم و اسفندیار افرادی چون: پشوتن، بهمن، نوش آذر و مهرنوش، فرامرز و… از جمله شخصیتهای فرعی این داستانها هستند.
نویسندگان در پردازش شخصیتهای خود را از دو شیوهی “مستقیم”و “غیر مستقیم” استفاده میکند. «در روش مستقیم نویسنده صریحاً دربارهی شخصیت نظر میدهد. مثلا میگوید او عادل است. اما در روش غیر مستقیم، نویسنده از عواملی چون کنش، گفتار، نام، محیط و وضعیت ظاهری در پردازش استفاده میکند»(اخوت،141:1371) و با توضیحات و توصیفاتی که میدهد و همچنین با نشان دادن حالتی از شخصیت، به خواننده میفهماند آن شخص چه کاره است و چه خصوصیاتی دارد(اسماعیل لو،68:1384). فردوسی در هر دو داستان-رستم و سهراب، رستم و اسفندیار- بیشتر از روش غیر مستقیم، برای معرفی شخصیتها استفاده میکند. فردوسی در این دو داستان،- به ویژه در داستان رستم و اسفندیار- بسیاری از ابعاد شخصیتی، ویژگیهای روحی و درونی، افکار، احساسات، ویژگیهای اخلاقی شخصیتها را به وسیلهی گفتگوهای آنها-که در واقع از شیوهی شخصیتپردازی غیر مستقیم استفاده کرده است- نشان میدهد. چرا که در روش غیر مستقیم نویسنده از طریق رفتار، اندیشه، گفتار، و حتی نام شخصیت اطلاعاتی را به طور غیر مستقیم در اختیار خواننده قرار می‌دهد، بر خلاف شخصیتپردازی غیر مستقیم که «نویسنده با کلی گویی، تعمیم دادن و تیپ سازی، فرد مورد نظر را به خواننده معرفی میکند»(اخوت،141:1371).
همانگونه که گفته آمد، شخصیتهای شاهنامه، غالباً ایستا نیستند و برخی از آنها درعین‌حال که بر حوادث اثر میگذارند، خود نیز از حوادث تأثیر میپذیرند. و در جریان حوادث متحول میشوند. بنابراین شخصیتهایی که فردوسی خلق کرده از قهرمانان قصههای کهن فاصله گرفته است. وی با شیوهی خاص خود حجاب شخصیت را کنار میگذارد تا درون داشتههایش را به خواننده بشناساند. میتوان گفت فردوسی برای شناساندن شخصیتهای داستانش بیشتر از این سه روش بهره میگیرد:
1- مهمترین روش، گفتگوهایی است که میان اشخاص داستان صورت میگیرد، که بهترین نمونهی آن را ما در داستان رستم و اسفندیار میبینیم. این روش، عمدهترین روش برای نشان دادن صفات درونی شخصیت است. فردوسی «به مدد همین گفتارها، رفته رفته، حجاب کارکتر قهرمان خویش را از هم میدرد. و مخاطب در عین حال که سخن قهرمان را در باب موضوعی خاص میخواند و میشنود، احساس میکند که از این رهگذر با درون آن قهرمان آشناتر شده و بیشتر او را میشناسد»(اسلامی ندوشن،131:1390).
2- نشان دادن درون شخصیت با کمک گرفتن از حدیث نفس یا تک گویی. بدین گونه که شخصیت با سخن گفتن با خود یا خدای خود، کشمکشهای ذهنی، عواطف و احساسات درونیاش را آشکار میکند. از تکگوییهای گیرا و دردناکی که در داستان رستم و سهراب به چشم میخورد؛ خود گویی‌هایی است که رستم-شخصیت اصلی داستان- پس از مرگ سهراب با خویش دارد:
کـــــدامــین پـدر هـرگـــز ایــن کار کــرد ســزاوارم اکنــــون بـــه گفـتـــــار ســــرد
بــــه گیتــی کـــه کشتسـت فـــرزنـــد را دلـــیـــــر و جــــوان و خــــردمــنــــد را…
(فردوسی،199:1389،ب988-987).
در این سخنان روح ناآرام و بیقرار رستم، آشکار میشود و بهتر و راحتتر به خواننده شناسانده میشود. در داستان ستم و اسفندیار نمونهی این تکگویی را در شخصیت بهمن میبینیم. آن زمان که از بالای بلندی رستم را مینگرد و قصد از بین بردن او را در ذهنش میپروراند.
3- ارائهی درون شخصیت از طریق عمل آنها. «پرداخت شخصیت در عمل، در تمامی داستانهای پهلوانی شاهنامه، خود را نشان میدهد»(حنیف،43:1384). رستم در لحظات پایانی داستان؛ آن زمان که پی برد سهراب فرزند اوست؛ اقدام به خودکشی میکند:
یکــــی دشنـــه بگـــرفت رستــم بــه دسـت کــــه از تـــن ببـــرد ســر خـــویــش پســت
(فردوسی،198:1389،ب953).
که این عمل، بیانگر روان شکست خورده و بیمار اوست که میخواهد به واسطهی مکانیسم دفاعی جبران-که در فصل چهارم به صورت مفصل شرحش آمده- به گونهای خود را از این روح ناآرام و پر تشویش رها سازد. در حقیقت قهرمانان شاهنامه به گونهای پرداخته شدهاند، که علیرغم تمامی خصوصیات خارقالعادهای که دارند، برای خواننده لمس پذیر و قابل درک میشوند. و با وجود تفاوتها و برتریهای آنها نسبت به مردم عادی، ضعفها، اشتباهات و خطاهای بشری که در رفتار و کردارهایشان وجود دارد، آنها را به حوزهی درک و لمس مخاطبان نزدیک میسازد. ساختمان هر داستان بر پایهی عنصر شخصیت بنا میشود، و شکلگیری آن بدون حضور شخصیت غیر قابل تصور و محال است. به طوری که بسیاری از صاحبنظران و منتقدان، شخصیت و شخصیت‌پردازی را از عناصر مهم هر داستان به شمار میآورند. شخصیتها در یک اثر ادبی به مثابهی پایههایی هستند که ساختمان اثر بر روی آنها بنا میشود. هر اندازه این پایهها محکمتر باشد بنا از استحکام بیشتری برخوردار خواهد بود. بنابراین، رمز و پیدایش و امتیاز یک اثر ادبی و میزان دوام و نفوذ آن بستگی به شخصیتها و نحوهی پردازش آنها دارد.
عنصر شخصیت در بوتهی نقدهای گوناگون از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار میگیرد که در این میان نگاه به نقد روانشناسانه از اهمیت بیشتری برخوردار است. «شخصیت را شاید بتوان اساسیترین موضوع علم روانشناسی دانست، زیرا محور بحث در زمینههایی مانند، یادگیری، انگیزه، ادراک، تفکر، عواطف و احساسات، هوش و مواردی از این قبیل است»(شاملو،11:1366). به کمک شخصیت میتوان به صورت علمی رفتارهای انسان را تبیین و تحلیل نمود. «شخصیت، مجموعهای از خصوصیات جسمانی و روانی است. که تعیین کنندهی رفتار، فکر و اعمال میشود و در نتیجه باعث میشود که فردی از فرد دیگر متمایز شود»(فراهانی و دیگران،145:1385). شخصیت تحت تأثیر عوامل تغییر و تحول مییابد. به عقیدهی روانشناسان شکلگیری شخصیت به دو صورت است: به صورت ارثی و در ارتباط با محیط. هر انسانی با شخصیت خاصی به دنیا میآید. اما این محیط است که سبب ظهور قابلیتهای شخصیت یک فرد میشود و در تغییر و تحول فرد نقش بسزایی دارد(کریمی،20:1374). فردوسی در توصیف شخصیتهای مهم شاهنامه به گونهای نشانهگذاری و تصویرپردازی کرده که با تحلیلهای روانشناختی میتوان به لایههای پنهان روانی و شخصیتی ایشان دست یافت. که در واقع این امر حاکی از نگاه دقیق و بصیرت شاعر، به سرشت و روان آدمی است. همچنین، عنوان شخصیت یک مفهوم طبیعی- فرهنگی یا روانی اجتماعی است. که در سه علم روانشناسی، روانکاوی و جامعهشناسی مورد بحث واقع شده است. توصیف و تصویرسازیهای فردوسی از شخصیتهای شاهنامه به گونهای است که، با مقایسهی آنها و نظریههای شخصیتشناسی در دانش روانشناسی، میتوان به نوع شخصیتی ایشان پی برد.
3-6-2. شخصیت از بعد روانشناسی:
«بی تردید شخصیت یکی از بحثهای عمده و محوری روانشناسی و هدف نهایی همهی بررسیهای مربوط به انسان است.چرا که شناخت انسان و نحوهی تربیت وی را میتوان جزو مهمترین سؤالاتی دانست که در طی قرون، کلیهی رشتههای علوم انسانی به دنبال پاسخگویی به آن بودهاند»(پروین،7:1372).
«یونگ آدمیان را بر حسب اینکه بیشتر متوجه عالم بیرون باشند یا عالم درون؛ به دو گروه تقسیم میکند. گروه اول برونگرا و گروه دوم را درونگرا میخواند… وی در تعریف برونگرایی میگوید: هنگامی که توجه به اشیاء و امور خارج چنان شدید باشد که افعال ارادی و سایر اعمال اساسی آدمی نتیجهی ارزیابی ذهنی نباشد، بلکه معلول مناسبات امور و عوامل خارجی باشد، این وضع و حال برونگرایی خوانده میشود… برعکس آن است شخص درونگرا که غالباً متوجه عوامل ذهنی است و زیر نفود آنها قرار دارد»(سیاسی،1367: 83-82).
شخصیتها در بعد و حوزهی روانشناسی علاوه بر این دو مورد و گروه، انواع و تیپهای مختلفی دارند، که در همین فصل در شرح نظرات و دیدگاههای روانشناسان و همچنین در فصل چهار به طور مفصل و کامل به توضیح آنها پرداخته شده است.

مطلب مشابه :  عقلانیت ارتباطی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید